راهنما، جستجو، فهرست مقالات
و مطالب مورد توجه خوانندگان

۱۴۰۰ دی ۳۰, پنجشنبه

یاس و مناسک سوگواری درگذشتگان

ویروس کووید 19 همه جوامع امروزی را با مسائل و مشکلات جدیدی مواجه کرد. یکی از این مسائل تعطیلی مناسک سوگواری درگذشتگان بود. چند ماه اول اطلاعات کمتری از ویروس در دسترس بود. حتی اجازه شرکت در مراسم کفن و دفن هم داده نمی‌شد. درگذشتگان با کُرونا به سبک بسیار بی‌سابقه‌ای دفن می‌شدند. به تعبیر عامیانه کسانی شبیه آدم فضائی‌ها کفن و دفن را انجام می‌دادند و جنازه را با مواد خاصی می پوشاندند. مناسک سوگواری هم تعطیل شد.

برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۴۰۰ تیر ۹, چهارشنبه

داستان یک شکنجه، و عذرخواهی از دوستان

از اوایل خرداد 1400 گرفتار شکنجه عذاب‌آوری شدم که آرامش و نظم طبیعی و معمولی زندگی من را به کلی به هم ریخت. بختکی بود که راحتم نمی‌گذاشت. ساعتی هم که آرام میشدم با خُروپُفی نابهنگام حضور خود را تحمیل می‌کرد تا مبادا به روال عادی برگردم. بالاخره موفق شدم خودم را از این عذاب الیم رها کنم.

حدود سی سال پیش و در یک شرابط کاملاً متفاوت و بعد از آشنائی با عاشق‌ترین زوجی که تا آن تاریخ به چشم خود دیده بودم، شرح کوتاهی از دوستی شنیدم که حتی کوتاه‌تر از پُست‌های توئیتری فعلی بود. اگر این داستان به غایت عاشقانه را برای شما نقل کنم، بیان همان شرح کوتاه می‌تواند داستان این شکنجه را هم توضیح دهد. اگر از نزدیک شاهد این عشق رؤیائی و شیرین نبودم و کسی دیگری برای من تعریف می‌کرد، ممکن بود نتوانم باور کنم. شاید هم در دل می‌گفتم داستان یک فیلم عاشقانه هندی است.

برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۴۰۰ خرداد ۹, یکشنبه

دو خدمت بزرگ شورای نگهبان به مردم ایران

یکی از بزرگترین موفقیت‌های سیاسی و شاید هم بزرگترین موفقیت سیاسی نظام جمهوری اسلامی این است که همزمان به مردم ایران، و به جز دو کشور به اغلب کشورهای مهم جهان، کاملاً قبولانده است که جمهوری اسلامی ایران رئیس‌جمهور دارد.

هیچکدام از نظامهای مشابه دیگر چنین موفقیتی نداشتند. در اتحاد جماهیر شوروی کلی مقامات رسمی مشابه کشورهای دمکراتیک وجود داشت، ولی همه می‌دانستند باید سراغ کدام مقام و کدام نهاد بروند و اساساً آن مقامات رسمی را داخل میوه‌جات حساب نمی‌کردند. حتی در روسیه فعلی هم چنین است، دورانی که ولادیمیر پوتین دستیارش مدودف را در پست ریاست‌جمهوری گذاشته بود، همه می‌دانستند این طفلکی چند مَرده حلاج است.

کُره شمالی مقامی با عنوان پرطمطراق "رئیس کل پرزیدیوم مجمع عالی خلق کره شمالی" دارد که در روابط بین‌الملل وظایف رییس‌جمهور بر عهده اوست. تا سال 2019 "کیم یونگ نام" صاحب این مقام بود. سال 92 و سال 96 برای مراسم تحلیف حسن روحانی به تهران آمد. در تحلیف دوم بیش از نود سال سن داشت. هم از منظر رسمی و هم از منظر سابقه علی‌الاصول باید از مقامات استخواندار کُره شمالی تلقی می‌شد. اما در کشور دوست و متحد به اندازه یک بخشدار هم تحویل گرفته نشد.

سرهنگ معمر قذافی می‌گفت من کاری به اداره کشور ندارم، و حتی این اواخر می‌گفت نقش من چیزی نظیر ملکه بریتانیا در انگلیس است و لیبی دولت و دفتر و دستک دارد، ولی گوش کسی بدهکار این حرفها نبود.

رئیس‌جمهور در نظام‌های سیاسی جهان که مبتنی بر سسیتم پارلمانی است، مثل ایتالیا و هندوستان، معمولاً یک مقام تشریفاتی است. اما در نظام‌های ریاستی که رئیس‌جمهور مستقیماً از طرف مردم انتخاب می‌شود، فرمانده کل قواست و قضات عالی کشور  پس از معرفی او نصب می‌شود و در یک کلام رئیس‌جمهور واقعاً رئیسِ جمهوری است.

اما رئیس‌جمهور ایران با هیچ متر و معیاری رئیسِ جمهوری اسلامی ایران نیست. حقیقتاً باید به نظام جمهوری اسلامی تبریک گفت که رؤسای جمهور قوی‌ترین و دمکراتیک‌ترین کشورهای جهان هم تصور می‌کنند رئیس‌جمهور ایران هم‌رده آنهاست و باید او را در هر شرایطی مخاطب قرار بدهند. از رؤسای جمهور امریکا تا نخست‌وزیران و رؤسای جمهور اروپائی چنین تصوری از جایگاه رئیس‌جمهور ایران دارند.

دونالد ترامپ علاقه داشت به مخاطبان خود نشان دهد رهبران کشورهای متخاصم را پای میز مذاکره با امریکا می‌کشاند. بعد از اینکه با رهبر کُره شمالی عکس گرفت، تمایل نشان داد با حسن روحانی هم ملاقات کند. اما روحانی با ژستی فاتحانه گفت : «عکس گرفتن با حسن روحانی امکان‌پذیر نیست»

البته کشورهای مهمی مثل روسیه و چین که خود ختم این معرکه‌گیری‌ها هستند هرگز در دام این بازی‌ها نمی‌افتند. وقتی ولادیمیر پوتین ایران‌شناس‌ترین رئیس‌جمهور جهان به تهران آمد، توجه چندانی به دولت رسمی ایران نشان نداد. در همان تاریخ روزنامه وطن امروز تیتری ماندگار زد و نوشت : «مستقم بیت رهبری»

برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۴۰۰ فروردین ۱۹, پنجشنبه

کلاب‌هاوس و انقلاب دوم در زبان تُرکی

اکنون که این یادداشت را می‌نویسم، حتی اپلیکشن کلاب‌هاوس را هم روی گوشی مبایل خودم نصب نکردم. تمام اطلاعات من از خواندن چند مطلبی است که در رسانه‌ها منتشر شده است. از یک دوست هم در خصوص چند و چون کارکرد آن پرسیدم. هر چه خواندم و شنیدم، بیشتر متوجه شدم کلاب‌هاوس به کلی با علائق و روحیات من ناسازگار است. اما فکر می‌کنم در پیوستن به آن لحطه‌ای هم نباید درنگ کرد. شاید لازم باشد کمی از روحیات خودم بگویم تا بهتر نشان دهم چرا  کارکرد کلاب‌هاوس را این اندازه مهم و جدی ارزیابی می‌کنم.



***

برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۹ دی ۲۰, شنبه

معمای اف 35

هر خبر غیرمترقبه‌ای به طور طبیعی شنونده را غافلگیر می‌کند. میزان غافلگیری هم به میزان غیرمترقبه بودن خبر بستگی دارد. میزان غیرمترقبه بودن هم بستگی مستقیم به شناخت ما از پیش زمینه‌های موضوع خبر دارد. به کسی پس از سالها دوستی کاملاً اطمینان می‌کنیم، از او شناخت کافی داریم، اما به یکباره می‌شنویم این شخص در تمام این مدت به طرز شرم‌آوری مشغول سوءاستفاده از اعتماد فی‌مابین بوده است. این خبر برای مدتها مثل خوره به جان ما می‌افتد و بعضاً حتی نمی‌توانیم صحت آن را قبول کنیم.

