راست افراطی همواره شورهزار هنر بود و هست. نه که این طیف قادر به جذب هیچ هنرمندی نباشد، کسی را جذب هم بکند بلافاصله استعداد هنری او را نفله میکند. خوشبختانه همین الان یک مثال روشن داریم : شاهین نجفی!
شاهین نجفی در حال حاضر امیر تتلوی رضا پهلوی است. همانطور که با تتلو گفتگوی اختصاصی شکل گرفت، پهلوی هم با شاهین نجفی مصاحبه اختصاصی کرد. اما فارغ از هر نوع قضاوتی در خصوص افکار شاهین نجفی، او هم صدای گیرائی دارد و هم در گذشته کارهای خوبی ارائه کرده است.
بعد از اینکه فرزاد کمانگر را اعدام کردند، به نظر من ماندگارترین و تاثیرگذارترین کار از آن شاهین نجفی بود. با یک خواننده کُرد آهنگی دو زبانه برای فرزاد خواندند که بسیار زیبا بود. شاهین نجفی بعد از جنبش سبز هم آثار درخور توجهی ارائه کرد.
حال سؤال اینجاست، فاجعه این روزها بسی بزرگتر است. قتلعام اتفاق افتاده است. رضا پهلوی ولینعمت شاهین نجفی هم خود را رهبر اعترضات میداند. سواد هنری شاهین نجفی هم بیشتر نشده باشد کمتر نشده است. پس چرا اکنون نتوانسته حتی یک کار متوسط ارائه کند و شنیده هم بشود؟
مسئله فقط شاهین نجفی نیست. خوانندگان نامآشنائی چون ابی و گوگوش هم به اردوی رضا پهلوی پیوستند. ابی پی در پی و ماشااللهگویان کنسرت برگزار میکند. اما او هم تا کنون حتی یک اجرای جدید از آهنگهای قدیمی که متناسب با فجایع روز باشد ارائه نکرده است.
به یاد داشته باشیم که درست فردای جنبش مترقی زن زندگی آزادی آثار هنری زیادی ارائه شد. ماندگارترین آن آهنگ "برای" متعلق به خواننده ناشناختهای بود که دل از جهانیان ربود و به نماد جنبش تبدیل شد. مهدی یراحی و توماج صالحی هم کارهای بسیار زیبائی اجرا کردند.
پس چرا اینها با این همه رسانه و امکانات و حتی هنرمندان نامآشنا که در اختیار دارند، موفق نمیشوند کاری ارائه کنند؟
جواب واضح است. هنر باید از دل برآید. اما کار راست افراطی و جریانهای نژادپرست اساساً دیگرستیزی و دل شکستن است. دمیدن بر برتری خود است. هنر و شعر و موسیقی و ادبیات هم اساساً با این روحیات ناسازگار است.
لازمه حضور در جریانهای راست افراطی عربده مداوم است. هنرمندی هم به این جریان بپیوندد، در نهایت انتخاب دیگری نخواهد داشت. راست افراطی شورهزار هنر است. شاهین نجفی نمونه واضح آن است.
پُست و کامنتها در تلگرام و فیسبوک قابل مشاهده است. تاریخ انتشار : 1404/12/03
***
علی کریمی خطاب به رژیم گفته است بجنگ تا بجنگیم. تهدید کرده است از این به بعد برای هر اعدامی یک قرآن سوزانده خوانده شد. چنین اظهاراتی را دیگر نمیتوان با جهالت و بیسوادی و لمپن بودن علی کریمی توجیه کرد. البته این سردار سلطنتی همه این فضائل را یکجا و به وفور دارد. حتی شایستگی دارد پسرخوانده عفیفه سلطنتی هم بشود. با همه اینها به نظر میرسد موضوع فراتر از جهالت است.
علی کریمی اساساً سایز این حرفها نیست که کسی این تهدید را احیاناً از نوع نقد رادیکال مقدسات بداند و بخواهد از حق آزادی بیان او دفاع کند. در ثانی، هر کسی به اندازه یاسمین پهلوی هم فهم سیاسی داشته باشد، قادر است بفهمد چنین تهدیدی اتفاقاً نقض غرض است.
علی شکوریراد حزباللهیترین اصلاحطلب حکومتی به وضوح توضیح داد که آتش زدن مساجد و کُتب مقدس در اعتراضات مردمی چگونه شکل میگیرد. سالها پیش کارهای باند سعید امامی در حرم امام رضا را هم خود سیستم پذیرفت.
