۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه
روستای پدری
۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه
خواهش های تن و فرهنگ نیرنگستانی
در این نیرنگستان روز و شب مردم به مقدس ترین اعتقاداتشان قسم می خورند ولی آب خوردن هم دروغ می گویند، چند سال پیش در مطلبی از دکتر حاتم قادری خواندم که ایران یکی از دروغ گوترین جوامع دنیاست، کسی همه جای دنیا را ندیده است و آمار دروغ گوئی را نسنجیده است اما بر طبق یک عادت زشت دیگر، ما وقتی کارمان به مقایسه می کشد با کشورهای پیرامونی و هم فرهنگ، خودمان را مقایسه نمی کنیم، منظور دنیای پیشرفته غرب است که چند هزار سال پیش زیر سم اسبهای هخامنشیان در نوردیده شده و لابد ضامن محکمی برای برتری ما در حال حاضر هم باید باشد!!. سنگ پای قزوین هم که فراوان در دسترس است. بر همین سیاق اگر مثلا کشورهای اولترا لیبرال مانند انگلستان و هلند را با خودمان مقایسه کنیم به نکات جالبی می رسیم، مثلا انگلستان مانند ایران سرزمین تناقضهاست. سنت از در و دیوار این کشور می بارد، دولت از ملکه انگلستان مشروعیت می گیرد، مجلس لردها کاملا سنتی و حتی موروثی است، کشور قانون اساسی درست درمانی ندارد. اما همین کشور جزو مدرنترین و در قرن گذشته تاثیر گذارترین کشور دنیاست، دموکراسی آن سرمشقی برای همه عالم است، قدرت مجلس این کشور و میزان آزادی عمل آن باور کردنی نیست. قانون در آنجا حرف اول و آخر را می زند، بعبارت دیگر تناقضها در این سرزمین بیانگر ظرفیت فوق العاده آن جامعه است. مثال مقایسه ای سیاسی که نمی توان زد اما اگر از مسائل اجتماعی و فرهنگی مثال بزنیم شاید راحت بتوان منظور را بیان کرد. در آذربایجان خودمان و در خراسان که شناخت مستقیم تری دارم، به لحاظ ناموسی با غیرت ترین مردمان زندگی می کنند یعنی اگر چشم شما بطور مادرزادی چپ باشد و در این دو ولایت بطور تصادفی از مجاورت حریم ناموسی غیور مردی رد شوید، باید دست کم قید چشم چپ تان را بزنید، چون اول در خواهد آورد و کف دستتان خواهد گذاشت و بعدا در دادگاه پس از تبرئه به دلیل ناموس پرستی و تائید پزشکی قانونی و استشهاد محلی مبنی بر اشکال مادرزادی!، شاید از شما عذرخواهی کند. در همین دو ولایت غیور پرور اگر به همراه همسر و خواهر و دختر خود به هنگام پیاده شدن از ماشین بخشی از پوشش متعارف خانمها به کناری رود، غیورمردان و ناموس پرستان علاوه بر دو چشم خود که تماما بکار گرفته می شود چند جفت دیگر از در و همسایه قرض می کنند تا صحنه فوق العاده را برای ابد در حافظه تاریخی خود ثبت کنند. آن همه غیرت با این همه هیزی و دریدگی نسبت به دیگران تناقض دارد که لابد از ظرفیتهای این ملت باستانی! است اما هر چه هست بدون تعارف مایع شرمساری است.
