کتاب «انقلابهای اروپائی» نوشته چارلز تیلی و ترجمه بهاءالدین بازرگانی گیلانی، انتشارات کویر که به بررسی تحلیلی پانصد سال تاریخ سیاسی اروپا می پردازد، بیش از حد آکادمیک است و برای سلیقه کتاب خوانی من، اثری است کاملا کسل کننده. قبلا جائی خوانده بودم که اگر کتابی حوصله شما را سر برد، سریع آن را کنار بگذارید، چون کتب ناخوانده بسیار زیادی همچنان انتظار شما را می کشد. خیلی خوشحالم که به این توصیه گوش نکردم، چون در اواخر کتاب و در بخش مربوط به روسیه، به مطلبی در خصوص شیوه مملکت داری مغولها برخوردم، که اگر به زبان فارسی، پنجاه کتاب در خصوص مغولها می خواندم، بعید بود به چنین مطلب دست اول بکری بر می خوردم.
قبلا در مطلب یورونیوز فارسی نوشتم، برای کسانی مثل من که زبانی جز فارسی برای مطالعه نمی دانند، دیدن مطالبی با دید جهانی ولی مربوط به یک منطقه خاص، فرصتی است طلائی. نگرش بسیاری از نویسندگان بزرگ فارسی زبان با شخصی که در شرایط متعادل شهردار گرمسار هم نمی توانست باشد، اما برای بشریت مدعی روش جدید مدیریت جهانی است، چندان فرقی ندارد.
منتخب از صفحات 332 تا 345 :اقوام مختلف مغول از سالهای 1230 تا پایان قرن پانزدهم بر بخش وسیعی از این نواحی سیطره داشتند تا اینکه ایوان کبیر توانست منطقه را از یوغ استیلای مغولان رها سازد. فتوحات مغولان در تهاجم به کشورهایی قرین بیشترین موفقیت بود که درآمد جاری شان را از تولیدات کشاورزی و دامپروری تحصیل می کردند. سلاطین مغول این کشوها را یا خراجگذار خود می ساختند و یا سراسر کشور را بدون اینکه تغییر چندانی در ساختار داخلی اش بوجود آورند در اختیار خود می گرفتند. در دو مورد استیلای مغولان غیرمستقیم و ستمگرانه بود. مغولان خواستار اطاعت و انقیاد سمبلیک، پرداخت منظم خراج، حمایت نظامی گاه بگاه، به رسمیت شناختن حاکمان اسلاوی که از جانب آنان منصوب می شدند، وفاداری به خان مغول در منازعاتش با دشمنان و بعضاً تسلیم گروگان بودند. در عوض آنان نیز به مناطق تحت حیطه امیرانی که با آنان همکاری می کردند استقلال عمل گسترده ای می بخشیدند.......درعین حال ایوان کبیر و جانشینانش در روند مداوم آزادسازی قلمرو روسیه از سلطه مغولان، بسیاری از شیوه های حکومتی مغولان را حفظ و مورد اقتباس قرار دادند. ایوان خود صراحتاً شیوه حکومتی غیرمستقیم نوع مغولی را در پیش گرفت؛ وی امیران خادم اش را در نووگورود و دیگر شهرها نصب کرد و آنان مادامی که در خدمت منافع تزار بودند مقام و قلمروشان را حفظ می کردند. ایوان به طور همزمان زمین و مناصب دولتی را در بین اصطلاحاً پومشیکی ها (Pomesc iki) توزیع می کرد و آنان املاک، مناصب، اختیارات و امتیازات را فقط در دوران زندگی خود (و نه وراث) و به شرط جلب رضایت تزار حفظ می کردند......درسالهای 1250 مهاجمان مغول با کمک الکساندر نوسکی بر امیرنشین مسکو غلبه کردند. روسها بیش از 200 سال به قبیله طلائی –نامی که بر مغولان نهاده بودند- خراج می پرداختند. طی سالهای 1441-1438 قبیله طلائی به خانات های سرای (پایتخت مغولها)، کازان، آستراخان، و کریمه تجزیه گردید که خانات اخیر الذکر بلافاصله جزء اقمار امپراتوری عثمانی شد.
از دانش آموز اولین کلاسهای تاریخ در مدارس، تا عالی ترین و فرهنگی ترین نهادهای این کشور همه یک چیز را خوب آموخته ایم و هیچ تردیدی هم در آن نداریم: مغول قومی بود که فقط توحش داشت و از ممکلت داری هیچ نمی دانست!. گفته می شود و در سطح وسیع باور شده است که وقتی مغولها به ایران رسیدند، اینجا نقطه پرگار تمدن بشریت بود، و آنان قومی وحشی که جز زور چیز دیگری نداشتند، و اداره مملکت هم به خرد احتیاج داشت، ناچار وزیرانی ایرانی انتخاب کردند.
مطابق نوشته این کتاب کاملاً آکادمیک، که حوزه اروپا را بررسی می کند، سپردن اختیارات به حاکمان محلی، شیوه ای جدید و ابتکاری در اداره امپراتوری وسیع مغولها بوده. چنان کارآمدی داشته که حتی امپراتور مقتدر روسیه، ایوان کبیر نیز، از آن تقلید کرده است.
یک نکته دیگر در مملکت داری مغولها، دخالت نکردنشان در امور مذهبی اقوام تحت سلطه است. البته در قرون بعدی با اسلام آوردن بعضی از طوایف، وضعیت فرق کرد. الکساندر نوسکی قهرمان و قدیس معروف روسی است. فیلمی با همین نام توسط سرگئی آیزنشتاین ساخته شده که بخشی از تاریخ سینماست. فتح مسکو توسط مغولها به کمک همین قدیس صورت گرفته است. یعنی مغولها احترام و رایزنی و معامله را هم بخوبی بلد بوده اند. طوری که همکاری نوسکی با آنها هیچ لطمه ای به تصویر او در روسیه وارد نکرده است.
من بر این گمانم که تاریخ رسمی این کشور به کلی باید بازنویسی شود. از دروغی که در روایت دوران قاجار، پهلوی ها به این سلسه روا داشتند تا عباسیان و امویان و سلسه های قبل از اسلام همه و همه باید بازنویسی شود. همه چیز سیاه و سفید و آشکارا جانبدارانه و دیگرستیزانه تحویل ما می شود. زمانی دید نژادی و قومی صرف، و اکنون نیز نگرشهای مذهبی، مبنای نوشتن تاریخ شده است.