بعد از جنبش مترقی زن زندگی آزادی و حواشی پی در پی جریان پهلوی، خیلیها به این تحلیل رسیدند که ممکن است این جریان کُلّهم پروژه باشد. اکنون اوضاع پیچیدهتر هم شده است. راست افراطی دخیل بسته به ترامپ و نتانیاهو با پرچم اسرائیل در خارج از کشور جولان میدهد. و این به معنای واقعی کلمه یک رسوائی ملی در عرصه جهانی است.
با همه اینها، نه جهالت شخصی علی کریمی، و نه این رسوائی فراگیر راست افراطی، توان توجیه تهدید اخیر را ندارد. از این تهدید چیزی گیر خود اینها هم نخواهد آمد. فقط یک دلیل قانعکننده باقی میماند. جاهل اعظم علی کریمی دیگر قرار نیست گُل بزند، "مأموریت" دارد پاس گُل بدهد.
پُست و کامنتها در تلگرام و فیسبوک قابل مشاهده است. تاریخ انتشار : 1404/12/02
***
برای این روزهای ایران شاید داستان شکلگیری شعار "مرگ بر ضد ولایت فقیه" از خود داستان تحمیل ولایت فقیه بر سایر جریانهای انقلاب جذابتر باشد. امروز در ایران کمتر کسی است که ولایت فقیه را راهحل بداند. حتی بخش بزرگی از اصلاحطلبان حکومتی داخل نظام هم از ولایت فقیه عبور کردند و چنین چیزی را اکنون جزو صورت مسئله ایران میدانند. اما اوایل انقلاب شرایط طور دیگری بود. مخاطب شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه هم فقط روشنفکران و چپها و دانشگاهیها و جریانهای ملیمذهبی و ملیگرا نبود که در پیروزی انقلاب پنجاه و هفت مشارکت فعال داشتند و مخالف ولایت فقیه بودند.
اتفاقاً یکی از مخاطبان اصلی این شعار بخش سنتی و بسیار بانفوذ روحانیت شیعه بود. در مذهب شیعه به طور تاریخی نظر مراجع سنتی و پرنفوذی غالب بود که اساساً تشکیل حکومت در زبان غیبت را درست نمیدانستند. سال 57 پرنفوذترین مرجع شیعه در قم آیتالله شریعتمداری و در نجف آیتالله خوئی بود. این دو بیشترین مقلد را داشتند. هیچکدام هم ولایت فقیه با این شکل و محتوا را قبول نداشتند. نظام با هر دو مرجع درگیر شد. از سرنوشت آقای شریعتمداری خبر داریم. آقای خوئی هم به طور غیرمستقیم آماج حملات بود.
شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه چنان بُردی در سطح جامعه داشت که حتی مراجع سنتی شیعه هم توان مقابله با آن پیدا نکردند. هنگام تصویب این اصل گویا بنیصدر اولین رئیسجمهور نظام به آن رای نداده بود، اما هرگز جرات بیان آن را نداشت و مدام در معرض اتهام مخالفان خود بود که درست و حسابی ولایت فقیه را قبول ندارد.
در داخل نظام رقابت اصلی بر سر میزان سرسپردگی به ولی فقیه بود. در آن تاریخ اصلاحطلبان حکومتی فعلی، حتی اصولگرایان حکومتی فعلی را هم به اندازه کافی پایبند به اصل ولایت فقیه نمیدانستند.
آیا چنین نفوذی و چنان بُردی، دالّ بر درستی این شعار بود؟ امروز نظرها در خصوص کسانی که تسلیم این شعار نشدند چیست؟ کسانی که دنبال این شعار راه افتادند امروز چه جایگاهی دارند؟
دار و دسته رضا پهلوی و طرز فکر آنها قطعاً در آذربایجان و کردستان و بلوچستان و مناطق عرب کشور نمیتواند جریان مؤثری باشد. نه تنها جریان نیست، بلکه به وضوح و آشکارا جزو صورت مسئله است. در سایر مناطق ایران هم معلوم نیست نفوذ مؤثر و ماندگار این جریان چقدر است. بسیاری از این شعارها ریشه در استیصال مردم و پول و قدرت رسانهای راست افراطی دارد.
با همه اینها فرض محال محال نیست. فرض کنیم اکثریت ایرانیان با این جریان همدل هستند. باز هم این همه همراهی دلیلی بر درستی این جریان نیست که همه مخالفان خود را با بیحیائی تمام به خیانت متهم میکنند.
