راهنما، جستجو، فهرست مقالات
و مطالب مورد توجه خوانندگان

۱۳۹۱ شهریور ۲۱, سه‌شنبه

الهام علی اف قذافی می شود


سال 2004 رامیل صفرف از جمهوری آذربایجان و یک افسر ارمنی بنام گورکن مارکاریان در بوداپست مجارستان مشغول آموختن زبان انگلیسی بودند. بحث و جدل بین آنها بر سر جنگ و اشغال خاک آذربایجان کار را به جائی می رساند که صفرف، افسر ارمنی را با تبر و در هنگام خواب به قتل می رساند. او مطابق استاندردهای اروپائی در مجارستان محاکمه و محکوم به حبس می شود. چند وقت پیش مجارستان و آذربایجان توافق می کنند که صفرف برای گذراندن ادامه محکومیتش، به آذربایجان مسترد شود. پس از بازگشت، الهام علی‌اف رئیس جمهور آذربایجان، او را مورد عفو قرار می دهد و همچون یک قهرمان ملی از او استقبال می کنند. علی اف به این هم بسنده نمی کند، حقوق معوقه هشت سال حبس او در مجارستان را پرداخت و درجه نظامیش را نیز  ارتقاء می دهد. خشم ارمنستان و توضیحات مجارستان که تضمین های کافی را گرفته بود، کارساز نمی شود و دو کشور هم اکنون بحران دیپلماتیک دارند. شایان ذکر است که  قبل از این استرداد، توافقات پرداخت چند میلیارد دلاری وام از ثروت نفتی آذربایجان به مجارستان هم صورت گرفته بود. اقدام آذربایجان را همه تقبیح کردند، حتی روسیه پوتین زده که نگرانی اش برای حقوق بشر در سوریه زبانزد خاص و عام است.
ابتدا اجازه بدهید توضیح بدهم که با شرایط مشابه آذربایجان و ارمنستان این موضوع برای یک انگلیسی و فرانسوی هم می توانست اتفاق بیفتد، آذربایجانی و ارمنی عصب زده که جای خود دارند. من خود تجربه تلخی در این زمینه دارم. چند سال پیش و در شهر اصفهان با دوستی ارمنی و چند نفر از دوستانم در همین زمینه صحبت می کردم. دوست ارمنی از بی خیالی تاریخی هم میهنان که بدون تردید برای کشور در آینده بسیار گران تمام خواهد شد، نهایت استفاده را کرد. از 24 آوریل شروع و به قتل عام ارامنه در باکو! رسید و تا توانست از فرهنگ فارسی هم بهره گرفت و در خصوص ترکتازی های تاریخی سخن سرائی کرد. توضیحات من در خصوص آدم کشی دسته جات مسلح مسیحی در ارومیه برای دوست ارمنی آشنا بود، ولی دوستان اصفهانی که به کلی از مرحله پرت بودند و تصور می کردند قوم عیسی مسیح به کسی نازکتر از گل نمی گوید و من قصه شکمی می بافم تا برای آنها اتهامات ناروا وارد کنم، به کلی شیرازه بحث را از دست من خارج کرد و یک شرمندگی همیشگی در کارنامه ام ثبت شد.