آمارهای جهانی و رسمی نشان می دهد چهل درصد تریاک دنیا در همین آب و خاک دود می شود، قطعا سناتورهای زمان شاه و ساواکی ها و غرب زدگان و بدحجابها و سایر فریب خورگان و عوامل دشمن توان این همه پک زدن به بافور را به تنهائی ندارند. مانند دروغ که فصل مشترک تمام طبقات اجتماعی و اقوام ایرانی است، تریاک نیز از اشتراکات هویتی ماست. ممکن است در بعضی مناطق کم و زیاد داشته باشد ولی سوخت و سوز ندارد، سوخت و ساز دارد. بحمدا.. فقیر و غنی ، ترک و فارس، شهری و روستائی، مسلمان و غیر مسلمان، شیعه و سنی، بالای شهری و پائین شهری، روشنفکر و عامی، کلاهی و روحانی، نمی شناسد. همه طبقات و دسته جات در ایران سر این ماده حیات بخش تفاهم کامل دارند. تقریبا بدون استثنا هر خانواده و فامیلی یکی دو نفر را به شکل حرفه ای و چند نفری را به شکل تفننی مستقیما در جمع خود سراغ دارند که از تریاک استفاده می کند. حال فرض کنید در جمع اداری و کاری و خانوادگی خود یک مرتبه متوجه تریاکی شدن فردی شویم، آبروئی برای او می گذاریم؟ با یک واسطه مطمئن از یک فرد غربی شنیده ام که در بعضی ادارات سوئیس برای معتادان تزریقی که اند اعتیاد است در محیط کار، محلی را برای تزریق در نظر می گیرند که راحت بتواند مواد خود را استفاده کند. سوئیسی ها که چندین و چند برابر کمتر از ما با مواد افیونی سر و کار دارند علی الاصول باید از فرد تزریقی بیشتر فاصله بگیرند و او را موجودی خطرناک ارزیابی کنند. شاید هم از نادانی ملت چند صد ساله سوئیس است!!، آنها که کوروش و هخامنش و چند هزار سال توهم شکوه ندارند تا بفهمند فرد معتاد را تا از هستی ساقط نکرده ای نباید دست از سرش برداشت!!. جائی خواندم که نیاز یک معتاد به مواد، یکی از بالاترین نیازهای شناخته شده بشری است. بیش از هر جای دنیا ایرانیان باید این نیاز را شناخته باشند و فرد معتاد را درک کنند اما دستاورد جامعه شناسانه این ملت باستانی و همه فن حریف از مصرف چهل درصد تریاک دنیا این بوده است "معتاد شرف ندارد، ناموس ندارد، غیرت ندارد، به بچه خود هم رحم نمی کند" حالی کردن این ملت که معتاد هم شرف دارد و هم ناموس دارد و هم عشق به فرزند، کار سختی است. تجربه نشان می دهد که در تمام جوامع به جزء افراد استثنائی عموما مردم در بحرانهای بسیار سخت همه چیز از جمله همسر و فرزند و پدر و مادر را فدای خود می کنند. مرحوم جمال زاده هنگام سفر زمینی به اروپا از نزدیک شاهد آوارگی و مرگ دردناک ارامنه بوده است. این بدبختی و مرگ دسته جمعی که نقش اصلی را در آن بی خردی سیاستمداران همواره بی خرد ارمنی در تحریک امپراتوری در حال شکست و تحقیر داشت، در درجه اول نتیجه قحطی و گرسنگی و آوارگی ارامنه بود. جمال زاده نقل می کند که در راه به خانواده ای ارمنی که از شدت گرسنگی در حال مرگ بودند، می رسد و به ناچار کمی از توشه سفر خود را در اختیار آنها قرار می دهد اما با کمال تعجب می بیند که مرد ارمنی از دادن نان به فرزند خوداری می کند و همه را خود می خورد. در پاسخ جمال زاده می گوید که کار این بچه دیگر تمام است و بزودی خواهد مرد!!، دادن نان به او حرام کردن این لقمه ای است که ممکن است جان مرا نجات دهد. عموم انسانها اگر در معرض چنین بحرانی قرار بگیرند عکس العمل مشابه خواهند داشت. فرد معتاد بی پول همه روزه در معرض چنین بحرانی است، او نیاز مستمری دارد و آن مصرف مواد است که چه بسا بالاترین نیازهاست و برای دست یافت به آن دست به هر کاری می زند، از دزدی گرفته تا باز کردن قلک فرزند.