یک کنشگر مستقل لزوماً نباید چون سیاستمداران در پی قدرت، دنبال فرصت باشد و بیشتر جهت باد را دریابد. یک کنشگر مستقل علیالاصول نمیتواند شغل ناشریف افرادی چون ایرج مصداقی را اختیار کند و درست در جائی که نازیها شعار یک ملت و یک دولت و یک پرچم و یک پیشوا سر دادند او هم همین کار را برای بیکفایتی چون رضا پهلوی مرتکب شود.
وظیفه یک کنشگر مستقل فقط این نیست که از هر نوع مجیز قدرت پرهیز کند، وقتی چیزی را مبتذل تشخیص میدهد، حتی اگر مردم هم دنبالهرو آن باشند، هرگز نباید خود را به "مصداقی"گری بزند.
ضمن سپاس از دوستانی که به انحاء مختلف به من گفتند اولویت ما اکنون چیز دیگری است، باید بگویم من چنین فکر نمیکنم. در شرایط فعلی و استیصال جامعه، جریان وابسته و کودتائی و مبتذل و ارتجائی پهلوی را با حامیان نابشر راست افراطی و نژادپرست چون ترامپ و نتانیاهو، یک فاجعه بزرگ برای همه ایران میدانم.
پُست و کامنتها در تلگرام و فیسبوک قابل مشاهده است. تاریخ انتشار : 1404/11/28
***
برای ارزیابی هر حرکتی گاهی بهتر است آن را از چشم دیگران و خاصه همسایهها هم ببینم. ربع قرن است در ترکیه دولتی با علائق اسلامی حاکم است. این دولت در خصوص زنان و مسائلی از قبیل برابری جنسیتی مواضعی کاملاً محافظهکارانه دارد. رسانههای طرفدار دولت هم عموماً همین مواضع را دنبال میکنند.
بر اساس همین رویکرد، محافل دولتی و مذهبی ترکیه با جنبش زن زندگی آزادی نه تنها همدل نبودند، بلکه روی خوش هم به آن نشان نمیدادند. قابل درک هم بود. به هر حال تصاویر نمادین جنبش در مخالفت با حجاب اجباری و برانداختن روسری بود.
اما ترکیه جامعه مدنی سرزندهای دارد. روزی نبود که ویدیوئی از هنرمندان و چهرههای معروف این کشور در همدلی با زن زندگی آزادی و دختران و پسران شجاع ایران منتشر نشود. این همدلی چنان مؤثر بود که محافل نزدیک به دولت را عملاً ناچار از سکوت کرده بود.
با همه این ظرفیتها، در خصوص اعتراضات کنونی، علیرغم قتلعام باورنکردنی، حتی از طیفهای سرسخت اپوزوسیون دولت ترکیه هم صدای همدلی شنیده نمیشود.
شعارهای مبتنی بر حمایت از ارتجاع سلطنتی و حضور پرچم اسرائیل در تظاهرات خارج از کشور طرفداران پهلوی، تصویری بسیار مخرب از ایران به جهان و منطقه مخابره کرده است. آن هم اسرائیلی که رئیس دولت آن جنایتکار جنگی است. نهادهای بینالمللی حکم دستگیری این جنایتکار را دارند. دست او آغشته به خون دهها هزار کودک فلسطینی است.
حمایت گسترده راست افراطی امریکا از جریان سلطنت در ایران، و تهدید نابشرهایی چون ترامپ و نتانیاهو به حمله نظامی، حتی متحدان امریکا در کشورهای عربی منطقه را نیز ترسانده است. این کشورها گرچه در دشمنی با رژیم ایران سابقه طولانی دارند، اما تمایل هم ندارند جایگزین این رژیم دستنشانده اسرائیل و راست افراطی امریکا باشد.
همانطور که ظهور داعش برای رژیم بشار اسد یک مائده آسمانی بود و عملاً حمایت جهانی از جنبش مردم سوریه را به حاشیه برد، ظهور سلطنتطلبان با حامیان نژادپرست و جنایتکاری چون نتانیاهو هم چهرهای عقبمانده از ایران به همه جهان مخابره کرد.
و این پاس گُل برای نظامی است که با زن زندگی آزادی عملاً دچار فروپاشی تدریجی شده بود. رژیم بعد از جنبش ژینا حتی نتوانست مسئله ناموسی خود حجاب اجباری را هم دوباره احیاء کند.
بعید نیست اگر از این مهلکه جان سالم به در ببرند، برای بقا عمر کودک شصت و چند ساله محمدرضا پهلوی مراسم نذر و نیاز هم برگزار کنند.
