راهنما، جستجو، فهرست مقالات
و مطالب مورد توجه خوانندگان

۱۳۹۱ آذر ۵, یکشنبه

قار هاردایدی کربلاده؟

اواخر دهه چهل که من دبستان می رفتم، محرم مقارن با اوج سرما و برف سنگین ارومیه بود. ایام عزاداری در آن تاریخ بسیار طولانی و تقریبا قبل از محرم شروع می شد و تا مدتها ادامه می یافت. به تعبیر شهریار در منظومه حیدر بابا، عزا و عروسی برای بچه ها چندان فرقی نمی کرد، اصل مراسم برای آنها جالب بود. هر چه نوحه و زنجیر و سینه زنی می دیدیم، یاد می گرفتیم  و در کوچه و مدرسه از آن تقلید می کردیم. صدای جمال آقا نوحه خوان اصلی روستای ما که مرد بسیار تر و تمیز و کراواتی هم بود، به طور ویژه طرفدار داشت و مورد توجه قرار می گرفت. در یکی از این سالها و زیر برف شدید که بعداً نزدیک یک هفته مدارس را تعطیل کرد، نوحه ای خواند که ورد زبان ما شد. آنچه ما بچه ها از نوحه او شنیدیم و درک کردیم، با آب و هوای آن روزهای ارومیه کاملا همخوانی داشت : «قار یاغدی کربلایه .... (برف بارید در کربلا .....)»
بعد از پنج دبستان، به شهر ارومیه مهاجرت کردیم و بعد از دیپلم هم من از ارومیه خارج شدم. آن نوحه را دیگر نشنیدم و کلا در حال و هوای این مراسم نبودم. اما نوای آن یادم بود. بزرگتر که شدم از شعر نوحه تعجب می کردم که در کربلا برف کجا بود؟ تصور کردم اهل ساده دل روستا، متناسب با برف و سرما، شعری ساخته اند و خوانده اند. بهتر است آبروداری بکنم و به کسی چیزی نگویم. طی این سالها، معمولا تعطیلات ماه محرم را یا در تهران هستم و یا به جائی می روم که دستم به هیچ عرب و عجمی نرسد.
امسال ارومیه هستم و برای عیادت پدرم آمده ام. مسجد حضرت مریم فاصله زیادی با منزل پدر و مادرم ندارد. زمین این مسجد را یک بانوی مسیحی آشوری اهداء کرده و مسلمانان نیز به احترام ایشان نام مسجد را حضرت مریم گذاشته اند. ارومیه از این ظرفیتهای مثبت زیاد دارد. یک آن متوجه شدم نوحه خوان مسجد، همان نوحه را خواند : «قان یاغدی کربلایه، طوفاندی یا محمد (خون در صحرای کربلا بارید...)». کمی گوگل کردم و دیدم نوحه بسیار معروفی هم بوده، اما حدود چهل سال و متاثر از همان عوالم بچگی، قان(خون) را قار(برف) شنیده بودم. ظاهراً همه گیر بوده و هم کلاسی هایم هم قار شنیده بودند. خوب؛ قار سنگینی هم در پیش بود. 
سه ماه از زلزله قره داغ آذربایجان گذشته است. تاسوعا و عاشورا در فرهنگ آذربایجان جایگاه ویژه ای دارد. بعید است زلزله زده ها یاد شهدای کربلا را فراموش کنند. خاصه که چادر پناهگاه مناسبی هم برای آنها و علی الخصوص بچه ها نیست. سخت مصیبت زده اند و غریبانه می گریند. به راستی چه حالی دارند و چه می شنوند دخترکان و پسرکان سرمازده قره داغ وقتی نوحه خوان برای آنها می خواند : «قان یاغدی کربلایه، صحرایه یا محمد»؟ 