شمال ایران (منظورم گیلان است) به لحاظ طبیعت و نوع کشاورزی تفاوتهای اساسی با بقیه ایران دارد من شخصا به دلیل رفت و آمد زیاد به این منطقه و علاقه به مردم آن ، و دوستان و اقوامی که در این منطقه دارم، ارتباط زن و مرد و دختر و پسر و ازدواجهای صورت گرفته را مدام با سایر مناطق ایران مقایسه می کنم. اکثر ازدواجهای که من دیده ام مبتنی بر یک رابطه عاشقانه بوده است بر عکس محیطهای کاملا محافطه کار مانند یزد و اصفهان و مشهد و اردبیل که ازدواجها یا فامیلی یا معرفی شده از طرف فرد معتمد دو طرف بوده و زوجین تن به تقدیر و مصلحت خانوادگی می دهند، دختر و پسر در این منطقه قبل از ازدواج همدیگر را می شناسند سر مزرعه و یا در محیط نسبتا باز روستائی همدیگر را دیده اند، نامه های عاشقانه رد و بدل و چه بسا لبی هم برای هم غنچه کرده اند و بعد تصمیم به ازدواج گرفته اند. نتیجه آن این شده است که سالمترین مرد ایرانی نیز همان مرد گیلانی است که البته سایرین در میزان غیرت او شک دارند. بعبارتی ناموس پرستی توام با هیزی خود را در مرد شمالی کمتر سراغ می گیرند و چاره ای جز اینکه او را کم غیرت تلقی کنند، ندارند. چون بیشتر از این درک نمی کنند. دوستانی در شهر هشت پر تالش دارم که حدود 15 سال پیش که دریاچه ارومیه آبی داشت میهمان ما بودند. برای شنا به منطقه ای نسبتا خلوت رفتیم، همه تنی به آب شور زدند. همسر دوست گیلانی من گرچه و ناچارا با لباس کامل شنا می کرد اما داخل آب راحتتر بود. در تمام مدت شنا کردن شاهد خودخوری پدرم بود که لحظه شماری می کرد این صحنه های غیر متعارف قبل از اینکه به آبروریزی منتهی شود، پایان یابد. یواشکی به من گفت "راست می گفتند که این مردهای شمالی سهل انگارند، تذکری هم به زنش نمی ده، زود تمام کنید بریم". می گویند آمستردام پایتخت جویندگان خواهشهای نفسانی اروپاست، علی القاعده باید منحرفترین مردمان را داشته باشد. اما آمار موتور جستجوی گوگل، جستجو برای خشن ترین و غیر متعارفترین روابط جنسی را متعلق به پاکستان و عربستان و ایران نشان می دهد. این در حالی است که ناموس پرستان و برقع پوشان در این سه کشور چشمهای ناپاک را از حدقه در می آورند. من مطمئن هستم اگر امکان تفکیک جستجو در داخل ایران برای گوگل مهیا بود کمترین نمره منفی به گیلان تعلق می گرفت.
بهانه این مطلب دو یادداشت منتشره در رادیو زمانه بود، که تحقیق زن و شوهری است در خصوص روابط مبتنی بر خواهشهای تن و نهاد خانواده در عهد انسان غارنشین و انسان متمدن امروز. برای کسانی مثل من که زبانی جز فارسی برای مطالعه بلد نیستند فرصت مغتنمی است تا مطلبی که در فرهنگ رسمی تابو و مبتذل محسوب می شود در سطح جهانی و از منظری دیگر مطالعه کنند. کامنتهای فراوان ذیل این دو مطلب را با سایر مطالب این رادیو مقایسه کنید، نشان از علاقه فراوان جامعه به دانستن بیشتر در این خصوص است، که بی رحمانه مطالب در جه یک آن از ما دریغ می شود. در زبان فارسی علاوه بر موضوع همین مقالات راجع به دو موضوع دیگر یعنی مذهب رسمی و ملت ترک، هرگز نمی توان مطلب درجه اول، معتبر و در سطح جهانی خواند. این هم از تناقض های البته غم انگیز است که در آینده بعنوان یک پست مستقل تجربه خودم را از جستجو در این دو زمینه خواهم نوشت.
۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه
پرونده کمکی عوامل و سند حسابداری
با گسترش استفاده از روش فروش سرد در پخش نوشابه، و تنوع تخفیفات فراوان که انسان را به هوس می اندازد کار و زندگی را ول کند و در شهر مشهد مغازه ای بزند و از رقابت کارخانه سوز بزرگان نوشابه در این شهر کمال بهره را ببرد و این را به جان آن و آن را به جان این بیاندازد، سرعت محاسبه عوامل افزاینده و کاهنده کمی از کنترل خارج شد. پرونده کمکی عوامل که دو سال از عمر آن می گذرد تا حدود بسیار زیادی جبران مافات کرده است البته می دانم که رضایت کامل شما حاصل نیست. اما چون خودم پس از دو سال از درست کار کردن این پرونده اطمینان حاصل کرده ام استفاده از آن به بخشهای بیشتری از سیستم تسری یافته است، در چند بخش حساس سیستم این پرونده غیر فعال است :
الف-صدور سند حسابداری
ب - محاسبه مجدد
پ - ریپلیکیشن
ت - انتقال مانده به سال مالی جدید
ث - صدور صورتحساب در وضعیت مشابه سند حسابداری (فقط یک شرکت استفاده می کند)
قصد دارم کم کم در تمام قسمتها، پرونده کمکی را فعال کنم. محافظه کاران عزیز توجه فرمایند که جای هیچگونه نگرانی نیست، توسعه این بخش با حوصله و بصورت آپشنال خواهد بود در حال حاضر صدور سند حسابداری به آن اضافه شده است که میتوانید آن را به روال سابق برگردانید. در مدیریت – مشخصات سیستم – بارنامه، تنظیم استفاده از پرونده کمکی سه حالت دارد :
الف- فعال با سند حسابداری (مانند سابق به اضافه سند حسابداری)
ب- فعال بدون سند حسابداری (مشابه وضعیت فعال قبلی)
پ-غیر فعال
پیش فرض حالت الف هست که شما می توانید در صورت ملاحظه کاری فراوان به وضعیت ب تغییر دهید. شایان ذکر است که در حالت استفاده از پرونده کمکی برای سند حسابداری سرعت تهیه سند افزایش خواهد یافت، اما تشخیص خطای احتمالی آن بسی مشکل خواهد شد.
۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه
بروز آوری تابستانی
الف- در پرونده کمکی عوامل تغییری داده شده است که اولا کمی سرعت ثبت را بهتر کند و در ثانی بتوانیم براحتی آن را مورد بازنگری قرار دهیم. بنابراین پس از دریافت برنامه یا تمام فایلهای Res را پاک کنید و یا از طریق نگهداری سیستم بازساری کنید، که البته پاک کردن آنها پیشنهاد بهتری است.
ب - برای دسته بندی عاملین فروش سه گروه فرعی در نظر گرفته شده است که فعلا هنگام کپی ویژگی یک عامل فروش روی عاملین دیگر کاربرد دارد. مثلا اگر بخواهید چند نوع تخفیف هوشمند را روی عاملینی که تخفیف ندارند و از کاهنده های هوشمند هم استفاده می کنند کپی کنید، با این دسته بندی ها بر اساس کاربرد براحتی قابل انجام است.
پ - ممکن است مایل باشید کنترلهای لازم برای فروشندگان فقط در سرویس اول اعمال شود، در اینصورت در اطلاعات پایه – سازمان توزیع – مشخصات فروشندگان – محدودیت فروش، کنترل فقط سرویس اول را فعال کنید. در مواردی که فروشندگان چند سرویس دارند و در پایان روز تسویه حساب می کنند می تواند کاربردی باشد.
ت - محدودیت عاملین و امکان کپی آنها مورد بازنگری قرار گرفته است، سعی شده است که تفکیک بیشتری صورت گیرد.
ث - در ترمینال دستی امکان دریافت اطلاعات بر اساس ویزیتورها در صورتی که چند مرکز توزیع داشته باشم و بانک اطلاعاتی ترمینال دستی فقط روی یک سرور نصب شده باشد، بوجود آمده است به کنترل، مدیریت – مشخصات سیستم – سفارشها – دریافت از هندهلد مراجعه فرمائید.
ج - کلید آلت اف 8 در تمام برنامه میزان رجوع به پرونده کمکی عوامل را گزارش می کند.