در حوزه سیاست هم چنین است. همیشه با دوستانم این شوخی را می‌کنم که اگر خبری حتی عالم‌گیر، در تضاد کامل با فهم و شناخت و تحلیل من از موضوع خبر باشد، چاره‌ای جز این برای ناحیه مقدسه طب تا نجوم باقی نمی‌ماند که در صحت خبر تردید.

یکی از این خبرها، کنار گذاشتن ترکیه از ابرپروژه اف‌35 به خاطر خرید چهار تا قارقارک روسی بود. می‌دانم اس 400 روسی سیستم فوق‌العاده‌ای است، اما حقیقتاً در مقابل اف 35 تعبیر قارقارک چندان حاوی طعنه نیست. مشارکت تُرک‌ها در پیشرفته‌ترین پروژه نظامی غرب و جهان، برای شرکت‌ها و مهندسان هر کشور غیرغربی آروزئی در حد رؤیاست، اما ترکیه این رؤیای باورنکردنی را پای اس 400 قربانی کرد.



برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۹ مهر ۱, سه‌شنبه

مرگ مدرسه، و ماجرای پنج سال حضور در دبیرستان کوشش

این نوشته داستان تلخ پنج سال حضور دختران من نهال و سارا در دبیرستان کوشش یکی از کنکورمحورترین مدارس تهران است. داستان مصیبتی است که در این اینگونه مدارس بر سر بچه‌هایمان می‌آورند تا در نهایت برای خود افتخار و اعتبار کسب کنند و به والدین بعدی بفروشند.
برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۸ آذر ۲۶, سه‌شنبه

در فضیلت عدم گفتگو

رویکرد اصلی این نوشته لزوماً مربوط به جریان و یا نگرش خاصی نیست، اما برای اینکه از کلی‌گوئی پرهیز شود، به طور خاص از فعالان تُرک ایرانی و علائق آنها مثال آورده خواهد شد. نوشته قصد دارد بگوید گفتگو با هر طیفی، لزوماً فضیلت نیست، حتی می‌تواند نقض غرض هم باشد. در عین حال عدم گفتگو هم به معنای پرهیز از گفتگو نیست، حتی می‌تواند حاوی فضیلت باشد.

برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۸ مرداد ۱۲, شنبه

زبان تفکر برای از طب تا نجوم فکر کردن، و زبان مستعمراتی


محبوبیت و موفقیت جهانی گروه موسیقی BTS کره جنوبی حقیقتاً شگفت‌انگیز و باورنکردنی است. اگر همین الان در ایران هم اجازه کنسرت داشته باشند، بعید نیست استادیوم آزادی را از طرفدران خود پر کنند. دختر من نهال با علاقه کارهای BTS را دنبال می‌کند. دی ماه گذشته که استانبول رفته بودم، از من خواست هر طور شده آلبومی از این گروه را تهیه کنم. خیلی بعید می‌دانستم کسی در استانبول BTS را بشناسد و حدس می‌زدم معروفیت این گروه کُره‌ای هم به نوعی مُد روز نوجوانان ایرانی است. اما آلبوم بی‌تی‌اس در بهترین نقطه فروشگاهها قابل دسترسی بود و سی‌دی فروشی‌های استانبول این گروه را خوب می‌شناختند. 

برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۶, پنجشنبه

به یاد عاشیق یوسف اوهانس، و موسیقی عاشیقی در قبل و بعد از انقلاب


عاشیق یوسوف - عکس از احمد اسدی
عاشیق یوسف اوهانس یکی از بزرگان موسیقی عاشیقی اورمیه روز بیستم و یکم اردیبهشت 98 به رحمت خدا رفت. این یادداشت را به یاد آن مرحوم می‌نویسم، در این نوشته ابتدا کمی ایشان را برای دوستان معرفی خواهم کرد. در ادامه شرحی از ابتکارات درخشان و باورنکردنی مدیران رادیو اورمیه در دهه چهل شمسی برای اشاعه موسیقی عاشیقی خواهم نوشت، و اینکه چطور بعد از انقلاب این دستاوردهای کم‌نظیر با فاجعه‌ای بس عظیم مواجه شد. بعید می‌دانم هیچ هنر دیگری با چنین سرنوشت تلخی در بعد از انقلاب مواجه شده باشد، چرائی این مدعا را توضیح خواهم داد. در خاتمه این نوشته هم نقدی بر رفتار متقابل کنشگران مدنی اورمیه و یک عاشیق نام آشنای مسیحی خواهم نوشت که به گمان من و لزوماً حاوی نشانه‌های خوبی نیست. تاثیر این نوع رفتارها را در مصاحبه‌های اواخر عمر عاشیق یوسف به وضوح می‌توان دید.

***

برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۷ اسفند ۲۴, جمعه

ماجرای بشیکتاش، و یک پیشنهاد برای مردان ایرانی


روز 23 اسفند سال 96، مطلبی را در فیس‌بوک با عنوان "ماجرای بشیکتاش" از داخل استادیویم بشیکتاش و قبل از شروع بازی برگشت این تیم با بایرن‌مونیج آلمان، منتشر کردم. البته مطلب عمومی نبود و برای جمع خاصی نوشته بودم. مطلقاً برای رفتن به استادیوم رضایت نداشتم، اما همین ماجرا به یکی از بهترین خاطرات من تبدیل شد. امسال تصمیم گرفتم قسمت دوم ماجرا را بنویسم و توضیح بدهم که چرا این خاطره این اندازه برای من ماندگار شد. هر کاری کردم در اپلیکیشن فیس‌بوک فونتها برعکس می‌افتاد. یک روز هم صبر کردم و گفتم شاید به خاطر اشکالات اخیر فیس‌بوک است، اما درست نشد. به هر حال قسمت این بود که هر دو قسمت را به نهالستان بیاورم و عمومی‌تر با دوستانم در میان بگذارم. ابتدا قسمت اول را عیناً از فیس‌بوک کپی می‌کنم که سال پیش نوشتم.

***

برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۷ مهر ۲۶, پنجشنبه

فرانکوفونی ارمنستان و داستان تشنه‌لبان

کشورهای فرانسه‌زبان هر دو سال یک بار نشستی را برگزار می‌کنند که همبستگی و ترویج زبان و فرهنگ فرانسه هدف اصلی این نشست است. این نشست سال 1970 تحت نام سازمان فرانکوفونی تأسیس شد. در جهان قریب به سیصد میلیون فرانسه‌زبان وجود دارد. علاوه بر کشورها و مناطقی که فرانسه زبان اصلی آنهاست، در دهها کشور دیگر با بیش از 900 میلیون نفر جمعیت هم به نوعی زبان فرانسه حضور دارد. این نشست در حال حاضر  58 عضو اصلی و 26 عضو ناظر دارد. 



برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۶ بهمن ۲۹, یکشنبه

معمائی به نام تلویزیون من و تو

اگر قرار باشد روزی شکست‌ها و گرفتاری‌های تاریخ معاصر ایران همه‌جانبه بررسی شود، و در آن نقش مردم و دولت‌ها هم‌زمان مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد، اغراق نیست که بگوئیم بررسی تلویزیون‌های فارسی‌زبان بعد از انقلاب به تنهائی قادر است بسیاری از بحران‌های ایران را توضیح دهد. تلویزیون یکی از بهترین نشانه‌های شکست اغلب گروه‌های این جامعه است.

صدا و سیما با پنجاه هزار کارمند و بودجه کلان دولتی برای رقابت با چند ساعت برنامه بی‌بی‌سی به پارازیت دل بسته است. به گفته یک مقام رسمی و مطلع، ریزش مخاطب صدا و سیما به حدی است که وقتی در اصفهان وارونگی هوا رخ داده و استاندار مدارس را از طریق صدا و سیما تعطیل اعلام کرده، بسیاری از خانواده‌ها مطلع نشده‌اند. و دانش‌آموزان فردای آن روز همچنان به مدرسه رفته‌اند.

