دوستی نازنین و اهل خوی داشتم
که در شیراز و هنگام تحصیل با هم آشنا شدیم. متاسفانه بعد از فارغ التحصیلی و هنگام
شنا در رودخانه جغاتی غرق شد. نادر ترکمن، آدمی بسیار خوش مشرب و مهربان بود. یادش
گرامی باد. خاطرات زیادی هم از او دارم. اوایل دهه شصت که میهمان خانواده او در
خوی بودم، برادر او و یا یکی از بستگان نزدیکش که فوق دیپلم تاریخ و معلم مدارس
راهنمائی بود، خاطرات خود را از تدریس تاریخ در قبل و بعد از انقلاب تعریف می کرد.
ضمن صحبت، جمله ای گفت که برای من کاملا تاریخی شد. این جمله در عین سادگی، روایتی
بسیار دقیق از سرگذشت تاریخ نگاری در این
سرزمین است. او گفت : «بعد از انقلاب فوق دیپلم تاریخ من کلا بر باد رفت!»
می گفت خوانده هایش، یا بر
باد رفته و یا کاملا بر عکس شده است. در روایت قبل از انقلاب شیخ فضل الله نوری
آخوند بدنام و ضد مشروطه ای بود که حتی روحانیان نیز او را برنتابیدند و حکم مرگش را
صادر کردند، اکنون قهرمان شده است. رضاشاه بنیانگذار ایران نوین بود که اکنون دست
پرورده انگلیس معرفی می شود. توضیح می داد که متاسفانه فرمولی هم ارائه نمی کنند که
همه چیز را در منفی ضرب کنیم و تمام شخصیتها مثبت، منفی شوند و برعکس! بعضی شخصیتها
و حوادث به کلی حذف شده اند و اشخاصی ظهور کرده اند که اسم آنها را هم نشنیده
بودیم.
روایتی رسمی از تاریخ که مورد
قبول تمام خرده فرهنگهای موجود در ایران باشد، امری دست نیافتنی است. بنوعی هم در ذهنیت
بسیاری از جمله من، رسوخ کرده است که گوئی واقعیتی است جهان شمول. بر اساس همین
ذهنیت سالهاست از همکاران و مدیران ترکیه ای که در صنایع نوشابه ایران کار می کنند،
خواهش می کردم کتابهای تاریخ مدارس متوسطه ترکیه را برای من تهیه کنند، تا با
روایت رسمی تاریخ در آن سرزمین آشنا شوم. در آنجا نیز مانند ایران و احیانا بسیاری
از نقاط جهان، کتابهای درسی را از کتابفروشی های معمولی نمی توان تهیه کرد. چون
خیلی موضوع برای من اهمیت داشت، خودم دست به کار شدم و در کتابفروشی های مختلف
ترکیه درخواستم را مطرح کردم.
پس از کلی سوال و جواب با افراد
مختلف، دیدم خیلی موضوع برای آنها آشنا نیست. و هر بار کتابی را پیشنهاد می کنند و
می گویند آنچه تو می خواهی در اینها هست، دنبال چه می گردی؟. یک باره متوجه شدم آب
در هاون می کوبم و در واقع روحیه ایرانی من را آواره کتابفروشی های آناتولی کرده
است.
ترکیه و ایران گرچه اشتراکات
فرهنگی و زبانی و مذهبی زیادی دارند ولی دست کم در خصوص تاریخ رسمی، دو سرزمین به
غایت متفاوتی هستند. تاریخ در ترکیه، حکایتی مشابه فرانسه و انگلیس و آلمان دارد.
نه ادعای هزاران سال تاریخ و تمدن دارند و نه تفاوتی می کند که حوادث تاریخی آن کشور
را تاریخدانی با نگرش مذهبی نوشته باشد و یا حتی ضد مذهبی. از سلجوقیان و نبرد
سرنوشت ساز ملازگرد تا فتح استابنول و تا پایان عثمانی و ظهور ترکیه جدید، چندان
اختلافی در روایات نیست. دنبال دیدگاه رسمی در این خصوص گشتن، امری ایرانی است که
برای آنها چندان قابل درک نیست. دو سه کتابی که خواندم، همین مطلب را کاملا تائید کرد.
قطعا نگرش تاریخ نگار، در
تحلیل چرائی حوادث موئر است. ولی اختلاف از دو قرن سکوت زرین کوب تا روایت همفکران
مرتضی مطهری، نشانه چیز دیگری است. آنچه که اکنون به عنوان تاریخ به بچه ها درس داده
می شود حتی مورد قبول نظام مقدس هم نیست و میزان وضع فعلی افراد و نگرش منتسب به
آنهاست. از روایت دولت موقت در اوایل انقلاب، تا تاثیر هاشمی رفسنجانی، مدام در
حال بازنگری است. وضعیت تاریخ گذشته های دور که علی الاصول باید کمتر محل مناقشه
باشد، از این هم بدتر است. بسیاری از هم میهنان به حذف نام پادشاهان از کتابهای
درسی اعتراض دارند و از اینکه ایران قبل از اسلام بی اهمیت جلوه داده می شود،
ناراحتند. امثال من هم در این کشور کم نیستند که مدعی اند هخامنشیان و ساسانیان
چندان ارتباطی به آنها ندارد و اگر هم داشته باشد در جهتی مخالف است. بعید است در
روایت رسمی تاریخ کشور حتی در آینده ای دور توافقی حاصل شود. با این اوصاف، معلوم نیست مسائل ملموس تری مانند زبان و فرهنگ
های مختلف، در شرایطی که نگرشی خاص قادر نباشد خود را به بقیه تحمیل کند، چه
سرنوشتی پیدا خواهد کرد؟