چ - در هنگام کنترل پی در صدور فاکتور بارنامه بر اساس سفارش، اگر روی کالای مغایر اینتر کنید تمام سفارشهائی که آن کالا را دارند، تفکیک خواهد شد.
ح - در فرم چاپ سفارش مخصوصا اکس پی اف فرم به کدهای 405 تا 409 توجه فرمائید امکان جمع در سطح گروه و طعم نیز اضافه شده است.
۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه
برزیل و برزیل چی ها سوختند
برزیل تیم محبوب من که از جام جهانی 82 اسپانیا و زمان کاپیتانی سوکراتس، بازیهای آن را دنبال می کنم حذف شد. حسابی غمگین شدم، در راستای اینکه پس از نتیجه بازی همه کارشناس درجه یک می شوند و اتفاقا تحلیلهایشان هم کاملا با نتیجه بازی همخوان می شود!! من هم یک نظر کارشناسی بدهم. دونگا درست در لحظه ای که لازم بود دچار بی عملی شد و نتوانست تصمیم بزرگ حتی اشتباه بگیرد و میلیونها طرفدار برزیل را پکر کرد.
خوش بحال آلمان، مطمئن باشید قهرمان جهان است تیمهائی مثل هلند و اسپانیا و آرژانتین توان خاموش کردن موتور آلمان را ندارند. از امثال زیدان و مارادونا هم در داخل زمین خبری نیست، این مارادونای مربی هم با مدیریت علی اصغری و خالی بندی های آشنا در این نیرنگستان کاری از پیش نخواهد برد.
۱۳۸۹ تیر ۴, جمعه
جام جهانی فوتبال و سوهان سیما
محمد قائد در یکی از نوشته هایش گفتگوی خود را با یک دیپلمات به نظرم آلمانی نقل می کند که در آن فرد دیپلمات از یک ویژگی مشترک مردمان ایران و سوریه و عراق سخن می گوید که بلافاصله محمد قائد تذکر می دهد که، مواظب باشید! جائی در ایران از این صحبتها نکنید، مردم ایران مایل هستند و می پندارند که همیشه باید با آلمان و فرانسه مقایسه شوند!!.
بازیهای سوم همزمان انجام میشود در گروه ب آرژانتین و یونان و کره جنوبی و نیجریه همزمان بازی می کردند، طبیعتا سیمای ایران که از این منظر کاملا سلیقه مردم ایران را نمایندگی می کند بازی دو تیم کره جنوبی و نیجریه را نشان نمی دهد ، چون مردم ایران به کمتر از بازی آرژانتین و انگلستان و آلمان، راضی نمی شوند این در حالی است که کره جنوبی آسیا را نمایندگی می کند و به نوعی از سطح فوتبال این قاره دفاع می کند، این تیم دست کم دو سالی یک بار با ایران بازی رسمی دارد، اما مگر این ملت متوهم راضی می شود هر فوتبالی را ببیند!! در حالی که در عالم واقع مقهور بحرین و قطر است. من از شبکه الجزیره بازی کره و نیجریه را دنبال می کردم موضوع جالب در پایان بازی خوشحالی زایدالوصف گزارشگر عرب از پیروزی کره جنوبی بود و مدام به آسیائیها و کره ای ها تبریک می گفت، همین روحیه مثبت منطقه ای در بازی معروف ایران و استرالیا نیز بود، یعنی شبکه های عربی چنان از پیروزی ایران ابراز خوشحالی می کردند که مصطفوی رئیس وقت فدراسیون از آنها تشکر کرد و گفت که ما را در این ماراتن سنگین تنها نگذاشتند. حالا این را با روحیه خودمان مقایسه کنید، آیا کسی و یا شبکه داخلی بازیهای بعدی کشورهای عرب منظقه را بعد از حذف ایران دنبال کرد؟ اگر عربستان و یا بحرین به جام جهانی راه می یافت گزارشگران از خود راضی ایرانی ابراز خوشحالی می کردند ؟ تبریک می گفتند؟. می توان گفت از اینکه آن تیمها بازیهای بعدی را واگذار کردند همه در این نیرنگستان حتی از ته دل خوشحال شدند.
