راهنما، جستجو، فهرست مقالات
و مطالب مورد توجه خوانندگان

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۰, شنبه

حاشیه ای بر متن ازدواج سلطنتی


ازدواج شاهزاده خوشبخت دربار کهن اما مسلوب الاختیار بریتانیا، دو میلیارد تماشاگر تلویزیونی داشته است. سی سال پیش در مراسم ازدواج پدر و مادر این شاهزاده، اتفاق جالبی افتاد. یکی از روسای جمهور یا پادشاهان افریقائی به این مراسم دعوت شده بود، به محض رسیدن به لندن و همزمان با خطبه عقد، در کشور متبوعش کودتا شد و تاج و تختش بر باد رفت. شاید آن رهبر و همسرش که یحتمل پس از کودتا ابدالآباد سر بار انگلیس و در لندن ماندگار شدند، زنده و بین تماشاگران عادی شاهد این مراسمی بودند که داغ دلشان را تازه کرد. همانطور که داغ دل من را برای فراموشی قصه های سرزمین مادری حسابی تازه کرد. کل مراسم تصویر زیبائی از عظمت و شکوه گذشته بریتانیا و لندن بود. مراسمی کاملا سنتی و البته بسیار کسل کننده. داخل کلیسا اسقف ها وعظ بی حاصلی می کردند که نسل امروز برای آن تره هم خورد نمی کند. سوال بزرگی است که چه چیز این مراسم کسل کننده برای دو میلیارد انسان در سرتاسر دنیا جالب بوده است؟ شاید یک جواب این باشد که غرب و در راس آنها کشورهای انگلیسی زبان، تمام ارزشها و فرهنگشان جهانی شده است. کودکان در این مراسم ازدواج، شکل واقعی عروسی های رویائی محصولات فرهنگی و سینمائی غرب را می بیینند که دهها سال است جهان با اشتیاق به تماشای آثار پرخرج آن نشسته است. برای کودک ده ساله در این مراسم تقریبا اتفاق ناشناسی وجود ندارد. مراسم ازدواج ولیعهد امپراتور ژاپن، هرگز این همه تماشاگر نخواهد داشت. در تبریز یکی از بزرگترین شهرهای ایران و کلان شهر آذربایجان از چند همکار جوان پرسیده ام که اسم چنلی بل را شنیده اید؟ چیزی از نگار و کچل حسن و اسلی و کرم می دانید؟ بلااستثنا کسی چیزی نمی دانست. اگر از همانها رابین هود و پیتر پن را بپرسید، شاید آهنگهای ساخته شده برای فیلمشان را هم ازحفظ باشند. آذربایجان قصه ها و اساطیر و حماسه های بسیار زیبائی دارد که عاشقها با زخمه سازشان در عروسی ها و قهوه خانه ها برای مردم تعریف می کردند. مردمی که بارها این قصه ها را شنیده بودند اما با علاقه منتظر پایان داستان می مانند. هنر عاشق دست کمی از فیلمهای باشکوه هالیودی نداشت که یک قصه را چندین بار می سازند و هنچنان بیننده دارد. غرب گیلان و تقریبا از انزلی به بعد موطن یکی از نجیب ترین و باستانی ترین اقوام ایرانی، یعنی تالشهاست. قریب به اتفاق تالشها ترکی را بخوبی صحبت می کنند. ترکها عموما طی همین صد سال اخیر برای کار و زندگی بهتر به آنجا مهاجرت کرده اند. به جز تجارت که رشته تخصصی ملت ترک است، سایرین به علت نداشتن زمین، عموما به مشاغل سخت مشغول می شدند و روی زمین دیگران کار می کردند. با این وجود به جای اینکه آنها تالشی یاد بگیرند، تالشها  ترکی را بخوبی فرا گرفته اند. این موضوع بقدری فراگیر است که متاسفانه موجودیت زبان زیبای تالشی را تهدید می کند. زبان ترکی در صد سال گذشته مغضوب طیف وسیعی از دربار پهلوی گرفته تا جلال آل احمد و احمد شاملو بوده است. زبان نوشتاری و آموزشی هم که نیست. پس دلیل این همه نفوذ ترکی در منطقه تالش چه می تواند باشد؟ سوال بزرگی است و شاید روزی تحقیقی جامع و علمی در این خصوص صورت بگیرد. پس از قریب به بیست و پنج سال رفت و آمد به این منطقه، یکی از دلائلی که به نظر من رسیده  فرهنگ و موسیقی و اساطیر و قصه های آذربایجانی است. آذربایجانیها فرهنگ خود را با خود به تالش برده اند. مذهبشان را پیش نبرده اند و شاید هم موفق نشده اند اما زبان و موسیقی آنها جزو لاینفک خاطره جمعی پیرمردان و پیرزنان تالشی است. عاشق های آذربایجانی قصه های شیرین سرزمین مادری را در آنجا نیز با صدای ساز دل انگیزشان معرفی کرده اند. لاجرم بر دل هنردوست ملت تالش هم نشسته است. یک پیرزن تالشی شاید بهتر از پیرزنان آذربایجانی قصه کوراوغلی را میداند و از تعریف کردن آن لذت می برد. این قصه های شنیدنی و خواندنی چنان قدرتی داشته اند که میزبان را وادار به یادگیری زبان مهاجر کرده اند. اما امروز بسیاری از جوانان آذربایجانی حتی اسم این قصه ها را هم نمی دانند. بدیهی است که رویای آنها را هم تصاویر با شکوه هالیوود در فیلمهائی مثل سیندرلا و سفید برفی و زیبای خفته می سازد. دیدن نمونه واقعی آن البته جذاب تر خواهد بود. پیش درآمد این جذابیت صد سال است نواخته می شود. چشم حسود کور. بالاخره مللی که پانصد سال است منشاء تمام تاثیرات بوده اند باید هم فرهنگ و زبانشان اینقدر جهانی شود. خوش به سعادت ملتهائی که دست کم به اندازه پری دریائی، قصه های خودشان را هم می دانند و همچنان از آن لذت می برند.