تولید انبوه تلویزیون‌های آرواره‌محور لس‌آنجلسی و غیرلس‌آنجلسی دستاورد بیش از سه دهه مهاجرت هم‌میهنان به ممالک آزاد است. شیوه‌های مختلف لاغری و انواع قرص‌های تقویت‌کننده جنسی هم ممرّ اصلی درآمد اغلب این تلویزیون‌ها از آگهی‌های بازرگانی است.

صدها روزنامه‌نگار و متخصص بیرون از وطن، و میلیون‌ها ایرانی مهاجر که بسیاری از آنها وضع مالی خوبی هم دارند، نتوانستند یک رسانه تصویری آبرومند و حرفه‌ای و فراگیر و پربیننده ایجاد کنند. این بحران فقط دامن‌گیر رسانه‌ها نیست. نشر کتاب هم در خارج از کشور حال و روز خوشی ندارد.

بی‌بی‌سی فارسی هم که موفق است، ناگفته پیداست که به خاطر استانداردهای بالای بی‌بی‌سی جهانی است. اگر غیر از این بود، علیرغم حضور جمعی از بهترین رونامه‌نگاران ایران و افغانستان در این رسانه، با سرعتی وصف‌ناپذیر به سرنوشت سایر تلویزیون‌ها مبتلا می‌شد.

سونوشت رسانه‌های تصویری بی‌کیفیت فارسی‌زبان یکی داستانست پر آب چشم و نیازی به تفصیل بیشتر ندارد. اغلب تلاش‌هائی هم که صاحبنظران کردند، عملاً به شکست انجامید. اما این میان یک استثناء بزرگ وجود دارد : تلویزیون من و تو.

***

برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۶ آبان ۲, سه‌شنبه

از ناصر کرمی تا کاوه مدنی، روایت کدامیک با واقعیت همخوان است؟

در خصوص مسائل زیست‌محیطی ایران، دو رویکرد مهم در عرصه رسانه‌ای کشور بیش از بقیه مورد توجه قرار گرفته است. رویکرد اول متعلق به دکتر ناصر کرمی است که شرایط را بسیار بحرانی و خطرناک ارزیابی می‌کند. ایشان از خشکیدگی سرزمینی و احتمال مرگ تمدنی بخش‌هائی از ایران سخن می‌گوید. رویکرد دومی هم در حال شکل‌گیری است که مهمترین چهره آن دکتر کاوه مدنی است. کاوه مدنی گرچه مشکلات را می‌پذیرد و بزرگ هم می‌داند، اما در تصویری که ارائه می‌دهد حتی کلمه "بحران" هم برای این معضل کاربردی ندارد.

برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۶ خرداد ۸, دوشنبه

مشکل سال 1400 نرم‌افزارهای ایرانی

سال 1400 شمسی بسیاری از نرم‌افزارهای قدیمی ایرانی ممکن است با مشکل مواجه شوند. در ایران قریب به اتفاق این نرم‌افزارها و حتی بعضی نرم‌افزارهای نسبتاً جدید با عمر حدود بیست سال، اطلاعات سال شمسی را با دو رقم سمت راست ذخیره کرده‌اند. گرچه خیلی از این نرم‌افزارها جایگزین شده‌اند، اما با اطمینان نمی‌توان گفت هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت.

برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه

چرا دولت روحانی نمی‌تواند از بخش موفق کارنامه خود دفاع کند؟

رقبای حسن روحانی در انتخابات پیش رو دولت او را با یک چالش بزرگ اقتصادی مواجه کرده‌اند و مدام از گسترش فقر و بی‌کاری سخن می‌گویند. فارغ از اینکه چه  موضعی در این انتخابات داشته باشم، بررسی این معضل ما را با یک واقعیت بسیار دشواری مواجه می‌کند و به وضوح متوجه می‌شویم که لازمه حل مشکلات کلان ایران علاوه بر مدیران کاردان، سرمایه اجتماعی بالا و اعتماد بسیار زیاد میان دولت و ملت است، تا از پوپولیسم کاری برنیاید.
اگر دولتی به طور جدی و علمی اقدام به حل این معضلات بکند و موفقیت‌هائی هم کسب کند، ممکن است همین موفقیت پاشنه آشیل همان دولت در انتخابات بعدی باشد. شایان ذکر است که معضلات اصلی از این مسئله اقتصادی که به آن می‌پردازم، بسی بزرگتر است.
دولت روحانی نسبت به دولت‌های گذشته و شاید هم دولت‌های نظام پهلوی، یک موفقیت درخورتوجه در حوزه اقتصاد دارد. اما تاکید بر این موفقیت در بستر جامعه نه تنها رای‌آور نیست، بلکه رای‌سوز است. طی سه سال گذشته دولت در حوزه شفاف‌سازی اقتصاد برای اجرای سیستم مدرن مالیات بر ارزش افروده، حقیقتاً کاری کارستان کرده است. اگر این پروژه با همین همت و کفایت چند سالی ادامه یابد و تکمیل و نهادینه شود، سنگ بنای بسیار محکمی برای یک اقتصاد مولد و غیرنفتی خواهد بود.
برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۶ فروردین ۸, سه‌شنبه