۱۳۹۱ آذر ۱, چهارشنبه

وقتی همه آقا مهندس هستند



برای رفع اشکالی در برنامه کامپیوتری شرکت، ناچار شدم خیلی سریع عازم اصفهان شوم. سعی کردم صبح زود راه بیفتم که هم به کارم برسم و هم فردای همان روز برگردم. هنگام رفتن و بعد از کاشان، باران شدید ولی کوتاهی بارید که باعث شد هر چه گل و لای در اطراف اتوبان بود به ماشین های در حال حرکت بچسبد.
صبح روز بعد در حین برگشت از مدیر کارخانه آقای مهندس صفدری خواهش کردم در مسیرم، یک کارواش به من معرفی کند. بلافاصله به دوستش مهندس سریری که اتفاقاً  صاحب یک کارواش در بین راه بود زنگ زد و ضمن معرفی من توضیح داد که مهندس بابائی عجله دارد و باید سریع به تهران برگردد.
وقتی به کارواش رسیدم، مهندس سریری منتظر من بود. من را به دفتر خودش برد و در آنجا مرا به همکارش مهندس حسام معرفی کرد و خلاصه کلی تحویل گرفتند. چون زود رسیده بودم، باید منتظر ورود کارگران کارواش می ماندم. بعد از چند دقیقه مردی پا به سن وارد دفتر کارواش شد و مهندس سریری بلافاصله ایشان را معرفی کرد . گفت آقای مهندس بهرام حسام، پدر همکارش مهندس شهرام حسام است.
بعداً متوجه شدم این کارواش در واقع متعلق به پدران آنهاست. مهندس حسام بزرگ خیلی به مدیر کارخانه آقای مهندس صفدری ابراز ارادت کرد و گفت که ذکر خیر من را نیز از ایشان شنیده است. حاضر به دریافت حق الزحمه ده هزارتومنی کارواش هم از من نبودند که با کلی خواهش و تمنا قبول کردند.
بعد از حدود ده دقیقه کارگر کارواش، آقا کمال رسید. به طور کاملا ویژه و سه قبضه به ایشان سفارش شدم. آقا کمال اول صبح خیلی سر حال به نظر نمی رسید، ولی ماشین را تحویل گرفت و مشغول شد. من نیز مرتب با چائی پذیرائی می شدم. داخل دفتر همه سیگار می کشیدند، به بهانه هواخوری و قدم زدن بیرون رفتم و کار آقا کمال را تماشا می کردم.
آقا کمال کار خودش را انجام می داد ولی به نظر می رسید از حضور این مشتری اول صبحی و قبل از صبحانه، خیلی هم خوشحال نیست. علی الخصوص هر سه مهندس مرتب به کار او سرکشی می کردند و مراقب بودند ماشین من به طور ویژه شسته شود.
فرصت خیلی کوتاهی پیش آمد، نزد او رفتم و یک اسکناس پنج هزار تومنی را آرام تو جیب او گذاشتم و گفتم : «آقا کمال! می دونم مهندسین همه به من لطف دارند و حسابی سفارش کرده اند، و می دانم که تو هم خیلی محبت داری، ولی خواستم تشکری کرده باشم». آقا کمال یک لبخندی زد و گفت : «آقا مهندس! خیالتون تختِ تخت! شما بفرمائید دفتر، ماشین را الساعه مثل دست گل تحویلتون می دم»
ماشین را تر و تمیز تحویل گرفتم، و سریع خداحافظی کردم و راه افتادم. به مهندس صفدری مدیر کارخانه هم زنگ زدم و ضمن تشکر از ایشان گفتم که دوستان و علی الخصوص مهندس حسام بزرگ، بسیار لطف داشتند و زحمت کشیدند.

۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه

بانک سامان، روسفید بزرگ بحران


چند سالی است بی اعتمادی به پول رایج و تورم مزمن و همینطور تصمیم های شتاب زده و ویرانگر اقتصادی، مردم را واداشته برای حفظ ارزش دارائی خود، عمدتاً به سه حوزه مِلک و ارز معتبر خارجی و طلا پناه ببرند. البته این موضوع مختص ایران نیست. وقتی ارزش پول یک کشور پیوسته کاهش می یابد، همه جای دنیا مردم به روشهای مشابه پناه می برند. سالها پیش تورم وحشتناک در ترکیه، مارک آلمان را به دارائی اصلی ترکها تبدیل کرده بود.
در ایران بانکهای خصوصی و در راس آنها بانک سامان، پیشگام جذب پس انداز ارزی مردم شد. سودهای در خور توجهی نیز پیشنهاد کردند که مشوق مهمی بود. مثلا اگر کسی بیست و پنج هزار یورو را به صورت یک ساله سپرده گذاری می کرد، حدود صدوچهل یورو در ماه سود دریافت می کرد. حداقل حقوق کارگر طبق قانون کار که از دیپلم تا فوق لیسانس را در شرایط بی کاری فعلی مشمول می شود، حدود چهار صد هزار تومان است. با روند صعودی قیمت ارز، مدتهاست 140 یورو بیش از حداقل حقوق کارگر ارزش دارد. دقیقاً اطلاع ندارم که بانکهای خصوصی ایران توان پرداخت چنین سودهائی را چگونه کسب کرده اند، چون دویچه بانک آلمان هم به مشتریان خود چنین سودی پرداخت نمی کند. اما جذب تدریجی سپرده ها در طی چندین سال و مراجعه یکباره سپرده گذاران برای بستن حسابها، حتی در ممالک توسعه یافته و ثروتمند غربی هم بحران ساز است. از سایر بانکهای خصوصی اطلاعی ندارم، اما بانک سامان در چنین شرایط دشواری، تعهدات خود با مشتریانش را مو به مو اجرا کرد.
افتتاح سپرده های ارزی چند سالی است تبلیغ می شود. بانک خود را متعهد می داند اگر سپرده با  اسکناس نقد افتتاح شود، هنگام بستن حساب، پول نقد و با همان ارز تحویل مشتری خواهد شد. برای سپرده گذارانی که نگران ارزش دارائی خود هستند، پیشنهاد جذابی است. اما در خصوص بهره، مکانیزم محاسباتی اندکی فرق می کرد. بانک سود را متناسب با نوع و میزان ارز محاسبه، اما به مشتری اعلام می کرد معادل ریالی بهره را پرداخت خواهد کرد. چند سال پیش این موضوع چندان محل اعتراض نبود. اولا اصل سرمایه تضمین می شد، در ثانی قیمت رسمی و آزاد ارز چندان تفاوتی با هم نداشت. بعداً که این فاصله زیاد شد، بانک سامان سود سپرده ها را نیز به ارز خارجی پرداخت کرد. اما بحران اصلی زمانی رخ داد که دلار یک شبه از مرز سه هزار تومن گذشت و اعتماد به اقتصاد کشور نزد سپرده گذاران به کلی از بین رفت. نگرانی از ورشکستگی سیستم بانکی و ناتوانی بانکها از پرداخت اصل سپرده، دهان به دهان نقل محافل شد و تقریبا همه سپرده گذاران را روانه بانک کرد تا حسابهای خود را ببندند. چنین شرایطی ممکن است کمر بانک آو انگلند را هم بشکند.
اولین مسئله اجرای دقیق قرارداد مطابق فهم مشتری بود. همه ما وقتی به بانک مراجعه می کنیم حسب اعتماد و پیش زمینه ای که داریم، بیشتر به گفته های کارکنان آنجا اکتفا و استناد می کنیم. اوراقی را که برای امضاء به ما تحویل می شود، هرگز و بطور دقیق مورد مطالعه قرار نمی دهیم. حقیقت این است که بنا به دلایل ظاهراً حقوقی (و شاید دلایلی دیگر که من از آن اطلاعی ندارم)، بانک های خصوصی مسئولیتهای حقوقی خود در تبلیغات را دقیقاً در قرارداد با مشتریان قید نمی کنند. مطابق همین قرادادها که مردم معمولا ندیده آن را امضاء می کنند، دست بانک سامان خیلی هم برای پس دادن معادل ریالی این سپرده ها در شرایط بحرانی بسته نبود. تعهدات این بانک بیشتر مطابق آگهی های گسترده ای بود که قبلا برای جذب ارز پخش می کرد. بگذریم که اگر تعهدات محکم و محکمه پسند هم دست مشتریان بود و بانک اجرا نمی کرد، دست مردم به جائی بند نبود. آقا و یا خانمی که از یارانه چهل تومنی نگذشته، ولی سپرده سیصد هزار دلاری در این بانک دارد، به کجای این دستگاه قضائی باید شکایت می برد؟ اما تفسیر بانک از قرارداد، معادل همان چیزی بود که مشتری از آگهی های گسترده در سطح شهر برداشت کرده بود. یعنی تضمین اصل و سود سپرده، به ارزی که حساب با آن افتتاح شده است.
در خصوص نحوه بستن حساب، از همان ابتدا به مشتری اعلام شده بود که اگر یک میلیون دلار نیز سپرده داشته باشد، هنگام بستن حساب، هر روز معادل پانزده میلیون تومان امکان دریافت ارز خارجی خواهد داشت. احتمالا شائبه پول شوئی دلیل اصلی این محدودیت است. ولی در وضعیت بحرانی و علیرغم این شرط، بسیاری همچنان معترض بودند. مراجعین همه می گفتند بلیط داریم و فردا پرواز داریم و ضروری است همه پولمان را یکجا بگیریم. بانک پانزده میلیون تومان را هم دقیقا مطابق تعهد خود بر اساس قیمت رسمی محاسبه و روزانه دوازده هزار دلار و برای سپرده های یوروئی نه هزار و چهارصد یورو به مشتریانش پس می داد. حتی با یک مشتری هم چانه نمی زدند که حسابتان را نبنیدید. بعضی شعب به جزء دلار، سایر ارزها را در روزهای اولیه به اندازه کافی داشتند ولی پرداخت دلار از همان ابتدا مطابق ثبت نام و تعیین نوبت بود. ظاهرا نوعی تقسیم ارازی (جمع ارز!) بین بانکهای خصوصی وجود دارد و مثلا بانک پاساگارد بیشتر با درهم امارات کار می کند و بانک  سامان با دلار و یورو. مشتریانی که سپرده درهمی در بانک سامان داشتند و برای پس گرفتن ارز خود مراجعه می کردند، با مشکل مواجه شدند. بانک درهم کافی نداشت. اما با تک تک مشتریان وارد مذاکر شدند و سعی کردند آنها را به دریافت معادل دلاری راضی کنند، مردم نیز معمولا قبول می کردند. بعداً این موضوع برای یورو هم پیش آمد و چه بسیار افرادی که رضایت دادند باقی مانده حساب خود را به دلار دریافت کنند.
نوبت پرداخت دقیقاً رعایت می شد. شخصاً شاهد بودم که در شعبه یوسف آباد بانک سامان، معاون شعبه به رئیس شعبه مراجعه و اظهار کرد که چند نفر از مشتریان مراجعه نکرده اند، توضیح داد که تماس هم گرفته است. اجازه می خواست نوبت آنها را به سایر مشتریان واگذار کند. برای لحظاتی احساس کردم، نه در تهران! بلکه در یک شعبه بانکی زوریخ نشسته ام.
در خصوص سود، به طریق اولی دست بانک برای پرداخت معادل ریالی باز بود. ولی در همین شرایط بحرانی هم سود سپرده ها را به ارز خارجی پرداخت کردند. تا آنجائی که من پرس و جو کرده ام، حتی یک نفر هم از بستن حساب خود در بانک سامان و گرفتن اصل و سود سپرده، اظهار ناراحتی نکرده است. مدیریت بحران بانک سامان در شرایط حاضر، کم از شاهکار ندارد. اگر بحران ارزی کشور به سرانجامی برسد، بانک سامان به بزرگترین سرمایه ای دست یافته که شایسته آن است.
احترام عمیق به حقوق مشتری در بدترین شرایط، گوهری نایاب در این کشور است. چند سال پیش مخابرات بدون اجازه مشترکین، شماره های روند را برای فروش با قیمت بالا، از مشتریان پس می گرفت و به آنها شماره عادی واگذار می کرد. وقتی هم اعتراض شد، مخابرات قرارداد واگذاری خط را علم کرد که طبق فلان ماده، برقراری خط تضمین می شود اما شماره موقتی و دست مخابرات است. شرکتی دولتی، بندی را در قراداد گنجانده بود که می دانست مردم به آن دقت نخواهند کرد. و اگر دقت هم می کردند، در مقابل سیستم انحصاری مخابرات کاری از دست آنها بر نمی آمد. بانک سامان هیچ تفسیر حقوقی از قرارداد مشتریان نکرد که خلاف انتظار آنها باشد. گرچه هم شرایط بحرانی، و هم دست بانک خیلی بسته نبود. از همه مهمتر، داد مردم به جائی نمی رسید.