پی‌نوشت : مقام افریقائی را از حافظه نوشته بودم. دوستی از آرشیو نیویورک‌تایمز مشخصات دقیق این مقام را پیدا کردند. در مراسم ازدواج چارلز و دایانا علیه رئیس‌جمهور گامبیا داودا جارار کودتا شد. البته آن کودتا شکست خورد، و جارار سال 1994 با کودتای دیگری از کار برکنار شد.

۱۳۹۰ فروردین ۳۱, چهارشنبه

رؤسای جمهور تاجدار و فرزندان برومندشان


پدر تاجدار این پسره بشار اسد، از پنجاه سال پیش و از فرط عشق  وطن! و نفرت از اسرائیل! و شدت انقلابی گری! در سوریه وضعیت فوق العاده اعلام کرد. برای دست گرمی هم مردم حما را چنان تنظیم کرد که در شرایط فعلی نیز جرات اعتراض نداشته باشند. حالا یکی نیست به این پسره بگه تمام آن زحمات طاقت فرسای پدرت در اعلام وضعیت فوق العاده برای نیم قرن، اتفاقا برای چنین روزهائی بوده، حالا تو چرا لغوش می کنی؟
راستی کی نوبت این یکی پسره، الهام علی اف فرزند برومند اول رجاله پولیت بوروئی سابق می رسد؟
عجب دنیائی است. فیدل کاسترو داداش رائول، پس از یکی پنجاه سال حکومت و قدرت، تصمیم گرفتند جانشینانشان فقط دو تا پنج سال بیشتر حکومت نکنند!. البته در قانون جدید فراموش نشده که رائول جان هنوز هفت سال جا دارد. یاد جمله ای از نوشته های سعدی زمان، محمد قائد افتادم. متن کامل در سایت ایشان موجود است.
از جملاتی‌ كه تا در زمينۀ مشخص قرار نگيرند معنايی‌ دقيق نمی‌دهند يكی هم ”در را بزن“ است.  فرد تا وقتی پای او رو‍‌ی آسفالت باشد و بخواهد خودش را به‌هرترتيبی‌‌شده در اتوبوس جا كند،‌ اين جمله را، گاه با ته‌ رنگی‌ از اعتراض و حتی ‌پرخاش، ندا می‌دهد.  يعنی راننده درِ‌ ديگر را هم باز كند تا مردم (بخوانيد اينجانب) سوار شوند.
زمانی كه فرد سوار شد، همين جمله معنايی متفاوت دارد: در را ببند برويم،‌ مردم كار دارند، يك اتوبوس چقدر ظرفيت دارد، و مگر اين مملكت صاحب ندارد؟

