شش سال است که هیچ کار حرفهای نرمافزاری نکردم. اگر امروز دوباره بخواهم بر سر کار برگردم، علیالاصول باید رزومه کاری خودم را طوری بنویسم که علاوه بر توضیح فعالیتهای طولانی نرمافزاری، به دو سؤال کسی که این رزومه را میخواند و احیاناً میخواهد من را استخدام کند، جواب داشته باشد.
حتماً سؤال خواهد شد که این شخص با این همه سابقه چرا از سال 98 تا کنون عملاً هیچ کار نرمافزاری نکرده است؟ و اگر به هر دلیلی قصد دارد دوباره کار کند، چه تضمینی وجود دارد که سر پیری بتواند فعالانه و آن هم با این حقوق درخواستی نجومی بازدهی لازم را داشته باشد؟
خوشبختانه فکر همه اینها را کردم. در رزومهام مینویسم سی سال به طور پیوسته سابقه فعالیت نرمافزاری و طراحی سیستمهای کاربردی دارم. از سال 1368 در راهآهن شروع کردم. برنامهنویس سیستمهای رزرواسیون بلیط قطار و سیر و حرکت قطارها بودم که برای اولین بار در ایران شروع شده بود. سپس جذب بخش خصوصی شدم. عموماً برنامهنویس و طراح سیستمهای مالی و مدیریتی بودم. برای صنایع بستهبندی نرمافزارهای خاص نوشتم. از سال 1373 تا 1398 هم تقریباً همه شرکتهای نوشابه کشور به طور انحصاری از سیستم توزیع و فروش من استفاده میکردند.
مشکلی که در این دوران طولانی و بسیار پررونق روند کار من را مختل کرد، ارتباطی به تواناییهای شخصی من نداشت. این دنیای عجول کامپیوتر بود که به من فرصت نداد و منتظر نماند. تکنولوژیهای جدید بدون هماهنگی با من و با سرعت برق و باد در حال تغییر و تحول بود. ظرف مدت کوتاهی هم جهان را به یک دهکده تبدیل کرد. هیچ توجهی هم نداشت که مردی در این گوشه جهان همچنان تحت داس برنامهنویسی و سیستم طراحی میکند.
در بیش از نصف این دوران از منظر تکنیکی عملاً بیرون زمان ایستاده بودم. اما از منظر کاربردی و تحلیلی و طراحی موفقیتها باورنکردنی بود. به طور خاص در صنعت نوشابه گاهی سیستم من با سیستم بزرگترین شرکتها جایگزین میشد، ولی بعد از چند ماه شکست میخوردند.
با همه اینها هر چه از سختیهای آن دوران بگویم کم گفتم. اواخر و در جهانی که از این ور دنیا به آن ور دنیا دستور پرینت گزارش ارسال میشود، گاهی خجالت میکشیدم به کاربران متولد عصر اینترنت بگویم باید برای چاپ گزارشهای اصلی سیستم یک کابل کَتوکُلفت چند متری باشند که یک سر آن قابلیت اتصال به پورت LPT1 کامپیوترها را داشته باشد. کاش درد همین بود. به تدریج خود این پورتها هم به تاریخ پیوست.
شرکتها همچنان به کارآئی سیستم باور داشتند. با مخلوطی از داس و ویندوز بسیاری از مشکلات حل میشد. اما به مرور و برای امکان اجرای سیستم صنایع نوشابه نیز ناچار شدند در جهت عکس تاریخ حرکت کنند. باید در بازار دنبال کامپیوترهای قدیمی میگشتند تا دستکم ویندوز 2003 روی آنها اجرا شود. سختافزارهای جدید روز به روز با سیستمهای 16 بیتی من نامهربانتر شدند و در نهایت به کل آنها را بیمعنی کردند.
در ادامه رزومه مینویسم علت پایان کار من اینها بود، اما دیگر جای نگرانی نیست. همه این حوادث مربوط به چند سال پیش است. اکنون و در پی یک معجزه، آمادگی دارم مثل یک جوان 25 ساله فارغالتحصیل هاروارد، در همه حوزهها از طب تا نجوم، در هر محیطی از وب تا ویندوز تا یونیکس و یا حتی داس، به همه زبانها از جدیدترین آنها تا زبانهای عهد باستان مثل PL/I و کوبول، و یا زیباترین و به یاد ماندنیترین زبان برنامهنویسی یعنی پاسکال، با یوزر اینترفیسهای روان به هر زبانی در جهان از انگلیسی تا گیلکی و تا ماندارین، سیستمهای جدید و مدرن طراحی و اجرا کنم.