پُست و کامنتها در فیسبوک و تلگرام قابل مشاهده است. تاریخ انتشار : 1404/11/26
***
این چه کابوسی است؟ تاوان چیست؟ چطور و چگونه و کی این کابوس گریبان ما را رها خواهد کرد؟ اصلاً بعد از این فاجعه میشود به خود آمد؟ از هر طرف که دیده شود جز وحشت و ناامیدی چیزی در پی ندارد. ایران اسیر مثلث فلاکت است.
در عملیات تروریستی یازده سپتامبر دو هواپیمای مسافربری را به دو تا از غولپیکرترین ساختمانهای تجاری جهان کوبیدند. هر دو ساختمان به فاصله کوتاهی پودر شد. این فاجعه سه هزار نفر کشته داد. زلزلهی وحشتناکی به وسعت آلمان در ترکیه رخ داد. آن را فلاکت قرن نامیدند. پنجاه هزار نفر جان خود را از دست دادند. دو سال تمام اسرائیل به اندازه یک جنگ جهانی بر سر باریکه غزه که فشردهترین جمعیت جهان را در خود دارد بمب ریخت، و هیچ بنائی را سالم نداشت. هفتاد و پنج هزار نفر قربانی این جنایات شدند. آنوقت! ظرف دو روز، آن هم فقط دو شش ساعت، بیش از سی هزار نفر کشته شدند. فقط نام دویست دانشآموز میان کشتههاست. فاجعه در این حد و اندازه است.
تا همین چند سال پیش عموم جریانهای ایرانی ضدجنگ بودند. فضا طوری بود که سَراَنگل جریان انگلی هم خجالت میکشید آشکارا از جنگ بگوید. جنگ که هیچ! در مبارزه با رژیم حتی در خصوص کارکرد تحریمها هم اتفاق نظر نبود. اکنون کسانی بیهیچ خجالتی از بیشخصیتترین و دروغگوترین رئیسجمهور جهان یعنی ترامپ، و از جنایتکار جنگی نتانیاهو، دعوت میکنند به مام میهن حمله کند و شاهزاده آنها را سر کار بیاورد. این چه فلاکتی است؟ پدر این شاهزاده هر چه بود، یک عمر بابت کودتای 28 مرداد خجالت کشید و توجیه کرد. وقتی طرفداران سلطنت به شعبان جعفری، شعبان تاجبخش گفتند برآشفت. اکنون هزاران شعبان بیمخ بیحیا و بیشرم دوروبر این کودک شصتوچند ساله را فرا گرفتهاند و بر طبل جنگ میکوبند و او هم لذت میبرد. خود را رهبر انقلاب هم میداند.
این مثلث فلاکت تاوان چیست؟ میگفتند اگر با داعش در سوریه نجنگیم باید در تهران بجنگیم. بمب بشکهای بر سر حلب و درعا ریختند و سوریها را گرسنگی دادند تا به مدیترانه برسند. کم نبودند کسانی که خوشحالی کردند. به دعا هم باور داشته باشیم آه و ناله میلیونها زن و مرد و کودک سوری قطعاً نمیتواند شامل دانشآموز معصومی بشود که چون کودک سوری کشته شد. پس به کدامین گناه؟
پُست و کامنتها در فیسبوک و تلگرام قابل مشاهده است. تاریخ انتشار : 1404/11/22
***
از قتلهای زنجیرهای تا پذیرش قتلعام سه هزار نفرپاییز سال 1377 وزارت اطلاعات دولت محمد خاتمی مسئولیت قتلهای زنجیرهای را رسماً پذیرفت. قطع و یقین تعداد این قتلها بسی بیش از چهار نفر بود. همه میدانستند شخصیتهای زیادی چون دکتر کاظم سامی و دکتر محمدتقی زهتابی و احمد میرعلائی و چند عالم دینی شناخته شده در کردستان به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند. با همه اینها کار دولت محمد خاتمی در پذیرش مسئولیت این جنایت ماندگار بود.
عاملان و آمران آن قتلها یکی دو سال بعد دوباره جان گرفتند. در ادامه چنان پررو شدند که اگر پذیرش رسمی در کار نبود، همه چیز را انکار میکردند. چه بسا طلبکار هم میشدند. اصلاً بعید نبود که بگویند کانون نویسندگان ایران متهم اصلی است. ماشاالله رو که نیست، مثلاً میگفتند نویسندگان کانون دچار اختلافات درونی شدند. نقشه قتلها را هم جناح طرفدار دکتر رضا براهنی در کانادا با کمک موساد طراحی کرد.