۱۳۹۰ فروردین ۲۳, سه‌شنبه

یورونیوز فارسی، فرصتی یگانه

می گویند یک معلم هرگز قادر نیست دقیقا درک کند در غیاب او کلاس و شاگردانش چه وضعیتی دارند. به محض وارد شدن معلم به کلاس، وضعیت به کلی عوض می شود. شیمی دانها می گویند هرگز نمی توان ماده ای را در شرایط واقعی آزمایش کرد. به محض ورود ابزار آزمایش، شرایط هر چند اندک، تغییر می کند. فارسی زبانی است که اکنون در جهان بیشتر اهمیت سیاسی دارد. قرنهاست هیچ تولید جهانی نداشته است. به محض تولید مطلبی به فارسی، هزاران ملاحظات منطقه ای و سیاسی در آن لحاظ می شود که لزوما هم منفی نیستند. مثلا اگر هر شبکه فارسی زبان و خبرنگار ایرانی تبار با هر سیاستمدار و روشنفکری در جهان مصاحبه کند، حضور این خبرنگار و حساسیتهای او، عملا مصاحبه را به ایران هم مرتبط خواهد کرد. فرض کنید خبرنگاری در یک شبکه فارسی با برنده جایزه نوبل ادبی از امریکای جنوبی در خصوص ادبیات جهان مصاحبه می کند. در این صورت اگر اشاره ای از طرف آن نویسنده به ادبیات ایران بشود، معلوم نیست چقدر حضور یادآورانه خبرنگار ایرانی تبار عامل اصلی آن بوده است. شاید در مصاحبه با یک خبرنگار بین المللی، اصلا اسم ایران و ادبیات فارسی هم برای او غریبه باشد. مانند تعارفات دیپلماتیک مقامات در سفر به کشورهای همدیگر. بعضا مقام عالی رتبه کوچکترین اطلاعی از کشور مقصد ندارد، اما در فرودگاه از نقش برجسته آن کشور در تمدن جهانی داد سخن می دهد. جرج دبلیو بوش در سفر به پاکستان تصور می کرد پاکستانی ها عربی صحبت می کنند و صحبتهای او دردسری دیپلماتیک درست کرد. اینکه وضعیت خود را بدون حضور خود، مشاهده کنیم، راهی جز خواندن و شنیدن به یک زبان معتبر جهانی نیست. به زبان فارسی اگر امری محال نباشد، بسیار سخت خواهد بود. توهم نقطه پرگار تمدن بودن و هنر نزد ایرانیان است، موضوع را از این هم سخت تر و دردناکتر می کند. قرار گرفتن فرد در یک موقعیت جهانی مانند المپیک و نمایشگاه نقاشی، و ملاحظه اینکه چندان داخل میوه جات حساب نمی شویم، سرخوردگی زیادی به همراه دارد.
برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه

در بانک


برای پرداخت دو هزینه سی و پنج هزار تومنی موسسه ای وابسته به آموزش و پرورش به بانک مراجعه کردم. نوبت گرفتم و تا وقتی شماره ام را صدا بزنند هر دو قبض را پر کرده بودم. وقتی پشت باجه رسیدم، متصدی گفت این حساب مربوط به ما نیست. بعد شماره حسابی که دستم بود را به دقت نگاه کردم و تازه متوجه شدم اینجا بانک پارسیان! است و من اشتباهی آمده ام و باید بانک پاسارگاد می رفتم. عذرخواهی کردم و رفتم در بانک پاسارگاد نوبت گرفتم. تا نوبتم رسید متصدی گفت مبلغ شصت هزار تومان است. گفتم اشکالی ندارد برای دو قبض است. گفت می شود هفتاد هزار تومن و ده تومن کم دارد. ده تومن بیشتر دادم و گفتم ببخشید نتوانستم ذهنی درست جمع بزنم. مشغول شد و تا شماره حساب را دید گفت این مربوط به بانک ما نیست!! کاملا تعجب کردم و گفتم مگر اینجا بانک پاسارگاد نیست؟ گفت بله. بعد کاغذ مربوط به شماره حساب را نشان دادم، دید و گفت : شماره حساب مربوط به بانک ملی شعبه پاسارگاد است!! عذرخواهی کردم و رفتم بانک ملی نوبت گرفتم.
در کلاس سوم دبیرستان فردوسی ارومیه یک هم کلاسی داشتیم که بسیار خود را برای دبیران لوس می کرد و بلافاصله داوطلب می شد. در کلاس زبان طبق معمول داوطلب خواندن متن شد. خواند : شاپکیپر ایز ا..... بعد دبیر زبان اعتراض کرد این چه خواندنی است؟ شاپکیپر نه، شکسپیر!!. کلاس که دل خونی از دست این شاگرد لوس داشت محکم زد زیر خنده و دلی خنک کرد. تا خنده تمام شد معلم سکوت کرد و بعد کلاس فهمید چه اتفاقی افتاده است و اینبار محکم تر خندید. بار اول به آن پسر لوس و بار دوم به کل کلاس که فرق شکسپیر و شاپکیپر را نشنیده بود و یا شاید هم نفهمیده بود!.
اگر شما هم به حواس فوق العاده من در بانک خندیده اید، لطفا خنده دوم را محکمتر نثار دهها شرکت بزرگ و کوچک نوشابه سازی بکنید که حساب و کتاب فروش خود را دست نرم افزار من سپرده اند!.