در خصوص حقوق درخواستی هم خواهم نوشت با آن همه تجربه، و این همه دانش، طبعاً حقوق به ریال جوابگو نیست. باید پس از کسر همه کسورات خالص دریافتی ماهانه 25 هزار و 24 یورو باشد. این 24 یوروی آخر مخصوصاً ضرورت دارد. چون صرف امر خیر شارژ ماهیانه Claude خواهد شد.
***
این موضوع یکسره یک شوخی نیست. همین الان و در همین سایت نمونه کار دارم. از پنج سال پیش و خاصه از سال گذشته که فیسبوک خلخالیوار صفحه فیسبوکم را اعدام کرد، آرزو داشتم برای دل خودم هم که شده نوشتههای فیسبوک را جائی در همین نهالستان آرشیو کنم.
اما چطور و چگونه؟ بیش از 650 هزار کلمه و دو هزار صفحه نوشته را چگونه باید در محیطی مبتنی بر بلاگر گوگل جا داد؟ در کمترین حالت نیاز به 11 پُست مستقل بود. چنین چیزی فضای بصری سایت را بیخود و بیجهت برای مدتها اشغال میکرد. مطالب هم اگر خواندنی بود در زمان خود خوانده شده بود. بسیاری از آنها مربوط به حوادث روز بود که اکنون کمتر کسی به یاد دارد.
مسئله دیگری هم داشتم. ماههاست برای سایت دومین رجیستر کردم. قرار است مهندسی جوان همه چیز را به فضای اختصاصی و امروزی انتقال دهد و طرحی نو در اندازد. اما پیش از آن لازم بود این کارها را در محیط قدیمی انجام بدهم تا هنگام تبدیل او را درگیر کارهای نه چندان لازم و یکسره مبتنی بر دل خود نکنم.
برای این کار یک طرح بسیار روان و زیبا داشتم. اما لازمه اجرای آن دسترسی کامل به تخصصهای مختلف بود. کاش همین بود. باید به کسی هم دسترسی میداشتم که به همه نقاط ضعف بلاگر گوگل تسلط کافی داشته باشد. آخر کدام عاقلی وقت خود را چنین صرف جزئیات چنین محیطی میکند؟ چنین کسی وجود هم داشته باشد جلب رضایت او در توان من نبود.
برای مؤسسات بسیار بزرگ هم گاهی نگهداری و توسعه سیستمهای قدیمی به مراتب پردردسرتر از سیستمهای جدید است. سفینه وویجر سال 1977 به فضا پرتاب شد. برای دهها سال سوخت داشت. اکنون نزدیک یک روز نوری از زمین فاصله دارد. کاملاً قابل تصور است که هر اشکالی در پروتکلهای ارتباطی وویجر و برطرف کردن آنها حتی پردردسرتر از اشکال در جمیز وب باشد که همین چند سال پیش به فضا پرتاب شد. ناسا برای این کار همواره باید کسانی را داشته باشد که به تکنیکهای چهل سال پیش مسلط باشند.
در یک اشل بسیار کوچکتر من هم درگیر همین مسئله بودم. آرزو و طرحی داشتم که نه سواد لازم برای اجرای آن داشتم، و نه کسی را میتوانستم پیدا کنم که با جزئیات کامل به بلاگر و خاصه نقاط ضعف آن مسلط باشد. تناقض آزاردهندهای بود.
درست در همین هنگامه دستیار 42 یورویی Claude از راه رسید. دخترم نهال برای پروژه دانشگاهی خود اکانت گرفته بود. من را هم آشنا کرد. در این محیط طرح اصلی و شیوه دستهبندی پستهای آرشیوی را نوشتم. چند بار هم این سبک را تغییر دادم. در نهایت هر آنچه دلم میخواست محقق شد. بیش از دو هزار صفحه مطلب را به تفکیک سال دستهبندی کردم. هزاران لینک کمابیش همانطور که دوست داشتم مرتب شد. حتی یک پیکسل از فضای اصلی سایت هم اشغال نشد. موازین آرشیو هم برای دسترسی راحت خودم و یا هر کسی که مراجعه کند رعایت شد.
اگر دوست داشتید روی این لینک کلیک کنید و به انتهای صفحه بروید. اگر به فضای اصلی سایت هم برگردید هیچ نشانی از این همه پست جدید نخواهید یافت. در این حیصوبیص تشویق شدم تغییراتی هم در ظاهر سایت بدهم تا بیشتر برای انتقال نهائی آماده شود.