بعد از برنامه فوق العاده فتیله جمعه تعطیله که بچه هایم دوست دارند و انشا.. از گزند روزگار آسیب نبیند، فقط فوتبال باعث می شود که سوهان روح مجریان سیما را تحمل کنم، دو کارشناس فوتبال آقای صدر و نصیرزاده قبل از بازی برزیل و پرتقال تفسیر می کردند که انصافا هر دو آدمهای واردی هستند در گفتگوی آنها نکته ای حاشیه ای اتفاق افتاد که نشان دهنده همان روحیه از خود راضی ما مردم ایران است ، آقای صدر در خصوص توپ فوتبال توضیح جالبی داد و گفت که در باشگاهای انگلیس هر تیمی اسپانسر خود را دارد و با توپهائی که اسپانسرشان در اختیار قرار می دهد بازی می کنند مثلا اسانسر منچستر یونایتد با منچستر سیتی فرق دارد و اگر یونایتد در زمین سیتی بازی کند باید با توپ منچستر سیتی بازی کند. بعد رو کرد به آقای نصیرزاده و گفت سوالی دارم، در فوتبال خودمان ایران این وضعیت چگونه است ؟ آقای نصیرزاده هم که به نظر من غافل گیر شده بود، جواب بی ربطی داد. آنچه که برای من مهم است اصل سوال و جواب نیست. کارشناس محترم که حتی اسپاسر تیمهای ممالک خارجه را دنبال می کند، فوتبال ایران را در شان کارشناسی خود نمی داند و سوال هم می کند!. مثل این می ماند که گزارشگری محل تولد دوست دختر بازیکنان رئال مادرید را بداند ولی تلفظ صحیح و درست اسم بازیکنان تیم ایران را نداند و البته خجالت هم نکشد، و دانش فوتبال اروپائی خود را برخ بکشد.
البته فکر نکنید در فوتبال اینطور هستیم همه چیزمان به همه چیزمان می آید اگر از محمود دولت آبادی بزرگترین رمان نویس ایرانی نام چند نویسنده بزرگ هندی، عرب، پاکستانی، ترک را بپرسید به احتمال زیاد فقط آنهائی را خواهد شناخت که غربیها کشف کرده اند و جایزه بزرگی مثل نوبل برده اند. چون او هم که معلم ماست خود را با رومن رولان مقایسه می کند و دون شان خود می داند که با با ادبیات پاکستان آشنا باشد. تا آنجائی که من می دانم به جز ناظم حکمت و عزیز نسین از ترکیه بقیه معاصران هم فرهنگ و همسایه، فقط وقتی مورد توجه غربیها قرار گرفته اند در ایران شناخته شده اند.
در داخل کشور هم همینطور است، موسیقی غنی بخشی ها در شمال خراسان زمانی مورد توجه استادان موسیقی مثل کلهر و علیزاده و شجریان قرار گرفت که قبلا مرحوم حاج قربان سلیمانی را جشنواره آوینیون در فرانسه کشف کرده بود و روزنامه های معتبر فرانسه با چاپ عکس بزرگی از او در صفحه اول خبر از ظهور گنجینه موسیقی جدیدی داده بودند. و گرنه دون شان این آقایان بود که با یک پیرمرد روستائی دو تار نواز هم آواز شوند و آلبوم فوق العاده شب، سکوت، کویر را تولید کنند. از برخورد شرم آور و تحقیر آمیزمان با ملت هم فرهنگ و هم زبان افغانستان که حتی بخش بزرگی از موسیقی پاپ ما مدیون بزرگان افغانی است، نگو و نپرس ! کتاب بادبادک باز نویسنده افغان هم وقتی در ایران ترجمه و مورد استقبال قرار گرفت که یکی از پرفروشهای امریکا بود، وگرنه نوادگان کوروش از نویسنده افغان رمان ترجمه کنند؟
پی نوشت : آن مطلب صدر پست را از محمد قائد پیدا کردم، مصاحبه بود مقاله نبود. نقل و قولی که کردم حدودا درست بوده است