دسته بیل عسس در شوارع امن! بلاد

چند سالی است که پلیس ایران دستگاههای کنترل سرعت در جاده ها را به کار می برد. از حق نیز نباید گذشت که سرعتهای دیوانه وار بخوبی کنترل شده اند. روش پلیس ایران این است که روی یک نوع خلاف متمرکز می شود و تمام انرژی خود را صرف مهار آن می کند. در مواردی هم موفق شده است. مانند توقف پشت خط عابر پیاده و بستن کمربند ایمنی و همینطور کنترل سرعت در جاده ها. انبوه خلافهائی رانندگی هم که در سطح شهر و جاده ها می بینیم یا جزو ناموفقیتها است و یا هنوز به آن پرداخته نشده است. مثلا چند سال پیش در تهران لشکری از پلیس و نیروی وظیفه، بسیج شدند تا رانندگی داخل خطوط را اجباری کنند. موفق نشدند و عملا دست از این طرح برداشتند. اما کنترل سرعت در جاده ها با جدیت ادامه دارد. این همه جدیت و انرژی برای موضوعی که اولا و خوشبختانه بخوبی کنترل شده است، دوما عامل تمام بدبختی های ما در جاده نیست، کمی عجیب به نظر می رسد.  آمار و ارقام نشان می دهد که ناامنی در جاده های ایران و میزان کشتار همچنان جزو بالاترین ها در جهان است.
برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۸۹ اسفند ۲۶, پنجشنبه