حلب؛ آغاز فروپاشی دو سرمایه بزرگ ایران

خلاصه :
اغلب کشورهای اسلامی مدعی می‌شوند که در کشور آنها همه مذاهب از حقوق برابر برخوردارند و مانند برادر زندگی می‌کنند، اما واقعیت چیز دیگری است. از جمله مسئله شیعه و سُنّی به هر علت و دلیلی در همه کشورهائی که جمعیت شیعه و سُنّی دارند، وجود دارد. به وضوح هم استعداد تنش‌زایی این مسئله را مشاهده می‌کنیم. اما در این نوشته استدلال خواهد شد که بر خلاف تصور رایج، که وضع فعلی منطقه هم به این تصور و ذهنیت بیشتر دامن می‌زند، هر دو مکتب شیعه و سُنّی اتفاقاً دو سرمایه بسیار گرانقدر ایران بودند. سرمایه‌های کشوری که اتفاقاً اکثریت مطلق ساکنان آن شیعه‌مذهب هستند. اما پس از شروع جنگ‌های مذهبی در منطقه، و در حالی که هنوز بسیاری از پتانسیل‌های این دو سرمایه ناشناخته مانده بود، به طرز ویرانگری بر باد رفتند. جنگ حلب را باید به شکل نمادین آغاز فروپاشی کامل این دو سرمایه دانست. هیچ چشم‌انداز روشنی هم برای بازسازی آن تا ده‌ها سال آینده دیده نمی‌شود. حکومت اسلامی ایران از همان بدو تأسیس تلاش کرد که بدنه جامعه را با سیاست‌های خود در فلسطین و لبنان همراه سازد، تقریباً هیچ موفقیتی در بیرون از طرفداران خود کسب نکرد. اما در قضیه سوریه تنها نیست، بخش مهمی از جامعه که تا دیروز شعار نه غزه نه لبنان سر داده بود، امروز حامی سیاست‌های حکومت در سوریه است.
منبع اصلی این دو سرمایه مهم، کارکرد تاریخی زبان فارسی و مذهب شیعه در ایران است. ایران سرزمینی متنوع با زبان‌ها و مذاهب مختلف است. حکومت پیشین ایران بیشتر روی باستان‌گرائی و اهمیت زبان فارسی متمرکز بود. حکومت فعلی یک حکومت شیعی است. هیچکدام از این دو نگرش، نماینده تنوع زبانی و مذهبی و فرهنکی مردم ایران نیستند. اما بدون تردید زبان فارسی و مذهب شیعه فارغ از نوع حکومت، کارکردهای کم‌نظیر و یا حتی بی‌نظیری هم برای ایران داشته‌اند. یکی از این کارکردها، نقش مذهبی زبان فارسی است. در شرایط معمول از زبان چنین کارکردی انتظار نمی‌رود، اما زبان فارسی نه تنها در داخل ایران نقش متعادل‌کننده مذهبی دارد، بلکه در نگاه مثبت سایر کشورهای اسلامی به ایران هم مؤثر بوده است. در این نوشته دلایل این پتانسیل تشریح می‌شود. تا آنجا که دیدم و خواندم تا کنون از این منظر کارکرد زبان فارسی مورد مطالعه قرار نگرفته است. بستر بسیار متنوع مذهبی که من در آن بزرگ شدم، خوشبختانه این فرصت را در اختیارم قرار داد تا از همان دوران تحصیلات ابتدائی، بعضاً به شکل ناخواسته، در جریان این پتانسیل قرار بگیرم. بعدها نیز کنجکاوانه بررسی آن را ادامه دادم. در این نوشته نشان داده خواهد شد که این پتانسیل متعادل‌کننده زبان فارسی، در سوریه و حلب پای منافع کوتاه‌مدت ذبح شد.
موضوع بعدی مذهب شیعه است. مذهب شیعه برای ایران در میان شیعیان منطقه نفوذ عاطفی و معنوی فراوانی کسب کرده است. وقتی این نفوذ در کنار پتانسیل تاریخی زبان فارسی قرار می‌گیرد، موقعیتی باور نکردنی در خارج از کشور نصیب ایران می‌کند. این نوشته از منظری متفاوت به بررسی این پتانسیل می‌پردازد و نگرش اهل‌سُنّت ایران به کشورهای مهم سُنّی‌مذهب منطقه را با نگرش شیعیان همان کشورها نسبت به ایران مقایسه می‌کند. همین مقایسه نشان می‌دهد که این نفوذ عاطفی و معنوی، سرمایه‌ای کم‌نظیر و یا حتی بی‌نظیر است. در گذشته رژیم پادشاهی و غیرمذهبی ایران بسیار اصولی از این سرمایه بهره می‌برد. بعد از انقلاب رژیم اسلامی تلاش زیادی کرد که خود را فقط حامی شیعیان نشان ندهد و موفقیت‌هائی هم داشت. اما جنگ سوریه همه چیز را عیان کرد. سرمایه معنوی ایران نزد شیعیان مطلقاً نباید جنبه‌های عملی و از آن بدتر نظامی پیدا می‌کرد و به تجهیز گروه‌های شبه‌نظامی شیعه منتهی می‌شد. حتی اگر گروه‌هائی از شیعیان کشورهای منطقه و رهبران بانفوذ آنها هم از ایران کمک می‌خواستند، باید دوراندیشی صورت می‌گرفت و کشور مستقیماً وارد این معرکه نمی‌شد. اکنون که چنین اتفاقی افتاده است، عواقب آن چنان تاثیر مخربی در جهان اسلام گذاشته است که در آینده‌ای نه چندان دور شیعیان کشورهای منطقه عملاً چاره‌ای جز دوری بیشتر از ایران نخواهند داشت. سرمایه معنوی و دیرینه ایران در میان شیعیان منطقه هم پای منافع کوتاه‌مدت ذبح شده است.
 
***
 
عبارت "رژیم اشغالگر" چنان در رسانه‌های ایران کاربرد وسیعی دارد که بلافاصله ادامه آن نام یک کشور مشخص را به ذهن متبادر می‌کند. اما اگر منظور از رژیم اشغالگر این باشد که بخشی از یک قوم و یا باورمندان به یک دین و مذهب، رژیمی را در سرزمینی مستقر کرده باشند که اکثریت بسیار بزرگ باشنده‌گان آن سرزمین، حتی خطر فروپاشی کشور را هم به بقای آن رژیم ترجیح دهند، بسیار بعید است بتوان مصداقی بهتر از رژیم بعثی حافظ اسد در سوریه برای عبارت رژیم اشغالگر یافت. رژیم اسد در خوشبینانه‌ترین حالت فقط رژیم علویانی است که کمی بیش از ده درصد جمعیت کشور را دارند و در مناطق خاصی هم مستقر هستند.

برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۵ بهمن ۱۵, جمعه

با اقلیت نحیف ارامنه ایران بازی نکنید

من در میان آشوری‌ها و ارمنی‌ها بزرگ شدم، اما تا سال 62 که دیپلم گرفتم، با هیچ ارمنی ملی‌گرائی در اورمیه برخورد نکرده بودم. در دوران دانشجوئی دوستی ارمنی داشتم که اهل تهران بود. درس‌خوانده بود و از تاریخ ارمنستان و دردهای ملت ارمنی آگاهی‌های بسیار درخور توجهی داشت. کتابی هم در اختیار من گذاشت که در نوشتن مطلب "بیست و چهار آوریل و چراغی که به خانه هم رواست" از آن بسیار بهره بردم. تا آن تاریخ همه ارمنی‌ها و آشوری‌هائی که دیده بودم در زندگی روستائی و شهری معمولی منطقه خودمان بود. اساساً درگیر این بحث‌ها نبودیم. از بزرگترین و معروفترین عاشیق‌های اورمیه هم عاشیق یوسوف اوهانس مسیحی بود. ذهنیت من هم بر اساس همین ارتباطات شکل گرفته بود.
برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۵ آذر ۲۵, پنجشنبه

نظر کُردهای ترکیه در خصوص ترور و جنگ شهری پ‌کاکا چیست؟

این چندمین بار طی دو سال گذشته است که تروریست‌های انتخاری زحمی به دل مهربان استانبول می‌زنند و دل دوستداران این شهر را در اقصی نقاط عالم به درد می‌آورند. تکلیف و اهداف تروریست‌های داعش مشخص است. اما تروریست‌های دیگر به نام دفاع از حقوق خلق کُرد مرتکب این جنایات می‌شوند. به راستی کُردهای ترکیه نسبت به این ناامنی‌ها و ترورها و جنگ شهری چه فکری می‌کنند؟ این سؤالی است که نیازمند بررسی میدانی و گسترده آماری است. این موضوع نه در توان این نوشته است و نه من اطلاع موثقی در این خصوص دارم. اما می‌توان در خصوص حداقل‌هائی به توافق رسید و موضوع را از منظری دیگری بررسی کرد.
برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۵ مهر ۷, چهارشنبه

بانک و ملک و اقتصاد ایران به زبان ساده

موسسه مالی کردیت سوئیس گزارشی منتشر کرد که بر اساس آن اختلاف طبقاتی در جهان به اوج خود رسیده و ثروت فقط یک درصد مردم با ثروت نود و نه درصد بقیه جهانیان برابری می‌کند. بر اساس این گزارش افرادی که دارایی آنها معادل ۶۸ هزار دلار باشد، جزو ده درصد ثروتمندان جهان هستند. دارائی یک درصد ثروتمندان هم بالای 760 هزار دلار است. بسیاری این همه نابرابری را عارضه نظام سرمایه‌داری می‌دانند. اما جالب اینجاست که تعداد میلیاردهای روسیه بیش از تعداد میلیاردرهای مهد سرمایه‌داری یعنی انگلیس است.
وضع ایران در این نابرابری بی‌رحمانه چگونه است؟ اجازه بدهید به آمارهای رسمی کاری نداشته باشیم که معلوم نیست در اقتصاد غیرشفاف ایران چقدر قابل اتکا هستند. بهتر است ملموس‌ترین دارائی‌های مردم متوسط و ثروتمند تهران را بررسی کنیم که برای هر کسی به راحتی قابل دسترسی است. همین مشاهدات معمولی نشان می‌دهد که اگر روزی پرده برافتد، اصلاً بعید نیست که معلوم شود ایران نیز مثل روسیه بیشترین میلیاردرهای جهان را داشته است.
برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۵ مرداد ۴, دوشنبه

با آریائی شوخی نکنید

بعد از نان باگت شاید بتوان گفتCroissant  دومین نان فرانسوی است که جهانی هم شده است. نام این نان در زبان فرانسه به معنای هلال ماه است. در اصل هم یک نان اتریشی است. اتریشی‌ها هم از عثمانی‌ها یاد گرفته‌اند. و یا پس از آشنائی با عثمانی‌ها آن را ابداع کرده‌ و به شکل علامت سپاه عثمانی که هلال ماه بوده پخت کرده‌اند. بعدها این نان به فرانسه رفته و در اشکال دیگر هم تولید شده است. اما نوع  کلاسیک آن هنوز به شکل هلال ماه پخت می‌شود.
برای مشاهده متن کامل کلیک کنید...