من با دهها ارمنی در این خصوص صحبت کرده ام و هیچ وقت صحبتم با آنها به مشاجره منجر نشده است. دست کم در ظاهر به درک مشترکی رسیده ایم، چون هر دو از سوابق قوم خود خبر داریم. اما تائیدهای هم میهن اصفهانی که سر سوزن از موضوع اطلاع نداشت و مزه پرانی های ضد ترکی اش که توام با لوس بازی برای طرف ارمنی بود، طوری که انگار در مقابل یک مستشار بلژیکی نشسته و خود شیرینی می کند، چنان اعصابم را بهم ریخت که دوست ارمنی را ول کردم و خطاب به آن دوست اصفهانی گفتم : «آخه، خاک بر سر احمق بی شعورت کنند، آذربایجان از هر نظر به تو نزدیکتر است، این به جهنم، مطابق همان اعلامیه کوروش تان که سازمان ملل را می چرخاند، حتی روسیه نیز قبول دارد که بیست درصد خاک آذربایجان در اشغال ارمنستان است. آخه نفهمه نادان، اگر اندکی شعور داشتی می فهمیدی که کار تو کم از مسعود رجوی نیست که در جبهه صدام به روی ملت خود آتش گشود» سخنانم شاید از این هم تندتر و بی ادبانه تر بود، اما در ادامه بدتر هم شد. یکی از بزرگان مجلس گفت «صلوات بفرستید، آقا مهندس رگ تُرکیش بدجوری بالا اومدس» نمی دانم اصلا رگی در کار هست یا نه، ولی با همان لحن عصبی و بی ادبانه گفتم «حاج آقا، رگ ترکی من بخوره تو سر شما که اگر بود، این هم وطن احمق اینطوری به اعصاب من نمی ر...، اگر بود شرم می کردید از یک ترک که همه زیبائی شهرتان مدیون دوران صفویه است، آنوقت به فلان نشورها چسبیده اید؟» در تمام آن جلسه کسی به جزء من سر سوزن از دایره ادب خارج نشد. بزرگواری و تحمل مجلس بلافاصله آن را به سکوت کشاند. اگر اندکی غیر از این بود، موضوع بیخ پیدا می کرد.
چند روزی است که خبر عفو صفرف منتشر شده است. در شبکه های اجتماعی و سایتهای فعالان ترک موضوع را دنبال می کردم که چه عکس العملی نشان خواهند داد. در فیس بوک چندین دوست دارم که تحولات آذربایجان را دنبال می کنند. حتی بعضی از آنها اختصاصا در خصوص آذربایجان می نویسند و بندرت به موضوعی غیر مرتبط حساسیت نشان می دهند. منتظر بودم ببینم که از دوستانم کسی اشاره ای به این مسئله خواهد کرد؟ نهایتا یک دوست استاتوسی نرم در تقبیح این حرکت نوشت که چندان با واکنشهای تائید آمیز مواجه نشد. من مانده ام که این رژیم مافیائی خاندان علیف ها، چه مصلحتی برای آذربایجان دارد که بسیاری حتی به این اقدام شرم آور آنها هم اعتراض نمی کنند؟
قذافی یک دیوانه و آدم کش خل و چلی بود که صحرائی سرشار از نفت را با تمام قبایلش به مدت چهل سال به گروگان گرفته بود. تروریست و افسر ارشدی را روانه اروپا کرد که سرانجام عملیات او انفجار لاکربی بود. او مانند همه دیکتاتورها که در مقابل ملت خود مشت آهنین نشان می دهند اما  در مقابل گردن کلفتهای جهانی  سریع به شکر خوردن می افتند، از کیسه ثروت نفتی، میلیاردها دلار صرف این بلاهت خود کرد تا بخشیده شود. فشار شرکتهای نفتی و ثروت بی امانی که کلیدش انحصارا در اختیار این دیوانه بود، افسر زندانی در اسکاتلند را هم نهایتا آزاد کرد. در لیبی از او مثل یک قهرمان ملی استقبال کردند وصحنه های مضحک آن در تمام جهان پخش شد.