پی نوشت : بخش عمده ای از کار حرفه ای من به سیستمهای خزانه داری مرتبط است، و با کارهای بانکی کمابیش سر و کار دارم. حداقل از ده نفر که سپرده های زیر صد هزار دلار در بانک سامان داشته اند این اطلاعات را کسب کرده ام. از سرنوشت مبالغ بیش از این اطلاعی ندارم. از سایر بانکها هم اطلاع دقیقی ندارم. بانک سامان به سپرده های دلاری و یوروئی بیشترین سود را می داد، عموم ارزداران به این بانک مراجعه می کردند. از اینکه بانک سامان ممکن است به یک جناح حکومتی وابسته و پشت آن به منابع  لایزال ارزی متصل باشد، هیچ اطلاعی ندارم. آنچه برای من جالب بود، احترام عمیق و اجرای دقیق تعهدات بود که حتی در شرایط معمولی امری کم سابقه در کشور ماست. شرایط بحرانی که جای خود دارد. اینجا سرزمین کلیک های بیست و پنج تومنی است.

۱۳۹۱ آبان ۲۴, چهارشنبه

همه مامانها آمده بودند به جز تو


در مدارس ابتدائی و بویژه  مدارس دخترانه، جلسات اولیاء کاملا مادرانه است. معمولا من تنها پدری هستم که در این جلسات شرکت دارم. بسیاری از مواقع حتی معلم متوجه حضور یک پدر نمی شود و مثلا می گوید از همه مادران خواهش می کنم این بخش را بیشتر دقت کنند و من هم بلافاصله ابراز خوشحالی می کنم که لازم نیست کاری بکنم! و  وقتی معلم می بیند بیکار برای خودم نشسته ام  تازه متوجه می شود پدری هم در جمع والدین است.
جلسه گذشته معلم و اولیاء را  به خاطر کارهای پیش آمده، کاملا فراموش کردم.  همان روز وقتی ظهر به مدرسه دخترم رفتم تا او را به خانه بیاورم، سارا ناراحت به طرف من آمد و گفت : بابا، خیلی از دست تو ناراحتم، چرا نیومدی؟  همه مامانها آمده بودند به جز تو.