۱۳۹۵ تیر ۱۴, دوشنبه

از تهران به استانبول، از توهم تا کشف سرمایه‌های ایران


پس از حادثه تروریستی فرودگاه آتاتورک استانبول، جهانی به همدردی با ترکیه پرداخت. در ستایش استانبول و زیبائی‌هایش مطالب همدلانه زیادی نوشته شد. اما در فضای فارسی‌زبان بی‌بی‌سی فارسی مطلبی به قلم آقای مهد جامی و با عنوان از تهران به استانبول، از توهم تا واقعیت منتشر کرد، که به گمان من یک نقطه عطف و حتی بسیار فراتر از آن یک گشایش بود. این نوشته هیچ اشاره مستقیمی به حادثه تروریستی نداشت. اما زمان انتشار و شیوه روایت نویسنده حاکی از نوعی همدلی با این شهر زخم‌خورده هم بود.

جامی در این نوشته خواننده را درگیر آشنائی خود با شهر استانبول می‌کند. از نگاه اولیه‌ای می‌گوید که در ایران بسیار متداول است. کم کم به سفرهای بعدی می‌رسد و روایتی دلنیشن از تغییر  نگاه خود به شهر استانبول و ترکیه ارائه می‌دهد. بخشهائی از این نوشته را انتخاب کرده‌ام:

«واقعیت این است که نه در سفر اول و نه در سفر دوم استانبول نتوانست به چشم من چنان که باید جلوه کند. برای بسیاری از هموطنان ام ترکیه محلی برای عیش و عشرتی بود که از ایشان دریغ شده بود. هنوز هم کمابیش چنان است و تا سواحل آنتالیا هم کشیده شده است. اما من آنقدر عاشق ایران بودم که ترکیه به چشم ام نمی آمد. شاید فکر می کردم اذعان به جلوه ای که ترکیه دارد خلاف عرق وطن دوستی است. احساسات ام متناقض بود. دوست داشتم و می گریختم. زرق و برق اش برایم تصنعی جلوه می کرد. طبیعی ترین چیزهایش مسجدهایش بود و غذاهایش و مردم آنسوی شرقی شهر. فکر می کردم ترکیه بعد از شاه و بعد از جنگ ایران و عراق خود را به هزینه ما ایرانی ها و از سر صدقگی ما بالا کشیده است. زوجی از دوستان که سالها بعد به ترکیه رفتند لابد به یاد دارند که چطور وقتی از ترکیه تعریف کردند من طعنه زدم و عیش شان را کور کردم. فکر می کردم این ترکیه ژنرال ها ست. ترکیه ای که به تقلید غرب دوان دوان می رود و از خود جدا افتاده است. سرم از اندیشه های شریعتی وار پر بود. ترکیه واقعا هم اوضاع درخشانی نداشت. نه در پایتخت و نه در ولایات و در مرزها. اما چیزی داشت که ما نداشتیم: پایش روی زمین بود. واقعی بود. واقعیت حکومت می کرد. زندگی در جریان بود.

از آن پس چندبار دیگر هم به ترکیه رفته ام. اما تنها در سفرهای سالهای اخیر است که توانسته ام سنگ هایم را با ترکیه صاف کنم و ترکیه را تحسین کنم. ترکیه هم خودش واقعا تغییر کرده است. من اعتبار ترکیه را وقتی در لبنان بودم یافتم. از وقتی بحث نوعثمانی ها مطرح شد. از وقتی اسلام لیبرال ترکیه در مقابل اسلام رادیکال و بنیادگرای ایران رخ نمود و از جمله همان لبنان را هم آسان فتح کرد و از ایران پیش افتاد. حالا فکر می کنم ما یک شباهت تازه پیدا کرده ایم. ما و ترکیه اشتراکات بسیاری داشته ایم. از عهد حکومت ولیعهدهای قاجار در تبریز به این سو ترکیه در فرهنگ و سیاست ما نقش داشته است. و امروز بی لکنت می توانم گفت که همیشه هم پیش تر بوده است. حتی در عهد رضاشاه هم که آغاز عصر نوگرایی ما ست برای ایران الهام بخش بود. حتی اسلام دولتی ترک ها برای ایرانیان الهام بخش است. صورتی که آنها از اسلام ارائه می دهند خیلی زودتر از ما مدنی شده است.

دلیل اینکه اسلام ترکی راه به بنیادگرایی نبرد لابد این است که آنها در میانه جهان شرق و غرب بودند و خیلی زودتر و همه جانبه تر با غرب و تمدن صنعتی آشنا شدند و تا جنگ جهانی اول قامت امپراتوری داشتند. امپراتوری ما خیلی قبل تر ها به پایان رسیده بود. ما نه تنها در گردش جهان کم تجربه بودیم که در سیاست جهان هم کم تجربه بودیم. هنوز هم هستیم. ما نمونه عالی این سخن استفن هاوکینگ هستیم که می گوید دشمن دانش جهل نیست، توهم است. توهم دانش. این فرق استانبول است با تهران و ترکیه با ایران. ما در توهمی ویرانگر غرقه ایم. تمام اطوار سیاسی ما و متاسفانه بخش های مهمی از ادعاهای فرهنگی مان ناشی توهم است. انزوایی هم که داریم کار را بدتر می کند و چشم مان بسته می ماند. سابقه ناسیونالیسم ضدترک و عرب ایرانی ... هم کمک کرده است تا منزوی تر بمانیم. از هویت ما چیزی نماند مگر توهم یک امپراتوری و "من برتر". هنوز هم فکر می کنیم از همه همسایگان خود سریم و از بسیاری ملل جهان برتریم. غرقه توهم.

استانبول هر چه دارد از انباشت و پیوستگی تجربه دارد و آموزش و مدیریت. تهران تکرو است و تنها افتاده است. استانبول گوی توفیق ربوده و درهایش باز است و باز نگه داشته و تهران خام طمعانه خیال برتری جهانی در سر می پزد.

رویای تازه من این است که روزی تهران و دوبی و استانبول به عنوان نمادهای نوگرایی عربی و ایرانی و ترکی مثلث ثروت و شادی و ارتباط با جهان و مردم منطقه باشند»
قبل از پرداختن به رویکرد اصلی مقاله، ذکر چند نکته لازم است. با نوشته‌های آقای مهدی جامی آشنا هستم. ایشان چند سالی است که منتقد جدی  عبارت "ما ایرانی‌ها" هستند و آن را نوعی کلی‌گوئی می‌دانند. معمولاً هم از آثار دکتر سریع‌القلم مثال می‌زنند که بیش از دیگران این ترکیب را متداول کرد. این انتقاد درست است اما به گمان من در عدم استفاده از این ترکیب بعضاً چنان اصرار می‌کنند که عملاً در را به روی هر انتقادی از ملت می‌بندد. جالب اینجاست که در این مقاله خود ایشان با یک نگاه کلی از  "ما" استفاده کرده‌اند. این در حالی است که بسیاری در ایران نگاه دیگری به استانبول دارند. با همه اینها و به نظر من "ما" در نوشته آقای جامی به درستی استفاده شده است. چون بخش مهم و به احتمال زیاد اکثریت جامعه مشمول آن می‌شود.