وقتی حکومتی برای عوام فریبی و در عین بلاهت سیاسی، پرونده یک دعوای شخصی را که در هر کشوری ممکن است اتفاق بیفتد، شبیه و حتی بدتر از اقدام جنون آمیز یک دیوانه تروریست به پایان می برد، شایسته انتقاد نیست؟ شایسته انزجار نیست؟ چوب حراج زدن به آبرو و حیثیت ملی کشوری که نماد مظلومیت است و خاک آن در اشغال دیگری است، چه تحلیلی دارد؟ به جزء این است که این خاندان مافیائی و بی عرضه، از محل ثروت نفتی معامله ای به قصد عوام فریبی کرده است؟ بزرگترین چالش خاندن اعلیحضرت پرزیدنت الهام علی اف و علیاحضرت مهربان علی اوا، فرزند و عروس برومند حیدر علی اف عضو سابق و ارشد پولیت بوروی حزب کمونیست و اولترا لیبرال نفتی بعدی، بقای حکومت خاندان خودشان است. محمدرضا شاه پهلوی هم با ثروت نفتی به وارثان امپراتوری بریتانیای کبیر درس سیاست می داد و آنها هم با گوش جان اوامر ملوکانه را استماع می کردند. ضرر که اصلا!، کلی هم عایدی داشت. آدم عاقل فریب موفقیت های نفتی را نمی خورد.
می گویند آذربایجان در حال جنگ است و مصلحت نیست تضعیف شود. کدام حکومت و کشور در دنیا به اندازه اسرائیل دشمن دارد؟ حتی افکار عمومی اروپا نیز با اسرائیل همراه نیست. اسرائیل گرچه حمایت قاطع امریکا را دارد، اما قدرت اصلی این کشور از مردم و نظام به غایت دموکراتیک آن است. قوه قضائیه مستقلی دارد که در آن یک قاضی عرب اسرائیلی، رئیس جمهور خانم بازش را خلع و به زندان می اندازد. جنایات تل زعتر را مطبوعات و جامعه مدنی مستقل از قدرت اسرائیل افشاء کرد. آریل شارون  و اقدامات جنایتکارانه اش  را روزنامه های اسرائیل به جهانیان اطلاع دادند. اسرائیل در درون خود یکی از شفافترین کشورهای جهان است. قضات مستقل هر مقامی را پس از تخلف مالی خلع و زندانی می کند. چنین جامعه ای حتما رشید خواهد بود. چند میلیون شهروند یهودی آگاه به حقوق خود دارد که مثل خروس جنگی همواره آماده نزاعند. هفتاد سال است صدها میلیون عرب را با میلیاردها ثروت نفتی عاصی، سرزمینشان را  اشغال و ملتشان را آواره کرده اند. دوقورت و نیم شان هم بالاست که از هولوکاستی جدید می ترسیم!! جنایات  دولت و ملت اسرائیل علیه فلسطینیها و اشغال سرزمین مادری آنها دل هر دردمندی را به درد می آورد، ولی در اینجا مبانی قدرت آن کشور مورد نظر است که عربها و تمام جوامع اسلامی دهه هاست فقط حمایت امریکا را دیده اند.