ژاپن، قهر طبیعت و شکوه فرهنگ


فاجعه زلزله و سونامی ژاپن دنیا را تحت تاثیر و البته غمگین کرده است. زلزله سهمگین به مدد تکنولوژی و مهندسی ملتی سخت کوش و درستکار، چندان آسیبی به این کشور نزده است. زلزله ای که تنها پس لرزه های شش ریشتری آن در بسیاری از نقاط دنیا از جمله کشور ما به فاجعه ای تمام عیار تبدیل می شود. اما سونامی ناشی از زلزله، صدها هزار نفر را آواره و بسیاری را ناپدید کرده است. آنطور که در اخبار گفته می شود حدود نیم ساعت قبل از سونامی، سیستم های اخطار دهنده هشدار لازم را داده اند. در کشور چند ده میلیونی به هر حال عده ای این هشدار را نشنیده اند و عده ای نیز جدی نگرفته اند. اما این باعث نشده است که نخست وزیر ژاپن جلو دوربینها گریه نکند. یحتمل اگر وزیر راه استیضاح شده که در فاجعه سقوط هواپیمای ارومیه، از شدت مسئولیت پذیری! شاهکار های کلامی اش زبانزد خاص و عام شد، مسئولیتی در ژاپن داشت، می گفت : ما اخطار دادیم آنها توجه نکردند!. اما آنچه که در حاشیه این فاجعه عظیم، برای انسان همواره در حسرت خاورمیانه ای، باید آموزنده باشد، شکوه فرهنگ و عظمت نظم اجتماعی در سرزمین آفتاب تابان است. زلزله نه ریشتری و سونامی و فاجعه اتمی و سرمای زیر صفر و بارش برف نیز قادر نیست شیرازه آن را از هم بگسلد. هر چه در آسمان و زمین بلای قابل تصور است این ملت را درگیر خود کرده است. با این حال همه وظیفه خویش را بدرستی انجام می دهند. تماشای صف های بسیار طولانی دهها هزار ژاپنی برای دریافت ابتدائی ترین کمکهای ضروری مانند آب و نان، انسان تربیت شده در  نیرنگستان خاورمیانه ای و بی بهره از هر نوع نظم و تحمل را انگشت به دهان می گذارد. این روزها تلویزیون ها تصاویر کمک نهادهای بین المللی به آورگان لیبی را نشان می دهند. چند ماه پیش سیل در پاکستان فاجعه دیگری بود که البته باعث نشد  رئیس جمهور رجاله اش، سفر انگلستان خود را ناتمام بگذارد. افغانستان جنگ زده در همسایگی ما نیز همواره با کمک خارجی اداره می شود و حتی شهردار کابل (همان به اصطلاح رئیس جمهور افغانستان، حامد کرزی) حقوق خود و دولتش را از دیگران و بعضا در توبره دریافت می کند. کشور بلاخیز خودمان نیز چند سالی یک بار فاجعه ای طبیعی را تجربه می کند. در تمام این بلایای طبیعی و غیر طبیعی، تصاویر، بیانگر ملتی است که برای گرفتن یک تکه نان از سر و کول هم بالا می روند. گردن کلفتها حتی بیش از نیاز خود دریافت می کنند و پیرمردان و زنان همچنان گرسنه می مانند. عده ای حتی کمکهای بین المللی را در فرصت مقتضی و در بازار آزاد می فروشند!. نمی دانم چه لفظی را بکار ببرم که ضمن بیان واقعیت، حاوی هیچ توهینی نباشد. پرتاب نان از کامیون و یا هلی کوپتر و بالا رفتن از سر و کول همدیگر برای قاپیدن کمکی که همه به آن نیاز دارند، چه معنائی می تواند داشته باشد؟ صحنه آشنائی که پس از هر اتفاقی، منطقه ما شاهد آن است. در رجاله آباد پاکستان حتی نهادهای بین المللی به دولت مستقر در این کشور اطمینان نداشتند که کمکها را در اختیار آن بگذارند!. وزیر خارجه امریکا علیرغم تمام آداب دیپلماتیک، نتوانست به انتقاد از ثروتمندان بی وطن پاکستانی نپردازد. در اوج سیل پاکستان قصد داشتم از طریق یکی از مدیران پاکستانی که در صنایع نوشابه فعال است، و به تشخیص او، مستقیما به خانواده آسیب دیده ای کمک جمع آوری کنم. دیدم این رجاله نیز مانند رئیس جمهورش اصلا درد هم وطن ندارد. باز گلی به جمال ملت خودمان که در زلزله بم صف های طولانی برای اهداء خون بستند. ژاپنی ها با نظم فوق العاده خود در اوج گرفتاری، عادتهای بصری ما را دچار بحران کرده اند. حتی در کشوری پیشرفته و ثروتمند و متمدن مثل امریکا، پس از طوفان کاترینا گزارشهائی از غارت مغازه ها منتشر می شد. اما در ژاپن حتی نظم و صف برای دریافت کمک هم بهم نخورده است. باید سر تعظیم در مقابل چنین شکوهی از صبر و نظم و تحمل و فرهنگ فرود آورد.

مالیات و عوارض در سال 90

مالیات و عوارض نوشابه از ابتدای سال جدید اندکی تغییر یافته است. شرکتهائی که مالیات و عوارض را در دل قیمت فروش تعریف می کنند، حتما توجه دارند که علاوه بر تغییر اعلامیه، نسبت ها نیز تغییر خواهد کرد. مناسبترین شیوه، تعریف مجدد سه عامل افزاینده، مالیات و عوارض و بهداشت(برای شرکتهای تولیدی) در سال جدید است. گرچه در دل قیمت گرفتن عوامل افزاینده مزایای درخور توجهی دارد، اما عده ای از مدیران مالی در تطبیق صدرصد آن با قانون مالیات بر ارزش افزوده، تردید دارند. و همواره عوامل افزاینده خود را مستقل از اعلامیه قیمت فروش تعریف می کنند. من شخصا نظر خاصی در این خصوص ندارم، و تصور می کنم نتیجه هر دو روش علی الاصول یکسان است. بدیهی است اگر عوامل افزاینده مستقل از قیمت فروش تعریف شده اند، کافی است اعلامیه های جدیدی به تاریخ ابتدای سال شمسی 90 برای آنها تنظیم شود. 