در این مقاله از اینکه اسلام تُرکی به سمت بنیادگرائی نرفته، دلایل درخور توجهی آورده‌اند. اما به گمان من دلیل مهمتر چیز دیگری است. و نظر به تخصص و تألیفات آقای جامی متعحب هستم که چرا به آن اشاره نکرده‌اند. شاید هم موضوع نوشته ایجاب می‌کرده است. اسلام تُرکی در اعصار گذشته هم میانه‌ای با بنیادگرائی نداشت. علت اصلی و ریشه‌دار، اتفاقاً همان چیزی است که در ایران هم وجود دارد. حضور بالای عرفان و تصوف در این دو جامعه اسلامی همیشه سد مهمی در مقابل بنیادگرائی بوده است. در حالی که منطقه را جنگ شیعه و سُنّی فرا گرفته، در ایران خوشبختانه این موضوع هنوز به بدنه جامعه خیلی راه نیافته است. در دو شهر مهم سنندج و کرمانشاه حضور درویشان و صوفیان از فرق مختلف عرصه را بر هر نوع بنیادگرائی و دیگرستیزی مذهبی تنگ می‌کند. در مناطقی که این حضور کمتر به چشم می‌خورد، فرقه‌گرایان بیشتر موفق بوده‌اند.

و نکته آخر اینکه ایشان در پایان نوشته از رؤیای خود برای سه حوزه ایرانی تُرکی و عربی نوشته‌اند و از سه شهر تهران و استانبول و دوبی نام برده‌اند. اصلاً متوجه نشدم که چرا به جای قاهره از دوبی نام برده‌اند. شهری که جایگاه آن در تاریخ تمدن اسلامی و عربی ابداً قابل مقایسه با قاهره و الازهرش نیست.

اما نکته اصلی رویکرد مقاله است. و اینکه چرا این یادداشت را باید مهم و حتی نوعی گشایش در فضای سیاسی کشور و نگاه به همسایه‌ها ارزیابی کرد؟

بی‌بی‌سی فارسی در حال حاضر یکی از پرمخاطب‌ترین رسانه‌های فارسی‌زبان است. بخش آنلاین آن نیز مطالبی با رویکرد تحلیلی از صاحبنظران مختلف منتشر می‌کند. اما گزارش‌های  آن از تحولات ترکیه و تحلیل‌هائی که منتشر می‌کند، به ندرت حاوی نکاتی است که نظیر آن در سایر رسانه‌ها یافت نشود و برای ایرانیان هم تازگی داشته باشد. نمونه واضح آن حوادث پارک گزی استانبول بود. با نظر داشت چنین نکاتی، نوشته آقای جامی در سایت بی‌بی‌سی برای من کاملاً تازگی داشت.

اما مهمترین نکته که اهمیت مقاله را بالا می‌برد، شخص نویسنده است. مهدی جامی استاد زبان فارسی و البته شیفته این زبان است. مهمترین دغدغه ایشان فرهنگ ایرانی و زبان فارسی است.

جامی در عین حال کارشناس رسانه و صاحبنظر در این حوزه است. یکی از درخشانترین کارهای ایشان بنیانگذاری رادیو زمانه بود. رادیو زمانه را می‌توان به روزنامه "جامعه" تشبیه کرد که بعد از انتخابات دوم خرداد 76 منتشر شد. عمر این روزنامه کوتاه بود. اما نقطه عطفی بود و تاثیر آن ماندگار شد. حتی روزنامه‌های مخالف گردانندگان جامعه هم سعی کردند که از راه و روش این روزنامه بهره ببرند.

در خصوص رادیو زمانه هم این اتفاق افتاد. عمر مدیریت مهدی جامی در رسانه‌ای که بنیان گذاشت، بسیار کوتاه بود. اما اثری که داشت، باقی ماند و در رسانه‌های دیگر تکرار شد. رادیو زمانه تحت مدیریت جامی فرم و رویکرد کاملاً متفاوتی را به ایرانیان معرفی کرد. وبلاگ‌ها و نوشته‌های مردم عادی را گزارش می‌کرد. موسیقی زیرزمینی را به نحو بسیار مناسبی پوشش می‌داد. به مسائل عادی جامعه و جوانان توجه می‌کرد. در عین حال از ابتذال و جلب کلیک سطحی هم کاملاً به دور بود.

رادیو زمانه مخاطب خود را فراتر از ایران و به میان همسایه‌های کمابیش ناشناخته هم بُرد. روزنامه‌نگاری اهل سمرقند استخدام کرد که با تسلط بر زبانهای متداول در آسیای میانه یعنی روسی و تُرکی ازبکی و فارسی تاجیکی، گزارشهای درجه یکی از سمرقند و بخارا و دوشنبه و خجند تهیه می‌کرد. رویکرد اغلب این گزارسها هم فرهنگی بود و کاملاً پیدا بود که سلیقه و علاقه مدیر رادیو زمانه در این خصوص حرف اول را می‌زند.

اما در این رویکرد رادیو زمانه، از ‌عشق‌آباد و باکو خبر چندانی نبود. از استانبول به طریق اولی هیچ خبری نبود. از سلیمانیه و اربیل هم خبری نبود. از بصره و کشورهای حوزه خلیج فارس هم خبری نبود. از بلوچستان پاکستان تقریباً هیچ خبری نبود. شایان ذکر است که روزنامه‌نگاران غیر فارسی‌زبان هم در رادیو زمانه فعال بودند و هستند. در اینجا منظور رویکرد فرهنگی این رسانه است که همسوئی بالائی با نگرش  آقای مهدی جامی داشت که ایران را وطن فارسی می‌دید.

در این رویکرد، علاقه به سمرقند و بخارا و خجند حتماً حاوی نشانه‌های عمیقی از ایران‌دوستی است. اما اگر کسی همین نگرش را به باکو و شکی و شیروان داشته باشد، در پیشگاه هموطن خود مدام باید قسم و آیه بخورد که او هم ایرانی است. و اگر درد اشغال بیست درصد خاک جمهوری آذربایجان را هم داشته باشد و احیاناً جسارت کند و منتقد بی‌تفاوتی بی‌حد و حصر  هموطن خود بشود، دیگر کارش با کرام‌الکاتبین است. در این رویکرد استانبول به طرز معناداری غایب است. هر وقت هم حضور دارد، معمولاً مشمول برخورد مهربانانه‌ای نمی‌شود.

جریان سفرهای آقای جامی را من هم به نوعی دیگر طی کرده‌ام. اما به نتیجه‌ای شگفت‌انگیر و به غایت باورنکردنی رسیده‌ام. و عمری است آرزو دارم خلق بی‌شمار ایران را دوش خود بنشانم و گرد استانبول و ترکیه بگردانم و بگوئیم ای خلائق!  گوش و چشم خود را بسته‌اید؟ و یا اصرار دارید که نبینید و نشنوید؟ اگر همه اهالی ترکیه از هر تیره و تباری فقط سر چند چیز معدود با هم توافق داشته باشند، یکی از آنها علاقه به ایران است چرا قدر این نعمت را نمی‌دانید؟

این مدعا را تشریح می‌کنم. شایان ذکر است که منبع اصلی توضیحات من ناشی از مشاهدات شخصی خودم و همینطور مطالعه‌ای است که در خصوص جامعه ترکیه داشته‌ام. از اصلی‌ترین منابع هم حضور مؤثر مدیران و کارکتان تُرک در صنایع نوشابه‌سازی ایران بود. بعضاً برای اجرای یک پروژه در شهرهای مختلف مدتها با هم همکاری  می‌کردیم. و همینطور در چندین سفر توریستی به ترکیه، تقریباً همه وقت من صرف گفتگو با مردم عادی کوچه و بازار می‌شد و چندان در پی سایر جذابیت‌های این کشور زیبا نبودم. در کتابفروشی‌های ترکیه بعضاً آدم‌های خوش‌صحبتی را می‌یافتم و ساعتها با آنها گپ می‌زدم. از مصاحبت با مسافر داخل اتوبوس تا مغازه‌دار عادی لذت می‌بردم. در یک مورد مامور خدمات هتل، علوی‌مذهب بود. از او خواهش کردم در مدت اقامت، اتاق ما را نظافت نکند و زمانی را که برای نظافت اختصاص می‌دهد، صرف توضیح آداب و رسوم روستای خودشان بکند.