عربها هفتاد سال است در قهوه خانه می نشینند و از ظلم اسرائیل و حمایت امریکا و توطئه انگلیس سخن می رانند. تازه فهمیده اند ملتی که حافظ اسد و ماهر اسد و صدام حسین و قذافی دارد، دیگر چه نیازی به دشمن خواهد داشت. شاهزاده های شکمباره نفتی از عربده کشهای انقلابی عراق و سوریه، برای فلسطین مفید تر بوده اند. صدام حسین زمانی موشک بی خاصیت به سمت اسرائیل شلیک کرد که جنگ کویت را باخته بود و نیاز به عوام فریبی داشت. خاندان آدم کش اسد، حتی عرضه و جرات نداشت به شورای امنیت بابت اقدام غیرقانونی اسرائیل در نابودی مراکز هسته ای سوریه اعتراض کند. در چهل سال گذشته بیشترین شعار انقلابی مقاومت از سوریه شنیده شده اما حتی یک گلوله هم به سمت اسرائیل شلیک نکرده اند. امروز ژنرال اسد از فتج دوباره حلب و دمشق می گوید و با توپ و تانک به جان ملت عاصی خود افتاده است که بعله! اینها همه تروریستند! تروریست پدر و عموی جنایتکارت بود که در حماء دست کم ده هزار نفر را سلاخی کرد. چنین ملتی، با چنین دژخیمانی، نیاز به دشمن دارد؟ از یک زائر عراقی که به مشهد می رفت شنیدم و کاملا هم برایم باور پذیر بود که از جنایات صدام حسین این پهلوان پنبه فلسطینی ها، خانواده ای در جنوب عراق نیست که داغدار نشده باشد. آنها عرب شیعه و شهروند درجه دو بودند. بخشی را بابت گوشت دم توپ در جنگ با ایران کشت و بخشی را هم روانه گورستانهای جمعی کرد. حکومت خود گردان فلسطین که از محل اعانات دیگران دولتش را اداره می کند، طبق اعلام منابع بین المللی یکی از فاسدترین پرونده های اقتصادی را دارد. همسر همان قهرمان افسانه ای یعنی یاسرعرفات، آپارتمانی مجلل و مشرف به سن در پاریس دارد که دوران بازنشستگی را در آن سپری می کند. این تشکیلات اصلا نیازی به دشمن دارد؟
بزرگترین دشمن کشورها حکومتهای فاسدی است که همه چیز را فدای بقای خود می کنند. بزرگترین دارائی هم نظام سالم و دموکراتیکی است که شهروندان رشید و مسئولیت پذیر و نهادهای مدنی مستقل، همواره حکومت آن را تحت نظر دارند. خاندان علی اف حتی اگر بر خلاف برداشت من فاسد و مافیائی هم نباشند، دوران حکومتشان سپری شده است. این را خوب می دانند و سعی می کنند با مانورهای پر زرق و برق و پول بادآورده نفتی، کشور را گروگان بقای خود کنند. در انگلیس، لیبرالترین کشور اروپائی، با ساختار چند صد ساله حزبی، یک نخست وزیر بیش از ده سال دوام نمی آورد. تداوم حکومت بیست ساله خاندان علیف راهی جزء عوام فریبی برای آنها باقی نگذاشته است.
اگر آذربایجان به اندازه بنگلادش دموکراسی داشت و مردمش رشید بود، امروز به خاطر این افتضاح سیاسی حکومت را از عرصه قدرت به پائین می کشید. اگر در ایران خودمان هم بین دوستداران فرهنگ آذربایجانی، اندکی خود انتقادی متداول بود، سایتها و مراکز خبر رسانی آنها سرشار از تحلیهای مبتنی بر انزجار از این عمل قذافی گونه الهام علیف می شد. علی اف ها طی این بیست سال چه صحرای بی حاصلی از آذربایجان سرسبز ساخته اند که در آن به راحتی نقش قذافی را بازی می کنند!. افسوس و هزار افسوس!