پذیرش رسمی کشتار سه هزار نفر با نام و نشان از طرف دولت پزشکیان هم کارکردی نظیر پذیرش رسمی قتلهای زنجیرهای دارد. گرچه محافل حقوق بشری روز به روز نام و نشان تعداد بیشتری را راستیآزمائی میکنند و صحبت از قتلعام سی هزار نفر در میان است. در عین حال کشتار سه هزار نفر طی دو شب هم بیچون و چرا قتلعام است.
باید در نظر داشت که نمیدانیم در ادامه اوضاع به چه سمتی پیش خواهد رفت. دشمن اصلی اینها در خارج بیشخصیتترین رئیسجمهور امریکا و بلکه جهان است. محمود احمدینژاد نزد ترامپ شخصیت مؤدب و محترمی محسوب میشود. در طرف اسرائیل هم بنیامین نتانیاهو جنایتکار جنگی است. این دو نفر بشر نیستند که حقوق بشر حالیشان شود. با این حساب اصلاً بعید نیست که به طریقی این دو را راضی کنند و در روز موعود انتقام سختتر را دوباره از بیپناهان بگیرند.
حتماً باید در نظر داشت که بدنامی ترامپ، و جنایات اسرائیل، و بلاهت غیرقابل تصور و تاریخی شاهپرستان یکی از دیگری بیشعورتر ایرانی که پرچم اسرائیل را دست میگیرند، حتی کشورهای منطقه را هم ترسانده است. واهمه دارند بعد از سقوط رژیم نیابتی اسرائیل سر کار بیاید. عملکرد ابلهانه شاهپرستان حتی بسیاری از وجدانهای بیدار جهان را هم دچار شک و شبهه کرده است.
به هر حال از پس امروز فردائی هست. اینها نزده میرقصند. در اولین فرصت مانورها با این اقدامات پهلویچیها و ترامپ و اسرائیل خواهند کرد. واقعیت را هم باید قبول کرد. سرنوشت تلخ ما از زن زندگی آزادی که دختران و پسرانمان با سبک مبارزه مدرن و تکثرگرای خود دل از جهانیان ربودند، به علمداری بیکفایتی چون رضا پهلوی با پرچم اسرائیل منتهی شده است.
اسرائیل کشوری است که این روزها انبوه یهودیان شریف جهان هم از جنایات آن اعلام بیزاری میکنند. آنوقت تاغار تاغار پهلویچی با پرچم اسرائیل فریاد میزنند این آخرین نبرده و پرینس چارمینگ دایی جان نتانیاهو از مریلند برای نجات ایران بر میگرده.
در چنین فضائی عملکرد دولت پزشکیان از درون سیستم برای اعلام نام سه هزار نفر کمابیش چیزی نظیر پذیرش مسئولیت قتلهای پاییز 77 است. حتی اگر کلاً هم بگویند این سه هزار را موساد و تروریستها کشتند، باز هم اعلام این اسامی اهمیت دارد. چون عملاً اذعان به این است که سیستم اینها در برقراری امنیت کارکردی نظیر دولت ورشکسته سومالی دارد.
اگر این آمار نبود، اصلاً بعید نیست وقتی به خود آمدند همه چیز را انکار کنند. حتی بگویند تعداد کشتهها فقط سی نفر بود و رسانههای صهیونیستی عددسازی کردند. تازه نصف کشتهها هم از خودمان بود. بعد بگویند بررسی کردیم و مسلم شد چند نفر را گروه رجوی کشت که از جمهوری آذربایجان با کمک موساد وارد ایران شده بودند، ده نفر هم کار کومله بود که از اقلیم کردستان تحت اشغال موساد آمدند، بقیه را هم جیشالعدل کشت و به پاکستان متواری شد. بعد هم سی موشک به اقلیم کردستان بزنند و انتقام سخت آن دو کشور دیگر را هم یکجا از کُردها بگیرند.
برای مشاهده پُست و کامنتها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/19
***
اما نتایج نشان داد چه بسا دلیل اصلی اینها مسخرهتر از آن بوده است که بتوانند در استانبول به زبان بیاورند. قرار بود در استانبول دیپلماتها و وزرای خارجه چند کشور مهم منطقه مثل سعودی هم حضور داشته باشند.
مسقط نشان داد در مذاکراتی چنین مهم و سطح بالا، مسئله اصلی هیأت ول معطل ایرانی این بود که چطور در استانبول از وزیر خارجه برجستهای چون هاکان فیدان بخواهند ساعتها کار و زندگی خود را ول کند و از این اتاق به آن اتاق برود و حرف اینها به هم برساند.