چون از شکافهای قومی و مذهبی شناخت دارم، جلب اعتماد طرف گفتگو که حتی‌الامکان حرف دل خودش را به یک ایرانی بزند، برای من کار چندان دشواری نبود. و حتماً لازم است ذکر بکنم که در این نوشته نظر همین مردم و مطالعاتم در خصوص این جامعه را منعکس خواهم کرد. در یک مورد خاص نظر اغلب این مردم حاوی خطای آشکاری است. معمولاً ایرانی‌ها را ملتی یکدست تصور می‌کنند و خیلی متوجه تنوع موجود در ایران نیستند. تنوعی که اگر از ترکیه بیشتر نباشد، کمتر نیست.

ترکیه هم مثل ایران تنوع قومی و زبانی زیادی دارد. اما اکثریت مطلق آن را سه حوزه بزرگ قومی و مذهبی تشکیل می‌دهد. تُرک‌های سنی‌مذهب و علوی‌ها  و کُردها. علوی‌ها جعیت قابل توجهی دارند. اکثریت آنها نیز تُرک هستند ولی ترکیه عرب علوی و درصد کمی هم کُرد علوی دارد. در خصوص علوی‌ها وزن مذهب چنان بالاست که قومیت و زبان میان آنها از کمترین اهمیت برخوردار است.

تُرک‌های سُنّی‌مذهب در ترکیه اکثریت مطلق دارند. جمعیت آنها نزدیک هفتاد درصد است. این بخش خود را میراث‌دار اصلی تاریخ ترکیه کنونی و امپرانوری عثمانی می‌داند. دغدغه اصلی این بخش در طول صدها سال گذشته جهان مسیحی و شرق و غرب اروپا بوده است. ذهنیتی به نام تُرک و فارس و یا سُنّی و شیعه چندان برای آنها شناخته شده نیست. کشورهای اسلامی را نه تنها رقیب خود نمی‌دانند، بلکه کمابیش بقیه جهان اسلام را خودی می‌پندارند. در همین راستا، ایران را کشوری کاملاً دوست می‌دانند که فرهنگ بالائی هم دارد. گرچه نگاه آنها به کل جهان اسلام کمی از بالاست، اما چیزی به نام نفرت و یا ایران‌ستیزی و فارس‌ستیزی در این فرهنگ حتی شناخته شده هم نیست.

علاقه این بخش به ایران و مشخصاً زبان فارسی هم ستودنی است. رمان نام من سرخ اورهان پاموک حول محور مکاتب هنری شهرهای استانبول و هرات و تبریز و قزوین و شیراز و اصفهان می‌گذرد. در این رمان خواننده اساساً تصور نمی‌کند که شاهنامه فردوسی به زبانی غیر از تُرکی تالیف شده است. به مولانا هم چنین نگاهی دارند. اگر مثل من کنجکاو شوید و در خصوص آثار فارسی مولانا از شهروند عادی ترکیه تا استاد دانشگاه سؤال کنید، کمابیش با یک جواب بسیار مهربانانه‌ای مواجه خواهید شد. به شما خواهند گفت که : «فارسی در دوران عثمانی زبان ما هم بوده است».

"ما" در این جمله ابداً از جنس مصادره به مطلوب و مال خود کردن نیست. این نگرش مهربانانه در ایران هیچ نظیری ندارد تا بتوانم مثالی بزنم. مثل این می‌ماند که وقتی از نفوذ عربی در زبان فارسی و میراث کلاسیک ایران سخن می‌رود، عموم مردم بگویند : «مگر عربی زبان بیگانه بود؟ عربی هم زبان ما بود» دشوار بتوان حتی در میان فرهیختگان ایرانی هم نسبت به زبان شکوهمند عربی و آثار بی‌شمارش چنین نگاه مهربانانه‌ای را سراغ گرفت. در خصوص آثار تُرکی در حوزه ایران حتی سعی می‌شود به کلی وجود چنین آثاری نایده گرفته شود. این نگاه مهربانامه مردم ترکیه بعضی وقتها چنان من را تحت تاثیر قرار می‌داد که خدا را شکر می‌کردم در روزگار فعلی آنها از فارسی چیزی نمی‌دانند تا به حقایق تلخ جامعه ما پی ببرند.

مسئله علوی‌ها در ترکیه کاملاً جدی است. علوی‌ها در طول تاریخ از تبعیض مذهبی رنج برده‌اند و هرگز در این جامعه راحت نبوده‌اند. منظور از راحتی هم این نیست که خواننده این متن بلافاصله بگوید کمال قلیچ‌داراوغلو رئیس حزبی که به آتاتورک منتسب است و فعلاً بزرگترین حزب اپوزوسیون ترکیه است، علوی است. در چنین مواردی قانون اساسی لائیک ترکیه حرف اول را می‌زند. آنچه منظور من است راحتی و یا ناراحتی در سطح جامعه است. اگر با با ده نفر سُنّی‌مذهب  و علوی‌مذهب پایبند به مذهب در ترکیه سر صحبت را باز کنید به راحتی این موضوع را متوجه خواهید شد. اگر با سُنّی‌مذهب طوری صحبت کنید که گویا فکر می‌کنید او علوی است، بلافاصله خواهد گفت نخیر! من مسلمان هستم. معمولاً هم نمی‌گویند که سُنّی هستم، متداول است که بگویند مسلمان هستیم. فی‌الواقع در این نگرش مسلمانی در انحصار اهل‌سنت است.

اما در مورد علوی‌ها اتفاق دیگری می‌افتد. در ایران اهل‌سنت برای اینکه مورد آزار متعصبین شیعه قرار نگیرند، معمولاً سعی می‌کنند علاقه به حضرت علی و اهل‌بیت در رفتار آنها نمود بیشتری داشته باشد. علوی‌ها هم مشابه همین رفتار را در ترکیه دارند. بلافاصله تاکید می‌کنند که به حضرت محمد و قرآن خیلی علاقه دارند و کلی در این خصوص صحبت می‌کنند تا مبادا سوءتفاهمی پیش آید. کاملاً پیداست که از این نظر تحت فشار اکثریت بوده‌اند.

فعالان علوی از نظر سیاسی اغلب به بخش چپ ترکیه گرایش دارند. اما عنصر علوی همیشه با آنهاست. حتی گفته می‌شود که بسیاری از رهبران پ‌کاکا هم تُرکِ علوی هستند. کسانی حتی شاخه علوی پ‌کاکا را به تندروی متهم می‌کنند. این موضوع را در یادداشت دیگری توضیح خواهم داد. اما مسلّم این است که شکاف علوی و سُنّی در ترکیه کاملاً مشهود است.

اما همین علوی‌ها به طرز شگفت‌انگیزی عاشق ایران هستند. ایران را از چشم شاه اسماعیل خطائی می‌بییند. بعضاً حرفهائی می‌زنند که شنونده از میزان عشق آنها به ایران انگشت به دهان می‌ماند. البته مثل خیلی از اقلیت‌ها کمتر فرصت خودانتقادی داشته‌اند. بعضی وقتها آدم احساس می‌کند که در تاریخ صفوی و جغرافیای چالدران جا مانده‌اند. دولت ترکیه قصد دارد که پل سوم استانبول را به نام یاووز سلطان سلیم نامگذاری کند که علوی‌ها او را سلطانی علوی‌کش می‌دانند. بسیاری از علوی‌ها دوست دارند که این پل به نام شاه اسماعیل صفوی نامگذاری شود. مثل این می‌ماند که در اصفهان پلی احداث شود و کسانی بگویند که باید نام آن را سلطان محمد فاتح بگذاریم.

در مورد کُردهای ترکیه  هم که عالم و آدم از شکاف دردناک تُرک و کُرد خبر دارند. در ترکیه و در پروسه‌ای طولانی و مبتنی بر تبعیض ساختاری، هویت کُرد انکار شد. در این دعواهای پایان‌ناپذیر، بعضاً کُردها متهم می‌شدند که مسلمان درست و حسابی نیستد و هنوز در افکار زرتشتی خود باقی مانده‌اند. کسانی از میان غیرمذهیی‌های کُرد هم از این اتهام خوشحال به نظر می‌رسیدند. عواملی از این دست باعث اتفاقات نادری در ترکیه شده است.