۱۳۹۱ شهریور ۲۰, دوشنبه

سوزنی هم به خودمان بزنیم


نه میراث مشترک فارسی تشابهی به زبان ماندارین دارد، و نه ترکی آذربایجانی در ایران موقعیت ترکی ایغوری در چین را داراست. جمعیت ایغورها درصد ناچیزی از نفوس میلیاردی چین است، اما زبانشان رسمی است. در ایران کلمه ترکی و غیررسمی "تومان" را برنمی‌تابند و کلمات نامتعارف هخامنشی و اشکانی را برای پول جدید پیشنهاد می دهند، اما روی اسکناسهای چین کمونیست مبلغ به ترکی و با الفبای عربی هم نوشته شده است. 
فرض محال، محال نیست. اما اگر منظور را خوب برساند، شاید فرض خوبی هم باشد. گرچه با این اوضاع و احوال عده ای ممکن است محال بودن! این فرض را هم زیر سوال ببرند. فرض کنید ایران مستعمره چین شده و زبان ماندارین هم زبان رسمی است. بعد از صد سال اگر جوانی در اصفهان نداند که سعدی کیست و میراث او چیست، چه سوالی پیش خواهد آمد؟ اگر جواب سوال این باشد که ماندارین مادر زبانهای آسیائی و تمدن چین باشکوه‌ترین تمدن باستانی است و بزرگترین متفکرین بشریت هم کنفوسیوس و مائو تسه تونگ و جیانگ زمین ... بوده اند، چه عکس‌العملی طبیعی خواهد بود؟
لازم نیست برای جواب راه دوری برویم. یونسکو سالی را به بزرگداشت دده قورقورد اختصاص داد. اما در ایران نه کسی فهمید و نه برنامه ای برای آن برگزار شد. سرزمین مادری بسیاری از آفرینندگان میراث با شکوه زبان و ادب فارسی اکنون در جغرافیای ایران نیست، ولی همه فارسی زبانها از آن بهره می برند. این حق برای زبان و ادبیات ترکی هم محفوظ است و ربطی به پان ترکیسم و اینگونه اتهامات بی پایه ندارد. اما ده ده قورد دقیقا میراثی مبتنی بر ترکی آذربایجانی است.
شیراز و اصفهان پیش کش، حتی یک خیابان فرعی در تبریز و مراغه و زنجان هم نشانی از ده ده قورقورد ندارد. در ارومیه بنام همه بزرگان ادب فارسی، دست کم یک خیابان اصلی نامگذاری شده است، نامهای مدارس و مراکز فرهنگی هم که الاماشاالله. من خودم از دبیرستان فردوسی ارومیه دیپلم گرفته ام، از همان ابتدائی هم اهل خواندن بودم، ولی نام قوتاد قوبلیک را دو سالی است شنیده ام و چند ماهی است که می توانم نام آن را درست تلفظ کنم.
اگر کسی اینها را بفهمد و پیش هموطن خود شکوه و درد دل کند، اما از او درشتی بشنود، رواست نگرانی اصلی همچنان نقشه های شوم انگلیس و شرق وغرب و امریکا و صهیونیسم برای فروپاشی ایران باشد؟