۱۳۸۹ اسفند ۲۳, دوشنبه

اس ام اس و تبریک عید

نوروز سال هشتاد و یک شمسی که تازه اس ام اس متداول شده بود، درست بعد از تحویل سال، متنی را نوشتم و به صورت مشترک برای تمام دوستان و همینطور همکاران در صنعت نوشابه فرستادم. زمان چندی نگذشته بود که از کرده خود کاملا پشیمان شدم. احساس کردم این شیوه بخشنامه ای نه تنها روش مناسبی نیست، بلکه حتی زحمت تایپ یک متن الکترونیکی خاص برای یک دوست را هم ندارد. متاسفانه امروزه تبریک اس ام اسی به امری متداول تبدیل شده است و به هر مناسبتی، اس ام اس های بخشنامه ای دست به دست می شود که البته مشخص است بسیاری از آنها در ابتدا توسط فرد باذوقی تنظیم شده اند. در بسیاری از مواقع طنز زیبائی هم در آنها نهفته است که من شخصا بخشی از آنها را گردآوری می کنم. ولی هیچکدام از این فوروارد کردنها، هرگز جای یک کارت تبریک دست نوشته را نخواهد گرفت و شاید برای عده ای مسئله ساز نیز بشود. برای من شخصا به معضلی تبدیل شده است. اگر جواب ندهم حمل بر بی ادبی خواهد شد اگر جواب هم بدهم روش نامناسبی را به سهم خود گسترش داده ام. بعضا اگر از طرف فردی که سن و سال بیشتری از من دارد، چنین اس ام اسی دریافت کنم (البته پست مهم مدیریتی هم بی تاثیر نیست!!) مجبور می شوم در جواب تشکر و تبریک متقابل را تایپ کنم، که بدیهی است این نیز مسکنی بیش نخواهد بود. چند سالی است حتی االامکان پس از سال تحویل به تک تک همکاران زنگ می زنم و البته به دیدن آنهائی که دسترسی دارم میروم. کارت تبریک بخشنامه ای که شرکتها با یک سررسید برای مشتریانشان می فرستند، از نظر من دست کمی از اس ام اس های بخشنامه ای ندارد. زیباترین کار همانی است که آفرینندگان تکنولوژی خود استفاده می کنند، یعنی فرستادن کارت با دست نوشته ای برای عرض تبریک و ارادت. این نیز برای من به مسئله ای جدید تبدیل شده است. در هر شرکت نوشابه سازی با دست کم ده نفر سالهاست که رفاقت دارم . باید حدود پانصد کارت تبریک را دست نویس و ارسال کنم. قبول بفرمائید که حتی برای افراد غیر تنبل هم همت بسیار زیادی می طلبد. برای آدم حساسی مثل من که اصرار دارد متن کارت حتما  باید متناسب با شناخت از طرف مقابل باشد، قوز بالا قوز خواهد شد. قبلا نوشته ام که نوع کار من ایجاب می کند عملا با همه سطوح یک سازمان درگیر باشم. فرستادن کارت، صرفا برای مدیران هم بی ادبی به تمام دوستانی است که رفاقت آنها اندوخته اصلی من طی این سالهاست. ملاحظه می کنید که استعداد عجیبی برای پیچیده کردن هر مسئله حتی ساده را دارم. به همین دلیل امسال نیز نتوانستم موضوع را حل کنم. بنابراین خواهش می کنم عجالتا همین متن ضد بخشنامه ای! را بعنوان پیش درآمد بپذیرید، تا شاید اگر عمری باقی بود، بتوانم راه حل متمدنانه ای برای عرض تبریک سال نو، پیدا کنم.

۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

معیار موفقیت کنترلها در سیستم توزیع و فروش


تسهیل، سرعت، دقت، انسجام، و سایر ویژگیهای اینچنینی، در استفاده از یک مجموعه نرم افزاری، امری کاملا جا افتاده بین مدیران است. و این البته دستاورد حضور موثر بیش از 20 سال نرم افزار کاربردی تولید داخل، در بنگاههای اقتصادی کشور است. بدیهی است که رفته رفته سطح بهره برداری بالا رود و بدنبال  آن نیازهای جدیدی تولید شود. موضوعی که بیش  از همه در حال حاضر ذهن مدیران را در استفاده از سیستم هائی که با خرید و فروش و یا بعبارت بهتر پول سرو کار داردند، به خود جلب کرده است، بهره وری و کارائی سیستم در جلوگیری از سوءاستفاده های مالی است. سوال معمولا به شکل ساده ای مطرح می شود: آیا پس از تهیه و نصب و پیاده سازی این نرم افزار، فروشنده یا ویزیتور و یا هر عضو دیگر قادر به سوءاستفاده خواهد بود؟. این البته برای یک فروشنده نرم افزار سخت ترین سوالهاست، چون جواب واقعی این است که چندان فرقی با شرایط دستی ندارد. و اصولا نرم افزار قادر نیست جلوی تخلف را بگیرد، حتی ممکن است آن را تسریع هم بکند. هیچ تولید کننده و فروشنده نرم افزاری هم حاضر نخواهد بود، مشتری امیدوار خود را این چنین برنجاند.
اگر عمیق تر به موضوع نگریسته شود سیستم چه دستی و چه فول مکانیزه، روشهای کنترلی مشابهی دارد. با این تفاوت که هنگام استفاده از نرم افزار، کنترلهای به مراتب بیشتری را می توان منظور کرد. ولی کارکرد، همان کارکرد سیستم دستی است. کنترل در یک سیستم، زمانی موفق و کامل ارزیابی می شود که هر شخصی در هر موقعیتی، هر کار غیرمجازی را، سهوا یا عمدا، بخواهد مرتکب شود، مجبور به خلاف باشد. روالهای منجر به ارتکاب خلاف هم، کاملا قابل پی گیری و مستند شده باشد. سیستمی که در آن عمل خلاف و یا مغایر تصمیم سازمان، قابلیت پی گیری نداشته باشد، کاملا ناموفق ارزیابی می شود. در یک سیستم امکان سوءاستفاده در یک دسته بندی کلی بر دو نوع است. سوءاستفاده های قابل پیش گیری و غیر قابل پیش گیری. سیستمی موفق است که با فرض پیاده سازی و بهره برداری مناسب، تمام کنترلهای لازم برای سوءاستفاده های قابل پیشگیری در آن تعبیه شده باشد. سوء استفاده های غیر قابل پیش گیری نیز در آن کاملا مستند و قابلیت پی گیری داشته باشد.
برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۸۹ بهمن ۲۹, جمعه

سرهنگ قذافی، دیوانه ای رسوا


هر چه می گردم تا در زبان فارسی کلمه ای برای توصیف این تحفه لیبیائی بیابم، چیزی به نظرم نمی رسد. در زمان تحصیل در شیراز دوستی شیرازی داشتم که او را سرهنگ ق...ق می نامید. تا کنون عنوانی شایسته تر از این برای او نشنیده ام. اما این کلمه دور از ادب نیز قادر به وصف معمر قذافی نیست. شاید در آینده کلمات جدیدی که مختص وصف چنین آدمهائی باشد، ساخته شود. نظیر این دیوانه صفر مراد نیاز اف در ترکمنستان بود. او نسخه جدید قذافی بود که حتی دست در زبان ترکمنی هم برده بود. مثلا به جای کلمه نان، مردم ترکمنستان باید نام مادر او را می گفتند! خوشبختانه اجل به او مهلت نداد. شاید تا کنون ازدیاد چنین رهبرانی کلمات مناسب و اندکی مودبانه را بوجود می آورد. معمر قذافی بیش از چهل سال پیش با کودتا به قدرت رسیده است. کتاب سبزی دارد که نقش کتاب مقدس در صحاری لیبی را بازی می کند. حتی یک بار با خرج دلارهای فراوان نفتی، کتابش را با یک سفینه به فضا هم فرستاد. به بازیکنان فوتبال ایتالیائی که همبازی پسرش سعد بودند، کتاب سبزش را هدیه! می داد. ابتدای انقلاب ایران قصد داشت برای تبریک و ابراز خوشحالی، مستقیما به تهران سفر کند. مشکل او در تشریفات استقبال بود. سرهنگ قذافی به کمتر از بنیانگذار جمهوری اسلامی در پای پلکان هواپیما راضی نبود!
برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