در استان آذربایجان غربی تُرک‌ها نوروز را بسیار جدی می‌گیرند. و من حتی فکر می‌کنم که نوروز در آذربایجان از همه ایران بیشتر جدی گرفته می‌شود. اما کُردها در این استان چندان پایبند نوروز نیستند. در خصوص رابطه مذهب و نوروز مطلب دیگری خواهم نوشت. اما به طور کلی در بخشهای سُنّی‌مذهب ایران از جمله میان کُردها و ترکمن‌ها و بلوچ‌ها، نوروز مثل بقیه ایران جدی گرفته نمی‌شود. شگفت اینکه در آن ور مرز و در ترکیه، نوروز به یک نماد هویتی برای همان کُردها تبدیل شده است. در خصوص بزرگداشت نوروز، کُردها  کاملاً ابتکار عمل را از تُرک‌های ترکیه گرفته‌اند. نزدیکی زبانی و خانوادگی زبان کُردی و فارسی هم  که کاملاً مشهود است. مجموعه‌ای از این عوامل باعث شده که برای کُردهای ترکیه هم ایران کشوری دوست داشتنی باشد.

چنین پدیده‌ای را در جهان سراغ داردید؟ بدنه کشور بسیار مهم و پیشرو در همسایگی ایران که آقای مهدی جامی در نوشته خود نگاه متوهمانه ایرانی نسبت به آن را نقد می‌کند، چنین علاقه‌مند ایران است. حتی شکاف‌های این جامعه نیز که به جنگ مسلحانه منتهی شده، تاثیری در این نگرش مثبت و همگانی به ایران نداشته است. آیا نظیری برای بخش اعظم مردم ایران هم در جهان سراغ دارید که از چنین همسایه همدلی بی‌خبر و حتی نسبت به آن متوهم باشند؟ وجود چنین سرمایه‌ایی در همسایگی ایران شگفت‌انگیز نیست؟ بی‌توجهی جامعه مدنی ایران و کنشگران آن به این مسئله عجیب نیست؟

برای راست‌آزمائی مدعای من فقط کافی است یک بار بازی تیم ملی فوتبال ایران را از تلویزیون‌های ترکیه تماشا کنید. گزارشگر تُرک گوئی برای تیم ملی کشور خود گزارش می‌کند. در حوزه دولت هم همین است. در مطلبی مربوط به پ‌کاکا توضیح دادم که رئیس‌جمهور ترکیه سلیمان دمیرال در بدترین شرایط هم حاضر نشد رابطه با ایران را به خاطر حضور پ‌کاکا در خاک ایران تخریب کند. 

وقتی بدنه دو جامعه به پیوندها و علائق خود آگاهی داشته باشد، سیاستمداران در بدترین شرایط هم هر کاری نخواهند توانست بکنند. در چنین شرایطی توهم بدترین اتفاق ممکن است. به راحتی کسانی که هنوز افکار آنها در چالدران باقی مانده رابطه این دو جامعه برادر را دچار تنش خواهند کرد.

این فقط سیاست‌بازان نیستند که از توهم یک ملت سوءاستفاده می‌کنند. در بعضی موارد سیاست‌مدارنی که به فکر منافع ملی کشور هم هستند، حریف توهم نمی‌شوند. نمونه واضح آن رژیم حقوقی دریای خزر است. یک نگاه ساده به نقشه خزر هم بر ما آشکار می‌کند که ایران هرگز بر پنجاه درصد این دریاچه حاکمیت نداشته است. اما این توهم پنجاه پنچاه باعث خواهد شد که حالا حالاها هیچ سیاست‌مداری حاضر نباشد اتهام خیانت را به جان بخرد و با چهار همسایه دیگر وارد گفتگوی سازنده بشود.

به همین جهت من نوشته آقای مهدی جامی در خصوص ترکیه و استانبول را نوعی گشایش می‌دانم. و امیدورام فعالان مدنی و جامعه روشنفکری ایران از مرز توهم بگذرد و دست به خودانتقادی بزند و به رابطه با بدنه جامعه پیشروئی مثل ترکیه به چشم یک سرمایه درخشان و ماندگار هم بنگرد.

راهکار ادامه این گشایش ارتباط بیشتر با بدنه جامعه مدنی بسیار سرزنده و پیشرو ترکیه است. شخصاً با هر دوست روزنامه‌نگار و یا اهل قلمی مواجه می‌شوم که به هر دلیلی مقیم ترکیه شده است، و احساس می‌کنم ممکن است به نظر من توجه کند، مدام تاکید می‌کنم که زبان تُرکی را یاد بگیرد. هیچ چیزی مثل گفتگوی مستقیم مؤثر نخواهد بود. شایسته این دو جامعه نیست که با واسطه و از طریق سی‌ان‌‌ان و لوموند تحولات جوامع یکدیگر را دنبال کنند.

ارتباط مثبت بدنه جوامع چیزی نیست که حتی تنش و جنگ حکومت‌ها هم بتواند آن را از بین ببرد. در اوج جنگ سرد و در حالی که ورشو پایتخت لهستان مرکز عقد پیمان نظامی ورشو بود، لهستان کاتولیک دل در گرو  واتیکان و دنیای کاتولیک داشت و خیلی زودتر هم به غرب پیوست. پس از فروپاشی یوگسلاوی همچنان صربها بهترین رابطه را با روسیه دارند. دو جامعه روس و یونانی پیوند مذهبی دیرینه‌ای دارند. بسیاری از روس‌های ثروتمند بخش یونانی قبرس را به هر عضو اتحادیه اروپا ترجیح می‌دهند. در اوج بحران یونان و درست در زمانی که روسیه تحت تحریم‌های شدید اتحادیه اروپا قرار داشت، رئیس دولت چپگرای یونان عضو اتحادیه به روسیه  ولادیمیر پوتین پناه برد. هشت سال ایران و عراق که اکثریت سربازان هر دو طرف هم شیعه بودند، بی‌رحمانه با هم جنگیدند. اما اکنون رابطه میان دو سوی مرز فقط به خاطر آشتی حکومت‌ها نیست.  پیوند عمیق میان جوامع اینگونه تعیین‌کننده است.

در پایان این نوشته من نیز دوست دارم رؤیاهایم را بنویسم. رؤیای من فرا رسیدن روزی است که کشورهای منطقه به جای خط و نشان کشیدن برای یکدیگر، باری از روی دوش همسایه خود بردارند. و هیچ نیازی هم به وساطت آن ور آبی‌ها نداشته باشد که قرنی است به ریش ما می‌خندند و روزی نیست که نگران مهاجرت جوانانمان به کشورهای خود نباشند.

رؤیای من این است که روزی در ایران آزاد و دموکراتیک، تهران مرکز گفتگوهای طولانی مدت میان کُردهای ترکیه و دولت ترکیه باشد و در نهایت به یک آشتی عادلانه منتهی شود. رؤیای من این است که رابطه تهران و تبریز و استانبول و آنکارا و باکو چنان بی‌حاشیه باشد که تُرک‌های ایران بدون هیج دردسری و با حمایت دولت ایران، از تجربه گرانقدر کشورهای همسایه نهایت بهره را ببرند تا زبان و فرهنگ تُرکی در ایران هر چه زودتر جایگاه شایسته و بایسته خود را بیابد. رؤیای من این است که گروههای کُرد ایرانی در اربیل با دولت مرکزی ایران پشت یک میز بنشینند و به توافقی برسند که منافع همه طرفین را تضمین کند. جمعیت بومی عرب‌های ایران از جمعیت بومی بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس بیشتر است. رؤیای من این است که عرب‌های ایران چنان جایگاهی در ایران داشته باشند تا بتوانند تصویری از ایران به همسایه‌های عرب خود نشان دهند تا همه بدانند ایران یک کشور عربی هم هست. رؤیای من این است که هموطنان ارمنی بزرگترین گردهمائی خود را تشکیل دهند و در آن از جمهوری آذربایجان و ارمنستان دعوت کنند که برای حل مناقشه قره‌باغ در تبریز به مذاکره بنشینند و در همین مذاکرات طرفین به توافقی تاریخی برسند و رؤیای من این است که ...