۱۳۹۱ شهریور ۱۷, جمعه

کلمات عربی در ترکی و فارسی


هواپیمائی ماهان قبل از شروع پرواز، ویدئویی را برای آشنائی مسافران خود با هواپیمائی که سوار شده اند، پخش می کند. در ابتدای این ویدئو، برای اینکه توجه افرادی که زیاد سفر می کنند را هم جلب کند، تذکر می دهد که این هواپیما با بقیه هواپیماها فرق دارد و لطفا مسافرین کثیرالپرواز هم توجه کنند. ایران ایر نیز اطلاعیه ای داده بود و در آن نوشته بود که مسافرین کثیرالپرواز این شرکت، از تسهیلات ویژه ای هنگام ثبت نام در لیست انتظار برخوردار خواهند بود، که البته در عمل، هرگز محقق نشد. اخیرا هر دو شرکت و احتمالا در پی اعتراض دوستداران زبان فارسی، عبارت کثیر الپرواز در نوشته های خود را  به کثیرالسفر تغییر داده اند.
در ترکیه به ترمینال پروازهای بین المللی فرودگاهها، دیش هاتلار (Dış Hatlar) می گویند. من وقتی اولین بار این کلمه را دیدم از روی نوشته انگلیسی معنی آن را فهمیدم و حدس زدم ترکیب کاملا اصیل ترکی است که برای من ناآشناست. از چندین نفر سوال کردم، چیزی دستگیرم نشد. تا اینکه کسی معنی آن را در مقابل ترمینال پروازهای داخلی، یعنی ایچ هاتلار (İç Hatlar) برای من توضیح داد. بلافاصله معنی دیش را فهمیدم، در ترکی آذربایجانی هم استفاده می شود. ما معمولا وقتی خواب می بینیم، می گوئیم : دیشده گوردوم. دیش معنای دوردست می دهد و ایچ در مقابل آن و معنای داخل را دارد.
اما کشف معنای هاتلار کمی طول کشید. از همه کسانی که دور وبرم بودند و سوال می کردم و تحصیلات معمولی داشتند، حتی یک نفر نیز نمی دانست که این لغت ریشه عربی دارد و از همان «خط» گرفته شده است. خط در فارسی و ترکی به شکل عربی آن قابل تلفظ نیست و در واقع به شکل «خت» تلفظ می شود. ترکی استانبولی خ ندارد و در نهایت مطابق آوای آن زبان که د آخر را نیز به ت تبدیل می کند، به شکل هات در آمده است. جمع آن نیز هاتلار است، یعنی خطوط.
زبان عربی به واسطه اینکه زبان دین و کتاب مقدس مسلمانان است و ادبیات و میراث مکتوب قدرتمندی را هم نمایندگی می کند، در زبانهای فارسی و ترکی تاثیر بسیار زیادی گذاشته است. اما ترکی امروزی دقیقا بر عکس ترکی عثمانی و فارسی فعلی، به واسطه الفبائی که اختصاصا برای آن زبان طرح شده، کلمات عربی را مصادره و به ثروت زبانی خود افزوده و به شکلی که کاملا منتاسب ترکی است، می نویسد و تلفظ می کند. شایان ذکر است که همین پروسه شامل کلمات فارسی و یونانی و سایر زبانها که در ترکی وارد شده اند، هم می شود. در زبان فارسی انبوه کلمات عربی، ضمن حفظ شکل نوشتاری، شیوه تلفظ را نیز تا حد امکان تحمیل کرده اند. مشاهده می کنیم که حتی کلمات کاملا فارسی، با قواعد عربی ترکیب و حتی جمع می شود. ترکیباتی مانند ممنوع الکار و ممنوع الچاپ و گزارشات، دیگر معمولی به نظر می رسند. این در حالی است که زبان فارسی لغتهای وام گرفته از ترکی را کاملا مال خود کرده است. فقط کسانی که بطور اختصاصی مطالعه می کنند می دانند که سراغ کلمه ای ترکی و از ریشه سوروشماق است، چون ترکی کلمه را قرض داده نه نوشتار آن را. اما هر کسی با سواد کاملا معمولی فارسی، قادر است کلمات عربی را شناسائی کند. قطعا داشتن سواد عربی توفیق در خور توجهی است اما ساختار زبان را هم باید در نظر گرفت.
موضوع حتی در نامهای اسلامی عربی هم خود را نشان می دهد. هیچ فارس و ترکی در ایران قادر نیست در نظام آوائی زبان خود، محمد، یعنی متداولترین نام دنیای اسلام را دقیق تلفظ کند. در ارومیه مَمَد می گویند، بسیاری از ترکها و فارسها به آن مَمّد می گویند و در ترکی استانبولی مِهمِت. وقتی چندین سال پیش مهمت شول ترک تبار، عضو تیم ملی فوتبال آلمان بود، و سریالهای ترک هم متداول نشده بود، بسیاری در ایران نمی دانستند که اسم کوچک او همان محمد است. در حال حاضر نام محمد با تلفظ تقریبا عربی آن، کاملا در ایران متداول شده است.
می توان با ضرس قاطع گفت که ترکها در صد سال گذشته یکی از انقلابی ترین تصمیمات ملی خود را گرفته اند. در ایران معمولا گذشته را یادآوری می کنند، ولی مگر ترکها گذشته مکتوب نداشته اند؟ میراث ادبی فارسی و ترکی عمدتا هزار سال سابقه دارد، سوال اینجاست : مگر قرار است زمان به پایان برسد؟ کل تاریخ کتابت بشر به زحمت به چند هزار سال می رسد، ولی همچنان قرار است صدها هزار سال دیگر حیات بشر ادامه یابد، باید آینده را هم فدای گذشته کرد؟ کل میراث گذشته در زبان و ادبیات فارسی و ترکی و عربی مگر چند کتاب است؟ امروزه به همان تعداد فقط در یک روز نشر می شود. بدیهی است منظور در اینجا کیفیت کتب نشر شده نیست. سابقه دیگران هم نشان می دهد که طی چند سال همه به آن عادت خواهند کرد و همه چیز عادی خواهد شد.