***
یکی از تفاوتهای مهم میان عصر جدید و دنیای قدیم دانشمندان این دو عصر است. در فرهنگ ما به دانشمندان اعصار گذشته حکیم میگفتند. حکما عموماً به همه علوم عصر خود مسلط بودند. چندین زبان میدانستند. به معنای واقعی کلمه از طب تا نجوم صاحبنظر بودند. میگویند ابنسینا فقط در ترقص سررشته نداشت. موسیقی فقط یکی از تخصصهای فارابی بود. از حکیم عُمر خیام هم اشعار فوقالعاده و هم دستاوردهای مهم ریاضی به یادگار مانده است.
تا همین چند صد سال پیش هم چنین بود. نیوتن ریاضیات را برای توضیح تئوریهای خود در فیزیک توسعه داد. اویلر مهندس مکانیک بود، اما برای حل معادلات حرارت شخصاً دست به کار شد. امروز تخصصها در حد باورنکردنی تفکیک شده است. طبیعی هم هست. دانش بشر به مراتب بیش از گذشته بسط یافته است و دیگر محال است کسی بتواند هم پزشک حاذقی باشد و فلسفه درس بدهد.
اما بسیاری از ابداعات و اختراعات و اکتشافات مهم بشری مدیون همین حُکما بود. شاید یکی از دلایلی که در دنیای امروز دیگر دانشمندی به بزرگی گالیله ظهور نمیکند همین باشد. در هر حال عصر جدید مناسبات خاص خود را دارد.
اما به نظر میرسد شاهد بازگشت بخشی از کارکرد حکیمان به عصر جدید هستیم. هوش مصنوعی هر الگوریتمی و هر توانی برای یادگیری داشته باشد، و برای هر منظوری طراحی شده باشد، هیچ فرقی میان رشتههای بسیار مختلف زمینه کاری خود قائل نمیشود.
همه را به یک چشم میبیند. همانقدر که قادر است زبان فرانسه را مثل یک پاریسی یاد بگیرد، میتواند به زبان تالشی مثل یک تالشدولابی تسلط پیدا کند. فقط کافی است منابع در اختیار او باشد. در همه حوزهها به یک اندازه استعداد دارد. ترانزیستور و ترکیبات آلی و شیوه نواختن ویولنسل و ترقص و مسگری و آهنگری و مناسبترین روش تخلیه چاه هیچکدام برای او فرق ندارد.
مسئله زبان و خاصه زبانهایی که به سرعت در حال نابودی هستند دغدغه دیرین من است. حرفه من هم بیشتر من را درگیر این مسئله کرد. از تاریخی که کامپیوترهای شخصی وارد ایران شد و تولید نرمافزار به فارسی شروع شد، من جزو اولین برنامهنویسان این سیستمها بودم. با جزئیات میدانم چه دشواریهای بزرگی برای فارسیسازی نرمافزارها و سختافزارها داشتیم. بعضاً برای نوشتن یک عنوان کوتاه فارسی باید کاراکتر به کاراکتر کدهای اسکی آنها را در سورس برنامه تایپ میکردیم.
این دشواریها به مرور بسیار کمتر شد، اما مسئله اصلی همچنان پابرجا بود. اگر در گوگل به فارسی در خصوص عصاره کوکا کولا جستجو کنید، گوگل نتیجه را در منابع فارسی جستجو خواهد کرد. اما در جستجو به انگلیسی طبعاً منابع بسیار بیشتری در اختیار خواهد داشت. به عبارت دیگر همچنان محدودیت زبان با ما بود.
در هوش مصنوعی چنین محدودیتی وجود ندارد. کارکرد هوش مصنوعی به مانند حکیمی است که از همه زبانها یاد میگیرد، و همه را به هر زبانی که از او خواسته شود یکسان عرضه میکند.
در همین پروژهای که من انجام دادم و چنین شادمان از سرانجام آن هستم، همه طرح و همه سؤالها را به فارسی نوشتم. همه جوابها را هم به فارسی گرفتم. اما Claude آنچه بلد بود و عموماً هم از منابع انگلیسی یاد گرفته بود در اختیار من گذاشت. این کار را اگر یک نفر در مالزی به زبان مالایایی شروع کند، همین جوابها را خواهد گرفت. چه بسا در پروژه من چیزهایی هم خود Claude یاد گرفت. و ممکن است بعدها به درد انگلیسیزبانی هم بخورد که درگیر چنین کاری میشود.
