راهنما، جستجو، فهرست مقالات
و مطالب مورد توجه خوانندگان
‏نمایش پست‌ها با برچسب پروچستان آریائی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پروچستان آریائی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

اکتشافات باستانی و سرانجام پروچستا

اسامی گروه اول :
ژابیز-آیتونا-آسدین-آبتین-پیدرا-پانیک-پروچستا-استاتیرا-آمیتریس-پارمیس-ژاییژ-آدینگ-ژیوار-آریاسب-شناز-آئیریا-اریکا-ژورک-آمیتریس-آریستا-آرتیسون-آمیتیس-آبشن-ژورک-هوردیس- ژاییز- آتردین-آستیاژ- آریوبرزن.

اسامی گروه دوم :
جورج-ژاک-نیل-سیلوی-برایان-میشل-مایکل-کاترین-الیزابت-الکساندرا-کلمانتین-ناتالی-کارولین-مری-آنا-الکساندر-ژولیت-لوئی-آنجلینا-ارویل-اریل-اریک-برد-جان-چارلز-کلارک.

دسته اول اسامی جدید ایرانی است. بعضی از آنها بیشتر متداول شده‌اند. بسیاری از ایرانیان وقتی برای بار اول این نامها را شنیدند، حتی نمی‌توانستند  تشخیص دهند که زنانه است یا مردانه. از اسامی چینی و ژاپنی و کره‌ای هم در نگاه اول ناآشناتربه نظر می‌رسند. ظاهراً قرار است اسامی اصیل ایرانی باشند. گویا نام دختر خاله، پسرخاله، پدر و عمو و دایی کوروش سوم و اردشیر هشتم و یا چندمین همسر خشایارشاه بوده‌ است که مدام نیز کشف این نامها ادامه دارد. مسابقه سختی در نام‌گذاری‌های غیرمتعارف در حال برگزاری است، نام هر چه کمیاب‌تر و ناآشناتر، همانقدر جذاب‌تر و تعجب‌برانگیزتر. با مختصر ارتباطی به یکی از پادشاهان ترجیحاً گمنام هخامنشی یا اشکانی، کشف جدید برنده نهائی است و نشانه تشخص آن خانواده خواهد بود، که چقدر متفاوت و ویژه هستند.
دسته دوم اسامی ملل غربی است که از صدها سال پیش مدام تکرار می شود. این ملتها گویا فاقد هر گونه تمدن باستانی و تاریخ درخشان بوده اند. طی قرون گذشته حتی موفق نشده اند چند تائی اسم جدید ابداع و یا کشف کند. پانصد سال است که  نام فرزندان خود را چارلز و لوئی و سیلوی می‌گذارند، و خسته هم نمی‌شوند. بی خود نیست که مدیریت جهانی آنها این همه افتضاح بالا آورده و محتاج اعجاز هزاره سوم ما شده‌اند. 
این همه اسمهای بعضاً من درآوردی و نامتعارف که تلفظ آنها هم به سختی صورت می گیرد به احتمال زیاد در جهان بی‌نظیر است. این که اسم جدیدی سر زبانها بیفتد در کشوهای همسایه هم سابقه دارد، اما تمام آن اسامی، متعارف و ریشه‌دار و پیوسته است و از هزاران سال پیش با تلفظ عجیب و غریب،  مستقیماً به زبان فعلی پرتاب نشده‌اند. در ترکیه و جمهوری آذربایجان مدام اسامی مثل علاءالدین، شمس‌الدین، علم‌الدین، رجب، زینب، که حتی بخشی از آنها در خانواده‌های بسیار مذهبی ایران هم دیگر کاربرد ندارد، به چشم می‌خورد. شنیدن اسامی جدید در کشورهای عربی تعجب برانگیز نیست. اما همه آن اسامی کلمات آشنائی هستند. به نظر می‌رسد این معضل دست کم در سطح منطقه فقط در کشور ما وجود دارد. چند سال پیش در جمهوری آذربایجان پسری یازده ساله بنام علم‌الدین با صدائی سحرانگیز برنده مسابقه آواز سنتی آذربایجان، موغام شد. چنین نامی برای پسری با این سن و سال که یحتمل در خانواده‌ای اهل موسیقی و غیرمذهبی متولد شده، حتی برای فرزندان خانواده‌های روحانی ایران نیز کمتر استفاده شود. 
چه چیزی محرک این همه ابداعات عجیب و غریب است؟ نام‌سازان حتی اسامی زیبای شاهنامه‌ای مانند منوچهر و منیژه را هم کنار گذاشته‌اند و شخصاً نام دست و پا می کنند. به نظر می‌رسد فقط در ایران  است که جمع کثیری از اقشار برخوردار و حتی باسواد، مدرن و امروزی شدن را با اصرار بر کنار گذاشتن چند صد سال تاریخ گذشته و مستقیماً پل زدن به عهد ساسانیان اشتباه گرفته‌اند. اما آن طرف پل بیش از حد بیگانه است و هزار سال گذشته نیز در خون و پوست و فرهنگ ایرانی حضوری باورنکردنی دارد.
عده‌ای می‌گویند این اسامی در گذر زمان جا می افتند و ماندگار می‌شوند. من خود شاهد زنده جا افتادن اسم بردیا بودم. نزدیکترین رفیق من بردیا نام دارد، و بزرگترین بردیائی هم که می‌شناسم، اوست. هر اسم بردیا که دیده‌ام سن بسیار کوچکتری از او داشته است. تقریبا و بلااستثنا هنگام حضور و غیاب و خواندن اسامی از  دانشکده تا سربازی مردم در تلفظ بردیا مشکل داشتند. یکی می‌گفت Bordia، دیگری می‌گفت Berdia، یا در همان "بر" باقی می‌ماند و زور می‌زد که کسی از ته کلاس می گفت: استاد، بردیا!. این اسم امروزه جا افتاده است، ولی خدا عالم است که دارنده آن نام، سالیان سال چه عذابی کشیده تا عرف جامعه با این نام آشنائی پیدا کند. این در حالی است که بسیاری از این اسامی سرنوشت بردیا را پیدا نخواهند کرد. گمان نمی‌رود روزی پروچستا اسمی متداول شود و دارنده چنین نامهائی در طول حیات، باید نام خود را هجی کنند، تا شاید فهمیده شود. 
این موضوع در مناطق غیر فارس حتی صورت خنده دار هم پیدا می کند. در ایام کودکی مرحوم مادربزرگم به یکی  از اقوام هم سن و سال خود، تولد نوه‌اش را تبریک گفت و سوال کرد اسم او را چی گذاشتید؟ آن زن بینوا هر چه به مخیلیه خود فشار آورد نتوانست تلفظ کند و بالاخره گفت، والله یادم نیست یک چیزی شبیه گامیش (گاومیش) بود. همه خندیدند! نام نورسیده بر همین وزن بود که البته بعدها بیشتر متداول شد. در آن تاریخ و در آن نواحی چنین نامهائی کاملاً ناآشنا و غیرمتعارف بود. 
راستی پروچستا را در خونه و بین دوستان چگونه باید صدا کرد؟ آوای اسمی با این همه سیلاب، حتی در پروچستان آریائی هم باید کار نفس‌گیری باشد.