کاملا می دانم که در زبان فارسی موضوع به این سادگی نیست. زمانی روشنفکری در حد محمد قائد نوشت این بحث را باید به آیندگان سپرد و نسل فعلی قادر نخواهد بود کاری بکند. اما خوشبختانه ترکیه به عنوان بزرگترین میراث دار زبان ترکی، تمام گرفتاریهای این مسیر دشوار را طی کرده و سرمایه ای درخشان و حی و حاضر را برای سایر ترکان جهان که هنوز فرصت خواندن و نوشتن به زبان خود را نیافته اند، فراهم کرده است. فقط کافی است فرصت استفاده از آن فراهم شود.
فیس بوک 
پی نوشت : در خصوص معنای دیش اشتباه کرده ام که دوستان تذکر دادند. منظور نحوه و شکل کلمات سایر زبانها بود. این خطا آسیبی به کلیت مطلب نمی زند.

۱۳۹۱ شهریور ۱۵, چهارشنبه

نصیحت، همچنان مسئله این است


جلسات مرتب معلمین و مدیران مدارس با اولیاء دانش آموزان شاید جزو معدود بخشهای مفید نظام آموزشی ما باشد که دستخوش تغییرات اساسی نشده است. یکی دو سال اول با اشتیاق در این جلسات شرکت می کردم اما بعدا کاملا دلسرد شدم. دلیل آن میل به نصیحت فراوان در این جلسات بود. برای من باور کردنی نبود که معلم به همین راحتی جلسه با اولیاء را غیر مستقیم به پند و اندرز یک جانبه تبدیل و بی وقفه والدین را راهنمائی می کند. البته فرهنگ ما سرشار از نصیحت کردن است :
پدر ما را نصیحت می کند،
مادر ما را نصیحت می کند،
تلویزیون ما را نصیحت می کند،
رادیو پیام ما را نصیحت می کند،
بیلبورد شهرداری تهران ما را نصیحت می کند،
آن یکی نه فقط ما را، بلکه جهانیان را! نه از تهران، از نیویورک! نصیحت می کند،
وزیر ما را نصیحت می کند،
وکیل ما را نصیحت می کند،
پلیس هنگام تحویل لبخند رضایت از توافق نقدی، ما را نصیحت می کند،
معلم ما را نصیحت می کند،

خلاصه همه و همه در حال نصیحت دیگران هستند. کسی هم از این نصیحتهای بی حاصل پندی نمی گیرد. من شخصا حتی به کلمه نصیحت هم حساسیت دارم و دست کم در خصوص فرزندانم کاملا مواظب بودم که این عارضه باستانی را منتقل نکنم. اما اکنون مشاهده می کنم که دختر بزرگم که ده سال دارد، دختر کوچکم را حسابی نصیحت می کند. بعضا او را در اتاق خود پای تابلو  می نشاند و یک ساعت برای او منبر می رود. تمام مطالبی که در کلاس شنیده است تحویل او می دهد، بخش مهم این مطالب نصیحت است نه آموزش.
آیا فرهنگ نصیحت دیگران، از همان مدرسه شروع می شود؟ از همان مدرسه هم می توان آن را متوقف کرد؟
موضوع بلوغ زودرس در دختران بیشتر از گذشته شایع شده است. مدرسه از کارشناسی دعوت کرده بود که با والدین صحبت کند و اطلاعات و تحقیقات جدید را در اختیار آنها قرار دهد. تردیدی نداشتم که همچنان به نصیحت منتهی خواهد شد. ماهواره و دیدن صحنه های مبتذل دلیل اصلی این عارضه معرفی خواهد شد. نظر به اهمیت موضوع و با اکراه شرکت کردم اما این بار کاملا غافلگیر شدم. جلسه با نصیحت شروع نشد و خانم متخصصی که می گفت تحقیقات گسترده ای در بلوغ دختران و پسران دارد، بلافاصله هندوانه بزرگی زیر بغل ما گذاشت: «بدانید که حتما شایسته بودید و لیاقت داشتید که خداوند شما را پدر و مادر قرار داده است»
لابد کسانی که بچه ندارند و یا نمی توانند داشته باشند برگزیده خداوند به مقام پدر و مادری نیستند. کاش همچنان نصیحت می کرد.
مردروز، فیس بوک،بالاترین