اینکه در آینده چه خواهد شد و رابطه انسان و هوش مصنوعی چگونه خواهد بود بر ما چندان معلوم نیست. البته شارلاتانهایی مثل ایلان ماسک مدام در این زمینه نظر میدهند. کلی هم جدی گرفته میشوند.
این هم یکی از معایب بسیار بزرگ جوامع سرمایهداری است. در این جوامع هر کس پول بیشتر و اشتهار بیشتر دارد، به مرور امر بر او مشتبه میشود که لابد عقل بیشتری هم دارد. بسیاری هم میپذیرند. وقتی در خصوص آینده از بزرگترین دانشمندان معتبرترین دانشگاههای دنیا سؤال میشود، معمولاً با احتیاط جواب میدهند. عموماً هم میگویند چیز چندانی نمیدانند. اما این ایلان ماسک نژادپرست بیمهابا از آینده کُرات دیگر هم میگوید.
کاری هم نمیتوان کرد. مرحوم عمران صلاحی این وضعیت را با طنز زیبایی بیان کرده بود. با اشاره به بازار کساد کتاب در ایران نوشته بود از این به بعد بهتر است از علی دایی بخواهیم بر کتابهای ما مقدمه بنویسد.
اما من که دهها سال است دغدغه زبان دارم، و مستقیماً درگیر زبان فارسی در کامپیوتر بودم، تصور میکنم هوش مصنوعی هر عوارضی هم برای بشر داشته باشد، میتواند برای آینده زبانهای جهان یک دنیای زیبا و شگفتانگیز و عادلانه پدید آورد. اکنون هم در حال انجام چنین کاری است.
هوش مصنوعی استعداد شگرفی برای تسریع در روند احیای هر زبان در خطر مرگ هم دارد. در مقاله زبان تفکر استدلال کردم یکی از ویرانگرترین آسیبهائی که این زبانها دیدند، اختلاف صد ساله میان گویشوران همان زبان با ظرفیت زبان خودشان است. این مردم در زبانی دیگر باسواد شدند، اما ظرفیت زبان خودشان عملاً در صد سال پیش باقی مانده است. حتی ساختار آن تخریب هم شده است. منابعی هم برای جهان امروز ندارد. جبران چنین نقیصهای کار بسیار دشواری است.
از منظر تکنولوژی این استدلال بیشتر متناسب با دوران گوگل است. اکنون اگر مردمی تصمیم به احیا زبان خود بگیرند، در حوزه منابع و کارآمدی میتوانند خسارت صد ساله را بسیار زودتر جبران کنند.
پس ای تاتها، ای تالشها، ای هورامیها، ای گیلکها، ای لُرها، ای سمنانیها و تمام مردمی که به هر دلیلی نتوانستید از میراث تاریخی خود یعنی زبان آباء و اجدادی درست محافظت کنید، و اکنون زبانتان در خطر مرگ است، بدانید و آگاه باشید که فقط کافی است زبان خود را تا بیست، سی سال آینده زنده نگه دارید، تا به دست نسلی برسد که دست بسیار بازتری برای احیا زبان در سطوح بالا دارد.
فرض کنید از همین امروز شیوه تدریس به این زبانها مدوّن و آموزش نیز شروع شود. با این روال اصلاً بعید نیست که 20 سال دیگر یک نفر در لاهیجان صبح از خواب بلند شود، کامپیوتر یا گوشی یا هر ابزار آن روز خود را روشن کند، و همه جهان را به شکل صوتی و تصویری و نوشتاری از منظر زبان گیلکی ببیند.
اصلاً بعید نیست که در آیندهای نه چندان دور، دانشجویی در پاوه به زبان هورامی در حال گرفتن دکترا در خصوص انرژیهای پاک باشد، و درست به اندازه کسی که در دانشگاه واترلو کانادا به انگلیسی در این حوزه دکترا میگیرد، به همه منابع به هورامی دسترسی داشته باشد. و بیآنکه انگلیسی بداند درست به اندازه دانشجوی انگلیسیزبان قادر باشد با همه محققان دیگر در همه جهان گفتگو کند.
همت کنیم و اجازه ندهیم زبانهایمان بمیرد. حکیمان زبان بازگشتهاند. گسترش هوش مصنوعی برای هر چیزی هم که پیامدهای تاریک داشته باشد، برای زبانهای در خطر و عدالت زبانی، آینده بسیار روشنی میتواند فراهم کند.

ارسال یک نظر