حتماً و به درستی تشخیص دادند ممکن است وسط چنین شرایطی حوصله مقامات کشورهای بزرگ منطقه سر برود. و در نهایت هاکان فیدان به عراقچی بگوید : «پسرجان! ول کن این مسخرهبازیها را، بیا و بشین مثل آدم و رودررو مذاکره کن، کشورت در خطر جنگ بزرگی است، در همین استانبول روسها و اوکراینیها که تا خرخره درگیر یک جنگ ویرانگر هستند بارها با هم مذاکره کردند، آنوقت تو میگی ما قهریم و من هم اجازه ندارم؟ اسم خودت را هم دیپلمات گذاشتی؟»
لازمه تداوم این مسخرهبازیها همان مسقط و وزیر خارجه بیکار عمان است. بدبخت ملتی که در چنین شرایطی عراقچی وزیر خارجه آن باشد و در چنین سطحی هم علاف و بیاراده باشد.
برای مشاهده پُست و کامنتها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/18
***
قتلعام با عدد قابل بیان نیست
در آستانه سالگرد فاجعه زلزله ترکیه هستیم. سه سال پیش در این کشور در منطقهای به اندازه مساحت آلمان زلزله وحشتناکی رخ داد. آن را فلاکت قرن نامیدند. پنجاه هزار شهروند ترکیه در این فاجعه جان خود را از دست دادند.
گاهی نیاز داریم برای فهم عدد از منظر دیگری به آن دقت کنیم. در خصوص جمعیت کشورها معمولاً از دهها و صدها میلیون نفر استفاده میشود. و این باعث میشود بعضاً نتوانیم ده هزار نفر و بیست هزار نفر و سی هزار را درست تجسم کنیم.
ما دقیق نمیدانیم ظرف دو شب و یا به تعبیر دوستی ظرف دو شش ساعت، ایران به عزای چند هزار جان شیرین خود نشست. حتی عدد اعلامی مقامات هم وحشتناک است. آنطور که نهادهای حقوق بشری به مرور اعلام و راستیآزمائی میکنند، در این دو بازه زمانی بسیار کوتاه، جانهایی در حد فلاکت قرن را از دست دادیم. سی هزار نفر و یا بیست هزار نفر چنین فاجعهای است.
کابوس دیدن صحنههایی از هزاران پیکر پیچیده در کیسه سیاه هرگز گریبان مردم بیپناه ایران را رها نخواهد کرد. کی و چگونه روح و روان ویران این جامعه پس از دیدن صحنه پدران و مادرانی که میان هزاران جنازه دنبال جنازه فرزند خود میگردند درمان خواهد شد؟
برای مشاهده پُست و کامنتها اینجا
کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/16
***
مسئولیت رضا پهلوی با کیست؟
این نظام دیگر اصلاحپذیر نیست، با فجایعی که اتفاق افتاد حتی فرض چنین چیزی هم درست نیست. با همه اینها گفتهاند فرض محال، محال نیست. فرض کنیم معجزهای رخ دهد و نظام به اصلاحات ساختاری تن دهد. در چنین هنگامهای اولین کار نظام مسئولیتپذیری است. بزرگترین مسئولیتی هم که ابتدا به ساکن باید بپذیرد، مسئولیت شخص رضا پهلوی است.
در دشوارترین شرایط تاریخ معاصر کشور، بر سر زبانها افتادن بیکفایتترین فردی که حتی طرفداران جدید و قدیم سلطنت پهلوی را هم نمیتواند متحد کند، یکسره محصول بستن راه هر نوع اصلاح، و سرکوب خونین تمام جریانهای مترقی کشور است. و طبعاً مسئولیت آن با نظام است.
سال 88 وقتی محمود احمدینژاد را بار دوم بر سر کار آوردند ، محمدرضا نیکفر مقالهای نوشت و در آن گفت جریان احمدینژاد حتی اگر یک میلیون رأی هم در ایران داشته باشد باید آن را جدی گرفت و نگران آینده بود. با اقتباس از آن نوشته باید گفت شخص ناتوانی چون رضا پهلوی، اگر در چنین هنگامهای و برای برون رفت از شرایط دشوار، در سطح کشور یک میلیون طرفدار هم داشته باشد باید نگران آینده ایران بود.
سرزمین متکثر ایران متعلق به همه ایرانیان است. حتی با فرض اینکه رضا پهلوی شخص شایستهای هم باشد که مطلقاً نیست، حتی با فرض اینکه پهلوی در بدنه جامعه فارس و یا خودفارسپندار ایران اکثریت هم داشته باشد که بسیار بعید است چنین باشد، باید بدانیم جریان پهلوی نه تنها راهحل ایران واقعی نیست، بلکه جزو صورت مسئله ایران است.