سرمایه اجتماعی


یکی از کتابهای خوبی که خوانده ام، سرمایه اجتماعی، نوشته جان فیلد و ترجمه غلامرضا غفاری و حسین رمضانی  از انتشارات کویر است. اشکال این کتاب برای خواننده علاقه مند، ولی ناآشنا به اصل این بحث، زیادی آکادمیک بودن آن است. هر وقت هم خواسته ام خلاصه ای از آن را برای دوستانم تعریف کنم، مشکل داشته ام. گرچه به اندازه کافی در این کتاب مثال ذکر شده است، اما برای بحث چنین جذابی، کمی سنگین است. جالب اینجاست که بحث سرمایه اجتماعی برای هر کسی که در هر جامعه ای زندگی می کند، عملا آشناست. طوری که پس از مطالعه، از اینکه چنین بحث آشنائی به یک تئوری تبدیل شده است، موضوع جذاب تر هم می شود. متاسفانه من کتاب دیگری سراغ ندارم. اما اخیرا مقاله کوتاهی در رادیو زمانه دیدم که به شکل بسیار روان این بحث را معرفی کرده است. حدس می زنم خواندن آن برای اهل خواندن جالب باشد.

۱۳۸۹ بهمن ۲۲, جمعه

سرنگونی حسنی مبارک، پروسترویکا و خلخالی

مقاومت مردم مصر نتیجه داد و حسنی مبارک در 22 بهمن از قدرت کناره گرفت. حسن تصادف جالبی است!. سالها پیش مجله بیاد ماندنی آدینه در خصوص پروستریکا در اتحاد شوروی سابق از صاحبنظران و رجال سیاسی نظر خواهی کرده بود. از جمله این شخصیتها مرحوم مهندس بازرگان و شیخ صادق خلخالی بود. مهندس بازرگان که باسواد و مسلط به زبان فرانسه و احتمالا انگلیسی بود، و فردی باسواد و مجرب محسوب می شد، در جواب آدینه گفت: "که ما نه سر پیازیم و نه ته پیاز. از اوضاع کشور خودمان درست و حسابی اطلاع نداریم و شخص مطلعی مثل برژینسکی (مشاور امنیت ملی رئیس جمهور وقت امریکا) نمی تواند پیش گوئی کند، من چه می توانم بگویم!"  و بعد با احتیاط شروع به تحلیل و اظهار نظر کرد. اما وقتی نوبت به صادق خلخالی قاضی شرع ابتدای انقلاب رسید او که تمام اطلاعاتش از مجلات دم دستی تهران بود، به شیوه خود  برنامه های  چند ده سال بعد شوروی را هم پیش بینی کرد!. و جالب اینجاست که هیچ تردیدی هم در اظهارات خود روا نمی داشت. شاید مرحوم بازرگان خلاف جریان آب شنا می کرد و آن شیخ کم اطلاع نمونه ای بود از خیل کسانی که براحتی از طب تا نجوم نظر می دهند و راه حل تعیین می کنند. هر وقتی به موضوعی می رسم که اصولا هیچ اطلاع دست اولی از آن ندارم و می خواهم نظر هم بدهم یاد این مطالب مجله آدینه در حدود بیست سال پیش می افتم. با این وجود و وحشت از این تشابه، بطور غریزی معتقدم که مصر، ترکیه ای دیگر در شمال افریقا خواهد شد. این کشور ملتی با ظرفیت دارد. در چند ده سال گذشته هم عبدالباسط را به دنیای اسلام تقدیم کرده است و هم ام کلثوم افسانه ای را به بشریت. چنین جامعه ای درمانده نخواهد شد. شاهد مدعای من گزارش محمد منظرپور خبرنگار بی بی سی از قاهره است:
صحنه ای که فکر کنم هیچ وقت از ذهنم پاک نشود، صحنه ای بود که روز جمعه در حاشیه تجمع چند صد هزار نفری مخالفان حکومت شاهدش بودم. در خیابانی مجاور میدان تحریر یک خانم جوان محجبه به تنهایی در بین انبوه مخالفان فریاد می زد "درود بر مبارک، نعم مبارک". به محض مشاهده این صحنه، وحشت وجودم را فرا گرفت و هر لحظه انتظار داشتم مردان جوان خشمگین این دختر جوان را حداقل مورد بی حرمتی لفظی قرار دهند، اما در کمال نا باوری دیدم که مردم صرفا ً با حفظ فاصله شعار "لا مبارک، لا مبارک" سر دادند و حتی مسیری برای عبور این دختر جوان گشودند. من هرگز این میزان تساهل را نه در ایران بلکه حتی در انگلستان هم ندیده بودم.