ایران، ایران صد سال و یا حتی پنجاه پیش نیست. اجازه بدهید یک مثال بسیار ساده از ورزش و بیربط به مسائل روز بزنم تا نشان دهم ایران چقدر نسبت به گذشته تغییر کرده است. اکنون تقریباً امر محالی است که سازمان ورزش کشور با خیال راحت بتواند در شهر تبریز مسابقه تیم ملی فوتبال ایران را برگزار کند، و در آن از استادیوم هم بخواهد همآوا با بازیکنان، نه سرود جمهوری اسلامی، بلکه سرود "ای ایران" را سر دهد. سرودی که در اصفهان و مشهد آشکارا جایگاه سرود ملی را دارد.
ضمناً فهم سیاسی آدم باید در حد ابلهی چون یاسمین پهلوی باشد که چنین چیزی را به چهار تا عامل علیاف و اردوغان در آذربایجان نسبت دهد.
در چنین ایرانی پهلوی جزو صورت مسئله بلوچ و عرب و تُرک است. پهلوی مشخصاً جزو صورت مسئله آذربایجان است. دست پهلوی در آذربایجان به خون آلوده است. ممکن است شرایط دشوار فعلی خیلی از هموطنان ما را به شکل نوستالژیک یاد دوران دلار هفت تومانی بیندازد و مرتکب سادهاندیشی بشوند، ولی پهلوی همچنان منفورترین جریان در آذربایجان است.
بدون آذربایجان، بدون شهر بسیار تأثیرگذار تبریز، آخر چقدر باید سادهاندیش بود که برای آینده کشور از میان این جریان دنبال راهحل و چهره گشت؟ آن هم نه هر چهرهای، شخصی چون رضا پهلوی!!
این کودک شصت و چند ساله گُل بود به چمن داییجان نتانیاهوی خود هم پناه آورد. در حال حاضر جریان پهلوی عملاً نیروی نیابتی اسرائیل در ایران است. به عبارت دیگر و در سطح کشور، این جریان بیش از گذشته نزد اقشار مترقی منفور است. اقشاری که به درستی باور دارند هدف وسیله را توجیه نمیکند و نمیتوان از راست افراطی و نژادپرست جهان برای مبارزه با تبعیض و بیعدالتی و جنایت در داخل کمک گرفت.
نمیتوان برای مبارزه داعش، متحد و زیر پرچم داعش دیگری بود. نتانیاهو داعش اسرائیل است. دست نتانیاهو به خون دهها هزار کودک فلسطینی فقط به خاطر فلسطینی بودن و مسلمان بودن آلوده است. نتانیاهو در دادگاههای بینالمللی مثل رئیس یک سازمان تروریستی جنایتکار جنگی شناخته شده است.
آخر چطور میتوان برای مبارزه با رژیم، متحد و حتی نیابتی یک جنایتکار جنگی بود؟ آخر چطور میتوان برای مبارزه با این رژیم پرچم اسرائیل را دست گرفت؟ و انتظار هم داشت وجدانهای بیدار جهان همدل ایرانیان باشد؟
روند این فاجعه از همان سال 88 و پس از سرکوب خونین جنبش سبز شکل گرفت. از همان سال تلویزیون منوتو به داخل خانههایمان راه یافت و صبح تا شب مشغول سفیدشوئی از پهلوی و حتی ساواک پهلوی شد. اکنون هم ایران اینترنشنال به داخل خانههای اغلب ایرانیان راه یافته است که عموماً نقش اسرائیل اینترنشنال را دارد.
وقتی همه گروهها را در همان دهه شصت سرکوب کردند، وقتی خاوران پر شد از جنازه شرارههای بیمزار، وقتی هر نوع امکان اصلاح را به شکست کشاندند، وقتی جنبش سبز را سرکوب کردند، وقتی آبان خونین 98 را رقم زدند، وقتی جنبش مترقی زن زندگی آزادی را که افتخاری برای ایران و ایرانی در سطح جهان بود سرکوب کردند و چشم دختران و پسران ما را کور کردند، در نهایت و باید هم کشور با ابتذال "این آخرین نبرده و پرینس چارمینگ از مریلند برای نجات ایران برمیگرده" مواجه میشد.
مسئول مستقیم این فاجعه باید مسئولیت بپذیرند.
برای مشاهده پُست و کامنتها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/15
***
تلگرام، و یک پدیده کمنظیر ایرانی
تلگرام از همان هنگامی که معرفی شد در ایران به شکل گسترده و فعال مورد استفاده قرار گرفت. چنین اتفاقی یک پدیده کمنظیر و حتی شاید بتوان گفت بینظیر است. چرائی این مسئله را در ادامه توضیح خواهم داد. اما پیش از آن لازم است داستان دیگری تعریف کنم.
صبح روز 21 آذر 1404 اتفاقی در فیسبوک برای من افتاد که همچنان در شوک آن هستم. اول صبح کامنتهای آخرین پُست خودم را دیدم. همین که به اولین کامنت جواب دادم فیسبوک پیام داد لازم است راستیآزمائی کند تا مطمئن شود گرداننده صفحه من یک شخص حقیقی است.
خیلی متعجب شدم. صفحه من هر ایرادی داشته باشد به وضوح مشخص است که از طرف یک شخص حقیقی و با نام و هویت مشخص اداره میشود. بدترین و ناشیانهترین الگوریتم هم بعید است چنین چیزی را تشخیص ندهد.
به آنچه فیسبوک گفت عمل کردم. در مقابل دوربین آن قرار گرفتم. ابتدا یک عکس گرفت و بعد خواست سر را به چپ و راست و بالا بچرخانم تا ویدیو بگیرد. در خاتمه به من گفت ساعتی منتظر بمانم تا نتیجه را اطلاع دهد. یک ساعت بعد ایمیل آمد صفحه فیسبوک شما برای همیشه بسته شد. حق اعتراض هم ندارید. و بهتر است دوباره قوانین فیسبوک را مطالعه را کنید. جلالخالق!!!
برای ادامه لطفاً روی لینک کلیک کنید.
برای مشاهده پُست و کامنتها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/12
***
سپاس بیکران از دوستانی که احوالپرس بودند. امروز خوشبختانه سایفون روی کامپیوتر باز شد و میتوانم اینجا بنویسم. حال هیچکدام از ما خوب نیست. همه عزاداریم.
در جنگ واقعی معلوم شد توان جنگیشان چیست. در این قتلعام هم معلوم شد قدرت واقعی جنگیشان کجاست و از چه کسانی باید "انتقام سخت" گرفت. مکانیزم سوریه شدن و "اگر با داعش در حلب نجنگیم باید در تهران بجنگیم " هم نمایش داده شد. واضح است چه کسانی مسئول هستند. اما شرم بر آنهائی هم باد که در نسخه اوریجینال این سبک جنایت همآوا با مرتکبان ابراز شادی میکردند و میگفتند به مدیترانه رسیدیم.
نکانی را یادداشت کردم و عُمری و اینترنتی باشد به مرور تقدیم خواهم کرد. خیلی معذرت میخواهم با مطلبی نامرتبط شروع میکنم. این مطلب را چند روز قبل از قتلعام و قطعی اینترنت تمام کرده بودم. اما اینترنتی برای انتشار نبود.
وسط این فجایع از این فیسبوک هم بیزار شدم. کانال تلگرام ایجاد کردم و تلاش کنم دوستان دیرین خودم را در تلگرام پیدا کنم. کانال را با مطلبی در ستایش تلگرام شروع کردم.
حق دارید در این شرایط حوصله خواندن مطلب را نداشته باشید، اما ممنون میشوم کانال تازه تأسیس من را دنبال کنید. و بر من منت میگذارید اگر این کانال را معرفی کنید. تا اطلاع ثانوی تصمیم دارم با فیسبوک به روش آن بازنشسته تأمین اجتماعی رفتار کنم که در متن نوشتم.
انتخاب از متن :
صبح روز 21 آذر 1404 اتفاقی در فیسبوک برای من افتاد که همچنان در شوک آن هستم. مطابق روال معمول اول صبح کامنتهای آخرین پُست خودم را دیدم. همین که به اولین کامنت جواب دادم فیسبوک به من پیام داد باید راستیآزمائی کنیم که شما یک شخص حقیقی هستید...
تلگرام از همان هنگامی که معرفی شد در ایران به شکل گسترده رواج یافت. چنین اتفاقی یک پدیده کمنظیر و حتی شاید بتوان گفت بینظیر است.
اورحان پاموک در کتاب استانبول برای لحظاتی از گذشتگان خود شاکی میشود که چرا چندان از استانبول ننوشتند. و هر چه هست غربی است، غربیها هم اغلب به چیزهای عجیب و غریب استانبول توجه کردند. و در نهایت به این نتیجه میرسدکه باید خودمان غربی خودمان باشیم. با اقتباس از تعبیر پاموک، ایرانیان هم با انتخاب آگاهانه تلگرام عملاً غربی خودشان شدند و بیجهت دنبالهروی نکردند...
برای مشاهده پُست و کامنتها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/12
***

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر