راهنما، جستجو، فهرست مقالات
و مطالب مورد توجه خوانندگان

۱۴۰۴ آبان ۱۶, جمعه

آرشیو فیس‌بوک – 2/2 2013

دولت از کیسه خلیفه مرخصی نه ماهه زایمان به خانمها بخشیده است. چون سازمانهای عریض و طویل آن چیزی که ندارند بهرهوری است، و چیزی که فراوان دارند بیکاری پنهان است. که البته هر دو موضوع فراگیر است و ربطی به زن و مرد ندارد. بخشهائی از دولت که در آن خانمها فرصت شغلی خوبی دارند، و همیچنین در بخش خصوصی، این مرخصی زایمان به ضرر اشتغال خانمها خواهد بود. «اینجادولت از کیسه خلیفه مرخصی نه ماهه زایمان به خانمها بخشیده است. چون سازمانهای عریض و طویل آن چیزی که ندارند بهرهوری است، و چیزی که فراوان دارند بیکاری پنهان است. که البته هر دو موضوع فراگیر است و ربطی به زن و مرد ندارد. بخشهائی از دولت که در آن خانمها فرصت شغلی خوبی دارند، و همیچنین در بخش خصوصی، این مرخصی زایمان به ضرر اشتغال خانم»

نسخه کامل را می توانید از اینجا بخوانید.  «اینجا»

 

***

 

پادشاه بلژیک عوض شد. از صمیم قلب و با بدجنسی تمام آرزو میکنم این شکاف فرانسوی هلندی (فلاندریها) در بلژیک، حالا حالاها باقی بماند. چون احتیاط واجب در این مبارک، صداقت بیشتر است، حقیقت این است که فروپاشی بلژیک را ترجیح میدهم. در قرن بیست و یکم و در پایتخت اروپا و در یک کشور اولترا مدرن، فقط به دلیل اختلاف زبان، بلژیک رکورد کشور بدون دولت در جهان را شکست.

هموطنان عزیز فارسی زبان ما چنان مدرن شدهاند، و چنان از بلژیک و میشل فوکو و کارل پوپر و انگلیس و امریکا جلو زدهاند، که این مسائل پیش پا افتاده زبانی و فرهنگی و قومی را اساساً در شان خود نمیدانند. از افغانستان و عراق و ترکیه هم که مثال بزنیم، کاری از پیش نمیرود. روسیه را روس پوس میگویند و به کمتر از انگلیس و فرانسه راضی نیستند. بلکه از این طریق جامعه مدنی فارسی زبان بیدار شود و متوجه مسئولیت بزرگ خود باشد و مدام پای توطئه خارجی را در این مسائل نبیند. این آذربایجانی که من شناختهام، از زبان تُرکی یک سانتیمتر هم عقبنشینی نخواهد کرد. بهانه حکومت و نبود شرایط دموکراتیک، فرار از مسئولیت است. بلژیک همه اینها را دارد، ولی مسئله همچنان حل نشده باقی مانده است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

شادروان محمد پوینده که قربانی جهل مرکب شد، کتاب "زنان از دید مردان" را ترجمه کرده بود. برای آشنائی با این اثر،  خواندن این یادداشت بسیار مفید است. این  توصیف مربوط به هزار سال پیش نیست، متعلق به جوامع عقب افتاده هم نیست :

«شرافت زن در آن است که ناشناخته بماند و یگانه افتخار او در قدردانی شوهرش و خدمت به خانواده نهفته است... زن باید خود را در خانه محبوس کند... تمام تعلیم و تربیت زنان باید در خدمت و مربوط به مردان باشد... دختران باید خیلی زود با درد و رنج آشنا شوند اگر حتی یک لحظه در زندگی رنج نبرند، دیگر نمی توان جلو آنان را گرفت... آنها هیچ هنری را نه دوست دارند و نه یاد می گیرند و هیچ نبوغی هم ندارند... چرا مرد پس از زایمان به زن کمک کند؟ چرا در بزرگ کردن فرزندی به او یاری رساند که حتی نمی داند مال خودش هست یا نه؟» «اینجا«شرافت زن در آن است که ناشناخته بماند و یگانه افتخار او در قدردانی شوهرش و خدمت به خانواده نهفته است... زن باید خود را در خانه محبوس کند... تمام تعلیم و تربیت زنان باید در خدمت و مربوط به مردان باشد... دختران باید خیلی زود با درد و رنج آشنا شوند اگر حتی یک لحظه در زندگی رنج نبرند، دیگر نمی توان جلو آنان را گرفت... آنها هیچ هنری را نه دوست دارند و نه یاد می گیرند و هیچ نبوغی هم ندارند... چرا مرد پس از زایمان به زن کمک کند؟ چرا در بزرگ کردن فرزندی به او یاری رساند که حتی نمی داند مال خودش هست یا نه؟»

 

***

 

من ابتدا میخواستم این مطلب را در قالب یک استتوس بنویسم. بعد دیدم طولانی است، در نهالستان گذاشتم. باورم نمیشد که اینطور خوانده شود. با دوپینگ بالاترین و به مدد معرفی بسیار مناسب یکی از دوستانم، نزدیک 3500 نفر آن را خواندند، که برای وبلاگ من عدد بالائی است. خیلی خوشحال شدم.

از متن : «چند سال پیش از مشهد به تهران می‌آمدم. سه ردیف جلوئی من در هواپیما، از مدیران صدا و سیما بودند. از خوش‌خدمتی خانم سرمهمان‌دار و پذیرائی جانانه او متوجه موضوع شدم. گویا خواهر ایشان کارمند یکی از این حاج‌آقاها بود. فرد کنار پنجره را که ارشدترین اینها بود، خیلی مورد توجه قرار می‌داد. مدام می‌خوردند و پذیرائی می‌شدند. یکی از این سه که در صندلی راهرو و با فاصله از مدیر ارشد نشسته بود، هنگام خوردن ملچ مولوچ آزاردهنده‌ای هم راه انداخته بود.........»

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

شاید کامنت (پشیمان شدم) آقای محمد قائد قبل از اینکه کتاب "ظلم، جهل و برزخیان زمین" منتشر شود، متن پیدیاف با صفحهبندی بسیار مرتب آن را روی سایت گذاشته بودند. به ایشان نامه نوشتم و به شوخی گفتم ظاهراً رزونامه خاصی بیدلیل به همگان مشکوک نیست. وقتی کتابی به این مرتبی در اختیار همگان است، نویسنده باید از کجا درآمد کسب کند؟ جواب  جالبی نوشتند و در ادامه گفتند همین که خوانده شود از هر درآمدی بالاتر است.

این در خصوص نویسنده ای است که هر مطلبی از ایشان بلافاصله توسط هزاران نفر خوانده می شود. کتابهای ایشان نیز مرتب چاپ می شوند.....

 

***

 

طی چند روز گذشته نزدیک هشتصد نفر این مطلب نسبتاً قدیمی من در خصوص استاد شجریان را خواندهاند. حتماً یک صفحه پرخواننده آن را به اشتراک گذاشته است. اگر سایتی و یا بلاگی به آن لینک میداد، بلاگ اسپات مشخص میکرد. خیلی دلم میخواد که بدانم کجاست و نظرات ذیل آن را هم بخوانم.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

اکبر گنجی در برنامه صفحه دوی بیبیسی حسابی به اسرائیل تاخت و گفت تنها کشور اتمی منطقه اسرائیل است، و این کشور نه تنها دویست بمب اتمی دارد، بلکه تنها کشور منطقه است که در برنامه پاکسازی خاورمیانه از هر نوع فعالیت هستهای کارشکنی میکند.

دلم میخواست آن لحظه از گنجی سوال میکردم که خداوکیلی و حضرت عباسی و بینی بین الله، اگر بر فرض محال! اختیار یک بمب اتمی را به تو میدادند و میگفتند یا باید منجر کنی و یا در اختیار اسرائیل و رژیم حافظ اسد قرار بدهی، چه میکردی؟

برادرجان! درست است که اسرائیل حق طبیعی مردم فلسطین را نقض کرده، درست است که اسرائیل قُلدر است و به هیچ قطعنامهای هم تمکین نمیکند، ولی در مقابل سلامت تک تک شهروندانش مسئولیت دارد. اسرائیل به خاطر آزادی یک سرباز ساده، گردانی از زندانیان حماس را آزاد کرد. اسرائیل در مقابل مردم خود مسئولیت تمام و کمال دارد. شما این را مثلاً با حکومت اسد مقایسه میکنی که علیه ملت خود ارتش میکشد و شهرهای سوریه را با بمب شیمیائی و توپ و تانک و میگ روسی فتح مجدد میکند؟ این حرفها به درد سخنرانیهای فلانی در سازمان ملل میخورد. خودت را به آن راه نزن اکبرجان!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

اظهار نظر کارشناسانه در خصوص تحولات مصر خیلی فراگیر شده است. منتقدان می گویند شما که عربی نمیدانید و اطلاعات دست اول در خصوص مصر ندارید، چرا به خود اجازه هر گونه اظهارنظری میدهید. آنها توجه ندارند که در خصوص کشور دوست داشتنی مصر، ممکن است اطلاعات دست اول نداشته باشیم، ولی تجربیات دست اولی داریم که از دانستن عربی با لهجه قاهره هم کارسازتر است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

فعالان تُرک در آذربایجان گرایشهای متفاوتی دارند. اما به نظر میرسد در میان نسل جدید، روز به روز استقلال طلبی طرفداران زیادی پیدا میکند. چرا اینگونه شده و طرفداران یکپارچگی ایران در میان این فعالان، روز به روز کمتر میشوند، جوابهای متفاوتی دارد. یک جواب ساده و باستانی این است که دشمن و عوامل خارجی و توطئه علیاف و ترکیه و سرویسهای امنیتی و اسرائیل و وهابی و بقیه، عامل اصلی این موضوع و سر و صدای چند تجزیهطلب بیوطن است. یک جواب دیگر که من سخت به آن باور دارم و معتقدم یکپارچگی ایران را بیش از هر عاملی تهدید میکند، امثال همین آقای دکتر حمید احمدی استاد دانشگاه تهران است. سخنان بیپرده و به زبان ساده او در واقع این است که توی سر زبانهای غیرفارسی بزنیم و آنها را به زبانی محلی تقلیل بدهیم و در کتابها به رسم و رسومشان هم از سر لطف و کرم عنایتی بکنیم، و اصل پانزده قانون اساسی را هم خیلی جدی نگیریم. در غیر اینصورت پررو خواهند شد و امنیت ملی به خطر خواهد افتاد.

اگر با نسل جدید آذربایجان در خصوص لزوم یکپارجگی سرزمینی وارد گفتگو بشوید، مَخلَص کلام آنها این است : «چه ضرورتی دارد ما با امثال حمید احمدی چانه بزنیم؟» نمیدانم کی جامعه مدنی فارسی زبان و نویسندگان و بزرگان آن به مسئولیت سنگینی که دارند، پی خواهند بُرد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

می دانیم که ولادیمیر پوتین مثل اغلب رهبران روسیه، قبلاً کمونیست بود. اما اکنون مسیحی ارتدوکس است و به خدا ایمان آورده و به کلیسا احترام میگذارد. ولی شاید ندانید که ایمان امثال او پس از سفر یک هیئت بلند پایه ایرانی به ریاست علی اکبر ولایتی، و در دوران اتحاد شوروی، شکل گرفت.

لطفاً مطلب را بخوانید و تقاضا میکنم خود را جای یک روس علاقه مند به سرزمین و فرهنگ تاثیرگذار خود بگذارید. «اینجالطفاً مطلب را بخوانید و تقاضا می»

 

***

 

دوستان، از بین شما عزیزان کسی در یافتن داروی لوکران – Leukeran میتواند به من کمک کند؟

از آن داروهائی است که تحریمها آن را نایاب کرده و استفاده کنندهها فعلاً به امان خدا گذاشته شدهاند. لازم است عرض بکنم که دوستان داروساز زیادی داریم. آنها تمام تلاش خود را کردهاند، اما از منابع رسمی موفق به تهیه دارو نشدهایم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

با وضعیت پیش آمده و اختلاف رای شگفتانگیز آقای حسن روحانی با نفر دوم، به ظن قوی، قریب به اتفاق وزرای پیشنهادی او از همین مجلس رای اعتماد خواهند گرفت. چهار سال پیش، محمود احمدینژاد با بیست و پنج میلیون رای، که در تاریخ ایران بیسابقه بود، ابتدا در نصب معاون اول خود ناکام ماند. سپس و بنا به گفته آقای محمدرضا باهنر، مجلس قصد داشت نصف کابینه پیشنهادی او را مرخص کند. که دستور رسید و به چند بخت برگشته قناعت شد. رای بیست و پنج میلیونی را نمایندگان همفکر و بصیر او در مجلس جدی نگرفتند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

بیست و سه تیر، تولد سارا

بعضی منابع کاملاً بیطرف به او "اورمومارالی" میگویند. دوست نازنینی معتقد است، به دختری با مادر تهرانی و پدر ارومیهای، بهتر است "زنجانمارالی" گفته شود. زنجان در میانه این دو شهر است و عدالت رعایت می‌شود. شایان ذکر است که آن دوست عزیز و شاعر گرانقدر، به طور مضاعف بیطرف است. هم در خصوص سارا و هم در خصوص شهر زنجان.

علی ای حال، هم  اورمومارالی و هم زنجانمارالی، تفسیر این ضربالمثل مشترک، در دو زبان شیرین تُرکی و فارسی است : «کسی به ماست خودش نمیگه ترشه!»

توضیح : هر سال و در روز تولد، در همین نقطه از منزل، عکس بچهها را میگیرم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

فتوای جدیدی از آیت الله بیات منتشر شده که هم دوستداران کم طاقت روزه را خیلی خوشحال کرده، و هم به ظن قوی مقلدان ایشان را. سالها پیش نیز یکی از مراجع در خصوص سیگار چنین فتوائی صادر کرد. از سرانجام آن اطلاعی ندارم، ولی دوست بسیار مومنی داشتم که بنا برا آن فتوا، هم سیگار میکشید و هم روزه میگرفت.

علی ای حال، اگر این فتاوا کافی نیست، تجدید نظری در مرجع خود بکنید، روشهای کارسازتری هم هست.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

عید امسال بالاخره موفق شدیم خانوادگی غار سهولان در 150 کیلومتری ارومیه را ببینیم. زیبا و دیدنی بود. جاده مهاباد بوکان نیز مناظر فوقالعادهای داشت. اما در بلوار عریض ورودی شهر مهاباد، دو موضوع جلب توجه میکرد. اولی نام بلوار است که لابد اشارهای دقیق به ویژگیهای فرهنگی و علائق سیاسی مردم مهاباد دارد و اظهر منالشمس است. اما فلسفه ماکت آن فانتومی که در ورودی شهر گذاشتهاند را درست متوجه نشدم. یعنی به صنایع هوا فضای پیشرفته این شهر و این استان اشاره دارد؟  (بعداً اونلیمی کردم چون بحث خلبان مربوط به جنگ بود)

اصلاح کردم

عید امسال بالاخره موفق شدیم خانوادگی غار سهولان در 150 کیلومتری ارومیه را ببینیم. زیبا و دیدنی بود. جاده مهاباد بوکان نیز مناظر فوقالعادهای داشت. اما نام بلوار ورودی شهر مهاباد، و تناسب آن با علائق سیاسی و ویژگیهای فرهنگی مردم این شهر، از هر منظرهای بیشتر جلب توجه میکرد. لابد شهرداری توجه کافی داشته که اینجا شهر مترجم نامدار، شادروان محمد قاضی است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

برنامه این هفته سنیق رادیو بسیار پربار است. دست مریزاد. دانلود کردم و یک نفس گوش دادم. حامد احمدی گفتگوی پرباری با سید حیدر بیات ترتیب داده است. سید افندی (*) ابتدا چندان مایل نبود وارد بحث طباطبائی بشود، ولی خوشبختانه راضی شد و اظهارات بسیار متینی در این برنامه دارد. میگوید وقتی پای ادبیات درخشان فارسی مطرح است، از بزرگان این ادب شروع میکنند که هیچکدام در جغرافیای فعلی ایران نیست. اما وقتی صحبت از ادبیات تُرکی است، همه چیز به ددهقورقورد آذربایجانی محدود میشود. من اضافه میکنم که به آن هم رحم نمیکنند. چون سال 1999 سال جهانی ددهقورقود بود. در سراسر شهرهای تُرک  ایران، حتی یک مرسم رسمی هم برای آن برگزار نشد. من اضافه میکنم که وقتی صحبت از  فارسی است، چنان تفسیر موسعی از لهجه میکنند، تا کمکم  بلوچی و گیلکی و مازندرانی هم رسماً لهجه فارسی اعلام شود. گلی به جمال کُردها که مقاومت جانانهای در خصوص لهجه دانستن زبانشان کردند. اما وقتی پای زبان تُرکی در میان است، چنان عرصه را بر لهجه تنگ میکنند، که کم کم تُرکی باکو هم باید زبانی جدا از تُرکی تبریز فرض شود.

در ادامه برنامه حامد با آیدین سردارینیا و نوید محمدی نیز گفتگو میکند و چند آهنگ دلنشین و خاطره انگیز چاشنی گفتارهای دلپذیر است.

(*) افندی در تُرکی ما کاربردی ندارد، ولی در ترکیه به شکل بسیار مهربانانهای از آن استفاده میکنند. "افندیم" به معنای بسیار صمیمی "بله قربان" هم هست. جائی خواندم در عربی مصری نیز کاملاً رایج است. حامد جائی در این گفتگو حیدر را "سید افندی" نامید. بس که این سید دوست داشتنی است، خیلی به دلم چسبید.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

همین صبح با دوستی اهل خراسان و مقیم خارج از کشور صحبت میکردم، که میخواست وقتی به تهران رسید هر چه میتوانم آهنگ ترکی آذربایجانی برای او آماده کنم. میان هممیهنانی که دارای سطح آموزش بالائی هم هستند، کسان زیادی را میتوان یافت که صادقانه عاشق فرهنگ آذربایجان واقعی و نه آذربایجان کسرویپرداخته و پهلویساخته، هستند. پس چرا همه اینها در خصوص صحبتهای طباطبائی ساکتند؟ شخص مهمی که تبریزی هم هست (تعمداً؟) میگوید ترکی زبانی فرهنگی نیست. آیا ترکی زبانی فرهنگی نیست؟ از ناظم حمکت در استانبول تا رشید بهبودف و ئوزیر حاجی بیگ اوف در باکو و شهریار و سهند و عاشیق چنگیز و عاشیق ایمران در تبریز، فرهنگ تولید نکردهاند؟

شاهین نجفی یک ترانه خواند، اینهمه او را جدی گرفتید. تازه شعر او در خصوص امامی بود که بسیاری از سکولارها چنین حساسیتی ندارند. طباطبائی هر چقدر هم آدم هتاکی باشد، از شاهین نجفی مهمتر است و هم خیلی باسوادتر است. حرفی که زده و نشریهای که به ارگان شخصی امثال او تبدیل شده، ارزش جواب دادن ندارد؟

هر چه در این مدت من دیدهام، معترضین به این سخنان اکثراً تُرک بودند و چند دوست کُرد که دستشان درد نکند. تا این لحظه یک نویسنده مطرح فارسی زبان ندیدهام که به گستاخیهای طباطبائی جوابی بنویسد. دست کم بنویسد طباطبائی آدم گستاخی است، زیاد او جدی نگیرید، تا ما هم دلمان خوش باشد.

من در این نوشته جامعه مدنی فارسی زبان را مخاطب قرار دادهام و امیدوارم آنها این را بخوانند و بدانند که این سکوتشان چه سم مهلکی است.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

در گرمای نزدیک چهل درجه و آفتاب سوزان تهران، و در خیابانی با هوای آلوده و پر سر و صدا، چه معنی دارد کسی کاملاً سقف ماشین چند صدمیلیونی خود را باز کند؟

حمام آفتاب میگیرد؟ یا می خواهد هوای سالم تنفس کند؟ آن هم در ماشینی که عالیترین امکانات خنککننده و حتی تصفیه هوا را دارد؟

فقط یک معنی میتواند داشته باشد : «میخواهم جزغاله شوم تا شما بدانید و بسوزید، که من چه ماشینی دارم»

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

برای دوستانی که دست به کمپین آنها خوب است، پیشنهاد یک کمپین جدید دارم. چندین ماه است که از این قلم شیرین و نکتهسنج، خبری نیست  :

"کمپین دعوت از آقای محمد قائد ، برای هوا کردن یک مطلب جدید "

*"هوا کردن" اصطلاحی است که معمولاً خودشان پس از انتشار مطلبی در فضای الکترونیکی به کار میبرند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

پیشنهاد میکنم حوصله کنید  و این گزارش را تا آخر بخوانید. به وضوح نشان میدهد که رژیم آدمخوار و وحشی حافظ اسد و اخلافش جنایتکارش، یعنی ماهر و بشار و شرکا و ولادیمیر پوتین، از یک کارگر و معترض ساده، چه جنگجوی بیرحمی ساخته است. اتفاقاً بزرگترین خیانت را رژیم اسد به علویها  میکند. به هر حال جنایات این رژیم را به نام علویها خواهند نوشت، و معلوم نیست پایانی داشته باشد.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

این نقشه استانبول را در صفحه یکی از دوستانم دیدم. دو نکته حاشیهای جالب توجه در این نقشه متعلق به اوایل بیستم وجود دارد. اسامی مناطق استانبول طی صد سال گذشته، و بلکه صدها سال گذشته، هیچ تغییری نکرده است. اگر چنین چیزی در تهران یافت شود، کاملاً استثناست.

دومین نکته املای اسامی مناطق، با الفبای عربی است. اهالی فعلی استانبول این اسامی را اعم از اینکه عربی باشد مانند "تقسیم"، و یا تُرکی مانند آقسرای، قادر نیستند به آن شکلی که نوشته میشود، تلفظ کنند. در حالی که برای ما امری بسیار طبیعی است. گنجینه نوشتاری یک زبان فقط شعر و غزل نیست، که اتفاقاً بسیاری از شعرای عثمانی دیوان فارسی دارند. گنجینه یک زبان از آشپزی گرفته تا مکانیک و هندسه و دریانوردی و سایر علوم هم هست، که تُرکی عثمانی با پیشینه پیوسته چند صد ساله، از این منظر در مقایسه با عربی و فارسی بسیار غنی بود. علیرغم همه اینها، و صدها مکتبخانهای که با الفبای عربی درس میداد، در زمانی بسیار درست، تصمیمی دقیق و شاهکار گرفتند، و الفبای خاص خود را طراحی کردند. فرصتی که فارسی از دست داد. فارسی و تُرکی تحت تاثیر شدید زبان عربی هستند، و وقتی با الفبای عربی نیز نوشته میشوند، کلاً زبان چیزی میشود  که در آن ترکیب "کثیرالپرواز"  خیلی غیر عادی نیست. در تُرکی استانبولی جدید، انبوه کلمات غیر تُرکی، با آوای تُرکی نوشته و خوانده میشود. اکنون "تاکسیم" کلمهای است که فقط در تُرکی کاربرد دارد، و ثروت آن زبان محسوب میشود.

 

***

 

بشار اسد فرماندار دمشق از شهرهای استان سیوچندم که از خوزستان نیز مهمتر است، گفته : «سقوط مُرسی نشانه شکست اسلام سیاسی است»

پس این استاندار کجاست که گوش فرماندار را بگیرد و بگوید : «نمک به حرام! لااقل میگفتی اسلام آنها، نه اسلام ماها.... در ضمن! تو یکی خفه»

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

عیسی کلانتری، وزیر سابق کشاورزی :

«من همه جا گفته‌ام. اگر وضعيت اصلاح نشود ايران 30 سال ديگر كشور ارواح مي‌شود چون همه كشور تبديل به كوير مي‌شود. در كوير اگر بارش هم صورت گيرد، ثمري ندارد چون سفره آب زيرزميني خشك شده است، آب در سطح مي‌ماند و تبخير مي‌شود.در حال حاضر تمامي پيكره‌هاي آبي طبيعي ايران خشكيده‌اند. درياچه اروميه، بختگان، تشك، پريشان، كافتر، گاوخوني، هورالعظيم،‌هامون، جازموريان و.... ديگر چيزي باقي نمانده. من از وقوع بحران حرف مي‌زنم. زندگي ملت در حال تهديد است. يك كشوري مانند مالديو كه در جنوب اقيانوس هند است در معرض زير آب رفتن است. اين كشور بين 300 تا 400 هزار نفر جمعيت دارد و سال‌هاست سازمان ملل در حال بررسي است كه اين ملت را كجا ببرد. حالا ما با 75 ميليون نفر، به فرض افزايش نيافتن جمعيت كجا بايد برويم.»

آقای وزیر سابق! چرا به فرض؟ برای 150 میلیون ایرانی برنامهریزی دقیق شده، چرا سیاهنمائی میکنی؟   لینک مطلب :«اینجاآقای وزیر سابق! چرا به فرض؟ برای 150 میلیون ایرانی برنامهریزی دقیق شده، چرا سیاهنمائی می»

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

رمضان کریم

 

***

 

چه عواملی یکپارچگی ایران را تهدید میکند؟ احتمالا کارشناسان اهل فن دو هزار و یک دلیل برای آن خواهند شمرد. دست وهابی و صهیونیست و انگلیس را در یک کاسه خواهند دید، که مشتی تجریهطلب بیوطن را مامور ویرانی این سرزمین باستانی و اهورائی کردهاند. اما بسیار بسیار بعید است که سوزنی هم به خود بزنند و دنبال دشمن در خارج از مرزها نگردند.

در ادامه این مطلب، دو مثال مشابه، از دو حوزه موسیقی و ادبیات زدهام. مورد اول را هر چه توانستند نقد کردند. اما همان منتقدان، بعید است فرصتی هم به مورد دوم اختصاص دهند، البته اگر همراهی نکنند!.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

بیست هشتمین برنامه سینیق رادیو، که در بخش مربوط به چرائی سخنان اخیر دکتر طباطبائی، با این عزیزان گفتگو کردهام.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

و

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

آقای رحیمی معاون اول رئیسجمهور گفته است : «از زمان حضرت آدم تاکنون برای هیچ پروژه‌ای چون مسکن مهر کار نشده است.»

آقای هاشمی رفسنجانی بعد از پایان دوران ریاست جمهوری خود گفت : «از زمان مادها تا کنون چنین سازندگی در کشور صورت نگرفته بود»

همه اینها پیشرفت است. تازه! رکورد هم زدیم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

سید حیدر بیات در صفحه فیسبوک خودشان نوشتهاند که کاش حرفهای دکتر طباطبائی را کسی جدی نمیگرفت. هم احترام عمیقی برای این شاعر دوست داشتنی آذربایجان قائلم، و هم نظر ایشان را درک می کنم، اما با آن موافق نیستم. اینکه کسی بیاید و چیزی بگوید و این طرف برآشوبد و جواب پشت جواب بنویسد، حتماً کار درستی نیست. اما باید توجه داشت که طباطبائی هر کسی نیست. داریوش پیرنیاکان هم هر کسی نیست. مجله مهرنامه هم فعلا هر مجلهای نیست. مجله رسمی خانه موسیقی ایران نیز جای پرتی نیست.

وقتی یکی از بهترین نوازندههای تار ایران که قبلا رئیس خانه موسیقی بود و استاد دانشگاه هم هست و از قلب آذربایجان نیز آمده، میگوید موسیقی عاشیقی ربطی به تُرکها و آذربایجان ندارد، توجه میفرمائید که چه اثر مخربی دارد؟ 

وقتی یکی از پرکارترین و باسوادترین و فلسفهخواندهترین نویسندگان ایرانی در نشریه ای که به هر حال خوب خوانده میشود، این گونه حرفهای بی سر و ته میزند، توجه میفرمائید که چه تاثیر مخربی دارد؟

شما خودر از افتخارات آذربایجان هستید. هیچ شاعری را هم نمیتوان با شاعر دیگر مقایسه کرد. اما ما که شعر تُرکی و فارسی را میخوانیم، میدانیم که وزن شعر شما در مقایسه با مثلاً آقای شمس لنگرودی در چه پایه است. حال در این شرایط تاریخی برای زبان تُرکی، تصور میفرمائید چه تعداد از جوانان آذربایجانی شعر شما را می خوانند و چه تعداد شعر ایشان را؟ طباطبائی اساساً از جریان شعر، شاعرانی چون  شما بیاطلاعست، و به خواننده می گوید پرونده شعر تُرکی را شهریار بست و رفت.

ملاحظه بفرمائید، سایت آذریها که پیشقراول لشگر کوروش در آذربایجان است، بلافاصله معرکه گرفت و این سخنان را بازنشر کرد. چون میداند طباطبائی چه وزنی دارد. همین چهار سال پیش در دقیقه نود از آقای کروبی در انتخابات حمایت کرد، و روزنامه اعتماد ملی نیز به واسطه اعتبار او تیتری زد که مثلاً روشنفکر آذربایجانی و تبریزی نیز به فلانکس رای میدهد. وزن آقای طباطبائی بسی بالاتر از مانا نیستانی است. من هنوز مجاب نشدهام که مانا توهین سازمان یافتهای کرده بود، و باید در نظر داشت که عذرخواهی هم کرد.

سید حیدر بیات عزیز، این مرد با چنین وزنی و چنین اعتباری، در خصوص آذربایجان و زبان تُرکی در حالی سخن می گوید که حتی آثار جدید تُرکی در ایران را نیز نمیشناسد. و فکر میکند همه چیز حیدرباباست. تاثیر مخرب آن را در خود آذربایجان دستکم نگیرید. من وقتی به کسی میگویم در روستا و با موسیقی عاشیقی بزرگ شدهام، بلافاصله جواب میشنوم که تو از داریوش پیرنیاکان بیشتر میفهمی؟

 

من در این نوشته پیشنهاد کرده ام، مهرنامهچیها برای اینکه متوجه بشوند تُرکی در حیدربابا متوقف نمانده، سری به شما در قم بزنند و بفهند چه حرکت باشکوه فرهنگی ترکی طی سالیان گذشته شکل گرفته است.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

من همچنان معتقدم، از ماست که بر ماست. روزی که در خانه موسیقی ایران، اساسیترین بخش موسیقی یک ملت را داریوش پیرنیاکان پشت قباله داریوش و کوروش انداخت و آذربایجان دم نزد، حق همین بود که در روز روش دلاور دیگری از ناتوانی و علیل بودن زبان تُرکی حرف بزند و مطمئن باشد که جایزه هم خواهد گرفت.  «اینجامن همچنان معتقدم، از ماست که بر ماست. روزی که در خانه موسیقی ایران، اساسی»

کامنت : روزی که محمود احمدینژاد در حضور یک مرجع تقلید از هالهنور گفت و قم و نجف ساکت نشست و اعتراض نکرد، عملاً فاجعهآفرینان این فاجعه هشت ساله بیمه شدند.

و فردا لینک فیس بوک

 

 

***

 

لطفاً این یادداشت آقای محمد قائد را دوباره بخوانید. ظاهراً ارتش مصر خردمندانی دارد که میدانند چه میکنند. این یادداشت در زمان انتخاب محمد مرسی نوشته شده است.

کامنت کوتاه دوستم محمود صباحی یادم آورد.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

سالها پیش در شرکت زمزم اصفهان و در دفتر فروش که مشرف بر بهترین نقطه اصفهان یعنی چهارباغ و دروازه شیراز است، سر و صدای خوشحالی جوانان را از خیابان شنیدم. متوجه شدم اینها از پیروزی پرسپولیس خوشحالاند که یک تیم اصفهانی را حسابی درهم کوبیده!! همانجا این مطلب را شروع کردم که واقعاً فوتبالفارسی چقدر در جهان بینظیر است.

سخنان گهربار جواد طباطبائی را سایت آذریها بازنشر کرده که مثلاً مدافع آذربایجان واقعی است. اینها چرا با دمشان گردو میشکنند؟ البته بئله دیگ بئله چغندر! فوتبالی که سرمست از درهم کوبیده شدن شهرش باشد،  آذریاش هم همین خواهد شد.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

ظاهراً در سرزمین دوشت داشتنی امکلثوم کودتا شده و یا در شرف وقوع است. خبر غمانگیزی است. ارتش از همان شگردی استفاده میکند که اخوانالمسلمین استفاده کرد. در زمان انتخابات، اخوانیها منسجم بودند و بقیه متفرق و بدون کاندید واحد، فرصت را مناسب دیدند و زیر قولشان زدند و ریاستجمهوری را از کاندیدای غیررسمی ارتش بردند. اکنون نوبت ارتش است که از فضای ضد اخوان بهره ببرد و کودتا کند. به هر حال مُرسی در انتخاباتی دموکراتیک به قدرت رسیده بود، و هیچ کودتائی هم محض رضای خدا نیست و در مجموع عقب گرد است. آرزوی پیروزی جوانان تحریر را کردیم و پیرپاتالهای تاریخ مصرف گذشته ارتش به قدرت رسیدند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

دوستی از من پرسید تُرکها به غیرت چه میگویند که خیلی هم به آن شهرهاند. من هم سر ذوق بودم و منباب شوخی گفتم : «راستش تُرکها هم مثل فارسها غیرت ندارند!» هنوز هم نمی دانم که معادل تُرکی و فارسی کلمه عربی غیرت چیست. اما در مورد تُرکها باید گفت بیجهت به این صفت شهرهاند. خیلی فرقی با سایر جاهای ایران ندارند. دست کم در مقایسه با هممیهنان فارس، فقط سر و صدای بیشتری دارند. اگر کسی پیدا بشود و در خانه خود بگوید "خلیج" و فیلم او منتشر شود، خاک خانه او را به توبره خواهند کشید که چرا به فرزندت در خانه نه "خلیج فارس"!، بلکه "خلیج همیشگی فارس" نمیگوئی؟

محمد قوچانی روزنامهنگار خودهانتینگتونپندار، مصاحبهای در مهرنامه با روشنفکر وارداتی سیدجواد طباطبائیِ خودکسرویپندار انجام داده، که در آن بسی هرزه نگاشته و هستی یک ملت را به سخره گرفته است. تبریز از یک کاریکاتور برآشفت. اما شک نکنید که هیچ اعتراض مدنی به این گستاخی فرهنگی نخواهد کرد. 

این روشنفکر با شعور!! که جدال قدیم و جدید را هم نوشته، اینقدر نمیفهمد که ظرفیت مورد ادعای او در این صد سال اخیر پیدا شده است. او اگر قدیم را هم میفهمید، میدانست که وضع آموزش ما در سال گذشته از هزار سال گذشته غرب اروپا هم بدتر بود. در همان قرون وسطی و در اروپا هر چه بود به لاتین و یونانی بود. او جدید را هم نمیفهمد، چون اگر میفهمید میدانست که تُرکی در الهام علیاف خلاصه نمیشود، و این زبان درخشان نوبل ادبی هم گرفته است. تاثیر ادبیات تُرکی در صد سال گذشته بر فارسی انکارناپذیر است. او معنای پانترکیسم را هم نمیفهمد، چون به هر کس که دل در گرو آموزش زبان ترکی دارد، پانترک میگوید. و باز نمیفهمد که با این معیار مشتاقان زبان فارسی را باید استالین نامید. او تعریف زبان را هم نمیفهمد و فکر میکند که زبان یعنی لغت و اگر لغت خارجی بود، زبان ضعف دارد. او هند را هم نمیفهمد چون شعور کسرویگونه فراگیر که فهم او از آن فراتر نیست، این اجازه را نمیدهد که بداند فارسی در هند زبان رسمی دربار مسلمانها بود. و اگر امروز سر زبان هزاران ساله هندو، به توافق نمیرسند، چون بنگالیها و دهها فرهنگ و زبان دیگر در هند، مثل جواد طباطبائی آذربایجانی فکر نمیکنند که ناتوان بالفطرهاند.

اما هم مهرنامه و هم این بزرگ شده تبریز، روی یک موضوع حساب ویژه باز کردهاند. هر یاوهای او و قوچانی ببافد، تبریز حال و حوصله اعتراض مدنی محدود هم ندارد.

 

«مگر در زبان آذري چه منابع اساسي فرهنگ بشري وجود دارد كه اينان مي‌خواهند مدرسه آذري درست كنند و زبان امپرياليستي فارسي را تعطيل كنند؟ كل منابع ادبي موجود آذري را مي‌توان در دو ترم در دانشگاه براي پان‌تركيست‌ها تدريس كرد. من مخالفتي با اين تدريس ندارم و ضروري نيز هست .... اما ادعاهاي پان‌تركيست‌ها از سنخ ديگري است. مي‌گويند زبان فارسي را دولت اجبار كرده است و نتيجه مي‌گيرند كه براي مبارزه با آن بايد زبان آذري را اجباري كرد يعني سلب آزادي زبان در حرف زدن، نوشتن و حتي راديو و تلويزيون از مردم و اجبار آنها به پان‌تركيسم. يك ايراني متوسط را با يك اهل آذربايجان به اصطلاح «شمالي» مقايسه كنيد، البته اگر روسي يا چند كلمه انگليسي نداند، خواهيد ديد كه استاد دانشگاه باكو به اندازه دهاتي ايران سواد و بيشتر از آن شعور ندارد. به تجربه مي‌گويم! چند دانشجوي دوره دكتري باكو به من مراجعه كرده‌اند و از طريق انها مي‌دانم كه حد دانشگاه‌ها و استادان چگونه نازل است. اين ربطي به زبان دارد. اجبار به تركي خواندن محروم كردن فرد از سرمايه عظيم فرهنگي است كه زبان فارسي توليد كرده يا به اين زبان منتقل شده است. ........زبان‌هاي محلي ايران، اعم از زبان‌هاي ايراني و غيرايراني، آذري يا كُردي زبان‌هاي فرهنگي مهم نيستند..... شاهكار زبان آذري كنوني همان حيدر بابايه سلام است و بيش از آن نمي‌توان بسطي به آن زبان داد، مي‌توان مجبور كرد كه آذربايجاني‌ها فارسي را فراموش كنند و جز به زبان آذري تحصيل نكنند، اما روسي يا انگليسي جاي فارسي را خواهد گرفت.»

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

پس از اینکه پروفسور دکتر کامران دانشجو در وزارت کشور به نحو احسن وظایف خود را انجام داد، و از آنجائی که در تحصیلات و رتبه دانشگاهی و اعتبار علمی ایشان هیچ تردیدی وجود نداشت، به سمت وزارت علوم برگزیده شد، تا دانشجویان و استادان و نسل‌های بعدی، از دستاوردهای ایشان بینصیب نماند. در همین راستا، جزو اولین کارهائی که به دست توانای ایشان انجام گرفت، برگزاری کلاسهای معرفتافزائی و بصیرتافزائی برای استادان دانشگاه بود. ابتدا این کلاسها داوطلبانه بود، ولی بعداً گذراندن این دورهها برای خانم دکترها و آقای دکترها اجباری شد. امتیازی که از شرکت در این کلاسها کسب میکردند، برای ارتقاء شغلی ضرورت داشت. اگر هزار مقاله هم در الزویر منتشر میکردند، همچنان باید از سخنان معرفتافزای فوقاستادانی مثل پروفسور دکتر رحیمپورازغدی بهره میبردند.

بر پروفسور دکتر کامران دانشجو و تیم نخبه همراه او حرجی نیست، اما اگر برای صنف چرمدوزان زرینهاوباتو هم چنین کلاسهائی برگزار میشد، یا در آن شرکت نمیکردند، و یا  دستکم معترض میشدند که کلاس معرفتافزائی چه ربطی به پروانه کسب چرمدوزی دارد؟ شما که خود به اندازه عالم و آدم بصیرت و معرفت دارید، و از بنگاه صدا و سیما ملت را از طریق همین آدمها به فیض میرسانید، چه اصراری به تحقیر بیشتر دارید؟

اشخاص را عرض نمیکنم، که همه وامدار استادان دانشگاه هستیم. اما صنف استاد دانشگاه واقعاً معرکه است. زمانی که این کلاسها داوطلبانه بود، باز درصد قابل توجهی از آنها عافیتاندیشی میکردند و در صف اول کلاس از سخنان گهربار جزوه برمیداشتند، که در آینده دچار کمبود معرفت نشوند. گلی به جمال معلمان که با همه سختیها، هزار بار شایستهتر از اینها عمل کرده است. حال که فهمیدهاند دولت فعلی رفتنی و کامرانخان به علم و صنعت برگشتنی است، چند نفری و نه حتی درصد قابل توجهی!، دل به دریا زدهاند و معترض شدهاند و از دولت جدید خواستهاند که بیش از این آنها را تحقیر نکند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

رئیس صدا و سیما در خصوص تماشاگرانی ایرانی در ایتالیا گفته  :

«در این جور مواقع دیگر نمی‌توان کاری انجام داد و تنها راهش این است که ما بازی را اصلا نشان ندهیم. البته از لحاظ شرعی ما نباید این صحنه‌ها را نشان دهیم و از این بابت بسیار ناراحت هستیم که نمی‌توانیم نشان دهیم که حتی این افراد با این نوع پوشش هم طرفدار ما هستند.»

طرفدار تو...؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

برای مقایسه مصرف مشروبات الکلی در تهران و استانبول، بدیهی است که نباید دنبال آماری از منابع موثق گشت. اگر از منابع غیرموثق هم جائی خبری خواندید، سخت به آن نیازمندم. از توریست صرفنظر کنیم، شاید امالقری سرتر هم باشد. در هر حال ارقام جالبی خواهد بود. حاضرم هر چقدر هم که لازم باشد برای آن هزینه کنم، حتی "دویست هزار تومان". این دویست هزار تومان را دست کم نگیرید ها! اهمیت این مقدار پول را میتوان از دانشجویانی پرسید که در هیجده تیر 78 برای دفاع از یکی یکدونه "ریش تراش" کوی، چه هزینهها که ندادند. هر چند به شما امیدی نیست، هنوز آن "تفاوت فرهنگی" درست و درمان هضم نشده. خوشبختانه امکان "تجدید نظر" در دوستی وجود دارد. وگرنه چطور میتوان پیشنهاد دویستهزار تومانی داد و همچنان در پی آمار آبشنگولی ناکام ماند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

(امروز دادگاه قاضی مرتضوی را به پرداخت دویست هزارتومان جریمه محکوم کرد)

 

***

 

زنده باد مصر،

زنده باد دختران و پسران شجاع و مدرن و سکولار مصر،

زنده باد مصر ام‌کلثوم،

زنده باد جوانان شجاع مصری، همانها که دیکتاتور را سرنگون کردند و "حاضیر آشن دیک قاشقی*" را هم سر جای خود خواهند نشاند.


*"حاضیر آشن دیک قاشقی" یک ضرب المثل تُرکی است. درست کردن آش کار پردردسری است و بعضاً همکاری جمعی لازم دارد. کسانی مثل همین اخوان
المسلین، تا آش آماده شد، حاضر میشوند و قاشقبدست پیش از همه خود را میرسانند که بعله! ما هم بودیم و هستیم. زمانی که جوانان مصری در میدان تحریر، جهانی را به تحسین واداشته بودند، اخوانالمسلمین حساب و کتاب میکرد که آیا از جنبش حمایت بکند یا نکند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

هر کدام از ما به راحتی میتوانیم دهها مهندس رشتههای مختلف، حقوقدان، جغرافیدان، شیمیدان، ریاضیدان و ... را در ایران سراغ بگیریم، که در رشته خود تحصیلات بسیار بالا دارند و آدمهای باسوادی هم هستند، اما سواد انگلیسی آنها حتی در حد یک مکالمه عادی هم نیست. حتی پزشکانی داریم که مشغول به طبابت هستند و موفق هم هستند، اما انگلیسی را در حد هلو هاواریو میدانند. این موضوع از منظر علمی و محرومیت از منابع طراز اول انگلیسی، منفی است. اما نشان دهنده قدرت زبان فارسی نیز هست. طی صد سال گذشته، هزاران هزار کتاب از منابع علمی به این زبان برگردانده و یا تالیف شده است. بعید میدانم با زبان اُردو حتی بتوان یک دیپلم درست و حسابی گرفت. پاکستانیها همه چیز را به انگلیسی میخوانند. البته از منظر روابط بین الملل این موضوع مثبت است، ولی در اینجا بحث کارائی یک زبان است که نباید محدود به شعر و ادبیات باشد.

از همین منظر و به همین منوال، اگر در ترکیه سطح علمی فارغ التحصیلان و دانشگاه‌‌های آن کشور را ملاحظه کنید، حتی ممکن است در مجموع بالاتر از ایران باشند. اما سواد انگلیسی مردم ترکیه بطور میانگین از مردم ایران پائینتر نباشد، بالاتر نیست. در ترکیه اشخاصی با موقعیت بالا و بین المللی را میتوان سراغ گرفت که فقط تُرکی میدانند. موفقترین نخست وزیر چند دهه گذشته آن کشور، یعنی رجب طیب اردوغان، فقط تُرکی میداند. در ایران مراوده با مردم جهان و صنعت توریسم، تقریباً صفر است. اما ترکیه یکی از توریستیترین کشورهای جهان است. و علیالاصول باید نیاز آنها به انگلیسی به مراتب بیشتر از ایران باشد. اما زبان تُرکی در ترکیه، موقعیتی شبیه اسپانیولی در اسپانیا دارد.

تُرکی در میان کشورهای تُرکزبان، فقط در ترکیه چنین موقعیتی دارد. جمهوری آذربایجان از این منظر همچنان زیر سیطره زبان روسی است. کشورهای آسیای میانه اصلاً روسِ روساند. در کشور فارسی زبان تاجیکستان نیز وضع به همین منوال است. فارسی در شعر و شاعری محدود شده و منابع همه به روسی است.

از وقتی بحث این فرهنگستان زبان تُرکی به راه افتاده، فکر و ذکر من مشغول این موضوع شده. گوربابای هر چه پانترکیسم و فلان و بهمان، ولی تُرکی آذربایجانی را نباید در تقابل با ترکیه تعریف کرد. اما حتماً این کار را به بهانه پانترکیسم خواهند کرد. همانطور که در اتحاد شوروی سابق پیوند میان تاجیکستان و ایران با الفبای متفاوت از هم گسست و کمر زبان فارسی در آن کشور شکست. این نگرش در ایران نیز ریشه صد ساله دارد. سعی خواهد شد زبان تُرکی به یک زبان قومی محدود شود، که آقایان محبت میکنند و از آن محافظت میفرمایند. سابقه نشان داده که وقتی ما خوابیم، کسانی! بیدارند. وقتی مسئله را بطور ریشهای نمیتوانند حل کنند، آن را کنترل میکنند. چند سال پیش یک نهاد نظامی (توجه بفرمائید! یک نهاد کاملاً مردانه نظامی)  سمیناری با عنوان "اینترنت و زنان" برگزار کرد که بیلبوردهای آن در سطح شهر تبلیغ میشد. وقتی نتوانستند اینترنت را کاملاً حذف کنند، شروع به کنترل و هدایت آن کردند. انجمنهائی مثل انجمن وبلاگنویسان درست شد. اگر موفق میشدند، احتمالاً انجمن ایمیلداران مقیم مرکز هم راه میانداختند. اکنون که هویت طلبی تُرکی در آذربایجان از خواب صد ساله بیدار شده، باید راهی برای کنترل آن بیابند.

به ظن قوی پیشنهاددهندههای فرهنگستان، در جریان انتخابات نیت خیر داشتهاند و شاید هم از بچههای هویتطلب آذربایجان بودهاند. کلاً به تحولات خرداد و انتخابات و قول و قرارهای آن خیلی خوشبین نبودم و نیستم. اما چون خرد جمعی تشکیل چنین نهادی را مثبت ارزیابی کرده، منفی بافی کار چندان شایستهای نیست. ولی باید به ظرفیت زبان تُرکی توجه داشت. این زبان اگر در حد سیکل هم آموزش داده شود، تمام رشتههای صد سال گذشته را پنبه خواهد کرد. پتانسیل بالقوه زبان تُرکی شوخی بردار نیست. و بعید نیست فضای مثبت و امیدبخش کنونی، در جربان اجرا، دچار برنامهریزیهای چند لایه بشود و وضع را از این هم خرابتر بکند. نگرانی خیلی هم بیجهت نیست، و باید مراقب بود. تُرکی امانتی است که خیلی امانتداران خوبی برای آن نبودهایم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

دوستان، من شما را دعوت میکنم که این صفحه را لایک کنید و حتماً مطالب آن را دنبال کنید. آشنائی با ادبیات کلاسیک تُرکی، برای ما از اوجب واجبات است. باید بپذیریم که آریائیگری کاملاً موفق شد در سطح گستردهای این باور را به جامعه القاء کند که تُرکها ملتی صحرانشین و فاقد پیشینه ادبی بودند. ممکن است عدهای به آریائیبازان بگویند تو برو خود را باش! ولی مسئله به این سادگی نیست. این تفکر آذربایجان را هم بیتاثیر نگذاشته است.

چند وقت پیش جائی میهمان بودیم. دو دوست اهل ارومیه و اردبیل، هر دو موفق و باصفا و باسواد، اولی مدیری موفق به معنای واقعی و دومی مترجمی باسابقه، معرکه گرفته بودند و میگفتند : «این تُرکها کی وقت کردند و از اسب پیاده شدند و شمشیر را غلاف کردند و فرصت یافتند تا به شعر و موسیقی و ادبیات بپردازند؟» در آن جمع، فقط همسر فارس و صدرصد غیرتُرک من، حال من را میفهمید که چرا اینگونه سکوت کرده و اما در دل برافروخته شدهام. بر فرض اگر تُرکها ملتی صحرانشین و بیپیشینه هم بودند، باز این حق را داشتند که در دنیای معاصر به زبان و فرهنگ خود هم تولید کنند. اما این تفکر نکبت، آثار  منفی فراوانی برای خود آذربایجان داشته است که فقط با خودآگاهی جبران خواهد شد. جای چنین صفحاتی که به زبان ساده ادبیات کلاسیک تُرکی را معرفی کند، کاملاً در شبکههای اجتماعی خالی است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

شاید بتوان گفت در هیچ صنعتی به اندازه کامپیوتر شرکتهای امریکائی انحصار نداشت. اما در همین صنعت نیز شرکت SAP آلمانی بهترین و معروفترین ERP جهان را نوشته. جائی خواندم 25 درصد بازار امریکا را هم در اختیار دارد. اسکایپ نیز معرف حضور است که غیر امریکائی است.

در عرصه سینما، هالیوود غول بیرقیبی است. اما کیست که نداند سینمای فرانسه همیشه حرفی برای گفتن داشته است. خیلی از سینماگران صاحب سبک فرانسوی، اصلاً برای هالیوود تره هم خورد نمیکردند.

در همان سینمای وسترن که اختصاصی امریکاست، ایتالیائیها، وسترن اسپاگتی خوب بد زشت را ساختند که هم اکنون فیلم و موسیقی آن به نماد سینمای وسترن تبدیل شده و شاید از هر محصول امریکائی هم در جهان معروفتر باشد.

کلاً کشوهای غربی در همه زمینهها اینگونه عمل کردهاند و از هم یاد گرفتهاند و بعضاً روی دست کشور مادر نیز بلند شدهاند. تنها استثناء در این خصوص موسیقی پاپ و راک است که همه چیز آن در انحصار انگلیس و امریکاست، و فرانسه و  آلمان با همه ید و بیضاء، دهکورهای بیش در این حوزه نیستند.

دهه هشتاد میلادی، آلمان گروه راکی بنام مدرن تاکینگ داشت، که انگلیسی میخواندند و در ایران هم خیلی طرفدار داشتند. بعضی از آهنگهای آنها در اروپا شماره یک بود. وقتی از ایران کسی به صدای امریکا زنگ میزد، که آهنگی از این گروه پخش کنند، مجری برنامه سیدی اینها را در امریکا پیدا نمیکرد. یعنی آلمانیهای مغرور، انگلیسی هم که بخوانند، انگلیس و امریکا آنها را داخل میوهجات حساب نمیکند. توجه بفرمائید که آلمان کنگوی برازاویل نیست، سرزمین بتهوون است.

چرا چنین است؟ در این بحث مجله مردروز، لطفاً مشارکت کنید. «اینجا»

 

***

 

ارومیه والیبالیترین شهر آذربایجان است. روستاهای اطراف آن نیز قبل از انقلاب مسابقات والیبال داشت. نسبت به سایر شهرهای ایران که من دیدهام، ارومیه از همه والیبالیتر است. در هر کوچهای و گذری، بچهها طنابی را به جای تور به دو طرف کوچه میبستند و بازی می کردند.

روز دوشنبه گذشته که تعطیل بود، میهمان دوستی در لواسان بودیم. با شخصی همصحبت شدم که اطلاعات خوبی از والیبال داشت. پُز ارومیه را دادم و یادی از یدالله کارگر پیشه، والیبالیست بنام شهرمان کردم. بلافاصله گفت یدالله مربی او بوده. بعد از مبایل خود  عکس تیمی را نشان داد که یدالله هم در تصویر مشخص بود. گفتم ببخشید شما مثل اینکه خیلی اهل والیبال هستید. کمی بیشتر که توضیح داد، دیدم افتخار همصحبتی آقای اکبر نائینی که با برادرش اصغر نائینی در دهه شصت عضو تیم ملی ایران به مربیگری یدالله کارگر پیشه بودند، نصیبم شده.  کلی خاطره تعریف کرد و از مسابقاتی گفت که حتی قبل از بازی، توپ استاندارد هم برای تمرین نداشتند. ..... و امروز ایران، ایتالیا را در خاک خودش شکست داد. این هم از این شب والیبالی

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

خبرگزاری هرانا، که به طور ویژه اخبار نقض حقوق بشر را دنبال میکند، خبر مربوط به بازداشت فعالین مدنی ارومیه را پوشش داده و لینک خبر نیز در بالاترین داغ شده است. اما همین خبر، بیست امتیاز منفی هم گرفته. منفیدهندهها در چنین مواردی خود را درگیر قرتیبازیهای حقوقبشری نمیکنند و حرف حسابشان  نیز یک کلام است : «زیاد جدی نگیرند، اینها پان ترکاند!» 

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

برای آگاهی از ویژگیهای دموکراسی روسیه، خیلی لازم نیست از جزئیات مطلع بود. ولادیمیر پوتین بزرگوار بود و دموکرات بود و لازم ندید قانون اساسی را تغییر دهد تا رئیسجمهور مادامالعمر روسیه باشد. رفیق شفیق خود دیمیتری مدودیف را از  سنپترزبورگ به مسکو آورد. مانند کسی که در یک صف طولانی زنبیل میگذارد و پی کار خود میرود تا نوبتش حفظ شود، به او گفت : «بیا رئیسجمهوربازی کنیم، دو دوره من، یک دوره تو» بعد به او یادآوری کرد که فقط به زنبیل خود در صف دل نخواهد بست و چون گفتهاند کار از محکمکاری عیب نمیکند، مثلاً نخستوزیر او هم خواهد شد و البته اگر پسر خوبی باشد، در آینده نخستوزیربازی هم خواهند کرد.

وقتی پوتین نخست وزیر مدودیف شد، اوایل کسانی یادشان میرفت این کشور رئیسجمهوری هم دارد. اما اکنون در اخباری که از روسیه منتشر میشود، تقریباً نامی از مدودیف نیست. مثلا او نخستوزیر است. آن از سوسیالیسم روسی و این هم از دموکراسی روسی!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

تا صفحه فیسبوک را باز کردم، تصویر فرشتهای را دیدم که به آسمان پرواز کرده. با دوست بسیار عزیرم ونداد زمانی، که حق استادی نیز بر گردن من دارد، در همین فضای مجازی آشنا شدم. اما همیشه این احساس با من بوده که برادری در تورنتو دارم. اکنون همان برادر، در غم برادرزادهاش "هستی" نشسته است.

شادروان سیاوش کسرائی چه زیبا سرود : «من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم»

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

یکی دیگر از ناکامیهای معدود دولتهای نهم و دهم محمودی، حذف چهار صفر از پول ملی بود. البته در اینجا نیز دولت مقصر نبود. بانک مرکزی اقدامات اساسی لازمه را انجام داد و فقط چند کار کوچک مثل کنترل تورم و نقدینگی و فلان و بهمان باقی مانده بود. حتی آگهی کردند و از مردم خواستند نامی برای واحد پول جدید پیشنهاد کنند. ظاهراً "پارسی" بیشترین رای را آورد. قرار بود با حذف چهار صفر، یک پارسی معادل یک دلار باشد. اما صفر پنجم چون ستون پنجم از راه رسید و خیمه دولت را درنوردید و تمام برنامههای استراتژیک آنها را نقش بر آب کرد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

هنگامی که فرانسه به مصر حمله کرد، اعلامیههائی به عربی و تُرکی برای رعایای سلطان عثمانی می خواندند که به بیان امروزی جنبه جنگ روانی هم داشت :

«ملت فرانسه (خدا خانهشان خراب و بیرقشان سرنگون کناد که کفار جبار و اشرار نابکاری میباشند) نه به وحدانیت ربالسماوات و الارض اعتقاد داشته و نه به رسالت شفیع روز محشر، بل تارک کل ادیان و منکر آخرت و عقاب گذشتهاند. به روز قیامت اعتقاد نداشته و مدعی این معنی هستند که فقط مرور زمان ما را فانی گردانده و غیر رحم مادر که ما را میزاید و خاک که ما را میبلعد هیچ چیز وجود نداشته و سوای این هیچ قیامت و بازخواستی و هیچ امتحان و مکافاتی و هیچ سوال و جوابی در عالم نیست....ایشان اظهار میدارند کتب پیغمبران اولوالعزم اغلاط فاحش است و قرآن و تورات و اناجیل هیچ نیست الا اکاذیب و لاطلائلات و آنان که دعوی نبوت کردند....به عوام جاهل دروغ گفتند....وکل افراد در انسانیت متساوی و در بشریت متشابه و احدی را بر دیگری برتری و امتیازی نیست و هر کس صاحب اختیار جان خویش و مختار معیشت خویش در این جهان است. و در این خیال فاسد و رای باطل اصولی جدید ابداع و قوانینی وضع نموده و بنای هر آن چیزی گذاشتهاند که شیطان در گوش ایشان خوانده و اساس دین تخریب و از برای خویش منهیات تجویز و هر آنچه هوای نفس بطلبد از برای خویش مجاز می دانند و عوام را به شرارت تحریص و به مجانین هذیانگو تبدیل نموده و تخم فتنه میان مذاهب کاشته و بین سلاطین و ممالک نفاق افکندهاند»

از کتاب نخستین مسلمانان در اروپا – فصل دین – صفحه 232-231

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

برای کاری تاکسی گرفتم که به منطقه طرح ترافیک بروم. کلاً از رانندههائی که موسیقی میگذارند خاطره خوشی ندارم. اغلب سلیقه خود را تحمیل میکنند. اما این آقای راننده ابی گذاشته بود. نوشته کوتاه سینا با این مضمون یادم بود : این رانندههائی که آهنگ ابی می گذارند ها! هر چه کرایه خواستند بدید.

موقع پیاده شدن گفتم : «رفیقی دارم که حجت را بر ما تمام کرده! بفرمائید چقدر کرایه شما را کاملاً راضی میکند قربان؟»

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

احتمال بازگشت تاجیکستان به الفبالی عربی وجود دارد. میدانیم که این الفبا برای زبان فارسی چندان مناسب نیست، برای تُرکی با حروف صدادار زیاد، اصلا مناسب نیست. اما اگر تاجیکها به این کار اقدام کنند، یک عقبنشینی شجاعانه و ستودنی و تاثیرگذار برای آنها خواهد بود. الفبای متفاوت، عملاً میان آنها، و ایران و افغانستان فاصله انداخته. حال که این دو کشور الفبای خود را تغییر نمیدهند، تاجیکستان باید چنین تصمیم دشواری بگیرد، تا از دستاوردهای ایران و افغانستان بینصیب نماند. الفبای متفاوت شکاف بزرگی است، و در هر حال بهتر است هر زبانی الفبای واحد داشته باشد.

وقتی بحث فرهنگستان زبان تُرکی آذربایجانی مطرح شد، مانند بسیاری از علاقهمندان این زبان ابتدا خوشحال شدم، اما اکنون به قول علما سخت شبهه دارم که بیدلیل هم نیست. بیسواد بمانیم، بهتر از این است که در برزخی مانند تاجیکستان گرفتار شویم و از جهان تُرک زبان جدا بیفتیم. ترکیه پیشرفتهای فوقالعادهای با الفبای اختصاصی تُرکی داشته است. اهل فن میگویند جمهوری آذربایجان از اشتباهات ترکیه درس گرفته و الفبای کاملتری برای تُرکی آذربایجانی طراحی کرده است. حق هر زبانی است که با الفبای واحد نوشته شود و این موضوع ربطی به پانترکیسم و فلان و بهمان ندارد. خیلی بعید است در شرایط فعلی چنین اجازهای بدهند و به احتمال زیاد، آموزش (شاید!) تُرکی با الفبائی خواهد بود که در هیچ کشور تُرکی کاربرد ندارد. وقتی کاری شروع شد، تغییر روش به مراتب دشوارتر و بعضاً نشدنی است. خدای نکرده قصد تخفیف و جسارت ندارم، عملاً در چنین شرایطی، تُرکی که در سطح جهان نوبل ادبیات گرفته، در ایران با زبان بلوچی که هرگز فرصت آموزش و تولیدات فرهنگی در تیراژ وسیع نداشته، همسنگ خواهد شد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

چند سال پیش که یکی از روشنفکران نامدار فرانسوی درگذشت، آقای مرتضی نگاهی در یولداش (یولداش قدیمی یادش بخیر که از پیشکسوتان وبلاگنویسی در ایران بود) یادداشتی نوشتند و در انتها طنز شیرینی هم از ملاقات خود با ایشان آوردند. ظاهراً در کنفرانسی و در ساعت تنفس، نیاز طبیعی این دو بزرگوار را دوشادوش هم قرار داده بود. آقای نگاهی هم به شوخی نوشته بود : این هم از افتخارات ما!

سالها همسایه زنده یاد استاد جلیل شهناز بودیم و حدود صد متر با منزل ایشان فاصله داشتیم. روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

***

 

پشتونها نه خود موفق میشوند یک سنت نوشتاری قدرتمند ایجاد کنند و نیازی به فارسی نداشته باشند، و نه به فارسیزبانهای افغانستان اجازه میدهند از پیشرفتهای بزرگ فارسی در ایران بهره ببرند. بحث بر سر واژه پوهنتون و دانشگاه دوباره در گرفته است.

اما نکته جالب در اینجا موضع فارسی زبانهای افغانستان است. چون از موقعیت زبان خود تحلیل درستی ندارند، عملاً مواضعی اتخاذ میکنند که فقط میتوان از آن زیادهخواهی زبانی برداشت کرد. آنها متوجه نیستند که اگر نصف کلمات پشتون هم به فارسی راه یابد، هرگز موقعیت فارسی را تضعیف نخواهد کرد. اما اگر بقیه افغانستان و علی الخصوص پشتونها،  فارسی را کناری بگذارند و زبان خود را بخوانند و برای علم و دانش مانند پاکستان به انگلیسی روی آورند، کمر فارسی در افغانستان خواهد شکست. و موقعیت پشتونها به مراتب بیشتر تثبیت خواهد شد.

فارسی در افغانستان هم دست بالا را دارد و هم صدها کلمه به پشتون داده ، اگر چند کلمهای هم پشتون به فارسی قرض دهد، قرآن خدا غلط نوشته میشود؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

رفتم از بوفه خوراکی خریدم. بقیه پولم را که داد، دیدم خیلی پول خراب خروبیه و گفتم این پولها را نمیخوام. خانم بوفهدار گفت : «چیه! پول دیگه، خیلی هم خوبه! کسی هم نخواست ببر بده به مامان بابات»

رفتم از کتابخونه مدرسه کتاب بخرم و وقتی همان پولو دادم گفت : «اینا چیه؟ مامان بابات پول خرابتر از این نداشتن بهت بدن؟»

از دفترچه خاطرات کلاس چهارم دبستان سارا بابائی، با اندکی تلخیض و تغییر

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

ترکیه طی دو دهه گذشته پیشرفتهای شگرف اقتصادی داشته است. عمده این پیشرفتها در زمان حکومت اسلامگرایان اتفاق افتاده که ای کاش اینگونه نبود. پسرفت و پیشرفت اقتصادی هیچ ربطی به اسلام ندارد. پسرفت اسباب شرمساری جوامع مسلمان است که اعتماد به نفس را از آنها میگیرد. پیشرفت هم اسباب قدرتنمائی اسلامگرایانی است که اجرای موفق قوائد لیبرال دموکراسی و یا سوسیال دموکراسی را به حساب مسلمانی خود میگذارند و در نهایت به این نتیجه میرسند که سبک زندگی آنها بهترین است و همه باید آن را بپذیرند.

اقتصاد چه ربطی به اسلام دارد؟ حزب عدالت و توسعه یک حزب اولترالیبرال به لحاظ اقتصادی است. معلوم هم نیست که این همه بازار محوری در آینده چه عوارضی خواهد داشت. اقتصاد ترکیه فعلی از فرانسه هم دست راستیتر است. و شاید در آینده بحرانهای بزرگی مانند اسپانیا و یونان گریبانگیر آنها شود.

اما قدرت اسلامگرایان در این کشور، عارضه خطرناکی هم دارد که چون آتش زیر خاکستر است و به منزله سمّی مهلک برای این جامعه رو به رشد عمل میکند. ترکیه شکافهای بالقوه مذهبی دارد که  ایجاب میکند، حکومت همواره به لحاظ مذهبی بی طرف باشد. اسلام گرایان ترکیه ابداً چنین ویژگی ندارند. جامعه را فقط به اسلام گرا و لائیک تقسیم نکرده اند، در میان خود مسلمانان هم شکاف انداختهاند. علویها را نه شیعه به مسلمانی قبول دارد، و نه سنی. اقلیت پرتعداد علوی در ترکیه، دو ویژگی همزمان مثبت و منفی دارند. علویها فاقد شریعت هستند، و استعداد زیادی برای زندگی سکولار دارند. همین ویژگی و احساسات میهنپرستانه اسباب خدمات زیادی به ترکیه مدرن بوده است. ویژگی منفی آنها نگرش طایفهای است که تُرک و کُرد و زازا و عرب نمیشناسد و عملا در پانصد سال پیش جا ماندهاند. با حدود ده نفر علوی تُرک و عرب، به طور کاملاً تصادفی هم صحبت شدم، و به وضوح دیدم که حزب اردوغان چه تاثیر مخربی در ویژگی مثبت آنها و چه تاثیر مخربتری در احیاء نگرش طایفهای علویها داشته است، که خواهم نوشت.

 

***

 

تقسیم، شیشلی، بئی دوزی، گول تپه، توپقاپی و ... اینها نام محلات و میادین استانبول است که  از صدها سال پیش همین نامها را داشتهاند. بر افتادن یک امپراتوری چند صدساله و چندین کودتا نظامی بخشی از تاریخ صدسال اخیر این شهر و این کشور است. اما دولت و ملت و اسلامگرا و ملیگرا و چپگرا و راستگرا و نظامی، دستکم در این خصوص هیچ اختلافی با هم ندارند. کوچه پس کوچههای استانبول، همه نشان از تاریخ آن دارد.

تهران پایتخت قاجارهاست. هیچ نشان رسمی از نام آن سلسله در هیچ محلهای باقی نیست. پهلویها همه را زدودند. خودشان پنجاه سال سلطنت کردند و چندین و چند خیابان بزرگ و میدان و دانشگاه در این شهر ساختند. پهلوی و شش بهمن و 24 اسفند و رضاشاه و فرح و شهناز و ..... نامهای متداول در هر شهر بزرگ و کوچک بود. اما نظام مقدس فقط یک تاریخ را و یک جنگ را به رسمیت میشناسد. هر چه بود و هر چه ساخت را بنام پانزده خرداد و شهید بهشی و شهید مطهری و شهید صدر و شهید حکیم و .... نامید و پرونده را بست. فعلاً سهم علمای عراق در تهران بیش از کربلا و نجف است.

چه نامهائی از این نظام باقی خواهد ماند؟ 

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

بخت از دولتهای نهم و دهم محمود احمدینژاد برگشته و کسی از موفقیتهای آن سخن نمیگوید. تا بوده همین بوده و ناسپاسی این ملت بحث دیروز و امروز نیست. یکی از مسائلی که هشت سال پیش و با شروع دولت نهم به طور ریشهای حل شد، مسافرتهای بی رویه به مقصد آنتالیا بود. این سفرهای پرهزینه، تناسبی با سیاستهای فرهنگی دولت عدالت محور نداشت. به توریسم داخلی نیز آسیب فراوان میزد و یادگار اشرافسالاری گذشته بود. دست به کار شدند و اتاق فکر تشکیل دادند و در اقدامی انقلابی این معضل استعماری را از ریشه خشکاندند. نزدیک هشت سال است که هیچ پروازی از فرودگاههای ایران به مقصد آنتالیا انجام نمیشود. شرکتهای داخلی از پرواز مستقیم منع شدند. بار گناهان بانوان بیکینی پوش سواحل آنتالیا، به مراتب بیش از مختصر سودی بود که نصیب این شرکتها میشد. اما طراحان به این نیز بسنده نکردند و در اقدامی ملی و میهنی و پیچیده و چند لایه، شرکتهای تُرک و هر شرکت خارجی دیگر را نیز از پرواز مستقیم به مقصد آنتالیا منع کردند.

شرکتهای وامانده تُرک مانند تُرکیش و اطلسجت به خیال خودشان راه حل جایگزینی پیدا کردند. هم اکنون دهها پرواز در طول هفته از تهران و سایر شهرهای بزرگ، توسط آنها، مسافران ایرانی را به مقصد قاضیانتب در مرز سوریه سوار میکنند و هواپیما را در آن فرودگاه می نشانند و مجدداً به مقصد آنتالیا برمیخیزانند تا برنامه پیچیده و چند لایه دولت را دور بزنند، و هزینههای اضافی پای کشور بنویسند. این در حالی است که دولت و ملت همیشه در سفر از نتیجه راضی به نظر میرسند. چون تمام گناهان مُسَلّم پریرویانی که میانگین پوشش بدن بلورین آنها در آن سواحل زیبا، اندکی کمتر از بیست سانتیمتر مربع است، مستقیماً به حساب شرکتهای تُرکی نوشته میشود که دولتشان ادعای مسلمانی هم دارد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

پیادهروهای استانبول کمی (شاید هم بیش از کمی) بهتر از تهران است. اما با یک شهر درجه یک اروپائی خیلی فاصله دارد. هر جا که پیادهرو در دست ساخت و ساز باشد، دقیقاً مثل تهران، پیاده به امان خدا رها میشود و باید از بخش ماشینرو عبور کند. البته وضع پلیس  استانبول از این نظر خیلی بهتر است. مثلاً در این صحنه زن و شوهری با کالکسه بچه مدتی انتظار کشیدند تا خیابان خلوت شود، اما تا پلیس آنها را دید، بلافاصله خود را به وسط خیابان رساند و ماشینها را متوقف کرد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

بافت اصلی شهرهای اسلامی، حول مسجد جامع و بازار سنتی شکل میگرفت. مسجد نقشی تعیین کننده در معماری این شهرها داشت و دارد.

در تهران، و در بسیاری از شهرهای بزرگ ایران، شرایط کاملاً دگرگون شده است. خانهای که در جوار مسجد باشد، افت قیمت محسوسی دارد. از مومن تا غیرمومن، از نمازخوان و مسجدبُروی حرفهای تا شخصی که فقط در مراسم ختم گذرش به مسجد میافتد، مایل نیست در نزدیکیهای مسجد خانه بخرد. همین موضوع به وضوح نشان میدهد که شهرهای ایران با هویت اسلامی خود مسئله پیدا کردهاند. هنگام خرید منزل، نزدیک مسجد و کنار اتوبان، عملاً یک معنا دارد. مومنان نیز از این قائده پیروی میکنند، چون برای تعیین ارزش ملک، کسی از ایمان فروشنده سوال نمیکند. ممکن است داشتن همسایه بیایمان، اسباب ارزش افزوده هم باشد.

چشم انداز استانبول پر از مساجد ریز و درشت است. اصلا این شهر، شهر مساجد است. در هر نقطهای که باشید، روزی نه یک بار، نه دوبار، بلکه پنج بار از چندین و چند نقطه صدای اذان به گوش میرسد. اگر دولت اردوغان قانون ممنوعیت فروش مشروبات الکلی در فاصله مثلا صدوپنجاه متری مساجد را اجرا کند، بخش بزرگی از اهالی برای شادخواری، باید دهها کیلومتر رانندگی کنند. با همه اینها، به نظر میرسد مسجد هیچ تاثیر منفی برای ساکنان این شهر ندارد. با دوستی که چندین سال ساکن این شهر بوده، مسئله را مطرح کردم. به این نیز قانع نشدم، و به چند نفر از اهالی قدیمی، موقعیت مسجد در تهران را توضیح دادم. چیزی که برای مومن نمازشبخوان در ایران کاملاً آشناست، برای بانوی مینیژوپپوش استانبولی هم امر غریبی به نظر میرسید و تفهیم سوال نیز کار دشواری بود.

استانبول با هویت اسلامی خود هیچ مسئلهای ندارد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

این عکس و چندین عکس دیدنی دیگر را خبرگزاری فارس از شادی مردم پس از اعلام نتایج انتخابات منتشر کرده است. فرید زکریا هم نمیتوانست چنین وضعیتی را پیشبینی کند!

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

تبریک و توضیح

کاری به حوادث 67 و کلاً دوران قبل از آقای خاتمی ندارم. از دوم خرداد هفتاد و شش تا حدود بیست روز قبل، دهها بار روزنامهها و روزنامهنگاران و نویسندگان و دانشجویان و اقوام و دگراندیشان و درویشان و ... بدترین شرایط را تحمل کردهاند، که قتلهای زنجیرهای از جمله آنها بود. حتی یک بار نیز آقای حسن روحانی جانب این بیپناهان را نگرفته است. آقای هاشمی رفسنجانی سال 76 از رای مردم دفاع کرد و آن خطبه معروف تیر 88 را خواند. آقای ناطق نوری عملاً دولت دهم را تحریم کرد. همین آقای قالیباف در اقدامی ارزنده، زمانی که قدرتمندان معترضان را خس و خاشاکی میدانستند که از لندن با هواپیما میآیند، آمار رسمی سه و نیم میلیونی را برای 25 خرداد اعلام کرد که بسیار موثر بود و نباید فراموش کرد.

به دکتر عارف رسیده بودم، اما تصور اینکه شناسنامهام را دست بگیریم و پای صندوق رای بروم و "حسن روحانی" بنویسم، روح و روانم را بهم میریخت. پس خیلی خوب میفهمم و درک میکنم، ارزش کار شجاعانه و بزرگوارانه کسانی که این همه را میدانستند و به امید اندکی تغییر، پای صندوق رفتند و رای دادند. به داشتن چنین هموطنانی افتخار میکنم و این پیروزی را که امید است همه از آن نصیب ببریم، از صمیم قلب تبریک میگویم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

سه ساعت! فقط سه ساعت دیشب خوابیدم و تحلیلام بر باد رفت.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

قابل توجه دوستانی که قائل به تفاوت زیاد تُرکی استانبولی با تُرکی آذربایجانی هستند. میدانید که سواد تُرکی من صفر مطلق است. اما این مصاحبه نفیسه کوهنورد با بیبیسی تُرکی را کاملاً فهمیدم. حتی خیلی از اصطلاحات سیاسی را از فهوای کلام او یاد گرفتم، چون با موضوع آشنا بودم. دلیل اینکه فاصله زیادی میان این دو شاخه افتاده، تُرکی آموزش ندیدن ماست. و گرنه فاصله این دو گویش، خیلی بیشتر از فاصله فارسی تهرانی و هراتی نیست. اگر فرد کاملاً بیسوادی از روستاهای اطراف هرات به تهران بیاید، از گفتگوی دو جوان تهرانی چیزی دستگیرش نخواهد شد. این مسئله دلیلی بر متفاوت بودن آنها نیست. 

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

یورونیوز که به سیزده زبان برنامه پخش میکند و بیشتر روی اروپا متمرکز است، همینطور بیبیسی فارسی که روزانه فقط پنج ساعت برنامه دارد، گزارشها و برنامههای عادی خود را به کنار گذاشتند و انتخابات و نتایج لحظه به لحظه آن را گزارش میکنند. اما روزنامه اینترنتی روز آنلاین که بودجه از موسسهای در هلند میگیرد تا به فارسی مطلب تولید کند، تعطیلی شنبه خود را خراب نکرده است. آنطور که دوستان نوشتند، شبکه خبر صدا و سیما هم در ساعات اولیه، برنامهای در خصوص زامبیها داشته است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

آقای حسن روحانی با رای اول، و آقای قالیباف با رای دوم، به مرحله بعد میروند. رضائی و ولایتی هم آراء نسبتاً خوبی خواهند داشت. طی یک هفته، تمام امکانات صرف کارناوالهای با شکوه خیابانی برای قالیباف خواهد شد. آرای ثابت هفت هشت میلیونی هم که بفرموده عمل می کنند. با احتساب آرای رضائی و ولایتی و جمع کردنهای سخاوتنمدانه، قالیباف رئیسجمهور میشود.

سال 84 و در مرحله دوم، محمود احمدی نژاد برنده انتخابات شد. در دور اول آقای هاشمی رفسنجانی بیشترین آراء را داشت که نهایتاً به باریتعالی شکایت بُرد. اعلام پیروزی یکباره آقای حسن روحانی در هیچ تحلیلی نمیگنجد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

25 خرداد 88 روز بسیار تعیین کنندهای در تاریخ معاصر ایران بود. 25 خرداد 92 هم روز مهمی خواهد بود. باید منتظر ماند و نتیجه را دید.

چند شعبه اخذ رای که در محل خودمان دیدم، پر از رایدهنده بود. البته به شلوغی 88 نبود و باید توجه داشت که انتخابات شوراها هم هست. اما کاملاً مشخص بود که مردم استقبال کردهاند. دو سال پیش برای انتخابات مجلس، همین شعبات خلوتِ خلوت بود، حتی عصر که معمولاً شلوغ می شود، باز خیلی خلوت بود. خواجه حافظ تهرانی هم میداند که این استقبال برای رقابت تنگاتنگ قالیباف و رضائی و جلیلی نیست.

یعنی بعد از این همه هزینه، دولت را برای هشت سال (عملاً) تحویل کارگزار درجه یک آقای هاشمی رفسنجانی خواهند داد؟ همان هاشمی که عالی ترین مقام امنینی، بُدو بُدو خودش را به جمع جوانان رساند و گفت زیادی پیر است و به مصلحت نیست؟ در تحلیل من که نمی گنجد!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

این آقا که الان میخواهد رئیس جمهور شود، فقط چند ساعتی در مناظرهای نیمبند مشارکت کرد و چند سوال از او شد و خواست از کارنامه خود دفاع کند، همه بندها را آب داد. طوری که امین سیوچهار ساله نظام نیز طاقت از کف داد و گفت : مذاکرات شما بانی این تحریمهای ویرانگر بوده و دیپلماسی نمیدانید و خطابه میخوانید.

حالا تصور بفرمائید در مذاکرات جدی و البته محرمانه، آن هم در مقابل دیپلماتی کارکشته چون کاترین اشتون، کشوری بندباز چون روسیه، گرسنه دلارهای نفتی همچون چین، چه تصمیماتی برای این کشور گرفته و چه دفاعی کرده! فرانسه و آلمان هم که بماند.

خوشختانه همانطور که در مناظره فرمودند، نماینده انگلیس در مقابل استدلال ایشان قفل کرده و اندکی هم ناشی بوده! البته این موضوع جدید نیست. این انگلیسیهای چشم چپ، از قدیم دیپلماسی بلد نبودند. محمدرضا شاه هم میخواست به آنها مملکتداری یاد بدهد، یاد نگرفتند که نگرفتند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

در فلکه دوم آریاشهر تبلیغ خیلی جالبی برای شورای شهر دیدم. آقای علی صابری که نابیناست، با عصای سفید و عکسی تمام قد، کاندید شده و نوشته بود یک کرسی از شورای تهران حق معلولان است. شعار او هم این بود : «من مشکلات شهر را نمی بینم، لمس میکنم»

اگر شهرداران پر سر و صدای تهران، مثل من بلافاصله از روستا به شهر نیامده بودند، میفهمیدند که شهر فقط اتوبان لازم ندارد. شهر فقط برای ماشینها نیست. شهر برای آدمهاست، و آدمها بیش از هر چیزی پیادهرو لازم دارند. مبلمان شهری لازم دارند و .... در ضمن، همه آدمها، همه حواس پنجگانه را ندارند. عده ای نابینا و عده ای روی ویلچر می نشینند. دُبی هم الگوی خوبی برای شهرهای چند صد ساله ایران نیست. ولی همه این فرصتها با شهرداران عشق تونل و اتوبان از بین رفت.

نمیدانم آقای صابری را چه کسی حمایت میکند و احیاناً به جناحی وابسته است یا نه، ولی شک ندارم وقتی بودجه برای اتوبان و ساختمان سازی اختصاص می دهند، او به فکر کالسکه بچهها و عصای سفید نابینایان و ویلچر سایر عزیزانمان هم  خواهد بود. چون او این مشکلات را لمس میکند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

چهار سال پیش همین روزها، و مشارکت فعال نهال و سارا در انتخابات

نهال کلاس اول و سارا آمادگی بود.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

از میدان ولیعصر تا فاطمی، کمابیش ستادهای مختلف را دیدم. پائینتر از زرتشت و نرسیده به میدان ولیعصر، ستاد رضائی بود که خیلی شاد بودند و آهنگ هم گذاشته بودند. چند تا پسر هم حسابی میرقصیدند. قالیبافیها بیشتر فعال بودند. اصولاً طرفداران آنها در این نواحی انسجام داشتند، ولی به وضوح عموم جمعیت طرفدار روحانی بود. نکته جالب اما غرضی بود. هر وقت جمعی به نفع کاندیدائی شعار میداد، از میان مردم کسی میگفت فقط غرضی و بقیه هم میخندیدند. دولت سازندگی چه تکنوکراتی داشته!

فکر نمیکنم با شور و حال 88 قابل مقایسه باشد، ولی در مجموع خوب بود. نکته مهم اما عکس العمل روز 25 خرداد این سه مرد است : متخصص صندوق رای دماوند، بانی رنگ بنفش، و مرد همیشه در قدرت.

چه خواهد شد و چه خواهند کرد، بر ما معلوم نیست. ولی قطع و یقین باریتعالی شکایت آنها را نخواهد پذیرفت. مومن دویست بار به خدا شکایت نمیبرد و اشک نمیریزد، کمی هم سر حرفش میایستد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

سی و چند سال پیش که رئیسجمهور وقت محمدعلی رجائی ترور شد، بزرگترین معظل نظام این بود که همه افراد مطمئن باقی مانده برای این پست، روحانی بودند. در آن تاریخ جامعه دشوار می پذیرفت که رئیسجمهور هم روحانی باشد. نظام هم کمی هم رودربایستی داشت، چون قرار بر این نبود. در اوج انقلاب، اکثر اعضاء دولت مهندس بازرگان نه تنها روحانی نبودند، بلکه کراوات هم میزدند.

اکنون تنها کاندید روحانی انتخابات ریاستجمهوری، به مسئله همان نظام تبدیل شده است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

این مثال معروف را از سایت دبش برداشتهام  که محمود فرجامی به مناسبتی نوشته بود.

«می‌گویند زن و شوهری نیمه‌شب در محله‌ای راه می‌رفتند. لاشه‌لات‌ها جلویشان را گرفتند و گفتند یا هر دویتان را می‌کشیم یا زن باید برایمان برقصد. زن رقصید. لات‌ها رهایشان کردند. زن دید که مرد از او رویگردان است. گفت خودت دیدی که شرطشان این بود وگرنه هیچ بعید نبود مست و لایعقل هردویمان را بکشند. شرط عقل رقصیدن بود. مرد گفت بله. ولی خوش‌رقصی نبود. آنها نمی‌دانستند تو اینهمه هنر داری و با یک تکان سر و دست و کمر کار تمام بود؛ لزومی به یک ساعت سینه لزراندن و باسن چرخاندن و عشوه‌ریزی نبود. تو خوش‌رقصی کردی!»

این رنگ بنفش بدجوری روی اعصاب من راه میرود و مدام آن خوشرقصی را یادآوری میکند. رنگ سبز هزینه دارد، قبول؛ ولی دل به آراء سبزها بستن و رنگ عوض کردن، فقط خوشرقصی نیست .... اصلاً کی از تو رنگ خواست؟

لینک مطلب در دبش :

اینجا/

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

خیلی از استوسها در خصوص انتخابات را میخوانم. هم موافقان و هم مخالفان حرف حساب میزنند. حسن روحانی حرفهای خوبی هم در خصوص زبان تُرکی زده است. خیلی دلم میخواهد تابع عقل جمعی باشم. اما چطور به کسی اعتماد کنم که زیر علم سبز سینه میزند و امید به پیروزی دارد، اما به قدرت نرسیده رسماً آن را به کنار می گذارد؟ آخر ناچار بودی رنگ انتخاب کنی؟ این رنگ نابهنگام، نشان از آن ندارد که فردا بگوید مرا کاری به آنها نیست و وامدارشان نیستم؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

وقتی امریکا به عراق حمله کرد و دیکتاتور خونخوار سرنگون شد، مدام این حرف از طرف مقامات امریکائی تکرار میشد که آنها دمکراسی را به آلمان بردهاند  و آن کشور را از دست فاشیسم هیتلری نجات داده اند. نوید میدادند که در عراق هم خواهند توانست. چرا چنین گزافهای را مدام تکرار میکردند؟ آلمان چه ربطی به عراق دارد؟ آلمان سرزمین فلسفه و یکی از چند کشور بسیار مهم اروپا، همه چیز داشت و البته فاشیسم هم داشت که سخت گرفتار آن بود. وقتی فاشیسم سرنگون شد، آلمان فدرال به یکی از بهترین دموکراسیهای جهان تبدیل شد که پیشاپیش مستعد آن بود. در آن تاریخ عراق برهوتی بود که اتفاقاً فقط فاشیسم داشت. وقتی هم دیکتاتور سرنگون شد، گرفتار نزاع قرون وسطائی شیعه و سنی شدند. آن موقع خیلی دلم میخواست یک آلمانی پیدا کنم و از او بپرسم جای سالمی هم از سوزش این مقایسه در تنش باقی مانده؟ البته به ظن قوی اساساً گوششان بدهکار این حرفهای دولت جرج بوش نبود.

حالا هم خیلیها تقسیم را با تحریر مقایسه میکنند. این دو چه ربطی به هم دارند؟ مصر اسیر دیکتاتوری مبارک بود. اردوغان در انتخاباتی دموکراتیک و برابر به قدرت رسیده و چندین بار در معرض رای مردم قرار گرفته است. هر آن مردم ترکیه اراده کنند او را سرجایش مینشانند. اکنون هم که سرمست از پیروزی و توسعه اقتصادی دوران مدیریت خود است، مخالفان او را گوشمالی دادند که حقوق و آزادیهای دیگران را هم رعایت کند. ترکیه فرانسه نیست، ولی جامعه مدنی بسیار قدرتمندی دارد. احزاب بزرگ و سابقهداری دارد. حزب اردوغان هم با رای اکثریت سر کارست و در اکثر زمینه ها از همه موفقتر عمل کرده. این چه ربطی به مبارک و بنعلی و این پسر آدم کش حافظ اسد ملعون دارد که با 99.99 درصد آراء الی الابد رئیس جمهور بودند؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

یکی از آزاردهنده ترین چیزهائی که طی چند سال اخیر از اقشار مختلف مردم تهران میشنیدم، این بود که فلانی شهردار خوبی است. این مردم یا نمی دانند شهر چیست و یا نمی دانند وظایف شهردار چیست. چون ایشان کدخدای خوبی هم برای تهران نبود.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

دکتر عارف گفت معاونت اقوام تشکیل میدهم. حداد عادل به خیال خودش مزه ریخت و گفت : «برای قوم فارس چطور؟» بعید میدانم حداد متوجه باشد که حرف او مزه نبود، زهر بود. شوخی نبود، مخرب بود. اما اگر محسن رضائی هم میگفت برای قوم بختیاری معاونت لازم نیست، به نطر من همه چیز دست میشد!. چرائی آن را در این یادداشت نوشتهام.

روزی که خانه خود را عوض میکردیم، کارگری بختیاری ماشین لباسشوئی بسیار سنگین را از پلهها  بالا آورد و عرقریزان گفت : «این تهرانیها فکر میکنند فقط کارگر افغانی خوب کار میکند و ما را به کار نمیگیرند» خیلی ناراحت شدم. ابتدا و با عرض معذرت هر چه به فکرم رسید نثار نخبگان بختیاری کردم. بعد به او گفتم افغانی دردکشیده و تبعیضدیده ناچار است، اما اگر بنا بر راحتی و گازخوری و ....

تقدیم به همان کارگر ستمدیده بختیاری 

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

دکتر عارف در انتهای فیلم تبلیغاتی خود، با همسرش یزدی شیرینی حرف می‌زدند، خیلی به دلم چسبید. بعید نیست در خانه هم اینگونه حرف میزنند و فقط برای تبلیغات نبود. در هر حال خیلی زیبا بود.

گلایه کردن آن هم در این گیر و دار، کار درستی نیست. خاصه که آن مرد فرزانه و وارسته، به عهد و پیمانش کاملاً وفادار ماند. سال 88 از تُرکی حرف زدن در تبریز هم اکراه داشت. بعد می گویند رهبران و اپوزسیون همه تُرکند. برای مدافعان زبان تُرکی، مقام بلندپایه آذربایجانی که دغدغه زبان تُرکی ندارد، بیش از بقیه اسباب گرفتاری است.

لامصب این لهجه تُرکی تبریزی، از تُرکی استانبولی هم شیرینتر است. از شیرینیهای تبریز هم شیرینتر است. خودشون را عرض نمیکنم ها! صحبت از لهجه فارسی یزدی شد، یاد لهجه تُرکی تبریزی افتادم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

پرواز حسین از کردستان عراق و محمد عساف از فلسطین، بهترینهای عرب آیدول هستند. امشب هر دو شاهکار بودند. پرواز آهنگی از فیروز خواند و مرده بُدم و خسته بُدم و زنده شدم. از دوستان من کسی این مسابقه را دنبال میکند؟  از ایران میتوان رای داد؟

من هنوز بین پرواز حسین و محمد عساف به تصمیم نهائی نرسیدم. راستش نظرم بیشتر به پرواز حسین است. هم خوب می خواند و هم قیافه معصومی دارد و هم زیباست. خلاصه خیلی انتخابات مهمی است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

دوستان، این مصاحبه سید حیدر بیات را از دست ندهید. یک جائی ایران را به خاورمیانه کوچک تشبیه کرده که اشاره‌ی بسیار زیبائی است. خیلی به دلم نشست.

موقعیت فارسی در ایران را میدانیم که از دو کشور دیگر فارسی زبان به مراتب بالاتر است.

به نظر من ایران میتواند بهترین و با کیفیتترین دانشکدههای عربی را داشته باشد و رقیب قاهره و بیروت باشد. اعراب منطقه حالا حالاها درگیر منازعات قرون وسطائی شیعه و سنی خود هستند. جمعیت بومی اعراب ایران، از بسیاری کشورهای خلیج فارس هم بیشتر است. این فرصت است، تهدید نیست.

تبریز استعداد این را دارد که در آینده پایتخت فرهنگی جهان تُرک باشد. استانبول همچنان هویت خود را در مقابل جهان مسیحی تعریف میکند و هر چه متعلق به جهان اسلام باشد را بنوعی خودی میداند که اصلا اینطور نیست. تبریز هم پیشینه مناسب دارد و هم استعداد فراوان و هم نسل جوانی که استعداد فوق العاده تُرکی نویسی دارند. شاید بتوان گفت همین الان هم تبریز از استانبول سکولارتر است.

در هیچ کشور منطقه، کُردها به اندازه ایران اشترکات فرهنگی ندارند. سنندج در شهرهای کُردی رقیب ندارد.

چابهار، اگر درست توسعه پیدا کند، دُبی را هم پشت سر میگذارد. بلوچستان ایران ...... باور کنید اینها رویا نیست. یکسانسازی زورکی کشور را به تباهی میبرد. ایران در عالم واقع کاملاً متنوع است. ایران خاورمیانه کوچک است.

در ضمن خود حیدر هم یک شهروند واقعی همین خاورمیانه است. به سه حوزه بزرگ عربی و تُرکی و فارسی مینویسد و میخواند و افتخار ماست.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

ارومیهایهای کمایمان که متاسفانه روز بروز هم بر تعداد آنها افزوده میشود، نیمه خرداد را در سواحل خزر دل به دریا میسپارند و این عبارت کوتاه را زیاد بکار میبرند. شاید دلیل خشکی دریاچه خودشان هم همین بوده. به فارسی میتوان ترجمه کرد؟ من که نتوانستم!

"ارتحالا چئخمشیق"

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

"ما هیچ راهی به جز صندوق رای نداریم"

این مسعود بهنودیترین جمله تاریخ است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

آقای تورج انابکی مدرنسازی ایران عهد آتاتورک و رضاشاه را با هم مقایسه میکند. خواندنی است. «اینجاآقای تورج انابکی مدرنسازی ایران عهد آتاتورک و رضاشاه را با هم مقایسه می»

کامنت : و همینطور این مقاله :

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

هر کس عضو بالاترین باشد و به این لینک امتیاز مثبت ندهد، همانا به دکتری رای بدهد که هاله نور دور سرش بچرخد!!

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

ملاحظه بفرمائید! شاهد از غیب رسید. مجله مردروز که به ندرت به اینگونه مسائل میپردازد، گزارش من از تبریز را جالب یافت و بازنشر کرد. پس در خصوص علائق تلویزیونی شهرهائی مثل تبریز و ارومیه و مراغه و میانه تعلل نکنید و بنویسید و با سایر نقاط ایران مقایسه کنید.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

در اینکه تلویزیون چقدر مهم است و چقدر در زندگی ما حضور دارد و چقدر تاثیر گذار است، تقریباً کسی تردید ندارد. همین اینترنت هم وقتی بیشتر رقیب تلویزیون شد که تلویزیونهای اینترنتی راه افتاد.

یک مثال از تاثیر تلویزیون در جامعه ابرفرهنگی و ابرکتابخوان و ابرباسواد فرانسه بزنم. سال 2007 که نیکلا سارکوزی و سگولن رویال رقابت تنگاتنگی با هم داشتند، یکی از تحلیلگران آن جامعه مطلبی فوقالعاده گفت. خوشبختانه من جائی بودم که ترجمه دقیق آن را شنیدم. او میگفت این دو دیگر از نسل پمپیدو و میتران نیستند، از نسل کتاب نیستند، از نسل تلویزیونند. یعنی در جامعهای مثل فرانسه که سران آن همواره هنرمند و نویسنده و شاعر بودهاند، تلویزیون اینگونه تاثیر گذاشته است.

پس ای بچههائی که ساکن آذربایجان هستید و اهل نوشتن هستید و تحولات آن جامعه را دنبال میکنید، حرف من را پشت گوش نیندازید و راجع به تلویزیون و شکاف عمیقی که به نظر میرسد در مناطق تُرکزبان و غیرترکزبان به وجود آورده، بنویسید. از مسائل اجتماعی نوشتن ماندگاری و تاثیر بیشتری دارد. ماشاالله در سیاست همه ما افلاطون را درس میدهیم.

در تهران و شهرهائی مثل مشهد و شیراز، دستگاه عظیم صدا و سیما با کانالهای بیشمار، حریف تلویزیون بیبیسی و منوتو نیست. که روی هم رفته به اندازه صدا و سیمای استان هرمزگان هم بودجه و پرسنل ندارند. اما به نظر میرسد آذربایجان کاری با این فضا و رقابتهای آن ندارد. وقتی جامعهای مثل فرانسه اینگونه تحت تاثیر تلویزیون است، چنین شکاف تلویزیونی منجر به آثار کاملاً متفاوتی خواهد شد. من مطلبی را برای تراکتورسازی می نویسم و در آنجا عرض خواهم کرد که به نظر من یکی از دلایل حمایت مالی نهادهای خاص از تراکتور، حفظ حضور فعال جوانان آذربایجان در لیگ برتر کشور است. در غیر اینصورت بعید نیست به کلی بیخیال این مسابقات بشوند. تلویزیون چنین تاثیری دارد.

چه برنامههائی مردم را پای تلویزیون مینشاند؟ چه سریالهائی طرفدار دارد؟ چه مسابقائی را دنبال میکنند؟ چه نوع موسیقی بیشتر طرفدار دارد؟ برنامه کدام هنرمندان از همه پربینندهتر است؟ و اگر اینها با بقیه ایران مقایسه شود، چه شود!! بچه های شهرهای بزرگ آذربایجان مثل تبریز و ارومیه دستشان برای این کار خیلی باز است.

ممکن است الیت یک جامعه به موضوعاتی فکر کنند که توده جامعه اساساً با آن درگیر نیست و یا برعکس. من سال 87 و 88 این فرصت را داشتم که بر اساس مشاهداتم این گزارش را بنویسم. حتی کسانی که با من مخالف هم بودند، این گزارش را درخور توجه یافتند. در مورد تلویزیون این امکان را ندارم وگرنه منت شما را نمی کشیدم. دِ بنویسید دیگه ل....تی‌ها! منتظر چی هستید؟

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

هفته گذشته برای درمان یکی از عزیزانم نیاز به داروهای ویژه پیدا کردیم که باید هر چه سریعتر مصرف آن شروع میشد. داروی خاص بلافاصله یادآور دو موضوعست : گرانی و نایابی احتمالی به علت تحریم.

داروخانههای معمولی و سیزده آبان و هلال احمر را گشتیم و نیافتیم. دوست داروسازی پرس و جو کرد و مشخص شد داروخانه 29 فرودین موجود دارد. بلافاصله به آنجا مراجعه کردیم. حدود یک میلیون تومان هم با خود پول بردیم که مشکلی پیش نیاید. خوشبختانه دارو موجود بود و شماره گرفتیم و در انتظار ماندیم. بعد از اینکه شماره ما را خواندند و به باجه مراجعه کردیم، در کمال ناباوری دیدم مبلغ قابل پرداخت را دو و هشتصد!! نوشته است. از دکتر داروساز عذرخواهی کردم و توضیح دادم که دارو برای کدام بیماری است و در خصوص چیست و تاکید کردم که برای این مبلغ آمادگی نداشتیم و میترسم نسخه اشتباهی و مربوط به ما نباشد. اطمینان خاطر داد که همین است. باز خیالم راحت نبود و به کناری رفتم و به دکتر داروساز که ما معرفی کرده بود، زنگ زدم. ایشان هم گفتند که نگران نباش و مبلغ را پرداخت کن، هزینه همین است. به صندوق مراجعه و در کمال تعجب دو هزار هشتصد تومان را پرداخت کردم. آسپرین هم میخریدم گرانتر از این تمام میشد. همه چیز این کشور غافلگیرکننده است.

 

***

 

تهران مثل همه شهرهای بزرگ جهان پر از تناقضهاست. اما شهرهای ایران تناقضهای اختصاصی دارند که شاید در جهان بینظیر باشد. در حالی که به مناسبتی در برج میلاد ترقهبازی میکنند و مثلاً جشن میگیرند، بسیاری از مردم عادی اصلا خبردار نیستند که موضوع چیست. یا مردم چهارشنبهسوری را با اشتیاق برگزار میکنند، اما حاکمان از بیخ منکر آن هستند و اگر بتوانند به کلی مانع این مراسم میشوند.

در زندگی روزمره شهری هم میتوان این رفتارها را دید. از جمله در خطوط ویژه اتوبوسها که در مجموع جزو کارهای خوب شهرداری است. «اینجادر زندگی روزمره شهری هم میتوان این رفتارها را دید. از جمله در خطوط ویژه اتوبوس»

 

***

 

تهران شهر ماشینهاست و در آن عابر پیاده تقریباً هیچ حقوقی ندارد. مدام اتوبان و تونل می سازند که هر چه بیشتر و هر چه راحتتر برانیم. ولی چون قصه معروف مولانا را نخواندهاند و شهر چند صد ساله تهران را با صحاری خالی از سکنه دوبی اشتباه گرفتهاند، هر چه میسازند بلافاصله به پارکیبگ بزرگی تبدیل میشود.

شهردار قبلی استاد دوربرگردان بود و به پاریس و لندن درس شهرسازی و به جهانیان درس مدیریت میداد. این هم زیبائیشناسی شهرداری فعلی برای معرفی آخرین بزرگراهی است که ساختهاند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

کسانی که میگویند اصلاح طلبان باید در انتخابات همچنان شرکت کنند و به عارف رای بدهند از دو حال خارچ نیستند. اولی را نمیگویم چون کلمه دور از ادبی به ذهنم نمیرسد تا حق مطلب را ادا کند. پوفیوزهای سیاسی را هم با هیچ متر و معیاری نمیتوان نسبتی محترمانه ارزیابی کرد. اما دومی این است که آنها دروغگوهای بیشرمی هستند. چهار سال است که مدام میگویند در انتخابات گذشته تقلب شد و برنده واقعی آقای مهندس موسوی بود، اما الان میگویند جریانی که به یلی مثل موسوی اجازه ریاست جمهوری نداد، با آراء شما ناچار است سیب زمینی کویر یزد را بر کرسی ریاست بنشاند.

آخر فلان فلان شدهها! جریانی که با پاچه ورمالیدهای مثل احمدی نژاد، موسوی و کروبی و هاشمی را از صحنه حذف کرد، منتظر آراء مردم میماند تا جلیلی و ولایتی و حداد دردانه سنگ روی یخ بشوند، و  تکنوکرات مطلوب شما دولت اصلاحات تشکیل دهد؟. پوفیوزی سیاسی هم حدی دارد.

 

نسخه دوم :

این اصلاح طلبان حرفه ای که می گویند بهتر است به عارف رای دهیم آدمهای دروغگو و شارلاتانی هستند که نه فقط سر مردم کلاه گذاشتند، بلکه به نظام هم تهمت و افترا بستند که در انتخابات گذشته تقلب کرده است. ثابت شد ذرهای این ادعا را باور نداشتند. چهار سال مدام می گویند در انتخابات گذشته تقلب شد و برنده واقعی آقای مهندس موسوی بود، اما الان میگویند جریانی که به یلی مثل موسوی اجازه ریاست جمهوری نداد، و استوانه نظام را رد صلاحیت کرد، با آراء شما ناچار است سیب زمینی کویر یزد را بر کرسی ریاست بنشاند. شرمتان باد!

آخر فلان فلان شدهها! جریانی که با پاچه ورمالیدهها به کسی رحم نکرد، منتظر آراء مردم میماند تا جلیلی و ولایتی و حداد دردانه، سنگ روی یخ بشوند و  تکنوکرات مطلوب شما دولت اصلاحات تشکیل دهد؟. پوفیوزی سیاسی هم حدی دارد.

نسخه سوم :

این اصلاحطلبان حرفهای که میگویند به عارف رای بدهید، چهار سال پیش میگفتند برنده واقعی انتخابات آقای مهندس موسوی بود و دست اندرکاران انتخابات تقلب کردند. اکنون میگویند : جریانی که نخستوزیر محبوب بنیانگذار جمهوری اسلامی را اجازه ریاست جمهوری نداد و رئیس تشخیص مصلحت را به مصلحت ندید، با آراء شما ناچار است سیب زمینی کویر یزد را بر کرسی ریاست بنشاند و مردان محبوب خود را سنگ روی یخ بکند. چون میزان رای شماست!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

«...من خودم با ماشین همه کشورهای اروپایی را گشتم و رانندگی کردم. از این کشور به آن کشور می‌خواستم بروم فقط پاسپورت را نشان می‌دادم. حالا به جایی رسیدیم که مردم امروز می‌ترسند زن خودشان را با خود به سفر خارجی ببرند چون بی‌اهانتی می‌شود.»

از این بخش سخنان اخیر آقای هاشمی رفسنجانی، دو نکته حاشیهای به نظرم رسید :

من تا کنون هر چه سفر خارجی رفتهام، همه بعد از انقلاب بوده و همسرم (همان زنم!) من را برده است. نقش بسیار مهم و وزین و تعیینکننده من در این مسافرتها، مراجعه به دفاتر قانونی و صدور مجوز خروج برای ایشان (همان زنم!!) بوده است. خلاصه چنین مردمی هم داریم!!!

دوماً و با این حساب، دیگر طیفی باقی نمانده که برای شرایط قبل از انقلاب دلتنگ نشده باشد.

نکته سومی هم هست البته : "بیاهانتی" یعنی چه؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

همه نگران ایران هستند. میترسند ایران تجزیه شود. چه کسی اجازه دارد و جرات دارد ایران را تجزیه کند، وقتی من و تو با هم هستیم؟ نگران کدام دشمن خارجی هستید؟

میخواهند کسی را رئیسجمهور بکنند که میگوید بروید خدا را شکر کنید که با نهنه خود آزادانه تُرکی حرف میزنید. نه من به او کاری دارم و نه شما. ولی چرا معترض این جمله نمیشوید؟ چرا برای این جمله طنز نمینویسید؟ چرا بزرگان ادب فارسی ساکت نشستهاند؟ اگر او در یک کشور عربی، ملاحظه میکرد و خلیجفارس را فقط "خلیج" میگفت، چه میکردید؟ "خلیج" حتی تغییر نام هم نیست، ولی آن یکی توهینآمیز و ویرانگر است. جمله را هم در فرهنگستان زبان و ادب تاجیکستان نگفته، در تبریز گفته است. چقدر باید خوشبین بود و فرض کرد که او نظر شخصیاش را گفته و پشتوانه اجتماعی ندارد؟

سکوت در مقابل چنین جملاتی دشمن یکپارچگی ایران است. بیتوجهی و کم اهمیت دانستن آن زمینهساز تجزیه ایران است. تبعیض بدترینِ دردهاست. دنبال دشمن در بیرون از مرزها نگردید. آذربایجان از گذشته درس گرفته و از زبان تُرکی یک سانتیمتر هم عقبنشینی نخواهد کرد.

پس همین امروز با منکرین تُرکی همان برخوردی را بکنید که با معترضین به فارسی. اصلاً با معترضین به فارسی پیشکش! به اندازه آن "خلیج" حساسیت داشته باشید و برادریتان را ثابت کنید.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

خیلی از جُکهائی که در خصوص آقای جلیلی رجل سیاسی جوان و مدیر و مدبر کهنهکار آشنا به امور جهان، و خانم کاترین اشتون دیپلمات تازهکار انگلیسی اروپائی ساخته میشود، انصافاً بامزه اند. اما ضدزن هم هستند. در واقع اینگونه جُک ساختن از رابطه زن و مرد، برگرفته و ریشه در خرده فرهنگ حوزه و بازار دارد. علی الاصول باید نگاه ضدزن و مردسالار آنها به طنز گرفته شود، نه اینکه خوراک مناسبی برای انبساط خاطر خلوت آقایان تهیه شود.

جائی که جلسه کاری برقرار بود، صحبت از ماهواره شد. یکی از این حضرات همیشهجوان، شیوه خبرخوانی و خود خانم ستاره درخشش در صدای امریکا را پسندیده بود. بگذریم که داشتن دیش ماهواره رسماً غیرقانونی است، اما از موضعی فاتحانه و بدون هیچ ملاحظهای گفت : «والله اگر این خانم ایران بیاد، میگیرمش!» فرض کنید همین آقا و خانم رودروی هم قرار بگیرند و مذاکرات مهمی را پیش ببرند و همه تلویزیونهای عالم هم این دو را نشان دهند. چه نگرشی اسباب خنده و طنز است؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

لابد سردار سوختگی چیزی میدانست که هلو و سردار هستهای را جدی نگرفت و خودزنی را مصلحت دید و با دکتر اطفال و متخصص زبان مادری مشق ریاضی دو به علاوه یک نکرد. سردار بازندگی هم که مرد روحانی و عارف پرشور هر انتخاباتی است و غرضی ندارد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

آقای هاشمی رفسنجانی استوانه و ستون و شناسنامه انقلاب نیست که مدام می نویسند، استوانه و ستون و شناسنامه نظام جمهوری اسلامی است. یعنی بود!

انقلاب پنجاه و هفت، شرارهها داشت ....

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

حالا که جوانان شورای نگهبان شور و نشاط آفریدهاند و میل به جوانگرائی پیدا کردهاند، یک التفاتی هم به این بیبیسی فارسی بکنند.

مسعود بهنود : «هنوز هم می‌توان با حمایت از آقای عارف یا روحانی انتخابات را پرشور و دو قطبی کرد»

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ

که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود

توضیح : هاشمی رفسنجانی رد صلاحیت شد!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

فرض کنید جام جهانی بسکتبال، با دبدبه و کبکبه برگزار و در آن امریکا مقام نوزدهم!! بیاورد. چنین جامی سوال برانگیز نیست؟ یا در جام جهانی فوتبال، هندوستان قهرمان و برزیل در مقدماتی حذف شود. شنونده به هاکی فکر نخواهد کرد؟

در مسابقات یورویژن هر سال این اتفاق می افتد. امسال دانمارک اول و آذربایجان در رقابتی تنگاتنگ دوم شد که بسیار بسیار خوشحال کننده بود. و به همه دوستداران سرزمین شعر و موسیقی باید تبریک گفت. کشورهای بعدی اوکراین و نروژ و روسیه و یونان و ... بودند. مقام شامخ نوزدهم! از میان بیست و شش کشور در جدول یورویژن، نصیب بلاد فخیمه ملکه بریتانیا شد. سرزمین یو تو، یعنی ایرلند بیست ششم شد. ته جدول!! در مسابقات باکو هم انگلیس بیست و پنجم شده بود.

در این نوع موسیقی و در عالم واقع، اصلاً مقام دوم وجود ندارد. تمام مقامهای یک تا شصتاد، مربوط به حوزه انگلیسیزبان و علیالخصوص انگلیس و لندن است. چرا انگلیسها ته جدول یوروویژن هستند را توضیح دادهام و احتمالاً جواب قانع کننده است. اما چرا در عالم واقع وضع اینگونه است؟ پرسشی قدیمی است که کسی را پیدا نمی کنم جواب مشخص آن را توضیح دهد.

چرا یکی به سوال این جوان پاسخ نمیدهد و او را از شبهه نمیرهاند؟ چسبیدهاید به انتخابات و مسائل اصلی را فراموش کرده اید! مملکته داریم؟

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

-

در مشهد به مجلس ختمی رفته بودم. کسی که صحبت میکرد خلاصه حرفش این بود که تمام بدبختی های مسلمین زیر سر توطئه مشترک وهابیها و بهائیهاست. بعد از پایان مراسم فرصتی دست داد و عرض کردم : «حاج آقا! وهابی و بهائی به لحاظ شعر و قافیه و عروض ممکن است خیلی متناسب باشند، اما در عالم واقع بعید است این دو همدیگر را تحمل کنند» گفتند : «هیچ فرقی نیست! هر دو را صهیونیسیم بوجود آورده». مشکل دو تا بود، سه تا شد! دیدم تنها راهکار قضیه بسط موضوعست و عرض کردم : «کاش فراماسونری را هم می فرمودید قربان! بعید نیست آلسعود  ماسون هم بوده باشند.»

یادمان نرفته که اوایل انقلاب لیبرال فحش محسوب میشد. ربطی هم به حکومت نداشت. از جنبش مسلمانان مبارز تا حزب توده چنین باوری داشتند. بعضیها!! لیبرار می گفتند. کلمات و تعاریف در این کشور خیلی وقتها قربانیاند و کسی که می خواهد واقعیت را بداند، سر در گم می شود.

یک نگاه متفاوت در خصوص فراماسونری از بیبیسی فارسی.  فقط حیف که کوتاه است و فقط حیف که به فراماسونری در ایران نمیپردازد. باید آرزو کرد که ادامه یابد. کامنتها هم نشان می دهد که چقدر این موضوع بحث بر انگیز است.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

به هزار و یک دلیل آقای هاشمی رفسنجانی را نمیپسندند و به هزار و یک دلیل اینبار آقای هاشمی رای بالائی خواهد داشت. در هر حال باید هزینه پرداخت شود. خودتان را جای آنها بگذارید، هزینه کدام مرحله کمتر است؟ تردیدی ندارم که مرحله احراز صلاحیت از همه مراحل کم هزینهتر است.

اینجا کامنت گذاشتم :

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

موغانین گئرمی شهرینین اطرافیندا، بئلداشی آدیندا بیر کند وار. منیم قدیم دوستلاریمدان بیریسی کی شیرازدا درس اوخوردوق، اورا اوشاغیدی. دئییردی اینقلابدان اون ایل قاباق، بیر قیریخ اتوبوسونان کنددن شهره گلردیک. او زاماندا جاماعات تویوق خوزوز، داوارین‌دا اوتوبوسا میندیرردی. بونلارین بیر همکندلیلری  کی تبریزده اولارمیش، بو ماشینا مینمیشیمش، یاواش یاواش جانا گلیر اتوبوسون یول گئتمه‌ییندن. گویا ماشینین حداکثر سورعتی اوتوزوموش. بیردن اعتراض ائلیر کی : «آقا شوفر! بیر آز یئیین گئت دا قارداش» شوفر بیر غضبله بونا باخیر و ماشینین سورعتین چوخالدیب قیرخا یئتیریر. سونرا بو تبریز آدامینا باخیب دئییر: «هه! نئجهدی؟ من یا تبریز شوفرلری؟» بو کیشی ده باشین توولویوب دئیر «اشی! بو دا اولدو یول گئتمک؟» داهی شوفرین تحمولو قورتاریب، دئییر: «ایندی کی بئله اولدو! مؤحکم اوتو یئرینده، دنده معکوس چکیرم چیخام اللی بئشه! قوی سنین ده بالالارین یئتیم قالا، منیم ده بالالاریم»

 

شاید مینده بیر کیشی تاپیلا کی اونون خانیمی اونا دئیه: «بیز آز یئیین گئت دا! هامی گلدی بیزی کئچدی، بو نه یاواش ماشین سورمکدی؟» ائله من او میندن بیرییم. اورمودان، مییانا خالخال یولو گئدردیک شومالا. تزه تبریز زنجان اتوبانیندان، بیر یول آیریلیر قدیم یولا طرف، کی چیخیر مییانا پولیس راهینا. بو یولو تزه وورموشدولار. چوخلاری تانیمیردی و هله ایفتیتاح اولمامیشدی. تزه آسفالت تؤکموشدولر و یول دوز و شوشه کیمیدی. پولیسدن و آیری ماشیندان دا خبر یوخودو. بیر بیزیدیک، بیر ده بیر صاف یول. اوشاقلار منه دئدیلر: « بابا! سن ده بیر سورعت گئت دا! ائله‌بیل کی تاپگئرین پیستیدی ... یاالله! ... آفرین بابا...»

موفق اولدولار! قیچیمی قویدوم گازا، اوندا گؤردوم یوز یئتمیش گئدرم. هئی منی آلقیشلاییب، هورا چکیب، قولتوغوما وئردیلر. من ده دئدم ائله ریچارد هموندون اؤزویم. بیردن باخدیم یوز دوخسانی رد اولورام و ایکییوزه یاخینلاشیرام. ائله بیردن باغریم چارتداییب، ریچارد هموندی وئلله‌ییب بئلداشی شوفری گلدی گؤزومون قاباغینا. اؤز اؤزومه دئدیم «کیشی! ایندی بوردا کیمین بالالاری یئتیم قالاجاق؟ اصلاً یئتیم قالان اولاجاق؟ الله همی شیطانا، همی ریچارد هموندا لعنت ائله‌سین! بئلداشی شوفرینین روحو شاد اولسون. بو نه بلادی؟ ... دایان!»

قیچمیی گازدان گؤتوروب، بیر گوشهده ساخلاییب، خانیمیما و قیزلاریما بئلداشی شوفرینین صؤحبتین ائله‌دیم. گؤرمه‌لیدی اونلارین عکسالعملی!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

ای کاش حداد عادل و یا ولایتی در این انتخابات بمانند و ای کاش نفر اصلی هم باشند. تا به آنها و به خودمان و به دیگران نشان دهیم که چه معنا و چه تفسیر و چه مشکلی دارد این سخن : "شما که در خانه با مادرتان تُرکی حرف می زنید! چه مشکلی دارید؟"

حداد عادل! تو بمان، ما را با تو و با خودمان کاری هست، تو بمان!

 

***

 

پارک پردیسان عصر امروز نسبتاً شلوغ بود. هم پنجشنبه بود و هم هوای تهران این روزها خوب و بعضاً عالی است. در شلوغ ترین نقطه پارک مشغول پیاده روی بودم که دختری در حال ورزش و دویدن از کنارم رد شد. او حجاب و روسری را کامل برداشته بود. این صحنهها گاهگاهی داخل ماشین و هنگام رانندگی خانمها دیده می شود. اما در یک نقطه شلوغ، بیسابقه به نظر می رسید. بلافاصله توجهم به حواشی جلب شد. به همه کسانی که در آن حوالی و در دید من بودند، تا حد امکان توجه کردم. حتی یک نفر هم به این موضوع با تعجب نگاه نمیکرد. کسی سر بر نمیگرداند که مجدداً ببیند. اگر خانمی آلمانی با مانتو و شلوار جین در برلین ورزش کند، شاید بیشتر مورد توجه باشد.

خوب میدانیم که نسبت به بدحجابی چه حساسیتی وجود دارد. کشف حجاب که جای خود دارد و عملاً دومین خط قرمز نانوشته بیحجابی است. بعید است کسی در آن پارک متوجه اهمیت موضوع نباشد. اما انگار همه تصمیم به همکاری با این بانو داشتند. بهترین همکاری نیز عادی تلقی کردن مسئله بود، تا او کاملاً راحت ورزش کند. 

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

از ضربالمثلهای  متداول در زبان فارسی :

         -            پسته بی مغز اگر لب وا کند، رسوا شود.

         -            یارو را به ده راه نمی دادند، سراغ خونه کدخدا را می گرفت

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

این مطلب اشاره به اظهار نظر کسی در خصوص کاندیداتوری زنان دارد!!

 

***

 

از سرمقاله اخیر مهرنامه و البته عطف به مطالب گذشته، به این نتیجه رسیدم :

آدم اسفندیار محمود مشائی باشه، محمد قوچانی نباشه! «اینجا»

 

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

تقریباً همه جهان را از نگاه غربیها میشناسیم. در واقع گذشته خودمان را هم از نگاه غربیها می شناسیم. آنطور که شنیدهام، آکادمیکترین کتاب در خصوص انقلاب اسلامی ایران را هم فرد هالیدی نوشته است. موضوع فقط تولیدات آکادمیک نیست. در خصوص مشاهداتمان هم خیلی قادر نبودهایم مطلب تولید کنیم و دیگران را در جریان بگذاریم. اگر کسی پیدا شود و از زندگی روزانه در بغداد و باکو برای ما بنویسد، قطعاً خواندنی خواهد بود. هزاران ایرانی در این دو شهر هستند. اما فقط کافی است دو روز یک فرانسوی مقیم اولان باتور شود، دهها پست شیرین فیسبوکی خواهد نوشت. و احتمالاً در ایران ترجمه خواهد شد.

در این سرزمین شفاهی، هموطنی پیدا شده که در ژاپن دکترای فلسفه میخواند و ذهن خلاق و نکته سنجی دارد و مشاهدات و مطالعات خود را از این کشور را در قالب پستهای کوتاه فیسبوکی مینویسد. در ایران اطلاعات ما  از ژاپن بعضاً منفی است. چون بهتر بود چیزی نمی دانستیم. این کشور در تویوتا و سونی خلاصه شده که مشابه آن محصولات از افریقای جنوبی هم می توانست وارد شود. در خصوص فرهنگ آنجا نیز خیلی از اوشین فراتر نرفته ایم.

من از نگاه بهمن ذکی پور به ژاپن و نوشته های صمیمی و سادهاش خیلی لذت میبرم و یاد میگیرم. بلااستثناء مطالبی که مینویسد برای من تازگی دارد. اگر شما هم میخواهید لذت ببرید، خرج آن یک کلیک ساده روی این صفحه است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

آن طور که بیبیسی گفت، یک وزیر افغانی در مجلس، نماینده ای را به ربع میلیارد دلار!!! اختلاس متهم کرد. رقم برای کشور نفتی ما البته عدد متوسطی است، ولی برای اقتصاد ژاپن هم نجومی است. این در حالی است که دولت شهردار ناتوان کابل، یعنی پرزیدنت کرزی!! با کمکهای جامعه جهانی اداره میشود. بعضی ها حتی در کیسه برای او دلار میفرستند. اگر از قماش آن کشیش روان پریش، کسی را مامور خزانه داری این کشور مصیبتزده بکنند، وضع بهتر خواهد بود. دست کم علمای اعلام آنجا مو را از ماست بیرون خواهند کشید و مثل وضعیت فعلی، خودشان ماست تشریف نخواهند داشت.

هنگام سیل ویرانگر پاکستان، هیلاری کلینتون انتقاد خیلی معنیداری از ثروتمندان پاکستانی کرد. آنها را نکوهش کرد و گفت جامعه جهانی و نهادهای مدنی در سراسر گیتی، تمام تلاش خود را میکنند که به سیلزدهها یاری برسانند، اما ثروتمندان پاکستانی هیچ فعالیت گسترده ای ندارند. اخبار بعدی هم موید این انتقاد او بود. این ثروتمندان بیوطن پاکستانی، در امریکا هم کم نیستند. 

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

-

گستاخی یک کشیش روانپریش، جهان اسلام را ماهها درگیر معرکههای خشونت بار خیابانی کرد. افغانستان و پاکستان که انگار نمایندگی انحصاری دنیای اسلام را دارند، چند نفر کشته هم دادند. عالی ترین مقامات امریکا توضیح دادند که کار این مجنون ربطی به سیاستهای آن کشور ندارد، حتی اظهار تاسف عمیق هم کردند. ارشدترین فرمانده امریکائی در تلویزیون ظاهر شد و "سلام علیکم" گفت و از عملکرد سربازان خود عذرخواهی هم کرد. اما تاثیری در خشونتها نداشت.

اکنون یک وزیر افعانی در مجلس کشورش و در روز روش، نمایندهای را با نام و مشخصات، به قاچاق مشروبات الکی متهم کرده است. آن هم در افغانستان!! ولی آب از آب تکان نخواهد خورد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

گرچه رسیدگی به پدری که آلزایمر دارد و کاملاً از دست و پا افتاده، کار طاقت فرسائی است، اما خانه مادر عزیز من همیشه مرتب و پر از گل و گیاه است. با همه گرفتاریهای که دارد، امسال هم نوههایش را با عیدی متفاوت غافلگیر کرد. برای هر کدام یک بالش رنگارنگ درست کرده بود.

روزت، و روز همه مادران مبارک

 

***

 

چند سال پیش آقای مسعود بهنود نوشته بود که روزی آقای هاشمی رفسنجانی دنگ شیائو پینگ این نظام خواهد بود!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

شادروان دکتر محمد مصدق در خاطرات و تالمات خود به دو نکته جالب اشاره میکنند. اولی قسم خوردن نمایندگان در مقابل کتاب مقدس است. ایشان معتقد بودند، این کار که به تقلید از غرب صورت می گیرد، درست نیست. در فرهنگ اسلامی ما دست روی قرآن  گذاشتن آخرین کار است. هر کسی را در مقابل قرآن قرار دهند و قسماش دهند، هر چقدر هم خلاف باشد، بار روانی ناشی از قسم دروغ احتمالی، بسیار پیشگیرانه خواهد بود. این قسم های فرمالیته، حتی اثر معکوس هم دارد.

دومین مطلب رسید بانکی بود. ایشان می گفت در غرب خیلی از بانکها اگر پولی به آنها واگذار کنید، به شما رسید نمیدهند (لابد در آن تاریخ) چون معتقدند کسی در اینجا دروغ نمیگوید و اگر هم کسی پیدا شد و به دروغ مدعی شد پول بیشتری داده، بانک تبعات آن را به مصرف کاغذ و وقت کارمند ترجیح میدهد.

اسفند سال گذشته مشابه مورد دوم را در لشگرآباد اهواز دیدم. آنجا پر از مغازه های مواد غذائی عربی است. هر چقدر دلتان میخواهد میخورید و بعد برای پرداخت صورتحساب، خودتان اظهار می کنید چه خوردهاید. در جاهای شلوغ اگر کسی خلاف کند و حساب نکند، کنترلی وجود ندارد. لابد هم فروشنده و هم خریدار به یک سنت دیرینه و حسنه تکیه دارند. پس زنده باد اهواز و تمام اهالی و اقوام آن و بخوانید این گزارش خواندنی را از این شهر زیبا و باحال  «اینجااسفند سال گذشته مشابه مورد دوم را در لشگرآباد اهواز دیدم. آنجا پر از مغازه های مواد غذائی عربی است. هر چقدر دلتان میخواهد میخورید و بعد برای پرداخت صورتحساب، خودتان اظهار می کنید چه خورده»

 

***

 

اصلاً بعید نیست که بزرگترین قربانیان مسیحی 24 آوریل، آشوری‌های شرق ترکیه بوده باشند که گروههای پر سر و صدای ارمنی همه را به حساب خود گذاشتهاند. آنها هیچ سرزمینی از خود نداشتند و اصلاً بعید نیست فریب گروههای زیاده خواه ارمنی را خورده و ناخواسته وارد این معرکه شده و در بیرون از سرزمین عثمانی و در شهر به غایت مظلوم ارومیه، مرتکب جنایت هم بشوند.

اما این نوشته بیبیسی بیش از حد یکطرفه است. می گوید کُردها، به دستور رهبران عثمانی هفتصد هزار آشوری را کشتند. ارامنه هم می گویند یک و نیم میلیون نفر. همه اینها در شرق ترکیه کنونی اتفاق افتاده، که هم آن موقع، و هم الان، اکثریت مطلق مسلمان داشته است. یعنی در شرق ترکیه جمعیتی به اندازه جمعیت اتحادیه اروپا ساکن بوده !!! آمار از این شکمیتر می شود؟

مقاله بیشرمانه از آوارگی این مسیحیان در ارومیه سخن میگوید و انگار کشتار جیلولوق را اجداد ما در خواب دیدهاند. بیبیسی چرا این مقاله کذب را منتشر کرده که اشارهای هم به کشتار جیلولوق ندارد؟ این مقاله به ضرر آشوریها هم هست. مظلومنمائی از نوع گروههای پر سر و صدای ارمنی است که به جائی هم نخواهد رسید. تعجب آدم وقتی صد چندان می شود که در بی بی سی فقط مهرداد فرهمند شاغل نیست. کسانی مثل حسین باستانی و عنایت فانی هم در آنجا حضور دارند. چطور این مقاله اجازه انتشار یافته؟ 

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

گرچه استعداد ویژهای در پیچیده کردن هر مسئله ساده دارم، ولی موضوع مدرسه و تعریف مدرسه خوب، در اوضاع و احوال فعلی، خود به خود پیچیده است و پیچیدهتر هم میشود. آموزش و پرورش هم نمیداند که چه میکند. یعنی در واقع هر کاری که دلش میخواهد میکند. بسیاری از تغییرات در سیستم آموزشی، از جنس تغییر ندادن ساعت تابستانی در ابتدای این دولت است. بناست آقایان متفاوت باشند؛ همین! معلمین هم نمی دانند سال بعد اوضاع از چه قرار است.

واقعاً مانده ایم که چه باید کرد؟ و چه تصمیمی درست است؟ «اینجا»

 

***

 

فرض کنید موفق شدند و اینترنت ملی را هم راهاندازی کردند و تمام منافذ و سوراخ و سمبهها را بستند. خوب! که چی؟ چه چیزی عاید کشور خواهد شد؟

می دانیم که گرفتن سیگنال از ماهواره کار بسیار آسان و کم هزینهای است. سندش هم پشت بام میلیونها ساکن کره خاکی نصب است. مشکل فرستادن سیگنال الکترونیکی به ماهواره است، که با وجود تلفنهای ماهوارهای نباید خیلی پرهزینه باشد.  اگر بازار بزرگی مثل ایران ظهور کند، دهها شرکت ریز و درشت احداث، و تمام کار و کاسبی شرکتهاهی ایرانی که هزاران نفر در آن مشغول به کارند، عملاً به خارج از کشور منتقل خواهد شد. البته ایرانی نیز بینصیب از اشتغالزائی جدید نخواهد بود. نصابها اشتراک اینترنت ماهوارهای هم خواهند فروخت.

نه تنها عرض خود می برید و زحمت ما می دارید و ثروت کشور بر باد می دهید، بلکه اختیار دگمه فیلتر را هم از دست خواهید داد. اینترنت به حال و روز سازمان عریض و طویل صدا و سیما خواهد افتاد که دیگر در خانه بسیاری راه ندارد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

در تلویزیون بیبیسی، حسیب عمار از قاهره گزارش میداد که مصریها عید باستانی و پنج هزار ساله خود، یعنی شم النسیم را جشن گرفته  و به دامن طبیعت رفته اند. این عید مربوط به بهار است.

در گزارش، یک شیخ سلفی کریهالمنظر نیز ظاهر شد و همه چیز این عید را غیراسلامی دانست و حرام اندر حرام اعلام کرد. او به عربی فیضان می کرد. ولی هیچ دانشمند و ادیب و شاعر و نویسنده عرب، قادر نیست به اندازه یک شهروند عادی عجم، معنای سخنان او را بفهمد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

هر دولتی ناکامیهائی دارد. این دولت هم استثناء نیست و نباید بیانصاف بود و مدام آنها را به رخ کشید. یکی از این ناکامیها، اتصال دریای خزر به خلیج فارس بود، که متاسفانه ناتمام ماند. ناگفته نماند که البرز و زاگرس را شکافتهاند و بخشهای سخت پروژه را به پایان بردهاند و آب خزر را به حوالی سیرجان هم رسانده اند. و اگر دولت بعدی اندکی همت محمودی نشان دهد و چند بیل مکانیکی دیگر مهیا کند و کانال را در کویر ادامه دهد، افتخار این پروژه را تماماً نصیب خود خواهد کرد. البته همین ناکامی هم ناشی از تحریم‌ها بود. کمبود لاستیک بیل مکانیکی، اجازه نداد پروژه به موقع تمام شود.

می گویند ملت دچار زیاده خواهی شده و فقط نیمه خالی لیوان را می بینید. ولی به نظر من اصلا اینطور نیست. اگر آلمانیها هم ظرف هشت سال سر سفره نفت در باغ ویلاهای هزار متری و دوهزارمتری مینشستند و قلیان می کشیدند و گپ میزدند، حتماً شاکی بودند که چرا خزر به خلیج وصل نشد! طبیعت بشر همین است دیگر!   

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

مدت زیادی است قابلیت تگ شدن را برای اکانت خودم کاملاً بسته ام. تگ در حال حاضر بیشتر اسباب دردسر است تا اطلاع رسانی. علی الخصوص برای شخصی مثل من که با نام و نشان خودم می نویسم. و بعضاً برای مطالبی تگ می شوم که شجاعت چگوارا هم برای پذیرش آن کافی نیست. اما گاهی دوستان مطلب کاملاً مرتبطی می نویسند که در جریان قرار دادن و تگ کردن، شایسته ترین کارهاست. که متاسفانه آنها نیز به دیواره اکانت می خورند. دوست عزیز و نادیده‌ام  آقای علی عطاران، مطلب اخیر من "نصف النهار میداء کجاست؟" را پسندیدند و به اشتراک گذاشتند و نقدی مهربانانه بر آن نوشتند و من را هم تگ کردند. اما هر کاری کردم، بدون باز کردن کلی تگ، نتوانستم آن را در معرض دید دوستانم قرار بدهم. با اجازه ایشان مجدداً بازنشر می کنم.

 

از خوش‌اقبالی‌های من در فیسبوک قطعاً یکی هم آشنایی با آقای محمد بابائی است که در فیس‌بوک و وبلاگ «نهالستان»، از زبان و فرهنگ و مذهب، با تمرکز روی آذربایجان می‌نویسد. آقای بابایی خودش اهل روستای بالانج (به کسر نون) ارومیه است - منطقه‌ای که شاهد تقاطع فرهنگ و زبان و مذهب ترکها، کردها، آشوریها و ارمنیهاست - و بیشتر بر مبنای نوشته‌ها و تجربیات شخصی می‌نویسد. به نظرم همین جبر با شگون جغرافیایی، و روش تحلیل (مشاهده و روایت در طول زمان) و دوری گزیدن نسبی از تئوری‌هاست که باعث شده است تحلیل‌های آقای بابایی دست اول، متعادل، و به دور از کلیشه‌ها باشند و به خوبی دیالکتیک بین قومیت و مذهب و زبان را نشان دهند (فکر کنید بر فرض مثال اگر یک فرد کاشانی که در اطرافش همه مسلمان شیعه و فارسی زبان بوده‌اند بخواهد صرفاً بر اساس خوانده‌هایش راجع به مذهب و قومیت و زبان‌های ایرانی حرف بزند تحلیلش چه تفاوتی خواهد کرد.)
آقای بابایی گویا نگاه چندان مثبتی به پسامدرنیسم و پساساختارگرایی ندارد، اما به نظرم رد پای عناصر پساساختارگرایانه در نوشته‌های مردم‌نگارانه‌اش واضح است: مذهب و فرهنگ و پدیده‌های مرتبط با آنها در بافت تاریخی و جغرافیایی‌شان بررسی می‌شوند؛ سیال بودن و گوناگونی جایگاه مهمی دارند و خبری از نگاه ذات‌گرایانه و مکانیکی به پدیده‌ها، و هم‌چنین تحلیل‌های تک‌عاملی نیست. نوشته زیر نمونه‌ی گویای طرز نگاه آقای بابایی است. اگر اسیر تبلیغات آکادمیک نشویم و قبول داشته باشیم نوشته‌ی علمی لزوماً نوشته‌ای نیست که برچسب
ISI خورده باشد و با چکیده شروع شود و با فهرست منابع و مآخذ پایان یابد، نوشته‌ زیر از نظر روش‌شناسی و دسته بندی و تحلیلی که دارد هیچ چیز کم از نوشته های چاپ شده در نشریات علمی – پژوهشی ندارد و براحتی می‌تواند به عنوان منبع مطالعاتی مورد ارجاع قرار بگیرد.

لینک مطلب در صفحه علی «اینجا»

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

مومنین در گرفتاریها پناه میبرند به خدا. اما مومنترها می گویند فیسبوک خلاف ایمان است و عین بیپناهی است و ما بهتر می دانیم که پناه دهنده راضی به چیست.

پناه میبرم به فری گیت!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

ظاهراً رئیس تشخیص مصلحت را مصلحت نمی دانند!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

قبل از عید محمود احمدی نژاد به وزیر علوم با صراحت و بدون هیچ شک و شبهه ای دستور داد رئیس دانشگاه تهران را برکنار کند.

فرهاد رهبر همچنان رئیس دانشگاه تهران است که خیلی تعجبی ندارد. ولی کامران دانشجو هم همچنان وزیر علوم است، که علی الاصول باید اسباب تعجب باشد! ولی آن هم تعجبی ندارد. اصلاً چه چیزی تعجب دارد؟ موضوعی برای تعجب مانده؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

از خانم معلمی که تحصیلات ایشان لیسانس است و بیست سال سابقه کار در وزارت آموزش پرورش دارد، در خصوص مدرسه دخترانم راهنمائی می خواستم. گفتند بعضی مطالب کلاس ششم بچهها بقدری سخت شده که خود ایشان هم نمی توانند حل کنند و باید مطالعه کنند. معلم های کلاس پنجم هنوز نمی دانند که سال بعد کلاس ششم پابرجاست، و یا مجدداً سبک قبلی احیاء خواهد شد. همانطور که سال گذشته و در همین موقع، نمی دانستند چه چیزی باید در کلاس ششم تدریس شود.

این وضع آموزش و پرورش ماست. و این هم مناسبتی که برای روز معلم در نظر گرفته اند که سال گذشته نوشتم :

.........

برداشت من از شغل معلمی در جهان معاصر این است که معلم حقوق می گیرد و درسی را می دهد که عرب و عجم و ترک و فرانسوی و ژاپنی و کاتولیک و مسلمان و بودائی و یهودی و هندو و روس.... در لزوم یاد گرفتن آن هیچ مناقشه ای ندارند، از الفبا گرفته تا شیمی و فیزیک و ریاضی و زیست شناسی و ادبیات.

اول انقلاب یک گروه تروریستی با افکاری منحط، آیت الله مطهری یکی از روحانیان بلند پایه نظام را ترور کرد. ایشان روحانی مسلمان و شیعه اثنی عشری بودند. کارشان تبلیغ دین و هدایت مردم به راه راستی بود که خود می پنداشتند. در همان حوزه علمیه قم هم بسیاری از روحانیان سنتی، افکار ایشان را قبول نداشتند و هنوز هم ندارند. اگر امروز زنده بودند، معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظارشان بود. بعبارت دیگر، اگر روز شهادت ایشان را روز روحانی نامگذاری می کردند، یقینا مراجع بسیار با نفوذ حوزه های علمیه آن را نمی پذیرفتند. با این حساب چرا روز معلم؟ رسالت آن روحانی فقید چه ربط مستقیمی به کار معلمی دارد؟ منظور این نیست که کار معلم کاملا جدا از دین است. ممکن است معلم کاتولیک باشد، ولی سه واحد فقه جعفری در دانشگاه سوربن درس بدهد، این غیر از تبلیغ و هدایت دانشجویان به آئین ویژه ای است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

اوایل دهه شصت وقتی از شیراز به تهران می آمدیم، اتوبوسها صبح زود در قم توقف می کردند و ترمز دستی اتوبوس و نور شدید بیرون و صدای بلند بلندگوئی که اتوبوس را نشانه رفته بود، بیدارمان می کرد : سوهان، نماز، صبحانه، دستشوئی .... املت، نیمرو ...

سالهاست در فرودگاه مهرآباد تهران، ماموران حراست که متصدی بازدید بدنی و وسائل همراه مسافر هستند، بدون بلندگو و با صدای بلند فریاد می زنند : کیف، کت، کاپشن، موبایل، انگشتری، کمربند و .... بذار تو سبد و داخل دستگاه.....آقا کُتِت را هم بذار، با شما هستم آقا....سریع آقا! سریع ... برگرد عقب، برگرد.... 

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

اروپا و کل ملل دور افتاده غرب دور، آب خداداد فراوانی داشتند. کشاورزان اروپائی هرگز نیازمند همکاری و همفکری برای مهار آب نبودند. اما کمبود آب بخشی از فرهنگ مردم غرب آسیا بود. ناچار بودند از زیر زمین و با چنگ و دندان و کار گروهی آب را استخراج کنند. با تلاشهای شگفت انگیز و طاقت فرسا، نهایتاً قنات را ابداع کردند که بسیاری آن را مادر دانش امروز بشر می دانند. حفر قنات فقط یک کار مهندسی نبود، نیاز به کار گروهی و سرمایه و مدیریت داشت. زادگاه علم مدیریت نوین همین چاههای قنات است. به همین خاطر دانشمندان دوره پادشاهی آقا محمدخان قاجار، آن را بسیار مهم دیدند و امتداد شمالی جنوبی بزرگترین قنات شناخته شده در ساوه را نصف النهار مبداء نامیدند. در غرب دور، این نامگذاری به GMT یعنی "قاجار مینیت تایم" ترجمه شد. «اینجااروپا و کل ملل دور افتاده غرب دور، آب خداداد فراوانی داشتند. کشاورزان اروپائی هرگز نیازمند همکاری و همفکری برای مهار آب نبودند. اما کمبود آب بخشی از فرهنگ مردم غرب آسیا بود. ناچار بودند از زیر زمین و با چنگ و دندان و کار گروهی آب را استخراج کنند. با تلاشهای شگفت انگیز و طاقت فرسا، نهایتاً قنات را ابداع کردند که بسیاری آن را مادر دانش امروز بشر می دانند. حفر قنات فقط یک کار مهندسی نبود، نیاز به کار گروهی و سرمایه و مدیریت داشت. زادگاه علم مدیریت نوین همین چاههای قنات است. به همین خاطر دانشمندان دوره پادشاهی آقا محمدخان قاجار، آن را بسیار مهم دیدند و امتداد شمالی جنوبی بزرگترین قنات شناخته شده در ساوه را نصف النهار مبداء نامیدند. در غرب دور، این نامگذاری به GMT»

 

***

 

بر مبنای دین و مذهب، از وضعیت متفاوتی که در روستاهای تُرک و آشوری و کُرد و ارمنی استان آذربایجان غربی وجود دارد، چه تفسیری می توان کرد؟ بر مبنای فرهنگ و تاریخ و جغرافیا، از مهار آب و کشاورزی، به چه نتایجی میتوان رسید؟

اگر از این مثالهای بسیار ساده و روستائی که در مطلب توضیح داده ام، به نتایج مورد انتظار رسیدیم، برای تروریسم اسلامی هم تفسیر اسلامی پیدا خواهیم کرد. «اینجا»

 

***

 

این پول و پست و مقام و مال دنیا، آدم را به هزار رنگ در می آورد و چنان تظاهر می کند که بعضی وقتها خودش هم باورش می شود حرفهایش صادقانه است. این اصلاح طلبانی که دنبال خاتمی افتاده اند که مملکت در خطر است و فلان و بهمان، درد پست و مقام و وزارت و وکالت دارند. وگرنه فقط خواجه حافظ تهرانی مانده که بداند از اینها کاری برای مملکت ساخته نیست. 

این دولت اقتصاد کشور را به فلاکت کشانده. نزدیک هشتصد میلیارد دلار درآمد بادآورده نفتی را به اقتصاد واردتی آن تزریق کرده، و در واقع رشوه داده که دیرتر صدای ورشکستگی آن شنیده شود. جناحی که مسئول این فاجعه و اقتصاد افیونی است، باید جوابگو باشد. نه اینکه در موضعی قرار بگیرد که حداکثر کرم و لطف آن صدور مجوز حضور خاتمی در انتخابات است. آخر از این سید گریان چه کاری ساخته است؟ جزء اینکه از دل دولتش طلبکار بعدی متولد خواهد شد؟ یعنی این اصلاح طلبان قلابی نمی فهمند که گند کاری حریف را نباید با منتکشی شست؟ میفهمند، خوب هم میفهمند! هشت سال است  وزرای سابق، از بخشداری ابرقو هم دورند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

کامپیوتریهای قدیمی می دانند که این نان هزاران میلیاردی را اشتباه آی بی ام توی سفره  میکروسافت گذاشت. آی بی ام، پیسی را به بازار معرفی کرد و اجازه داد هر شرکتی کامپتیبل آن را بسازد. کاری که اپل تا کنون نکرده و نخواهد کرد. یک سیستم عامل جمع و جوری هم از شرکت درِ پیتی میکرسافت خرید که نامش ام اس داس بود و محلی از اعراب نداشت که امتیاز انحصاری آن را بگیرد. کامپیوترهای آی بی ام کامپتیبل تایوانی و چینی جهانی شد و چیزی هم گیر آی بی ام نیامد. اما داس به خانه همه جهانیان راه یافت و بعد ویندوز و بعد امپراتوری میکروسافت. میکروسافت تا قبل از ویندوز اکسپی تمام سیستم عامل هایش پر از باگ بود، ولی میلیونها نرم افزاری که تحت ویندوز اجرا می شد، ضامن بقای آن بود.

مشابه همین وضعیت را فیس بوک دارد. تایم لاین بیش از حد مزخرف است. بیش از حد ابتدائی است و بیش از حد اشکالات آن بدیهی است. به تعبیر دوستی گورستان نوشته هاست. یک جستجوی ساده هم ندارد. اما یک میلیارد عضو فعال، اجازه نمی دهد محصولات پرقدرت گوگل جای آن را بگیرد...الغرض!!!

خواستم به شما پوز دکتر شناسی خودم را بدهم و لینک مطلبی را که در روز نوارخوانی این یارو در مجلس نوشتم، اینجا بگذارم. هر چه گشتم پیدا نکردم. یکی از عزیزانم را هم درگیر این مسئله کردم، ولی پیدا نشد که نشد. در آن مطلب چیزی را نوشته بودم که ظاهراً در حال تحقق است : «تا نوار اصلی را پخش نکنی، قبول نیست!!»

 

این هم اصل مطلب :

 

         -            حالا شما ویلائی می خواهید یا آپارتمانی؟

         -            ویلائی باشه بهتره! به چشم نمیاد، به نام یکی از اقوام هم باشه

خوب؛ مگه دعوا سر دفاع از مرتضوی نبود؟ این گفتگو که مرتضوی را هم به اندازه فاضل خان ضایع می کنه! یعنی نوارپخش کن یارزنی کرده؟ تازه می گفت اینها رقیق شده های نواره!!!

این ملتی که من شناختم، تا نوارپخش کن، نوار رای شماری آن شب معروف را پخش نکنه، کسی صداقت و افتادگی و وفداکاری و لوطی گری او را نخواهد پذیرفت. این ملت اینطوری دیگه!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

کار من متاسفانه خیلی فردی است و همکاران معدودی دارم، دلایلش بماند. اما این شیوه کار تجربه گرانبهائی در اختیارم گذاشته. هر پروژه ای ابتدا از عالی سطح سازمان یعنی مدیرعامل برای عقد قرارداد شروع و به لایه های میانی و حتی پائین تر در جریان پیاده سازی می رسد. ناچاراً با تمام این لایه ها خودم درگیر می شوم. فرمولی را برای تشخیص نظم و نظام در سازمانها یافته ام، که ردخور ندارد. باور کنید تا بحال حتی یک مورد هم اشتباه نکرده ام. توجه بفرمائید که قرارداد خوب، عموماً در جای بی نظم است نه منظم.

توضیح : امیدوارم همکارانم این پست را نبینند، ولی خیلی هم نگران کننده نیست. چون سازمان آنها قبلا با همین روش ارزیابی شده است!!  «اینجا»

 

***

 

نکته ای که به نظر من عموم هموطنان در خصوص ملت ارمنی به آن توجه ندارند و تُرکها  و غیر تُرکها را از جاده انصاف خارج می کند، تفاوت میان ارامنه دو سوی رود ارس است. تُرکها که از ارامنه آن سوی ارس سخت ناراحتند، ارامنه ایران را هم در عمل با آنها یکی می پندارند. سایر هموطنان هم از ارامنه ایران جزء نیکی و درستکاری چیزی ندیده اند، باورشان نمی شود که در آن سوی ارس، سر ملت آذربایجان چه بلائی آورده اند. 

شخصی که تقریباً از ابتدای انقلاب در لس آتجلس زندگی کرده و شغل و تخصص او نیز به گونه ای است که با ملیتهای زیاد برخورد می کند، برای من تعریف می کرد که بعد از انقلاب ارامنه ایران وقتی به لس آنجلس مهاجرت کردند، خود را ارمنی معرفی می کردند نه ایرانی. بعد از ماجرای گروگانگیری این موضوع به نفع آنها تمام شد. ولی وقتی اتحاد شوروی از هم پاشید و پای ارامنه آن سوی ارس به لس آنجلس باز شد، و باندهای خلاف آنها راه افتاد، ارامنه ایرانی تبار بی سر و صدا خود را ایرانی معرفی کردند، که قاطی آنها نشوند.

در یک کشور خارجی این موضوع را با چند دوست ارمنی مطرح کردم. دل خونی از ارامنه ارمنستان داشتند. یکی از آنها این همه تفاوت را ناشی از قرنها همراهی با ایرانیان می دانست. چقدر تعارف می کرد، نمی دانم. اما وقتی چند نمونه از خلافکاری باندهای ارمنی در لس آنجلس تعریف کرد، به سختی باورم می شد. در واقع چون راوی ارمنی بود باور کردم. اما در ایران وضع به کلی فرق می کند.

نوروز سال 91 ماشین خودم را به نمایندگی ای تحویل دادم که همه پرسنل آن ارمنی بودند. بعد از مدتی به من زنگ زدند و گفتند شما در ماشین پول جا نگذاشته اید؟ گفتم تصور نمی کنم. گفت مبلغ دویست و ده هزار تومان از لای  صندلی پیدا کرده ایم.  این مبلغ، درست برابر شهریه معلم موسیقی دخترم بود. در آن تاریخ برای آموزش به خانه او مراجعه می کرد. من نیز شهریه را به دخترم می دادم که به مربی خود تحویل دهد. نگو قبل از پیاده شدن از ماشین پاکت پول از دست او سر خورده و لای صندلی افتاده و بعد فراموش کرده بود به من بگوید. مربی تصور می کرد من شهریه را نداده ام و من تصور می کردم همه چیز به راه است و تعمیرکار درستکار ارمنی هم مانده بود پس این دویست و ده هزار تومان از آن کیست؟. همه ما وقتی به تعمیرگاهها مراجعه می کنیم، خوب می دانیم که اگر دستمال کاغذی هم در ماشین جا بماند، تضمینی به برگشت آن نیست.

از این خاطرات نیک، عموم ایرانیانی که سر و کارشان به ارامنه افتاده، دارند. و همین برخوردها سرمایه اجتماعی آنها را بالا برده است. این سرمایه را با کار و تلاش و درستکاری مداوم کسب کرده اند و نوششان باد. اما اسباب یک گرفتاری هم هست. وقتی سخن از فجایع جمهوری آذربایجان و جیلولوق می شود، کسی باور نمی کند. آنچه که من از اطرافیان و دور و نزدیک و دوستان و آشنایان در خصوص جیلولوق شنیده ام و قرائن نیز آن را تائید می کند، ارامنه بومی ارومیه تقریباً هیچ نقشی در جیلولوق نداشته اند. حتی قربانی جیلوها و داشناکهای آن سوی ارس هم شده اند. من این را از سر تعارف نمی گویم. ارمنی های این سو و آن سوی ارس خیلی با هم فرق دارند. اگر ملاحظه کرده باشید، ارامنه ایران تقریباً هیچ تمایلی ندارند که به ارمنستان مهاجرت کنند. آنهائی هم که رفته اند، عموماً مهاجرت دوباره به کشوری دیگر کرده اند و یا حتی برگشته اند. من یک نفر ارمنی در تهران و ارومیه سراغ ندارم که به ارمنستان رفته باشد. نمی گویم نیست؛ ولی قطعاً خیلی اندک است. ارامنه عرق ملی دارند و صدها سال است که آرزوی داشتن حاکمیتی از خود داشتند و ارمنستان هم به سرمایه آنها نیاز فراوان دارد. و در ایران هم ارمنی پولدار کم نیست، اما ندرتاً به ارمنستان می روند. معمولاً آبروداری می کنند و موضوع را به  غیر ارمنی نمی گویند. بعضاً به تور حرمله هائی هم می خورند که بی سر و صدا این حرفها را از زیر زبانشان بیرون بکشد.  

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

خیلی نوشته زیبائی است. من را سخت تحت تاثیر قرار داد. خصوصاً که آلزایمر همه خاطرات را از یاد پدرم برده و او دیگر خیلی حرف نمی زند. حتی نمی گوید می ترسم دیدار آخرمان باشد!

نوشته پایان بسیار شیرینی دارد، هرچند به این سوال جواب نمی دهد که مردان بی فرزند در چنین لحظاتی تکلیفشان چیست؟ «اینجا»

 

***

 

بی بی سی گزارش کرد تحقیقات اخیر نشان داده که یک نوع بازی کامپیوتری برای مداوای تنبلی چشم، مفیدتر از روش سنتی بستن یکی از چشمهاست. تصور بفرمائید که این تحقیقتات به نتیجه برسد و پزشکان برای بچه هائی که تنبلی چشم دارند روزی نیم ساعت بازی کامپیوتری تجویز کنند. همین کودکانی که در حال حاضر باید مدام به آنها یادآوری کرد بازی را بس کنید و اندکی هم به درس و مشق خود برسید، در آن شرایط مگر تن به بازی خواهند داد؟ بس که ذات بشر از تکلیف فراری است! تکلیف، حتی اگر تفریح و بازی هم باشد، امری ناپسند و غیر جذاب است.

با چنین ذاتی که بشر دارد، مقامات نظام از چپ و راست احساس تکلیف می کنند و برای مسئولیت سنگین ریاست جمهوری داوطلب می شوند. پس چرا ملت این اندازه قدر ناشناسند؟ مگر ما چند تا م.ر. داریم که چهار سالی یک بار مکلف می شود؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

نهضت چاپ و ترجمه، در مصر و عثمانی و ایران

«در مصر برنامه ای برای ترجمه از سوی دولت ترتیب یافت که از زمان فرمان خلفای عباسی به ترجمه آثار فلسفی و علمی یونانی به عربی سابقه نداشت. بین سالهای 1822 و 1842 ، دویست و چهل و سه کتاب در قاهره چاپ شد که بخش اعظم آنها ترجمه بود و گرچه مصر کشوری است عرب زبان، بیش از نیمی از آنها به تُرکی بود. در مصر در عهد محمدعلی پاشا تُرکی همچنان زبان نخبگانِ حاکم به شمار می آمد و از این رو کتابهای مربوط به امور نظامی و دریانوردی، شامل ریاضیاتِ محض و کاربردی، تقریبا یکسره به تُرکی بود.....تاریخ هم که به عنوان دانشی مفید از اعتباری موقتی برخوردار بود ظاهراً موضوعی برای نخبگان به شمار می آمده زیرا معدود کتابهای تاریخ که اوایل کار در چاپخانه های محمدعلی پاشا چاپ شد همه به تُرکی است.....ترجمه های تُرکی چاپ مصر البته در عثمانی هم خواننده داشت و بعضی از آنها در همان جا تجدید چاپ می شد. اما نهضت ترجمه در استانبول تا مدتها محدود به آثار علمی بود.... در ایران انگار پس از وقایع نامه عظیم رشیدالدین فضل الله علاقه به تاریخ غرب از میان رفت....تا اوایل قرن نوزدهم که چند اثر در باره تاریخ غرب، و بیشتر آنها در نسخه های خطی، فراهم گشت چیزی در این زمینه نمی بینیم. این کتابها تا حد قابل توجهی بیشتر برگرفته از متنهای ترکی است تا اصل منابع غربی.»

از کتاب نخستین مسلمانان در اروپا – فصل نتیجه گیری – صفحه 380

برای بار دوم خواندن این کتاب را تمام کردم. کاش کسی که متن انگلیسی این کتاب را دیده و یا خوانده، با ترجمه فارسی آن مقایسه کند. به نظرم برنارد لوئیس باید خیلی خوش اقبال باشد که کتابش به قلم سعدی زمان محمد قائد به فارسی ترجمه شده است. متن به قدری زیباست که در بخشهائی انگار یک اثر کلاسیک فارسی را مطالعه می کنیم.

این مطلب را هم وقتی چاپ دوم کتاب به بازار آمد نوشتم :«اینجا»

 

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

نصیب تهران از چرخش زلزله در مناطق مختلف ایران، فعلا پارازیت ده ریشتری است. کانالی از دستشان در نرفته و همه تحت پوشش اند!.

 

***

 

کتاب "نخستین مسلمانان در اروپا" نوشته برناد لوئیس و با ترجمه درخشان آقای محمد قائد، خیلی خواندنی است. ترجمه متونی که از منابع نقل شده، فوق العاده است. نویسنده آنها را از تُرکی به انگلیسی ترجمه کرده و یا برای او ترجمه کرده اند. اما آقای قائد نقل و قولها را به سبک فارسی زمان نوشتن یادداشتها برگردانده است. در عین حال، از افراط کاریهای زمان نوشتن این متون نیز پرهیز شده، تا خواننده امروزی مشکلی در درک آن نداشته باشد.

در اینجا یک مقام عثمانی، برداشت خود از سایر ملل را توصیف می کند. درخصوص آلمانی ها اظهار نظر شایان توجهی کرده و ظاهراً از همان ابتدا با کُردها میانه خوبی نداشته اند.

«انتظار رفتار درست و وقار از آلبانیائیها یا وفاداری از کُردها در حکم این است که از مرغ کُرچ بخواهیم قدقد نکند. به همین سان برای کنیز روسی هم غیر ممکن است بدکاره نباشد، یا مرد قزاق شب و روز تا خرخره عرق نخورد. بوسنیا ئی ها و به خصوص کرواتها آدمهای نجیبی اند. فرانکها و مجارها تا حدی شبیه همند. در عادات غذا خوردن، نوشیدن، لباس پوشیدن و متعلقات خانه پاکیزه اند. و نیز حضور ذهن دارند و تیزهوش و چالاکند. اما تمایلشان به جانب موذیگری و زبلی است و در پول پیدا کردن بسیار مکارند. از نظر تربیت صحیح و وقار متوسطند، اما حرفشان سر و ته دارد و می توان فهمید چه می گویند. در همان حال که از نظر زیبائی و برازندگی ظاهری شاخصند، کمتر کسی بین آنها سالم است و بسیاری شان امراض گوناگون دارند. از قیافه هایشان به آسانی می توان به شخصیتشان پی برد. در کسب و کار فوق العاده قابلند و وقتی برای نوشیدن و عیش کردن دور هم جمع می شوند اندازه نگه می دارند. در مقابل آلمانیها کله شق و گوشت تلخ اند، در صنایع دستی و چیزهائی از این قبیل ماهرند، اما از جهات دیگر عقب مانده اند. زبانشان سنگین است و کند حرکت می کنند. معدودی از آنها اسلام می آورند و بیشترشان ترجیح می دهند در ضلالت و بی دینی بمانند. اما هم به عنوان سواره نظام و هم پیاده نظام جنگجویانی عالی اند.»

از کتاب نخستین مسلمانان در اروپا – فصل دانش مسلمانان در باره مغرب زمین – صفحه 197 – گزارش مصطفی عالی اهل گالیپولی قرن شانزدهم (1600- 1541)

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

در آستانه 24 آوریل، اگر محبت شما شامل حال من بشود و این یادداشت را بخوانید، اما از آن ارمنی سیتزی برداشت کنید، به احتمال زیاد من منظورم را نتوانسته ام برسانم. اما احتمال کمتری هم وجود دارد : اندکی بی انصافی

اما اگر این یادداشت را بخوانید، و از آن انتقاد تند و گزنده علیه هموطن غیر تُرک و علی الخصوص فارس را برداشت نکنید، یا من مطلب را نتوانسته ام برسانم، و یا شما زیاد خوش بین هستید.

لطفاً توجه کنید که 24 آوریل و حوادث در پی آن، قربانیان به غایت بی گناه دیگری هم داشت که هموطن شما بودند. جنایتکاران با نام و نشان دیگری هم داشت، که هرگز هموطن شما نبودند. مردمی کشته شدند که از عالم و آدم بی خبر مشغول زندگی عادی خود بودند و هیچ دخالتی هم در این ماجرا نداشتند.

پیشنهادی داده ام که اصلا تند نیست، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود!. ثابت می شود؟

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

یک تحلیل بسیار خواندنی از مذاکرات کُردها و تُرکها در ترکیه. منافع موافقان و مخالفان این مذاکرات به زیبائی تحلیل شده است.

چنین تحلیل گرانی، البته به بی بی سی فارسی راه ندارند . چون در خصوص مسائل قومی، چه در ایران و چه در ترکیه، برنامه های مرتبط سرقفلی دارد. «اینجا»

 

***

 

این ساختمان در منطقه ما، حدود دو سالی است که به پایان رسیده. زمین آن دونبش و هر چهار واحد آن خوش ساخت و پرنور است. موقعیت خوبی هم دارد. اما تا کنون حتی یک واحد آن نیز فروش نرفته است.  دلیل؛ خلاف باور نکردنی و سنگینی است که در ساخت آن صورت گرفته.

مطابق قوانین شهرداری، بنا باید روی حدود شصت درصد زمین احداث شود و بقیه به حیاط اختصاص یابد. "خلافی" اصطلاح رایجی بین سازندگان است. بسیار معمول است که به کمک روغن قدرتمند موتور اقتصاد کشور، یعنی رشوه، و پرداخت قانونی خلافی، تا حد امکان به طبقات بیفزایند و در صورت امکان زمین کمتری به حیاط اختصاص دهند. اما سازنده این ساختمان، اندکی بیشتر طمعکار بوده و صدرصد زمین را به بنا اختصاص داده است!

قطعاً سازنده از این خلاف بی سابقه در این مناطق مطلع بوده و به ظن قوی خلافی سنگین و رشوه مناسبی هم در نظر داشته. اما بی انصاف یک سانتی مربع هم به حیاط اختصاص نداده، تا مامور وظیفه شناس آن را به قدر ضرورت بسط دهد، و مجوز صادر کند. تا این لحظه این ساختمان بلاتکلیف است و بنگاهی ها می گویند احتمال تخریب آن نیز وجود دارد.

با این اوصاف، چه اطمینانی به اجرای قوانین شهرداری در خصوص مقاوم سازی ساختمانها در برابر زلزله می توان داشت؟ تشخیص اجرای آن قوانین، بعد از دریافت پایان کار، حتی برای متخصصین هم کار دشواری است. خریدار از کجا بفهمد؟

مطابق قوانین فقهی، بعضی خلافها و قصورات را میتوان با اختصاص مبلغ مناسب جبران کرد. اما برای زلزله باید کل شهر گناه را به کناری بگذارد. با این همه تارک الصلاة که در تهران زندگی می کنند، کار دشواری در پیش داریم.  زلزله را با رشوه که نمی توان به تاخیر انداخت!

 

***

 

روز 24 اسفند خانم بتول مجتهدزاده فقیهی از چهرهای فرهنگی شهر کرمانشاه در نود سالگی به رحمت خدا رفتند. ایشان از زنان تحصیل کرده و سالیان طولانی مدیر دبیرستان بوده اند. این خانواده کرمانشاهی، چهره های فرهنگی زیادی دارد. شادروان محمدعلی گویا، شاعر توانا نیز متعلق به همین خانواده بودند. استاد بهاء الدین خرمشاهی در مقدمه دفتر شعر محمدعلی گویا، ایشان را سعدی زمان نامیده است.

این صفحه برای دوستداران خانم مجتهدزاده ایجاد شده. دوستان کرمانشاهی که خود و یا بزرگترهایشان شاگرد ایشان بوده اند، حتماً خاطرات شنیدنی از آن مرحوم دارند. و اگر در این صفحه بنویسند، علاوه بر پاسداشت خادمان فرهنگ و زنده نگاه داشتن نام آنها، ما را نیز در خاطرات خود شریک خواهند کرد. 

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

«گر ایرانیان و پارسیان را فخری یکتا باشد و هنری که نزد ایشان است و بس، چیست آن جز جشن نوروز؟ مراسم این جشن همه سرشار از حکمت است و دوست‌داشتنی. از خانه تکانی و حمام عید تا رخت نو و سفره‌ی رنگین، از هفت سین و مراسم تحویل تا حضور بر مزار رفتگان و دید و بازدید.....»

این نوشته یک روشنفکر لیبرال بنام دکتر مرتضی مردیهاست که در فرانسه زندگی می کند اما فرانسه را هم به آزادی قبول ندارد. می گوید همه چیز خوبش در انگلیس و امریکاست. بقیه هنوز در بند چپ هستند و آزادی و لیبرالیسم را آن جور که باید پاس نمی دارند.

اولاً تُرکان پا به پای پارسیان نوروز را گرامی داشته اند، دوماً ایران فقط سرزمین پارسیان نیست، سوماً همه غیر تُرکهای ایران پارسی نیستند، چهارماً : «ما در آینده با چنین روشنفکری چگونه باید حرف بزنیم؟»  

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

 

***

 

سید محمد خاتمی نه تنها تدارکاتچی خوبی نیست، به درد شهادت هم نمی خورد

محمدعلی ابطحی معاون وقت خاتمی در سایت خود نوشته که از ابتدای انقلاب آیت الله وحید خراسانی تلاش می کرد ایام رحلت حضرت فاطمه زهرا، تحت عنوان شهادت تعطیل رسمی اعلام شود. اما هیچکدام از روسای دولت پاسخی به ایشان نمی دادند. یعنی مهندس موسوی نخست وزیر محبوب آیت الله خمینی، آیت الله خامنه ای رئیس جمهور وقت و رهبر فعلی و آقای هاشمی رفسنجانی، چنین تصمیمی را به مصلحت نظامی که مدعی رهبری و وحدت مسلمین است و خود اقلیت قابل توجه اهل سنت دارد، ندانسته بودند. اما در همان سال اول انتخاب خاتمی، آیت الله وحید خراسانی ایشان را به اندرونی می برد و با چشم گریان بر می گرداند و تعطیلی شهادت حضرت فاطمه رسمی می شود که تا امروز برقرار است.

تعریف شهادت در فرهنگ اسلامی را همه می دانیم که یک نفر در آن نقش قاتل دارد که در اینجا مشخصاً خلیفه دوم است. محمد خاتمی  را هم می شناسیم و آگاه هستیم که هیچ رئیس دولتی محبوبیت او را میان اهل سنت ایران نداشت. کردستان شافعی مذهب در دور قبل از خاتمی، از  لج همان هاشمی رفسنجانی که چنین پروژه ای را نپذیرفته بود، به توکلی دست راستی رای داد. اما بالاترین آراء را نصیب سید خندان کرد. در بلوچستان حنفی مذهب، خاتمی مورد حمایت شخصیت برجسته آن منطقه مولوی عبدالعزیز قرار گرفت و تقریباً همه آراء بلوچها را کسب کرد.

در خصوص قضیه رحلت حضرت فاطمه حتی میان علمای شیعه هم اتفاق نظر وجود ندارد. علامه فضل الله در لبنان مسئله قتل ایشان را انکار کرد و تاوانش را هم پرداخت. اهل سنت نیز محال است مطابق برداشت خود چنین چیزی را بپذیرند که خلیفه دوم و صحابی درجه یک پیامبر، دختر رسول خدا و همسر خلیفه چهارم را لای در بگذارد و شکنجه دهد تا بعد از مدتی به شهادت برسد.

هر کس که اندکی از شکافهای قومی و مذهبی در ایران اطلاع داشته باشد، می داند این تصمیم چه آثاری داشته که روسای قبلی آیت الله وحید را بدون پاسخ گذاشته اند. پس از این کار خاتمی اصلاح طلب که در همان سال اول مرتکب شد، چه نتیجه ای می گیریم؟ هیچی! فقط یک نتیجه دارد: «خاتمی به درد شهادت هم نمی خورد!»

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت : این هم نوشته ابطحی  «اینجا»

 

***

 

این مطلب را نوشتم که در صفحه فیس بوکم بگذارم، اما بعداً نظرم عوض شد. ابتدا اصل مطلب :

«تلویزیون یورونیوز تصاویری از سلفی های مصر پخش می کرد که علیه ایرانیها شعار می دادند و می گفتند ما رافضی به مصر راه نمی دهیم و آنها دشمن اصحاب پیغمبرند و از این حرفها. دولت مصر هم اعلام کرد این نظر عموم مردم نیست. ولی بهتر بود یکی از این سلفی ها را به ترکیه و آنتالیا می فرستاد تا به عینه ببیند این ملتی که آنجا می روند، اصلا کاری به خدا و پیغمبر و امام و اصحاب دارند که آقایان نگران ایمانشان شده اند؟»

اما چرا پشیمان شدم؟. مصر به آثار باستانی خود شهرت دارد. البته جاهائی مثل شرم الشیخ هم هست، ولی جهانیان بیشتر مشتاق دیدن آثار تمدن کهن این سرزمین هستند. توریست ایرانی به گفته آژانسهای مسافرتی، اصلا کاری به این کارها ندارد. در همان آنتالیا که کلی آثار تاریخی وجود دارد، ایرانی علاقه مند باید در تورهای آلمانی و روسی ثبت نام کند تا این آثار را ببیند. ایرانی ها عموماً برای عشق و حال می روند. به همان نسبتی که کتاب می خوانند، پول خرج دیدن ابوالهول خواهند کرد. شرم الشیخ هم نخواهند رفت. آدم عاقل مسیر نزدیک و بی دردسر و ارزان و با کیفیت دوبی و ترکیه را می گذارد تا به قاهره در قاره ای دیگر برود؟

به ظن قوی، مالک اشتر دوباره کشف و مصر به میعادگاه زائران از سوریه دور افتاده تبدیل خواهد شد. آژانسهائی که حاج آقا و حاج خانمهای خودی اداره می کنند، روزی دو هواپیما ملت مرده پرست را روانه قاهره خواهند کرد. نگرانی سلفی ها خیلی هم بی راه نیست. اینها همدیگر را بهتر می شناسند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت : اینها همدیگر را بهتر می شناسند، من هم هر دو را خوب می شناسم! چون در مرکز ثقل حوزه طب تا نجوم قرار دارند!

 

***

 

خیلی سوال دقیقی است. از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان، برای من هم این سوال پیش آمده بود، ولی تحت تاثیر فرانسه و صادق هدایت می گفتم لابد بعضی چیزها را من نمی دانم و یا مثلاً گاز و گازکشی فرانسه فرق!! دارد. (پابلیک نبود و نشد)

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

بوشهر – شروه خوانی بخشو

چقدر به "اوخشاماق" های خودمان نزدیک است و شاید هم من اینطور احساس می کنم «اینجا»

 

***

 

شاید نتوانیم شخصاً کاری برای بوشهری های زلزله زده انجام دهیم. ولی می توانیم راجع به آنها از منظری دیگر، مطلبی همدلانه بخوانیم :

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

بوشهر

 

***

 

عزیز یولداشلار،

من بئیر مطلب 24 آوریل و جیلولوقا گوره یازمشام. تاسفله فاسلار ائچینده، ائرمنیه توجه چوخ چوخالیب. یاواش یاواش فرانسه لی لری ده قاباخ گئچیب و حسابی اوزلرن اولارا اَزدئرللر. بایراقلارندا کئی استادیومدا گوردوخ.  من بو مسئله نی نقد ائلیب و بئیر پیشنهادا ورمشم. اوش نفر دوسلارا دا مطلبی انتشاردان قاباخ گورسدمشم. آمما دوزون خبر آلاسیز، عثمانلی و ائرمنین نقشنده اطلاعاتم فقط شفاهی دی. اوخودوغومدا کفایت دویول. من فقط آتالارمنان ائشیدمشم کئی تورک عسگرینن خوشلوقجا یاد ائللر. دئیردلر رحتملیق عسگرآبادی دَه اولاری دعوت ائلینردندی. آمما چوخ یازی لار، عثمانلی لاری دا مقصر بئلیر. منه لوطف ائلسیز کئی ائنتشاردان قاباخ مطلبی اوخویاسیز و نظریز اولسا دئیسیز، تا بویوک خطا مرتکب اولموش اولمویام. ائستسز منه بو طریقنن دئین، یوللویوم. 

 

***

 

بعید نیست سراینده این بیت اهداف شیطانی داشته باشد، ولی هدف را ولش! ارتباط شاه و نخست وزیر و تاچر و مرگ ... را بچسب!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

یکی از بهترین و شیواترین نقدهائی که بر مافی الضمیر مدافعان وضع موجود خوانده ام، همین مطلبی است که در جواب سوال گفته شده است :

«پذیرش این مدعا که برپایی نظام فدرال در ایران موجب تجزیه ایران خواهد شد، پیش از هر چیز بدین معناست که اقلیت‌های ملی- قومی در ایران خود را مالک این سرزمین و شکل دهنده به هویت آن نمی‌دانند، لذا اگر فرصتی بیابند بی‌درنگ حساب خود را از آن سوا خواهند کرد. آیا واقعاً چنین است؟ اگر پاسخ ایشان آری است، باید پرسید تا کی می‌توان این پیوند تصنعی اجباری را حفظ کرد؟
به فرض درست بودن پیشفرض ایشان، اقلیت‌های مورد بحث با یا بدون فدرالیسم در ‌‌نهایت راه خود را خواهند رفت.»

 

در خصوص روند تحولات آذربایجان نیز مطالبی در این مصاحبه آمده که به نظر من درست رسید. قبلاً خدمت دوستان نوشتم که زبان تحولات در آذربایجان مانند عصر مشروطه فارسی/تُرکی نیست، کاملاً تُرکی است. خیلی ممنون می شوم دوستانی که دقیقتر در جریان این موضوع هستند، نظرشان را بنویسند که آیا در این مصاحبه و به شکل خلاصه، حق مطلب ادا شده است؟

http://www.radiozamaneh.com/60967#.UWF173BIudF

 

***

 

 

اورمو مارالی، سارا

در اینجا ترجمه "اورمو مارالی" به فارسی کار دشورای است. بین صاحبنظران اختلاف نظر زیاد است. با مراجعه به المعجم عربی و دیوان لغات تُرک محمود کاشغری و همینطور اشارات کوتاهی که در گلستان سعدی به موضوع شده، شاید بتوان آن را اینگونه تعبیر کرد : «کسی به ماست خودش نمیگه ترشه!»

 

***

 

برگزاری یک کنفرانس در باکو نمی تواند تهدیدی برای تمامیت کشور باشد. اصلاً این چه امنیتی است که با یک کنفرانس صدای پوزسیون و اپوزسیون را همزمان در می آورد؟ تهدید واقعی همینجاست، پیش خودمان!

سال 1999 از طرف یونسکو سال جهانی دده قورقورد اعلام شد. زادگاه بزرگان ادب فارسی همه در ایران فعلی نیست. اما ایران این افتخار را دارد که شیخ بزرگوار سعدی متعلق به تمام فارسی زبانان و بلکه بشریت، شیرازی هم است. دده قورقورد نیز اثری ماندگار در زبان و ادبیات جهان تُرک است. آذربایجان نیز این افتخار را دارد که در دامن او این اثر تُرکی به جهان تُرک زبان و بلکه بشریت تقدیم شده. ده ده قورد دقیقا میراثی مبتنی بر ترکی آذربایجانی است. اما در همین آذربایجان و در همین شهرهای زنجان و ارومیه، کلی خیابان به نام سعدی و فردوسی نامگذاری شده، اما کوچه ای نیز نشان از دده قورقود ندارد. راستی اگر در سال جهانی سعدی، در ایران کسی خبر هم نشود، دیگران چه خواهند گفت؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

وروی شهر سراب از طرف اردبیل و روی یک ردیف درخت، سالهاست به مجتمع آپارتمانی کلاغها تبدیل شده. روبروی این درختان و در طرف دیگر خیابان، چندین تعمیرگاه ماشین و تعویض روغنی است. هیچ مزاحمتی هم برای هم ندارند. منظره ای دیدنی است که مورد توجه مسافران و رهگذران قرار می گیرد.

 

***

 

می ترسم آرزو به دل بمانم و دیار باقی بشتابم و رکورد یک ماهه تعطیلات عید را نبینم. وقتی 29 اسفند مصادف با سه شنبه و یا حتی دوشنبه باشد، یعنی باقی هفته نیر الصاق خواهد شد، که امسال چنین بود. تعطیلات عملاً از 24 اسفند شروع شد. از آنطرف، سیزده بدر حتی اگر دوشنبه هم باشد به ظن قوی چند روز بعدی برای رفع خستگی خود تعطیلات اختصاص خواهد یافت. اما سه شنبه تضمینی است که باز اینگونه شد. آرزوی من سال باشکوهی است که دوشنبه و سه شنبه هفته بعد از سیزده، پشت سر هم مشمول شهادتی، ارتحالی، میلادی، چیزی شود که رکورد یک ماه کامل را کسب کنیم و مثل امسال نباشد که چند روزی کم آوردیم!.

فردا 17 اسفند است. خیلی ها مثل من اولین روزی است که سر کار خواهند رفت و همکارانشان را خواهند دید و عید دیدنی هم خواهند کرد!! از فردا دوره سوم عرض تبریک سال نو شروع خواهد شد. علی الخصوص در محیطهای آموزشی که رسماً تمام این مدت را در تعطیلات بودند. بسیاری از سفربرگشته ها هنوز عید دیدنی های شهر محل سکونتشان را نرفته اند. عید دیدنی هم در طول هفته خواهیم رفت.  یعنی تا پایان فروردین همچنان عبارت "سال نو مبارک" تازگی خواهد داشت. «اینجافردا 17»

کامنت : البته لینک تکراری است و ببخشید. نوبت شمای بی بی سی هم اشاره ای به این مطلب کرده.

www.bbc.co.uk/blogs/persian/shoma/2013/04/post-326.html

 

***

 

یک ملت، یک فرهنگ، یک زبان، یک تاریخ... اما در دو جغرافیاسیاسی متفاوت!

اولی با سامسونگ عرصه را بر آی فون تنگ کرده، دومی با کیم ایل سونگ به جنگ باراک اوباما رفته است!   «اینجا»

کامنت : ببخشید که تکراری است. ولی این پهلوان پنبه کره ای درسها دارد!

 

***

 

اگر اهل دیدن کانالهای پرخرج و بی شمار صدا و سیما هستید و یا مثل من حتی از خیر شنیدن رادیو پیام هنگام رانندگی هم گذشته اید، این نوشته خواندنی در خصوص صدا و سیما را از دست ندهید. کاش و ای کاش نویسنده اشاره ای هم به لودگی های این تلویزیون تحت عنوان طنز می کرد. از پر بیننده ترین برنامه های کودک این تلویزیون عمو پورنگ است. که عموماً شیرینکاری او شاگردش! با لودگی پهلو می زند. فتیله را هم که برنامه خوبی بود، کم کم به سمت دعاخوانی سوق دادند.

 

از متن :

هنگام تماشای کانال های تلویزیون رسمی ایران با عنوان شناخته شده «صدا و سیما»، شاید احساس بعضی مخاطبان این باشد که نظاره گر جریان سیال ذهن یک بیمار مرگ مغزی هستند. کسی که تنها جسم اش در این جهان باقی مانده .....  «اینجاهنگام تماشای کانال های تلویزیون رسمی ایران با عنوان شناخته شده «صدا و سیما»، شاید احساس بعضی مخاطبان این باشد که نظاره گر جریان سیال ذهن یک بیمار مرگ مغزی هستند. کسی که تنها جسم اش در این جهان باقی مانده .....»

 

***

 

عنایت فانی در "به عبارت دیگر" گفتگوی شیرینی را با خانم گلرخسار صفی اوا شاعر پر آوازه تاجیک انجام داده است. در این گفتگو گلرخسار ترکیبی جالبی به کار می بُرد که برای بسیاری از ایرانیان تازگی داشت. او می گفت در  تاجیکستان عده ای اخوان بیمار، شاملو بیمار، فروغ بیمار، سهراب بیمار هستند و تحت تاثیر آنها شعر می سرایند. بیمار معادل "زده" در فارسی ایرانی است، مثل اخوان زده و فروغ زده.

این موضوع من را یاد ایراد کوچک شادروان اخوان ثالث به کاربرد ترکیبی در شعر گلرخسار انداخت. حدود بیست سال پیش گل رخسار شعری را در حضور اخوان ثالث خواند. بعد از ایشان خواست که شعرش را نقد کند. اخوان شعر را پسندیده بود ولی به ترکیب «عشق آلود» که گل رخسار در جائی از شعر به کار برده بود، با احتیاط ایراد گرفت و توضیح داد که در زبان فارسی پسوند آلود بار منفی دارد، مثل گل آلود و کاربرد آن برای عشق مناسب نیست. آنجائی که من این مطلب را خواندم از عکس العمل گلرخسار چیزی ننوشته بود. و بعید است او در حضور استاد چیزی بگوید. اکنون که این مصاحبه را دیدم و این ترکیبهای شیرین تاجیکی را شنیدم، یاد آن نقد اخوان افتادم. شاید مرحوم اخوان از فارسی تاجیکی اطلاع نداشته  و در آن دیار پسوند "آلود" لزوماً بار منفی ندارد!

کامنت : شهزاده خانم عزیز، جستجوی شعر گلرخسار که ترکیب "عشق آلود" داشته باشد با الفبای سیریلیک برای من ممکن نیست. به ظن قوی این مصاحبه و شعر را در آرشیو شخصی خودم دارم، اما پیدا کردنش از بار سفر به تاجیکستان بستن هم دشوار تر است. با کمال احترام می خواستم بدین وسیله سوال را با شما هم مطرح کنم.

 

***

 

این "بی شعوری" خیلی خواندنی است. احنمالا خیلی از ماها همکلاسی مثل حمید داشته ایم که آنها را خوب می شناسیم. کاش نویسنده به فوتبال هم می پرداخت. اگر آقای علی پ بازی را با  دوازده گل هم واگذار می کرد ، باز جلوی دوربین کم نمی آورد! «اینجا»

 

***

 

بی بی سی گفت اسنادی منتشر شده  که نشان می دهد شکسپیر فقط شاعر و نویسنده ای توانا نبوده، ملاکی محتکر و ستمگر و زورگو هم بوده است. چه فرهنگ مکتوبی دارند این غربی ها! چه جزئیاتی را ثبت کرده اند که ما خوابش را هم نمی توانیم ببینیم!. تاریخ تاجگذاری آقا محمد خان قاجار سرسلسله آخرین پادشاهی سنتی این سرزمین هم  بر ما نامعلوم است. یعنی مهمترین روز در تاریخ یک سلسله! در اهمیت صفویه کسی تردید ندارد، در همان میدان نقش جهان منبع بسیاری از توضیحات، سفرنامه جهانگردان غربی است. روزی که به اتفاق همسرم عالی قاپو را می دیدیم توضیحی کلی در خصوص چوگان بازی روی یک تابلو را می خواندیم. با حسرت به ایشان می گفتم اگر اینجا کاخی با فرهنگ مکتوب فرانسوی بود، اکنون تابلوئی با این مضمون می خواندیم «در ساعت 15 عصر روز جمعه از ماه شوال سال ... تیم بختیاری ها با تیم یزدیها مسابقه می داد که در اوج مسابقه باران بارید و پادشاه عصبانی شد و دستور داد چوگان را شکستند. و این همان چوگان شکسته است»

انگلیس در قرون میانه کشور کم اهمیتی بود، اگر روزی پاپی مدرن سکان دار واتیکان شود و حفظ اسرار عموماً ارتجاعی کلیسای کاتولیک خط قرمز او محسوب نشود، چه اسنادی از آن آرشیو با قدمتی بیش از هزار سال منتشر خواهد شد؟

البته از حق نگذریم که دو میراث مکتوب گرانبها در منطقه داریم. اولی میراث مکتوب عربی تاریخ اسلام است که به طرزی باور نکردنی حتی جزئیات رفتار پیامبر اسلام با همسرانش را هم ثبت کرده اند. دومی میراث مکتوب تُرکی پیوسته و چند صد ساله امپراتوری عثمانی است که از بعضی جهات با دربارهای غربی برابری می کند. در ایران و افغانستان و بقیه، هر چه هست شفاهی و سینه به سینه و البته تا دلت بخواهد شعر و غزل و آه و ناله ....

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

حسین باستانی مقاله ای فوق العاده نوشته و حدس زده جناح احمدی نژاد با چهره ای جدید وارد خواهد شد.  مطلب خواندنی و تحلیل دقیقی است. من شش ماه پیش که مشائی حرفی زد و پیش درآمدی شد برای درآمد احمدی نژاد این را نوشتم. و کاملا به این مسئله باور دارم. هم مطلب خودم را مجددا به اشتراک می گذارم و هم در کامنت لینک مقاله خواندنی آقای حسین باستانی را. شک ندارم جناح احمدی نژاد در دقیقه نود، نظام را نه تنها غافلگیر، بلکه آچمز خواهد کرد. یک وقت دیدید در خصوص کاندیدا هم پیش بینی من درست از آب درآمد، چه شود!!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

مقاله حسین  «اینجا»

 

***

 

اگر برای تعطیلات عید، آذربایجان را انتخاب کردید و یا قصد دارید در ادامه تعطیلات بحمدالله پایان ناپذیر، از آذربایجان به شمال کشور مسافرت کنید، یک مسیر زیبائی را پیشنهاد می کنم که به نظر من قلب آذربایجان شرقی و تا حدودی اردبیل است. از همین الان ذوق راندن در این جاده کم طاقتم کرده و انشاءالله شنبه عازم خواهیم بود.

اگر از اتوبان تبریز-تهران بروید، از جاده قدیم بهتر است. اولین تابلوئی که میانه را معرفی می کند، به سمت میانه حرکت کنید. تا جاده قدیم حدود 40 کیلومتر است اما بسیار باصفاست. آبگیری هم دارد که منظره دل انگیزی ایجاده کرده و می توان اتراق کرد. اما این مسیر منظورم نیست. در ادامه به پلیس راه میانه می رسید. جاده خلخال را انتخاب کنید. در امتداد رود قیزل اوزن که معمولاً در این فصل آب خوبی هم دارد، مناظر و چشم اندازهای زیبائی را خواهید دید. اوایل این جاده گردنه نسبتاً سختی دارد و ماشین شما باید اندکی خوب باشد. سه سال پیش  حدود دو سه کیلومتر از جاده هم خاکی بود که اکنون به گمانم جای خاکی باقی نمانده است. چون همان موقع که من دیدم سخت مشغول بودند. جاده ای است خلوت، که مدام چشم اندازهای زیبا را شاهد خواهید بود. در ادامه به منظقه هشتجین می رسید و سپس کوثر و خلخال. به آن خلخالی!! اصلا فکر نکنید، خلخال هم مردم خوبی دارد و هم در دامنه کوههای با صفائی است. رانندگی در کوهستانهای نرسیده به خلخال هم خیلی دلچسب است.  بعد از خلخال به ارتفاعات تالش و مناطق ییلاقی تالشان می رسید که بهشت برین است. و بعد از آن از جنگلی  باصفا و در جاده ای بسیار زیبا به سمت اسالم پائین می روید و مشاهده این مناظر خستگی از تنتان به در می کند. 

گرچه این مسیر از مسیر متداول سراب اردبیل حیران، کمی دورتر است. اما خلوت و طبیعی تر و زیباتر است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

دوستی اهل خطبه سرای تالش دارم که سالهاست مهاجرت کرده. او عاشق کوهنوردی بود. روزی که به تنهائی و با یک کوله پشتی سنگین به قله مرتفعی از کوههای تالش می رسد، چوپانی او را در همان ارتفاع، خسته و عرق ریزان مشاهده می کند. مرد چوپان از کسانی بوده که شاید سالی یک بار پائین می آمده و در همان بالا زندگی بسیار فقیرانه ای داشته است. پس از سلام و علیک :

اینجا چکار می کنی؟

دارم کوهنوردی می کنم.

کوهنوردی؟ کوهنوری چیست؟ به چه دردی می خورد؟

برای تفریح و لذت آمده ام، عاشق این ارتفاعات و طبیعت زیبای تالش هستم

دوستم می گفت چوپان نگاهی به سراپای من انداخت و نفس نفس زدن و عرق ریختنم را نظاره کرد و گفت : «دئملی سن ائیندی کئف الیسن؟»  یعنی «مثلا تو الان داری کیف می کنی؟»

منزل پدر و مادر من در ارومیه روبروی پارک باغلارباغی است. پارک قشنگی است. برای پیاده روی هم بسیار مناسب است. مسافران در اینجا اتراق می کنند. چادر می زنند و شب را به صبح می رسانند. صبح که برای پیاده روی می روم و از ترس هوای سرد حسابی خودم را می پوشانم و این ملت چادرنشین را می بینم که در صف توالت پارک ایستاده اند، دلم می خواهد چوپان وار از آنها بپرسم : «یعنی شما الان دارید از مسافرت لذت می برید؟»

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

از دیدار رئیس جمهور جدید چین با ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه بی بی سی گزارشی  پخش کرد و در خصوص نگرانیهای طرفین گفت :

«.... صنایع روسیه احتیاج به سرمایه گذاری دارد. اما سرمایه داران چینی نگران سرمایه گذاری در روسیه هستند. عمده دلیل این نگرانی، دخالت بیش از حد دولت روسیه در اقتصاد و فساد اداری بالای آن کشور است...»

مثلا چین کشوری کمونیستی است و ابزار تولید و پرولتاریا و نبرد با امپریالیسم و کاپیتالیسم و این حرفها....

مثلا روسیه کشوری تابع اقتصاد آزاد است و رقابت و کمترین دخالت دولت و آزادی سرمایه گذاری و این حرفها...

بعضی ها! سالهاست فریاد سر داده اند که آخر الزمان فرارسیده و چیزی و کسی به جزء خودشان سرجای خود نیست! ولی مگر گوش شنوائی هست؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

وقتی مدرسه راهنمائی می رفتم، تصور می کردم میدان اِیالت ارومیه زیباترین میدان جهان است. روزی دوستی پرسید تو شاپور (سلماس) و مهاباد را هم ندیدی که نزدیکترین شهرها به ارومیه است، چطور چنین حرفی می زنی؟ گفتم آخر زیباتر از این میدان مگر ممکن است؟  بدیهی است که استدلال کودکانه ای بود، ولی انصافاً هم این میدان زیباست.

اکنون که خیلی جاهای ایران و چند شهر جهان را دیده ام و در این لحظه اندکی احساساتی هم هستم، می گویم ارومیه بهترین شهر جهان است و روستاهای اطراف آن بهترین های جهان. آخر روستائیان کجای دنیا در اوج حاکمیت نهادهای مذهبی بر قلب مردم و تحریم بسیار موفق پپسی که در ارومیه هم کاملا موثر بود، با حدود بیست خانوار بابی در منطقه اوچ قبیرلر جاده امام زاده ارومیه چنین رفتار متمدنانه ای می کردند؟ خاطرات ایوان کلیما را بخوانید تا ببینید که در پراگ هم چنین ظرفیتی نبود و مادر پروتستان او از لج کاتولیکهای تحمیل گر، یهودی شد.

در ایام عید دو دلمشغولی دارم. یکی از آنها نحوه رفتار مردم با بابی های روستای بوینویوغنلو در منطقه امام زاده بکشلو چای است. شیراز و اصفهان و مشهد خوابش را هم نمی توانند ببینند. این مردم در حالی که کاملا و صدرصد با آنها مخالف بودند، ولی مثل شهروند عادی با آنها داد و ستد می کردند. از بزرگان فامیل که مال آن منطقه هستند در دید و بازدیها می پرسم و حسرت می خورم.

دریغ است ارومیه دچار بحرانهای قومی شود، دریغ است مهاجران به ارومیه از تُرک و کُرد و فارس فرهنگ مدارای این ملت را سرلوحه خود قرار ندهند. دریغ است!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

با عرض معذرت، می دانم نظرم تند است. ولی در آینده به تفصیل خواهم نوشت.

قهرمانی در مسابقه آواز توسط یک بانوی محجه، نشانه ریاکاری بخش قابل توجهی از جامعه رای دهنده به این بانوست. او ترکیب خاص خودش را در مسابقات ارائه داد. اینکه صدای زن در اسلام مسئله دارد را به کناری گذاشت اما موی سر خود را پوشاند. با مردان حتی دست هم نمی داد. این موضوع را در اشکال مختلف می توان دید. جامعه کنونی پر از این تناقض هاست. و در مجموع اتفاق بسیار مثبتی است. شکست دینمداری حداکثری است. نشانه انتخاب شخصی است و بسیار محترمانه است. اما چرا پیروزی او ریاکارانه بود؟

در اجراهای آخر، این بانو آشکارا از رقبای خود عقب تر بود. اجرای خوبی نداشت. صدای او بعضاً می لرزید. تقریباً از هر چهار نفر باقی مانده پائینر بود ولی جامعه رای دهنده ایرانی تصویر با حجاب او را نجیب تر تشخیص داد. در مافی الضمیر این جامعه خواننده ای که هم می خواند و هم مختصری حجاب دارد و نمی رقصد، نجیب تر و سنگین تر از خواننده زنی است که می رقصد و می خواند. جامعه رای دهنده بیش از اینکه به انتخاب بانوی محجه احترام بگذارد، به دختران بی حجابی که آشکارا از او سر تر بودند، بی احترامی کرد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

رونامه اینترنتی روز آنلاین در اروپا منتشر می شود اما یک روزنامه اصیل ایرانی است. بودجه اش را ظاهراً یک نهاد مدنی در هلند تامین می کند و نویسندگان آن هم عموماً در خارج از کشور و مشخصاً در فرانسه هستند، اما تعطیلات امت موسی را هم گرامی می دارند و شنبه ها روزنامه را منتشر نمی کنند. اصلی ترین نماد پیوند شرق و غرب و احترام متقابل را در گرامی داشت تمام تعطیلات این دو حوزه فرهنگی یافته اند. هم برای نورزو پنج روزی تعطیل می کنند و هم برای سال نو مسیحی. به تعطیلات ایرانی و حتی تعطیلات مرتبط با نظام مقدس که منتقد آن هستند هم وفادارند. بین التعطیلین را هم کمابیش رعایت می کنند. از عاشورا تا عید پاک سهمی هم برای استراحت خود قائلند. یک بار ایمیلی به آدرس روزآنلاین زدم و نوشتم چطور است هنگام آلودگی هوا و بارندگی برف و یخ زدگی معابر تهران هم تعطیل کنید؟

وقتی شخصی در خارجه زندگی می کند و سر کار است که  سال تحویل می شود و همکار اروپائی اش هم نمی فهمد که سال تحویل و تبریک سال نو یعنی چه، و چیزی به نام مرخصی نوروز معنا ندارد، و از موسسه ای هم که حقوق می گیرد تعطیل نوروز سرش نمی شود، برای چه پنج روز تعطیل است؟ این زرنگی ایرانی است که سر تامین کننده خارجی شیره می مالد و یا تنبلی ایرانی است که دامن خبرنگار و روزنامه نگارش را هم فراگرفته؟ اینها مثلا خبرنگارند و روزنامه نگار! علی الاصول باید تشنه خبر و تحلیل باشند. در حالی که روزنامه های ایرانی در خواب بهاری به سر می برند باید فرصت را بیشتر مغتنم بشمارند. اما اشکال اینجاست که به طرز غم انگیزی ایرانی هستند و ژن غالب و فاخری دارند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

در خصوص مجازات اعدام

هر شخصی در هر گوشه ای از جهان که علاقه مند به زبان و ادبیات فارسی باشد، با هر گرایش و مذهبی ،ایران را دوست خواهد داشت. چون در حال حاضر ایران بزرگترین خدمتگزار زبان و ادب فارسی است و این هیچ ربطی به پان ایرانیسم و فلان و بهمان ندارد.

هر شخصی که زبان و ادبیات تُرکی را دوست داشته باشد، ترکیه برای او کشوری بسیار دوست داشتنی خواهد بود و این هم ربطی به پان ترکیسم و این حرفها ندارد. ترکیه بزرگترین و مدرنترین خدمتگزار فرهنگ و ادب ترکی است. من هم از این قائده مستثنی نیستم، ترکیه و پیشرفتهای آن بسیار خوشحالم می کند. 

اما همین ترکیه، بدبختی بزرگی بنام کُرد و تُرک دارد که شکافی باور نکردنی است. اصلی را در تعریف ملیت ترکیه مدرن گنجانده اند، که تا به ثریا کج خواهد رفت. اما خوشبختانه خبرهای خوبی از آن کشور  می رسد. ظاهراً میان مقامات و کُردها به رهبری عبدالله اوجالان مذاکرات مثبتی صورت می گیرد. اوجالان با سوابق چپی، برای خلق تُرک احترام قائل است. پ ک ک را نکوهش می کند که با عملیات بی هدف اسباب ناراحتی خلق تُرک نشوند. نهادهای بین المللی زیادی از جمله اتحادیه اروپا پ کا کا را سازمانی تروریستی می داند، اگر همه جهان هم یک صدا پ ک ک را تروریست بدانند، این گروه میان مردم کُرد محبوبیت بسیار بالائی دارد. اوجالان هم رهبر کاریزماتیک این گروه است.

به راستی اگر او اعدام می شد، طرف تُرک بیشتر ضرر نمی کرد؟ از هر منظری که نگاه کنیم، بحران کردستان برای ترکیه دموکراتیک و رو به پیشرفت، اسباب شرمساری است. باید خوشحال بود که فشارهای اتحادیه اروپا موئر واقع شد و اوجالان زنده ماند. اگر این مذاکرات به نتیجه مرضی الطرفین برسد، بزرگترین برنده آن موکراسی نوین ترکیه خواهد بود.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

دوستی به نام رسول داشتم که آدم غیر مذهبی نبود، اما با روحانیان هیچ میانه ای نداشت. وقتی استخدام شد جهت محکم کاری در تمام نماز جماعات به پیشنمازی روحانی اداره شرکت می کرد. بعدها که همدیگر را دیدیم، با او مزاح کردم و گفتم التماس دعا!!. از خودش دفاع کرد و گفت : «من هیچ اعتقادی به اینها ندارم. حتی در یکی از این نمازها هم به پیشنماز اقتداء نکردم، همه را با نیت فرادا خواندم». گفتم رسول جان! این کارها خطرناکه، خودتو به کشتن میدی، همه که شجاعت تو را ندارند، به دوستان و آشنایانت رحم کن.  یقنناً سراغ آنها هم می آیند، من که نیستم!.

بعد از اینکه عالی ترین مقامات نظام بی سابقه ترین انتقادات را از رئیس دولت کردند و کار او غیر اخلاقی و غیر شرعی نامیده شد، اصلاح طلبان نامه ای به خاتمی نوشته و به شجاعت او اقتدا کرده و تمام مشکلات کشور را به دولت احمدی نژاد نسبت دادند. روحیه انقلابی اصلاح طلبان و شجاعت تاریخی آنها قابل ستایش است، اما اداره مملکت به اندکی تسامح و ملاحظه هم نیاز دارد. رسول وار که نمی شود رفت تو شکم پیش نماز! اصلا به  کجا چنین شتابان؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت : مسئله : وقتی نمازگزار به هر دلیلی امام جماعت را شایسته نداند می تواند پشت سر او مانند بقیه نماز بخواند ولی در دل مانند نماز انفرادی نیت کند.

 

***

 

یاد کارت تبریکهای عید به خیر، اس ام اس و تبریکات الکترونیکی عملا جایگزین آنها شده است. من  استعداد خاصی در پپچیده کردن هر مسئله ساده دارم در خصوص تبریک الکترونیکی همگانی!! که انصافاً هم پذیرفتن آن مسئله ساده ای نیست، سخت از اینجا مانده و از آنجا رانده شده ام. نه توانستم به علت محدودیت شدید اینترنت برای تک تک دوستان دو خط تبریک عید بنویسم و نه با روش فوق الذکر به توافق می رسم. ولی ظاهراً از آن گریزی نیست. تا فرارسیدن دوره سوم : سال نو مبارک  «اینجا»

 

***

 

یک موضوع جالب توجهی را در ارومیه متوجه شدم. مسئله را از اطرفیان و دوستان و آشنایان پرس و جو کردم و بدیهی است که نمی توان به یقین گفت فراگیر است. آکادمی موسیقی گوگوش در ارومیه تقریباً بیننده ندارد. از آنهائی که من پرسیدم، این برنامه را اساساً دنبال نمی کردند و از چند و چون آن نیز خبر نداشتند. در تهران و در مدرسه نهال و سارا، آکادمی حتی به بازی بچه ها تبدیل شده است. دور هم جمع می شوند و یکی گوگوش می شود و دیگری می خواند و .... آکادمی تا این حد بیننده دارد. اما وقتی از دو برادرزاده ام که همسن دخترانم هستند پرسیدم، متوجه شدم در مدرسه و کلاس آنها کسی از چنین برنامه ای خبر ندارد. دارم بیشتر جستجو می کنم که دقیقتر بنویسم ولی تا این لحظه برداشت خودم این است که برنامه اُوسِس تلویزیون ترکیه که آکادمی گوگوش معادل آن است یکی از محبوترین برنامه های مردم ارومیه است. من کسی را نیافتم که اوسس را به آکادمی گوگوش ترجیح دهد.

تلویزیونهای ترکیه در ارومیه حرف اول را می زنند. بسیاری از مردم با گویش ترکی استانبولی کاملا آشنا شده اند. اصطلاحاتی که در گفتار مردم استانبول رایج است به واسطه تلویزیون فراگیر می شود. تلویزیون در گسترش ترکی مدرن میان مردم عادی، نقشی باور نکردنی دارد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

امریکا تقریباً مرکز تمام تحولات مدرن جهان معاصر است. نیویورک در غرب و لس آنجلس در شرق این کشور از مراکز اصلی فرهنگ و تمدن و ثروت امریکاست. لس آنجلس یعنی هالیوود و هنر و موسیقی و تکنولوژی و دانشگاههای بسیار معتبر جهانی. هالیوود دنیای بی نظیری است که چشم همه جهانیان به تولیدات آن است. اما ارمغان حضور سی ساله صدها هزار هموطن ما در آن دیار، پدیده ای بنام هنر لس آنجلسی است! چیزی معادل موسیقی کوچه بازاری در رژیم سابق. تاغار تاغار کانالهای تلویزیونی راه انداخته اند که از فرط مضحک بودن، حتی نمی توان با آنها مخالف بود. خوشبختانه امریکائیها با ایران رابطه ندارند و فارسی هم نمی دانند تا بفهمند ایرونی جماعت چه بر سر نام لس آنجلس آورده است.

آقای علیرضا نوری زاده تلویزیون ایران فردا را تاسیس کرده اند و از لندن بر آن فرمان می رانند. آرزوی آزادی خانه پدری و اهتزار پرچم سه رنگ ایران بر فراز خلیج همیشه فارس و برآمدن آفتاب از خاوران و تابش آن بر سهند و سبلان نیز ترجیع بند برنامه های آنهاست.

لس آنجلس! ما داریم می آئیم!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

پاپ که انتخاب شد، من تکلیف شرعی خودم را انجام دادم و به تنها بانوی کاتولیک روستای بالانج که شاید کهنسالترین بومی این روستا هم باشد، زنگ زدم و تبریک گفتم. بافت جمعیتی روستا به کلی عوض شده و از جمله جمعیت آشوری آن عموماً مهاجرت کرده اند. فکر نمی کنم شما خیلی اهل انجام تکالیف الهی! خود باشید، به جای آن این مقاله خواندنی دکتر عرفان ثابتی در بی بی سی را بخوانید که بخوبی توضیح داده آئین کاتولیک یعنی چه و پاپ در آن چه نقش مهمی دارد. «اینجا»

 

***

 

دقایقی پیش دود سفید از دودکش واتیکان مشاهده و پاپ انتخاب شد. حدود هشت سال پیش همین مواقع که پاپ بندیکت شانزدهم در حال انتخاب بود و مسئله دود سفید و سیاه سر زبانها بود، آقای حداد عادل رئیس مجلس بود. جناح قدرت هنوز کاندیدای اصلی خود را مشخص نکرده بود که آقای حداد عادل گفت : «بالاخره دود سفید از دودکش اصولگرایان مشاهده خواهد شد.»

و دود سفیدی از دودکش آنها بیرون آمد که امروز خودشان را سیاه کرده ....

 

***

 

سید محمد خاتمی! چه کار دیگری باید بکند تا اتفاق نظر حاصل شود او تدارکاتچی خوبی هم نیست؟

بدیهی است اصلاح طلبان حرفه ای به "کار دیگری" نیاز ندارند. همان اشتیاق خدمت در کار وزارت و وکالت که هشت سالی از  آن دور بوده اند، کافی است.

 

***

 

چون آقای هاشمی رفسنجانی قصد داشت برای انتخابات مجلس ششم کاندید شود، مجلس پنجم قانونی تصویب کرد تا رئیس مصلحت نظام برای کاندیداتوری ناچار به استعفاء نشود. در آن تاریخ رابطه ایشان با جناح راست خوب شده بود و حتی احمدی نژاد رئیس ستاد انتخاباتی او در نارمک شد. منتقدین به مجلس پنجم ایراد گرفتند که برای شخص قانون تصویب کرده، و این تقریباً در قوانین ایران بی سابقه است. حرفشان بی راه هم نبود، ولی مصلحت نظام به گوش شنوا ترجیح داشت.

آقای مسعود بهنود هر شب در برنامه شصت دقیقه بی بی سی روزنامه های ایران را بررسی می کرد. هر کس که تحولات ایران را دنبال می کند، خوب می داند که با همه محدودیتها، چگونه جناحهای قدرت از طریق نشریاتشان با هم گفتگو می کنند. روزنامه و سایتها و بولتنها، منبع اصلی و غنی این خبرهاست. نشریات نیمه جان اصلاح طلب، حتی با ننوشته های!! خود، خبر می سازند. در چنین شرایطی و برای تلویزیونی که در ایران میلیونها بیننده دارد، یکی از مهمترین بخشهای شصت دقیقه حذف شد، چون آقای مسعود بهنود نمی توانست هر روز در استودیو حضور یابد.

بلافاصله برنامه ای هفتگی و تقریباً با همان مضمون بنام "دیده بان" برای ایشان ساختند. دیده بان قسمت دیگری هم دارد ولی آشکارا برای قامت آقای بهنود دوخته شده است. این برنامه به جزء بخش مجلات، قاعدتاً نمی تواند انعکاسی از فضای پر التهاب و بگیر و ببند مطبوعات ایران باشد. جالب اینجاست که در یک برنامه هفتگی، علی الاصول باید بخشی هم به افغانستان و حتی تاجیکستان اختصاص یابد، ولی این برنامه برای آقای بهنود تصویب شده و  ایشان هم به  این دو حوزه چندان علاقه ای ندارند.

در همان بی بی سی شخصی مثل حسین باستانی حضور دارد که به گمان من بهترین بی بی سی است. در تحلیل هایش نکته های باریکتر از مو می آورد. پیداست تمام مطبوعات و سایتها را به دقت دنبال می کند. جای او و یا شخصی مثل او در برنامه بررسی همه روزه مطبوعات کاملاً خالی است. ولی این صندلی مختص آقای بهنود است. شایان ذکر است که در برنامه رادیوئی و صبحگاهی بی بی سی، هر روز بررسی مطبوعات آقای بهنود بصورت گفتگوی تلفنی دایر است. فقط رفت و آمد از منزل به استودیوی بی بی سی  مصلحت!! نبود.

خلاصه هر وقت دیده بان و آقای مسعود بهنود را می بینم، یاد تشخیص مصلحت و آن قانون یک نفره مجلس پنجم و آقای هاشمی رفسنجانی می افتم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

«سوزون دوزونی، یا اوشاقدان ائشید یا دلی دیوانه دن»

دئیسن ترختور استقلال اویونوندا، بئیر عده ارمنستانن بایراقن استادیوما گئتربلر. بو خبر دوزدی؟ یعنی بو خبر دوز اولسا ها، بئیر دونیا معناسی وار.

 

***

 

من! یعنی یک تُرک زودباور خوش خیال، زمستان سال 89 در یک جمع اصفهانی کلاهی بر سرم رفت که همچنان اسباب شرمندگی ام شده است. معمولا به همه اعتماد می کنم، ولی تصور می کنم حتی اگر به جای من آدم سخت گیری هم بود، چنین اشتباهی همچنان رخ می داد.

رفته بودم شرکت زمزم اصفهان که از سال 75 با آنها همکاری دارم. دیدم عکس الینا دختر مسئول آی تی شرکت زیر میز اوست. تمام دوستانی که در آنجا از واحدهای حسابداری و فروش برای جلسه جمع بودند، از قهرمانی الینا در تایلند گفتند. منبع همه دوستان نیز اظهارات پدر الینا بود. جزئیات را از او پرسیدم. خیلی احساساتی شدم. معمولاً در شرکتها اگر بچه همکاری به مقامی برسد، او را تشویق می کنند. الینا را آنطور که پدرش می گفت، تشویق هم نکرده بودند. ناراحت شدم و به خیال خود خواستم اندکی جبران مافات کنم. از پدرش اجازه گرفتم مطلبی بنویسم. خیلی تشکر کرد و جزئیات ماجرا را گفت. عکسهای الینا را هم در اختیارم قرار داد. و بعد از او اجازه گرفتم در مجله مرد روز هم منتشر کنم.

خیلی ها مطلب را خواندند و چند نفری حسابی جستجو کردند و در سایت فدراسیون رفتند و هیچ خبری نیافتند. کامنت گذاشتند و من نگران عدم صحت خبر شدم. به پدرش زنگ زدم و حتی خواهش هم کردم که دست کم مدرک قهرمانی را به من نشان دهد. نشد که نشد!. اکنون ضمن عذرخواهی از خوانندگان این مطلب، اعلام می دارم که صحت و سقم آن بر عهده کسانی است که برای من با ذکر جزئیات تعریف کرده اند. اطلاعی بیش از این ندارم و بسیار هم از رفتاری که با من شده، ناراحت هستم. برداشتن مطلب را نیز با توجه به لینک دادنهای مکرر، درست نمی دانم و این توضیح را به اصل مطلب هم اضافه کرده ام. از شانس بد من، مطلب را هزاران نفر خواندند و جزو پرخواننده ترین مطالب نهالستان شده است. با ترفندی از لیست پرخواننده ها خارج کرده ام.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

خانمها، آقایان و بطور کلی تمامی کسانی که دوست دارند در معرض تهاجم فرهنگ بیگانه باشند ولی پشت فیلتر مانده اند.

HotSpot Shild را دوستی به من معرفی کرد و تا این لحظه فوق العاده است. فقط مسئله دانلود می ماند که باید کاری برای آن بکنید. شاید هم تا دقایقی دیگر همه چیز به هم بریزد ولی فعلا دارم کیف می کنم.

از این لینک دانلود کنید

اینجا/

 

***

 

عوذر ائیسترم :

...ستورا...ن قاباغندا ...ماسان، دئیر بئکه ...... یوخدی

 

***

 

نه استتوس دوستانم را می توانم ببینم، نه مسیج دوستان را می توانم جواب دهم، نه به ولاگم  نهالستان دسترسی دارم، نه اتفاقات بازی تراکتور استقلال را توانستم پی گیری کنم و .....

طی این چند سال بازی موش گربه سیستم فلیترینگ مقدس و مردم غیر مقدس، اینگونه در دام نیفتاده بودم. با یک فیلتر شکن جدید، دقایقی صفحه ام را دیدم و فقط چند کار کوچک توانستم انجام دهم.

از آنجائی که گفته اند «ائلنن قره گون بایرامدی» یعنی وقتی دور هم هستیم و با هم هستیم حتی روز عزا هم (در کاراکاس یا هر جای دیگر!) می توانیم شاد باشیم، و از آنجائیکه گفته اند اگر در دل هم برای مقامات مقدس آرزوی نامربوط بکنید، همانا محارب هستید، بهترین و باستانی ترین و سالم ترین آرزوی ممکن، قطع اینترنت شماست!! که دور هم باشیم

 

***

 

با چه بدبختی آمدم اینجا و این پست را گذاشتم، باورتان نمی شود. چند روزی است وبلاگم را هم ندیده ام. به جزء درگذشت مرحوم هوگو چاوز، اتفاق دیگری افتاده؟ یا اتفاقی قرار است بیفتد؟ چرا چنین فیلترینگ سنگینی گذاشته اند؟ 

 

***

 

دوستان، اگر در بلاگ اسپات می نویسید، یک سوال :

بلاگ اسپات یک ابزارک جستجو دارد که من در نهالستان و در گوشه پائین سمت راست گذاشته ام. قبلا همه چیز را در وبلاگ جستجو می کرد، حتی از میان کامنتها. اکنون حتی عناوین مطالبم را هم که جستجو می کنم، پیدا نمی کند. از طریق گوگل و از بیرون در وبلاگم دنبال چیزی می گردم. شما چنین مشکلی دارید؟ من هرچه گشتم چیزی نیافتم. توضیح داده بود که ممکن است مطالب جدید با تاخیر در مدار جستجو قرار گیرد، ولی مطالبی که در سه ماه گذشته هم نوشتم، نمی یابد. انگار جستجوگر داخلی از کار افتاده باشد.

 

***

 

آن دکتر مرتضی مردیهائی که من از طریق کتابهایشان شناخته ام، این دکتر مرتضی مردیهائی نیست که پستهای فیس بوکی می نویسد.

مردیهای "روزنامه جامعه" و "دفاع از عقلانیت" و "در دفاع از سیاست لیبرال دموکراسی مقتدر" و "مبانی نقد فکر سیاسی" در فیس بوک حتی نکوداشت جریانهای چپ پیش از انقلاب را هم طاقت نمی آورد. فتوا می دهد جهانیان اخبار درگیریهای طایفه ای خاورمیانه عقب مانده را بس کنند و از گل و گیاه و وصلت و عشق در کانادا و سوئیس بنویسید.

قبلا چپهای ما مارکس را به اندازه کافی انقلابی نمی دانستد، هم اکنون ایشان از انگلیس هم لیبرال تر شده است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

تهران به معنای واقعی کلمه در دست ساختمان است. فقط روبروی خانه ما سه واحد بزرگ دو سالی است که در دست ساخت است. آپارتمانهای فراوان فروش نرفته و قیمتهای سرسام آور علی القاعده باید جمع ضدین باشد، اما در تهران به وفور یافت می شود.

کارگران این ساختمانی که روبروی منزل ماست، افغانی ازبک هستند. وقتی کار ساختمان تمام می شود و واحدها را برای فروش می گذارند، این کارگران دیگر راهی به این ساختمانها ندارند. اما قبل از آن، داخل ساختمان محلی موقت برای سکونت خود می سازند. گوشه سمت راست تصویر، اتاق این کارگران ازبک است. شیشه ای را از جائی پیدا کرده اند و با گل و پارچه ای سبز و زیبا، پنجره اتاق محقر خود را آراسته اند. در سمت چپ تصویر هم میان این همه سر و صدا، تابستان امسال پرنده ای روی درختی نحیف لانه کرده بود که اثر آن همچنان باقی است.

این دو نکته مدتهاست توجه نهال و سارا را به خود جلب کرده که تصمیم گرفتم عکس آن را اینجا بگذارم.

 

***

 

تمام تحولات مدرن ایران، یا از قوجا تبریز شروع شده و یا تبریز سردمدار اصلی آن بوده است. این قاعده همچنان جاری است. سمت و سوی آینده ایران فعلی هم در تبریز تعیین خواهد شد. تبریز در حال گذرندان مهمترین تحولات حیات دیرین خود است. اینبار با دفعات گذشته یک فرق بسیار اساسی دارد. زبان این تحولات دیگر فارسی نیست، دو زبانه هم نیست. این تحولات سرنوشت ساز، تماماً به تُرکی جریان دارد.

جامعه مدنی فارسی زبان و کارگزاران مستقل از قدرت آن، تحولات تبریز را درک نمی کنند. قوجا تبریز را به اندازه درک متعارف و دیتای ناقص در حوزه زبان فارسی پائین می کشند و به باکو و آنکارا منتسبش می کنند. نمی دانند زمانی که تبریز مرکز فرهنگ بود، استانبول توسط تُرکان فتح هم نشده بود.

کسی که می خواهد بداند سمت و سوی آینده ایران چیست، باید تحولات آذربایجان را زیر نظر بگیرد و آن را درک کند. شرط لازم برای فهم این تحولات نیز یادگیری تُرکی است.  زمان عوض شده و قوجا تبریز رو به آینده دارد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

من کلی دوست دارم که بازی تراکتور را از نزدیک هم دیده اند. و یا دست کم شاهد شادی مردم تبریز بوده اند. به جزء دو و یا سه نفر، دریغ از دو خط نوشته. بابا لامصب ها بنویسید دیگه! همش تبریک خشک و خالی که فایده ندارد. کمی روحیه شهروند روزنامه نگاری داشته باشید، مُردیم برای اطلاعات دست اول! آن روز چی دیدید؟

از کدام شهرها تماشاگر بیشتر آمده بود؟

با سرما چه می کردند؟

وقتی داور گل مشکوک به آفساید الجزیره را قبول کرد، عکس العمل مردم چی بود؟

وقتی داور بازیکن را اخراج کرد تماشاگرها چه کردند؟

خیلی از مقامات در استادیوم بوده اند، مثلا وقتی مردم محسن رضائی را دیدند چه عکس العملی داشتند؟  

مردم چگونه در خیابانهای تبریز شادی می کردند؟

برخورد مقامات و نیروهای امنیتی چطور بود؟

و و و و و و..... یک روز باید خودم بیام استادیوم تبریز. از یک ساعت حضور، ده من مثنوی برایتان بنویسم و سرتان را ببرم تا شاید بعدها دو خط بنویسید.  

 

***

 

گل........اولین گل آسیائی

 

***

 

تئهرانین ظفر خییابانیندا آددیم‌لاییب، گؤزله‌ییردیم کی قیزمین موسیقی کلاسی قورتولا. امک‌داش‌لاریمین بیری کوکاکولا شیرکتیندن زنگ ووردوب بیر شئی سوروشدو. بو دانیشیق، یول گئده‌گئده، من‌له اونون آراسیندا گئتدی:

 Query کی آلیرام، جوابی چوخ گئج گلیر.

- کوئری‌نی نمنه‌دن آلیسان؟ و نه جواب اینتیظارین وار؟

- تئیبئلین هامی‌سیننان.

- آها! اونون ایشکالی وار. چون کوئرینین جاوابی HTML و یا XML شکلینده فروش سیستئمینه قاییدیر، تبدیل ائله‌مه‌یینین آغیر Overheadی واردی.

- به نئینیییم؟

- کوئرینی بئله آل کی تئیبئلین خولاصه‌سی گلسین XML فایلا. جاواب بیر و یا نهایت ایکی خط اولسون.

بوحالدا بیر مهدکودکین قاباغیندان کئچیردیم کی آنالار گؤزلوردولر اوشاق‌لاری گلسین. ائله‌بیل اولارین ایکی‌سی منیم موبایل ایله دانیشدیغیمی ائشیدیرمیشلر. بیریسی بیلمه‌دی کی من ده گؤردوم اوبیری‌سینه ایشاره ائلیییب گولومسوندو کی بورا باخ!!

او فقط بونو بیلیردی کی تورک دیلنده ائله تکجه قارپیز ساتماق‌دان گرک دانیشاق. بلکه بو ذهنیتی ده اولا کی XML فورمتی اول دفعه کوروش منشوروندا یازیلیب‌میش؛ آمما، اؤز-اؤزومه فیکر ائلیردیم کی آخی بورا بیر وارلی منطقه‌دی. بولار هئچ اولماسا ایلده بیر دفعه آنتالییایا و کِمِره گئدیب، همیشه قوناق‌لیق‌لاریندا اورداکی خاطره‌لرینی تعریف ائلیییرلر. به نییه بیزه یئتیشنده فقط اینتیظارلاری وار قارپیزدان، سوغاندان تورکجه دانیشاق؟

بیلیرسیز نه‌دی! بیر میللتین کی او گوزه‌للیکده و عظمتده موسیقی‌سینین نوماینده‌سی بو میللتین یانیندا "سکینه دایی قیزی نای نای" اودا گوگوش خانیمین سسی ایله اولسا! ائله دئلینده سوغان قارپیز یئتئشر

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

در فرودگاه اهواز منتظر پروازم. چندین نفر مثل من لب تاپشان را باز کرده اند. چندان فضولی لازم نیست، با یک نظر حلال می توان دید که همه در صفحه فیس بوک خود غرق شده اند.

یعنی سیستم فیلترینگ نظام مقدس و دم و دستگاه فیس بوک، در سالن فرودگاه مسابقه کامیابی برگزار می کنند؟

 

***

 

من نقدم در این نوشته، به عملکرد مجله مرد روز است. وگرنه ترانه اخیر شاهین نجفی و محسن نامجو، مزخرفتر و بی خودتر و بی مایه تر از آن است که بتوان چند بار آن را گوش کرد و نظری نوشت.

 

انگار مجله مرد روز مترصد فرصتی است تا در اولین فرصت شاهین نجفی را سکه یک پول کند. من حدس می زدم در هر مناسبتی نوشتن در خصوص نجفی، صرفاً یک نظر است، ولی اکنون تصور می کنم نزاع نوعی برخورد شخصی است. چه معنی دارد در آهنگ جدید که مضمون مورد اعتراض آن "پریود" شدن خانمهاست، محسن نامجو با لحن "متاسفانه"!! مورد انتقاد قرار گیرد، ولی شاهین نجفی مجدداً سینه دیوار گذاشته شود؟. البته انتقاد از این ترانه مختص  مجله مرد روز نیست. به نظر من این همه لوس بازی و نگرانی برای حقوق خانمها که چند روزی است نقل هر محفلی به بهانه یک ترانه شده، خود داستان مستقلی است. کاش خانمها آستین بالا بزنند و معترض شوند که صغیر نیستد و تاکید روی یک خاصیت کاملاً زنانه آنها، نیاز به این همه دلسوزی ندارد. اما! این بخش از ترانه را موکداً محسن نامجو خوانده، نه شاهین نجفی!. حتی تیتر مطلب هم شاهین نجفی را نشانه رفته است.

اگر تگران توهین به مقدسات هستیم، آهنگ شاهین نجفی در خصوص امام هادی بود. قبل از آن محسن نامجو با قرآن که مقدس ترین متن اسلامی است این کار را کرد.

اگر نگران حقوق زنان هستیم، قبلا محسن نامجو گستاخانه زبان کُردی را یک زبان گمنام و روستائی ارزیابی و یک ملت را با لحن بی ادبانه خود تحقیر کرده بود. عذرخواهی اش گستاخانه تر هم بود. در همان شرایط شاهین نجفی با خواننده های کُرد بهترین آثار چند سال اخیر خود را تولید کرد.

اگر نگران افت کیفیت کار هنرمندان هستیم، محسن نامجو از "ترنج" درخشان، به سطح انکرالاصواتی سقوط کرده که اشعار نامفهومی را به خیال متفاوت بودن می خواند. حتی برای یک بار هم بسیاری از آنها قابل شنیدن نیست. خیلی ها جبر جغرافیائی را دهها بار شنیدند و شعرش را هم حفظ کردند، اما آلبوم الکی به معنای واقعی کلمه الکی بود و بسیاری حتی رغبت نکردند یک بار به طور کامل آن را گوش کنند. در همان زمان شاهین نجفی آلبومی بیرون داد که از هر ماشینی در تهران هم می شد صدای آن را شنید.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

سوریه یکی از باستانی ترین مناطق خاورمیانه و دمشق قدیمی ترین پایتخت جهان است. حلب شهری است که بسیاری از نقاط آن مانند رُم میراث بشری است. خاندان فاسد و آدم کش اسد، سوریه را چنان زمین گیر کرده تا مقام کشوری که خود از زمین و آسمان در تنگناست، و  مردم 34 استان کشور خودش هم او را تحویل نمی گیرد، آنجا را استان سی و پنجم خود بداند!

گور به گور بشی حافظ اسد با این بچه های آدم کشت. خودت و خاندانت به درک، این علوی ها که دست  کم در چند صد سال گذشته سر به زیر بودند و کار به کار کسی نداشتند، چنان درگیر معرکه آدم کشی تو و فرزندانت جانی ات شده اند که حالا حالاها باید تاوان پس بدهند.

اظهارات این آقا را از دید دیگری و اینطوری هم می توان دید. دُرّی که افشانده می شود، از هر زاویه ای محشر است!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

در ایامی که اکثر جریانهای پیشرو سیاسی ایران، اعم از مذهبی و غیر مذهبی تحت تاثیر چپ جهانی بودند، آهنگی روسی از آلا بوگاچووا با نام "میلیون ملیون گل رز قرمز" از رادیو مسکو و باکو پخش می شد که کاملا استثنائی بود. هم به جهان چپ تعلق داشت و هم مدرن بود. شعرش عاشقانه بود و در نهایت زیبائی با بهترین های آن روز غرب برابری می کرد.... «اینجا»

 

***

 

اگر امروز اسفندیار رحیم مشائی در هیئت دولت سخنرانی قرّائی در خصوص ولنتاین بکنه و اهمیت عشق را در مکتب ایران توضیح بده و به دنبالش رگهای گردن بیرون بزنه و اعتراض پشت اعتراض صادر بشه و آنگاه رئیس اش در تلویزیون ظاهر و از او دفاع بکنه و رو به دوربین بگه : «نمی دونم چرا بعضی ها با عشق مسئله دارن! مسئله ما خوشی دختر پسرامونه؟»

همه چیز دست میشه!

 

***

 

زنده باد زمستان، زنده باد اسفند

به هیچ قصد نامربوط ندارم، از اسفند هم منظورم طعنه نیست که بعد از آن بهار شروع می شود. همه می دانند که اخیراً فصل بهار هم مورد عنایت است و داخل خطوط بی پایان قرمز قرار گرفته. اصلا بهار و پائیز چه معنی دارد؟ این فصول ساخت بیگانگان است و بزودی اسناد آن افشا خواهد شد. یا با ما، یا بر ما! یعنی یا تابستانی هستی یا زمستانی!.

دو سالی است کسادی مزمن بازار نرم افزاری من، در آستانه  اسفند گل می کند و دست کم پنجاه درصد کمبودها جبران می شود. سه شنبه هفته بعد در اهواز یک نسخه نصب می کنم، بعد در تنکابن و شاید نیم نسخه ای هم در گرگان .... در آستانه نوروز چی بهتر ار این؟ پس : زنده باد اسفند!

 

***

 

فروغ فرخزاد، بانوی دوست داشتنی شعر فارسی بود که نابهنگام غروب کرد. شعر او و کلام او علاوه بر ویژگیهای هنری، همواره زنانه بود. خواننده شعر او اگر شاعر را هم نشناسد، متوجه خواهد شد که سراینده زن است. قبل از او معدود زنان شاعر وقتی از وصف زیبائی یار هم می گفتند، از زلف سیاه و گیسوی بلند او حرف می زدند. در واقع ادای مردان را درمی آوردند.

اما به راستی مرگ نابهنگام او، تماماً غم انگیز است؟ تصویر ما از فروغ، همچنان زنی زیبا و پر شَر و شور و سرکش باقی مانده. اگر الان زنده بود، شاید مانند رفیقش ابراهیم گلستان، پیرزنی غُر غُرو بود که می گفت : «کیانوری احمق بود و نمی فهمید...شاملو شاعر نبود و با دوربین اش!! آمده بود پیش من و کار می خواست....شاه آمد پیش من! و به او گفتم!!.... پهلبد آدم مزخرفی بود.... هیچکدام از اینها مارکسیسم را نمی فهمند.... به طبری گفتم تو هم نمی فهمی....»

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

سیزده سال پیش این یادداشت و پیشنهاد را بردم و تحویل دفتر روزنامه نشاط در حوالی میدان کتابی دادم. خوشبختانه در شماره سوم خرداد هفتاد و هشت منتشر شد. آن موقع علی دائی در بایرن مونیخ بازی می کرد و در اوج دوران فوتبالی خود بود. روزنامه نشاط از پرتیراژترین روزنامه های اصلاح طلب بود و تصور می کردم احتمال اینکه دائی این پیشنهاد را ببیند، زیاد است. شاید هم دیده و نپسندیده، ولی اکنون که نگاه می کنم، می بینم خیلی پیشنهاد خوبی به او داده بودم. متاسفانه همانطور که پیش بینی می کردم، او نیز در تهران ماندگار و علاوه بر مغازه داری، درگیر فوتبالفارسی شد. «اینجا»

کامنت : اصطلاح پر معنی فوتبالفارسی که اقتباسی از فیلمفارسی است را در صفحه یکی از دوستانم دیدم و متاسفانه اسمشان را فراموش کرده ام. همینقدر مطمئن هستم آن دوستم آذربایجانی نبود و کاش اینجا یادآوری کنند.

 

***

 

از دوستان من کسی با آی پد آشناست؟ آی پد دختر من دچار مشکل شده. نه بلد هستم و نه حوصله دارم که بخوانم و از همه مهمتر! حال (و البته وقت) مراجعه به نمایندگی هم ندارم.

اگر می دانید و اگر حوصله دارید و اگر کلافه نیستید و .... شماره تلفن تان را به من مسیج کنید و یک عمر اسیر سوالهای بی جواب سارا بشوید.

 

***

 

مؤسسه امریکائی صهیونیستی گالوپ که چیزی نیست، اگر همسایه ده ساله هم زنگ بزند و پشت تلفن بپرسد : «دلیل تحریم ها چیست؟»

باید منتظر این جواب دندان شکن باشد : امریکا، انگلیس مرگ به نیرنگ تان!

 

***

 

این آقای محسن کدیور چی میگه؟ با اون لبخند تو بیا منو دوست باش!

 

کامنت : اینها مجبورند این همه رحمانی بازی در بیاورند؟ اصرار دارد که اسلام رحمانی ایشان خیلی دوست داشتنی است. آدم خودش مهربان باشد و به دیگران از صمیم قلب احترام بگذارد، چه ضرورتی دارد این همه گذشته را دوباره نویسی کند؟ اصلا برای ادامه مسلمانی چه کسی به فتوای ایشان نیاز دارد؟ راجع به زنها و همجنسگراها و .... خلاصه همه چیز؛ انگار از طب تا نجوم باید در قرائت رحمانی ایشان جا شود. فقط همین مفتی را کم داشتیم!

http://kadivar.com/?p=10305

 

***

 

ژیار گل گزارش زیبائی از همایش کُردهای علوی در ترکیه برای بی بی سی تهیه کرده بود. در آنجا یکی از رهبران کُرد علوی گفت که اختلاف کُرد و تُرک و کُرد و عرب در ترکیه و عراق، مذهبی نیست. چون مثلا در ترکیه هر دو سنی هستند ولی اختلاف همچنان باقی است. اشاره کاملا درستی بود. من اضافه می کنم، مذهب در افغانستان که ماشاالله در مسلمانی گوی سبقت را از عربستان هم ربوده، نتوانسته اختلافات را حل کند. اما یک نکته در این گزارش نبود، و بدبختانه در هیچ گزارشی نیست. این عدم موفقیت مربوط به مذهب سنی است، شیعه در این خصوص کاملا موفق است. جامعه شناسی خاص مذهب شیعه در جهان اسلام بی نظیر است. در بیرون از جهان اسلام، یک نظیر برای آن سراغ دارم. در ایران شاید قریب به نصف کُردها با محوریت کرمانشاه، شیعه باشند. اما جریان هویت خواه میان آنها به اندازه یک روستای کوچک سنندج هم فعال نیست. گیلک و مازندرانی و لُر، حتی خود را یک سر و گردن بالاتر از بقیه ایرانی می داند.

دوستی دارم که تمایلات پان ایرانیستی دارد و اکنون به تعبیر خودش از افکار پریشان من حوصله اش سر رفته. به او می گفتم من اگر پان ایرانیست بودم، این قبرهای احتمالا خالی از مرده مانند کوروش و داریوش را ول می کردم و سخت به قم و نجف می چسبیدم. مذهب شیعه، در اتحاد فارس و تُرک و عرب و عجم و بحرین چنان نقشی داشته که حکیم ابوالقاسم فردوسی خوابش را هم نمی توانست ببیند. متاسفانه بخش عمدتاً سکولار جامعه روشنفکری ایران از این مسئله غفلت می کند و حتی آن را خیلی تحویل هم نمی گیرد. من بخشی از دلایل این موفقیت را در اینجا نوشته ام، البته دلایل دیگری هم دارد که دل شیر می خواهد...  «اینجا»

 

***

 

در آستانه 22 بهمن،

نظام ممکن است روزی بتواند پروژه متروی تهران را تمام و کمال به اتمام برساند، ولی مصلای تهران همچنان نیمه تمام باقی خواهد ماند. نه پایان احتمالی مترو بعد از دهها سال را باید به حساب توان مدیریتی و فنی حضرات گذاشت، و نه نیمه کاره ماندن مصلی ناشی از ناتوانی آنهاست. اتفاقاً دلیل هر دو، عنایت میلیونها تهرانی است.

مردم خسته از ترافیک تهران هر آن منتظر افتتاح خط جدید مترو هستند، تا بلافاصله ظرفیت مسافر آن به اشباع برسد. 

در تهرون تارک الصلاة، هفته ای دست کم صد هزار نمازگزار مصلی بُرو  و کادر دوربین پر کن را از کجا بیاورند؟ زمین چمن دانشگاه تهران همچنان پناهگاه کم دردسر عاشقان عبادت و سیاست باقی خواهد ماند.

 

***

 

سال 76 و قبل از انتخابات دوم خرداد، فضای نسبتاً آزادی بوجود آمده بود. از جمله میزگردی تلویزیونی با دعوت از رهبران مذهبی، سعی داشت مشکلات اقلیتهای دینی در ایران را منعکس کند. جاثلیق آرام اول پیشوای دینی ارامنه، شادروان موبد موبدان رستم شهزادی رهبر مذهبی زرتشتیان ایران، عالیجناب خاخام یوسف همدانی کهن رهبر کلیمیان ایران، شرکت کنندگان این میزگرد بودند. جاثلیق آرام اول، فارسی نمی دانست اما منظره دیدنی و شنیدنی، صحبتها و عکس العملهای نمایندگان زرتشت و یهود و اسلام بود.....  «اینجاسال 76 و قبل از انتخابات دوم خرداد، فضای نسبتاً آزادی بوجود آمده بود. از جمله میزگردی تلویزیونی با دعوت از رهبران مذهبی، سعی داشت مشکلات اقلیتهای دینی در ایران را منعکس کند. جاثلیق آرام اول پیشوای دینی ارامنه، شادروان موبد موبدان رستم شهزادی رهبر مذهبی زرتشتیان ایران، عالیجناب خاخام یوسف همدانی کهن رهبر کلیمیان ایران، شرکت کنندگان این میزگرد بودند. جاثلیق آرام اول، فارسی نمی دانست اما منظره دیدنی و شنیدنی، صحبتها و عکس العملهای نمایندگان زرتشت و یهود و اسلام بود.»

 

***

 

حدیث قدسی   نور ایمان را مجدداً به دل من تاباند

 

***

 

نمی دانم در آن تصویر به یادماندنی "بوس آخر" یهودائی هم حضور داشت یا نه، اما لازم است هر کس در توان خود خدمت تک تک نمایندگان عرض ارادتی بکند. من یکی به تکلیف خود عمل و دکتر سیامک مره صدق نماینده کلیمیان را انتخاب کردم. باقی باشما! کاش یکی از دوستان کُرد آن نماینده ای که با لباس کُردی خدمت رئیس مشرف شده بود را انتخاب کند. از دست میره ها!

از متن :

آوازه محافظه کاری یهودیان در جوامع اسلامی همچون ایران، شهره خاص و عام و بر سر هر بازار است. اما به نظر می رسد نماینده کلیمیان در مجلس دهم دیگر یک یهودی محافظه کار نیست. او نه تنها به راه درست هدایت شده، بلکه به جناح راست حکومت هم عنایت ویژه دارد. اگر مواضع ایشان بدون ذکر نامش خوانده یا در جایی بازگو شود.........  «اینجا»

 

***

 

نتیجه هفتاد سال حاکمیت درخشان کمونیسم در شوروی، بلافاصله بعد از فروپاشی آن کشور مشخص شد. ثروتمندان بی شمار روس، بریتانیائی ها  را هم پشت سر گذاشتند. سرمایه داران بزرگ مهد سرمایه داری و سرزمین آدام اسمیت، کمونیستهای دیروز لنین گراد هستند. دوستی می گفت اگر روزی در ایران اتفاقی بیفتد و همه چیز آشکار شود، بزرگترین سرمایه داران تازه به دوران رسیده جهان، دیگر روس نخواهند بود.

به نظر شما، بابک زنجانی کدام باشگاه انگلیس را خواهد خرید؟ منچستر یونایتد چطوره؟ هم پوز آبراهاموویچ را می زند، هم منچستر در ایران طرفداران بی شماری دارد.

 

***

 

در ایام دهه فجر، حدود ساعت نه و نیم شب از برج میلاد ترقه در می کنند. مثلا آتش بازی راه می اندازند که بعله! ما شادیم، شما هم شاد باشید!

شما که شاد نیستید، ملت هم اتفاقاً از این دهه فجر حسابی راضی است. الکی ارز بی امان را خرج فشفشه های چینی نکنید و سر و صدا راه نیندازید و بچه های من را هم بدخواب نکنید. ما شاد شادیم! دهه فجر از این بهتر نمی شود.

 

***

 

جواد، علی، صادق، باقر، فاضل .... مگه چند تا هستند؟ من فاضل را تا دیروز نشنیده بودم. بازم هست؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

اینهائی که در استرالیا زندگی می کنند، حوصله شون سر نمیره؟ آخه سیدنی هم شد شهر؟ استرالیا هم شد کشور؟ بزرگترین خبر این مملکت وامانده آتش سوزی یک جنگل و  یا حمله یک کوسه گرسنه به چهار تا شناگره! این هم شد خبر؟

اینجا زندگی هیجان داره! ما همیشه تو فینال مسابقاتیم...دیروز بگم بگمی  بود، امروز همان یارو که با خاتمی و هاشمی پالوده نمی خورد، رفته هتل اوین!! اصلا کی میتونه فردا را حدس بزنه؟ حالا هی ایران ول کنید برید استرالیا!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

یک نکته حاشیه ای آن هم تو این گیر و دار :

اگر کار و زندگی مان را ول کنیم و از حقوق شهروندی دکتر سعید مرتضوی دفاع کنیم که بعله! دستگیری او سیاسی است، اگر  مثل نمایندگان مجلس دلمان برای رئیس مجلس کباب شود که برادرش نه برای اجرای عدالت، بلکه برای تصفیه (تسویه؟) حساب سیاسی از یک تریبون عمومی مورد "بگم بگم" قرار گرفته، و باید از آبرو و حقوق شهروندی فاضل خان دفاع شود، کار ما چه حکمی دارد؟

حکم همان افیونی را دارد که این عدم خشونتی های خودگاندی پندار وطنی/وارداتی، سالهاست بساط آن را در انداخته اند. آخه مرد حسابی! چرا نمی فهمی؟ دشمن گاندی، انگلیس بود؛ متمدن ترین استعمارگر تاریخ! قذافی و ماهر اسد که نبود، مجبوری تز صادر کنی؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

همکاری در صنایع نوشابه دارم که طی سی و چهار سال گذشته در هر شبانه روز  26 ساعت در خط ولایت بوده و تمام و کمال خودی است. خوشبختانه مرد شوخ طبعی است. ماشین سمند دارد و می گفت از هر چه خودروی ملی است حالم بهم خورده، یا قطعاتش پیدا نمی شود و یا اگر پیدا هم بشود چینی است! این چه وضع خودکفائی است؟ گفتم حاج آقا! شما دیگه چرا؟ شاید قطعات اصلی و بومی و درست و حسابی را برده باشند برای قاهر!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

این نوشته در انتها می پرسد آیا آقای مسعود بهنود بازنشستگی هم دارد؟ به نظر من چه بازنشسته بشوند و چه نشوند، به سن مرحوم احسان نراقی (خیر اندیش قبلی) هم برسند باز یک تریبون درجه یک در اختیار خواهند داشت که راجع به مثلا حسن حبیبی (خیراندیش تازه در گذشته) بنویسند.

همانطور که رامین جهانبگلو شوخی شوخی فکر می کند میتوان گاندی وار ایران را نجات داد، آقای بهنود هم وظیفه خود می داند که از قوام السلطنه تا حسن حبیبی را مثلا منصفانه بنویسد. وقتی از خلخالی هم نوشت، اصرار داشت خواننده با خود بگوید : «بهنود چه آدم منصفی است!» من فقط یک بار دیدم که این سبک را کنار بگذارد و آن وقتی بود که راجع به قطب زاده نوشت.

این را دوستم بابک طهماسبی کامنت گذاشت : به نوعی رسوب همان «وسط طلاییِ ارسطویی» است. فکر میکنند برجسته‌سازی قطره‌ای نجابت در دریای نکبت، نامش انصاف است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

         -            حالا شما ویلائی می خواهید یا آپارتمانی؟

         -            ویلائی باشه بهتره! به چشم نمیاد، به نام یکی از اقوام هم باشه

خوب؛ مگه دعوا سر دفاع از مرتضوی نبود؟ این گفتگو که مرتضوی را هم به اندازه فاضل خان ضایع می کنه! یعنی نوارپخش کن یارزنی کرده؟ تازه می گفت اینها رقیق شده های نواره!!!

این ملتی که من شناختم، تا نوارپخش کن، نوار رای شماری آن شب معروف را پخش نکنه، کسی صداقت و افتادگی و وفداکاری و لوطی گری او را نخواهد پذیرفت. این ملت اینطوری دیگه!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

یک خبر فوری از تهران...

چنان اعصابا ریخته بهم! مامور پارازیت یادش رفته دگمه را بزنه

ما الان بی بی سی داریم! روی هاتبرد، تا ساعاتی پیش کارتون هم پخش نمیشد

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

ما با هم دعوا نداریم، اختلافی هم نداریم ...

دکتر محمود احمدی نژاد هنگام پخش نوار و در جلسه استیضاح دکتر عبدالرضا شیخ الاسلامی در پاسخ دکتر علی لاریجانی

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

هند در انظار جهانیان کشوری رو به توسعه و اهل مداراست. سالهاست بخت از جوامع اسلامی برگشته و هر چه خشونت و فرهنگ ضد زن است به آنها منتسب می شود. گروه های مسلح وحشی مانند القاعده و یهودیان بنیادگرای شهرک نشین در کشور توسعه طلب و زیاده خواه اسرائیل، شرایط را برای جهان سلام سخت تر هم کرده اند. آنها دو روی یک سکه اند.

در مجله اندیشه پویا مقاله ای به قلم هنرپیشه هندی خانم لیزا مانگالداس در خصوص زن ستیزی در هند ترجمه شده که وحشتناک است.

«خانواده قربانی تجاوز شرمسار است .... واژه هندی برای توصیف تجاوز به معنای "دزدیدن شرافت است" پس ما با دزد شرافت روبروئیم نه متجاوز....زن پس از تجاوز به اندازه قبل شریف نیست....تعداد زیادی از قربانیان یا توسط متجاوزان به قتل می رسند یا دست به خودکشی می زنند. حتی گاهی اوقات والدین دختر مورد تجاوز قرار گرفته، خود را می کشند.... ما زنان هندی هنوز نوزادان دختر خود را می کشیم، همسران پسرانمان را اگر دخترزا باشند به آتش می کشیم»

البته نهادهای مدنی هند از جمله همین بانو، سرزنده و قبراق در حال مبارزه با زن ستیزی هستند و نمی توان گفت که در جوامع اسلامی از این خبرهای وحشتناک نیست. پدربزرگ روستائی من همه کاره غیر حرفه ای مسجد کوچک روستایشان بود. بقدری متشرع بود که دستش را با صابون نمی شست، چون باور داشت آب کشیدن و صلوات آن را پاک می کند. ولی همین آدم باور دیگری هم داشت و معتقد بود تولد نوزاد دختر را ملائکه به باریتعالی خبر می دهند، تا موشدولوق دریافت کنند.

 

***

 

سینیق رادیو در برنامه "چای سیگار شعر" با سید حیدر بیات به گفتگو نشسته است. سیدحیدر بیات از آفرینندگان پیشرو و جربان ساز ادبیات مدرن آذربایجان است. ایشان به سه حوزه مهم ادبیات تُرکی و فارسی و عربی تسلط کامل دارد. علاوه بر شعر، در حوزه تاریخ ادبیات تُرکی به طور گسترده تحقیق می کند. مدام کار می کند و تفکر ایجابی دارد. انگار او تصمیم گرفته بار صد سال غفلت از فرهنگ تُرکی را به تنهائی به دوش بکشد و در کارگاه یک نفره خود کار یک دانشکده ادبیات را انجام دهد.

سید حیدر بیات آدمی بسیار وارسته و خاکی است. تمام مشتاقان زبان ترکی علاوه بر آثارش، به شخص او نیز احترام زاید الوصفی قائلند. تقریباً همه او را سرمایه ادبیات آذربایجان می دانند.

با شناختی که از این شخصیت وارسته پیدا کرده ام، به نظرم ظرفیت او فراتر از آذربایجان است. او سرمایه آینده ایران واقعی است. ایران واقعی، نه مضحک آباد آریائی! که در آن فرهنگ و زبان ترکی تحقیر و زبان بیگانه معرفی شده است.

رسانه های فارسی زبان مستقل از قدرت ماشاالله کم نیست. ای کاش به جای نوستالژی سمرقند و بخارا، به جای شعر فلان شاعر تکراری، به جای مقالات فلان روشنفکر وارداتی خود گاندی پندار، اندکی هم این سرمایه درخشان ادبیات تُرک را به سایر هم میهمنان معرفی می کردند. ای  کاش می فهمیدند که آذربایجان چه تغییری کرده و ای کاش می فهمیدند که ایران متکثر آینده دیگر جولانگاه یک زبان و یک فرهنگ نخواهد بود. و ای کاش می فهمیدند که سید حیدر بیات چه وزنه ای است و ای کاش ....

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

از پس آسمان آبی تهران برنیامدیم. آهن پاره هایمان مدام گازیدند، اما باز باران بارید و باد وزید. امیدمان به مسئولان بود که ناامیدمان نکردند. چنان پارازیتی در تهران ول داده اند که یورونیوز و کانالهای کارتون ام بی سی بچه ها هم نمی گیرد. چنین امواج سهمناکی سابقه نداشت. شاید همین الان داخل مایکروویو هستیم و در حال پختنیم. 

بله! "آنها می توانند".

 

***

 

از دوستان من کسی اطلاع دارد که قبل از خاخام ماشاالله گلستانی نژاد، رهبر کلیمیان ایران نامش چه بود؟

من بحمدالله همه مشکلاتم حل شده و اگر این یکی هم فیصله یابد، چه شود!

 

***

 

سال 2001 و مقارن با فیلم سفرقندهار، محسن مخلمباف سعی داشت برای ساخت مدرسه برای افغانها پول جمع کند. می گفت با انگلیسی شکسته بسته کلی از مردم دانمارک کمک گرفته، ولی با قند پارسی از هم میهن خود چیزی نصیبش نمی شود. در ادامه استدلال درخور توجهی با این مضمون کرد، جامعه ایران به قدری مسئله دارد که اساساً به این راحتی تحریک نمی شود.

این قضیه "خال میمون" که طی یک رفت و آمد به فضا آشکار شد، کم مسئله ای نیست ها! دولتها می توانست جابجا کند. در اینجا ظنزنویسها هم فردا پس فردا آن را فراموش خواهند کرد، بس که مسئله و سوژه داریم.

 

***

 

آقای مصطفی عزیزی نویسنده و تهیه کننده برنامه های تلویزیونی پربیننده ای مانند مسابقه تلاش و مجموعه تلویزیونی مسافر در صدا و سیما بودند. چند سالی است ساکن تورنتو کانادا هستند. به زبان فارسی می نویسند و به این زبان عشق می ورزند. از جمله برگزارکنندگان جلساتی بودند که در آن استاد دکتر محمدرضا باطنی در خصوص زبان فارسی سخنرانی می کردند. اما همین شخص به هموطن غیر فارس خود و زبان و فرهنگشان صمیمانه عشق می ورزد. نوشته تصویر کاوریچ صفحه فیس بوک خود را هم به تُرکی انتخاب کرده است. هر جائی هم که من دیده ام، در مقابل زیاده خواهی های تمامیت طلبانه ایستادگی کرده اند. خودش جائی در جواب کسانی که اصرار بر یک زبان انحصاری دارند، نوشته بود : «ما اگر متمدن شویم به راحتی می‌توانیم با چندین زبان در کنار هم زنده‌گی کنیم و اگر متمدن نباشیم با یک زبان هم نمی توانیم»

 

***

 

اشتراک مطلبی از بابک طهماسبی در خصوص یهودی بربری خور

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

شاید بتوان ما را یکی از اهل کتاب ترین ملتهای کتاب نخوان دنیا نامید. کتاب خوان نیستیم، در این تردیدی نیست. اما همه اشکال از ماست؟ نویسندگان و ناشران و پخش کنندگان و معرفی کنندگان کتاب و کلا متولیان امور هیچ نقشی ندارند؟ کدام ابتکار مثبت آنها بی جواب مانده؟

مثلا در فرانسه که شاید کتابخوانترین جامعه جهان باشد، همه میشل فوکو می خوانند؟ می دانیم که اصلا اینطور نیست. در آنجا هم بخش مهمی از آمار کتاب عموماً مربوط به خاطرات و رمانهای جذاب است. ظنز تلخ قضیه اینجاست که در این جامعه کتاب نخوان، کسی هم اثر پرتیراژ داشته باشد، قدر نمی بیند. من شخصاً چند نفری را می شناسم که با شادروان ذبیج الله منصوری کتابخوان شدند و بعد که جانشینی برای ایشان نیافتند، کتاب خوانی را کنار گذاشتند. اما چه نقدهای تندی که به آثار ذبیح الله منصوری نشد! ملایم ترین آن این بود که نه مترجم خوبی است و نه نویسنده خوبی

 

کتاب "بی شعوری" ترجمه محمود فرجامی محتوای بسیار جذابی دارد که خیلی ها با آن ارتباط برقرار کردند. این کتاب علاوه بر محتوا دو کاربرد مهم دیگر هم داشت :

     1-            ثابت کرد اگر موضوع جذابی به مردم معرفی شود، آن را می خوانند و حتی نقل محافل هم می شود. یعنی خیلی هم گریزان از کتاب نیستیم، میشل فوکو چی ها نفس مان را بریده اند.

     2-            نشان داد که میتوان کتاب را بصورت الکترونیکی منتشر و برای پرداخت هزینه آن روی مردم حساب کرد. این دومی واقعاً دستاوردی است و حتی گشایشی است.

 

محمود فرجامی در تهران ریویو ستون جدیدی با عنوان "بی شعوران" شروع کرده که این بار ترجمه نیست و خود می نویسد. امیدوارم مثل "بی شعوری" موفق باشد و مانند آن قصه اساطیری دنباله دار پرومتئوس و زئوس و .... پیچیده نباشد. بخواینم و لذت ببریم و بخندیم و برای نویسنده اش دعا کنیم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

از دیروز باد و باران دست به کار شده و آسمانی سراسر آبی به تهران آورده اند. طی بیست و چهار ساعت آینده میلیونها تهرانی وظیفه دشواری پیش رو خواهند داشت. باید با حداکثر سرعت شرایط را به وضع عادی برگردانیم. چشمان ما با عینک آفتابی هم طاقت این همه روشنائی آسمان صاف را ندارد.

مدیریت جهانی، به همراه دو غول خودروسازی که بازوی توانمند آنهاست، یار و یاور ما در این راه خواهند بود. "ما می توانیم"

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

من دوستی داشتم که سر او به اندازه دو نفر آدم با کله پرپشت، مو داشت. سلمانی هم هنگام اصلاح به زحمت می افتاد. اما همین آدم سرش را با پودر رختشوئی می شست. هر چه با او بحث می کردم که برای پوست سر خوب نیست، به خرجش نمی رفت که نمی رفت. بعد که حوصله اش از استدلالهای من سر رفت، نگاهی به سر  من انداخت و گفت : «حالا شما از کدام شامپو استفاده می کنید؟»

در کشوری مثل ایران آن هم در شرایط فعلی، شایسته نیست میمون به فضا پرتاب شود. حیوانات اهلی و خانگی زیادی وجود دارد. این نوع پرتاب شائبه برانگیز است. بلافاصله می پرسند چرا شامپوی خودت را پرتاب نمی کنی؟ سوال خوبی نیست، ولی خوب؛ میلیونها نفر این سوال را دارند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

خانم فرزانه روستائی از باسوادترین روزنامه نگاران کشور است. داخل کشور معمولا از دبیران ارشد روزنامه ها بودند و اکنون هم که مقیم خارج شده اند، در روزآنلاین مقالات تحلیلی در خور توجهی می نویسند. این بخشی از آخرین نوشته ایشان است :

«همان ها که اهواز را "الاحواز" و آذربایجان را "آزربایجان"  می خوانند مسئول انفجارها و بمب گذاری های گاه و بیگاه در خطوط نفت خوزستان هم هستند و با کمک سعودی ها و هابی ها و سلفی ها حمایت از تروریست هایی مانند جندالله  را نیز در سوابق خود دارند.»

حاکمان ماموریت الهی دارند. اپوزسیون حاکمان هم اصلی ترین مسئله کشور را اینگونه تحلیل می کنند که نویسنده "آزربایجان" دست در دست باند عبدالرحمن ریگی از سعودی پول می گیرد تا بمب بگذارد و آدم بکشد!

چه سرنوشتی در انتظار ماست؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

آقای محمد قائد بعد از انتخابات 84 و ظهور چهره جدید و جهانی سرمقاله ای در شرق نوشتند و در آن فرهنگ به غایت غیر شفاف ما را نقد کردند. نتیجه ای با این مضمون گرفته بودند که ما فقط دو چهره نداریم، بعضی ها وقتها خودمان هم خودمان را با چهره ای جدید غافلگیر می کنیم. چه دلایل تاریخی و فرهنگی اسباب این بدبختی شده را باید اهل فن جواب دهند، ظاهراً همه از این مشکل خبر داریم، ولی همچنان اشکال را در دیگران جستجو می کنیم. آخر چه معنی دارد با اسم مستعار پشت فیس بوک چگوارا شویم؟ ابزارهای جدید هم در خدمت فرهنگ غیر شفاف ما قرار گرفته است. چه دلیل و چه افتخاری دارد با نام "ناشناس" برای دیگران خط و نشان بکشیم؟ این عین بُزدلی است، ولی آثار منفی آن دامنگیر آدمهای شفاف هم می شود. آدمهای شفافی که به اندازه شجاعت خود می نویسند و هیچ ادعائی هم ندارند.

اصلا چه دلیلی دارد نام مستعار انتخاب کنیم؟ مگر از دروغ و نیرنگ و فرهنگ غیر شفاف شکوه نداریم؟ نه در کره شمالی زندگی می کنیم و نه تفکر چگوارائی ارزش افزدوه تولید می کند. بحمدالله همه دنبال فعلا گاندی شدن هستند پس روی اعصاب آدمهای  اند

کامنت : در عرصه کار هم اینطوری است. چند سال قبل مدیرعاملی قدرقدرت در صنایع نوشابه از مشهد به تبریز منتقل شد. از همان جا به مشهدیها دستور داده بود : «بابائی غلط کرده پول می خواهد، یک بار نرم افزارش را خریدیم کافی است، به تبریز هم منتقل شود!» تا آن تاریخ نرم افزار من هیچ قفل و بستی نداشت و من و همکارانم رابطه ای شفاف با هم داشتیم. بعد از نزدیک دوسال که متوجه شدم من هم ناچار شدم ابتدا به دزد نرم افزار فکر کنم و قفل بگذارم. در تبریز همین آقا نرم افزار من را غیر قانونی مورد استفاده قرار می دهد و ناچار شدم قفل روی آن بگذارم. همین موضوع

 

***

 

یِئردَء محمد

گؤیدَء احمد

سئورم سنئی، یا محمد

 

***

 

زبان عربی را می آموزیم زیرا :

خداوند آن را برگزیده است

بسیاری از آثار علمی و فرهنگی تاریخ بشر به زبان عربی است

ماندگارترین زبان است

زبان مادری ما، با آن آمیخته است

زیبا، شیرین، پرمعنا و دلنشین است

زبان بیش از یک میلیارد انسان این کره ی خاکی است

 

منبع : پشت جلد کتاب عربی کلاس اول راهنمائی

نتیجه : زبان عربی ستیزی نداریم که هیچ، خوشا بحال هموطنان عرب!

زبان تُرکی ما نه پرمعناست، نه شیرین است، نه ماندگار است ....

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

یک بار به دوستی می گفتم شاملو شعری در خصوص مداحان دارد. وقتی خواستم برای او بخوانم تمام دفاتر شعر شاملو را گشتم و پیدا نکردم. بیش از دو ساعت وقت گذاشتم و کلافه شده بودم. دوستم گفت چیزی از آن شعر یادت هست؟ گفتم : «مطرب گورخانه به شهر اندر چه می کند» سریع در گوگل تایپ کرد و شعر پیدا شد و من ماندم که چرا به عقل خودم نرسید؟ انگار باید هر چه دوست دارم و خوانده ام را در آرشیو خودم پیدا کنم!!

 از سال 64 در حسرت شنیدن این آهنگ با صدای مهستی هستم. دوستی به نام نادر ترکمن و اهل خوی داشتم که او من را با این آهنگ آشنا کرد. نادر در عنفوان جوانی در رودخانه جغاتی غرق شد. صدای مهستی را خیلی دوست ندارم ولی تمام آلبوم های ام پی تری آن را گوش کردم و پیدا نشد که نشد. تا اینکه به  دوستی متوسل شدم که آهنگهای فوق العاده به اشتراک می گذارد. تا خواهش ام را نوشتم! یادم آمد چرا تا کنون گوگل نکردم؟

تقدیم به دوستانم و نادر که در میان ما نیست «اینجا»

 

***

 

یکی از مشکلات ما علاوه بر هزاران مشکل دیگر، این بود که بنیانگذاران نظام جمهوری اسلامی عموماً متعلق به مناطقی از ایران بودند که اصولا آن مناطق از منظر مدارای مذهبی تعریف چندانی ندارند. از همین منظر، شهر بسیار توسعه یافته اصفهان در مقابل کرمانشاه، یک شهر قرون وسطائی است. اگر مرحوم آیت الله منتظری کرمانشاهی بود، به جای هفته وحدت (اصلا کدام وحدت؟) پیشنهاد میکرد مقامات سفری به ارومیه و کرمانشاه بکنند و ملاحظه بفرمایند که بهتر است در کار مردم دخالت نکنند. چون  اهل حق و شیعه و سنی و مسیحی و سایر ادیان یاد گرفته اند که چطور در کنار هم زندگی کنند و احترام هم را داشته باشند، بی آنکه  لازم باشد تن به وحدت باسمه ای بدهند.

کسی که با مدعای این نوشته در خصوص مقایسه اصفهان و کرمانشاه مناقشه دارد و آن را تند ارزیابی می کند، کافی است اتفاق  این خاطره را برعکس فرض کند. «اینجا»

کامنت : در اتحاد شوروی سابق شاید تعداد تانکها از تعداد ماشینهای سواری هم بیشتر بود، ولی همه جا صحبت از صلح بود. انتشارات میر، ایستگاه فضائی میر، راهپیمائی میر و ..... خلاصه همه چیز نشان از میر داشت که در روسی صلح و دوستی معنی می دهد.

طی سی سال گذشته اختلاف شیعه و سنی به حد اعلای خود رسیده، آنوقت مدام از هفته وحدت سخن می گویند. ظاهراً معنای هفته وحدت را باید از بازماندگان بهار پراگ پیرسید. پاکستان در کنار هزاران بدبختی دست کم مسئله شیعه و سنی نداشت و یکی از احزاب قدرتمند آن متعلق به خاندانی اصالتاً شیعه بود، امروز در این نوع گرفتاری هم غرق شده است.

 

 

***

 

7/11/1391

سیزده شاخه شیپوری که زیباترین گل جهان است...

 

 

و نوشته آقای ملایم وند

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

 

***

 

بعضی ها می گویند او آن ور آبی است، عده ای هم می گویند نوشته های تحلیلی اش  کاملا  مجازی است و در وجود فیزیکی نویسنده باید تردید کرد. آنها معتقدند، آیس از عهد عقیق در یخچالهای آلاسکا محفوظ بود و همزمان با شبکه های اجتماعی ظهور کرد. ولی هر چه هست و هر که هست، اصلا درست نیست که به سبک جرمی کلارکسون در تاپ گیر بی بی سی گفت : «خانمها آقایان! ما فقط می دانیم اسمش "روزبه امین" است». بهتر است در شهرکتاب مرکزی تهران خفتش را گرفت و پرسید : «پسر جان! تو با این سن و سالت کی فرصت کردی اینهمه کتاب بخوانی؟»

 

***

 

«تُرکان از شمال شرقی به ایران حمله کردند. در آن زمان سامانیان حکومت می کردند. آنها تُرکها را غلام خود می دانستند و در کارهای سخت مثل ساختمان سازی و جنگ از آنها استفاده می کردند. بعضی از این غلامها مسلمان شدند و از خود لیاقت و توانائی نشان دادند.»

«در زمان سلجوقیان یکی از وزیران باهوش ایرانی که خواجه نظام الملک نام داشت، دستور داد در سراسر کشور مدرسه هائی به نام نظامیه تشکیل دهند.»

 

نهال که کلاس پنجم است درس تاریخش را تمرین می کرد. بعد از من سوال کرد درست گفته یا نه، من هم گفتم همه چیز را مطابق کتاب درست گفتی! فقط کمی آرام بگو تایپ کنم تا دوستان من هم تاریخ یاد بگیرند. مخصوصاً بعضی از آنها خیلی تُرک اند و همچنان در عهد عتیق مانده اند و تاریخ مدرن را درک نمی کنند.

توضیح ضروری : بعضی از این غلامها با هوش بودند ها! همه اجدادشان را "بعضی" جا نزنند که ظرفیت تکمیل است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

حاج حبیب الله عسگر اولادی تحصیلات کلاسیک ندارد. وقتی خود را برای خبرگان رهبری کاندید کرد، می گفت تحصیلات حوزوی دارد. شاید ایشان دیپلم هم نداشته باشد، خوشبختانه بر عکس دکتر مهندس های فله ای، ادعائی هم در این خصوص ندارد. اما با امثال پروفسور دکتر کامران دانشجو امانت دار بزرگ، که از شدت ذوب و فرط تکلیف، برای استادان دانشگاه کلاس معرفت افزائی و بصیرت افزائی را هم اجباری کرده، خیلی فرق دارد! خیلی!

 

***

 

درست چهار سال پیش و مقارن با مراسم تحلیف باراک اوباما در صفحه آخر اعتماد ملی مقاله ای نوشته شده بود که همچنان حسرت دوباره خواندن آن را دارم، متاسفانه آرشیو الکترونیکی موجود نیست. مقاله نویس از فضای سرد انتخابات نوشته بود و گفته بود : «مردم کوچه و بازار به انتخابات امریکا بیشتر حساسیت داشتند تا انتخابات پیش روی خودمان. در حالی که فقط چند ماه دیگر به انتخابات باقی مانده فضا سرد و بی روح است.» در آن تاریخ آقای خاتمی و آقای کروبی داوطلب شده بودند و مهندس میرحسین موسوی در ۲۰ اسفند ۱۳۸۷، طی بیانیه ای رسما کاندیداتوری خود را اعلام کرد. چنان تنور انتخابات گرم شد که ...

اکنون اما خودشان با خودشان سخت مشغولند. یکی می گوید فلانی فتنه نیست آن یکی می گوید توبه کن و دیگری می گوید 66 درصد داریم و مردم هم که قرار است گرم کن تنور باشند، عین خیالشان نیست. تا این لحظه دست کم از منظر توجه مردم، تاریخ در حال تکرار است. اما بعد....

 

***

 

اگر این حصیر آباد را ندیدید، از دست ندهید.  «اینجا»

 

***

 

اگر زمین و زمان هم اراده کنند و دست به دست هم بدهند، نخواهند توانست سوئیس را تجزیه کنند. کشوری که از سه ملت مختلف تشکیل شده که هر سه نیز در بیرون از مرزهای سوئیس قدرتهای اول اروپا هستند. خطر تجزیه ربطی به توسعه یافتگی ندارد، کشور بسیار توسعه یافته و کاملا دموکراتیک بلژیک هم این مسئله را دارد.

جبهه ملی و بسیاری بعد از کنفرانس قاهره نگران یکپارچگی کشور شده اند. اقتدار نظام حاکم را زیر سوال می برند و می پرسند این چه امنیت و صلابتی است که با "آب پاشی" چند دختر و پسر در یک پارک کوچک به خطر می افتد، اما از خود سوال نمی کنند که یک کنفرانس در فلان کشور عربی افریقائی چرا باید نگران کننده باشد!

این را سال گذشته نوشتم

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

دوران محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد، دوران حرف و حدیث فراوان پیرامون سخنان این دو نیز بود، البته با یک جابجائی کوچک در کیفیت و نتیجه. محمود احمدی نژاد حرف بی حساب و پرهزینه زیاد زد، اما تقریباً همه حساب شده بود. محمد خاتمی حرفهای حسابی و دلبربا کم نگفت، چه فایده! تقریباً همه بی حساب و کتاب بود.

یاران و حامیان قدرقدرت محمود احمدی نژاد از دست او به فغان آمده اند، ولی چه می توانند بکنند، وقتی چنان آچمز شده اند که مجلس هم سوالش را از او پس می گیرد. اینها پیش کش! به میل خود راه همان مجلس را پیش می گیرد و سخن سرائی هم می کند، بی آنکه لازم ببیند توجهی در حد "چند دقیقه نشستن" به حامیان دیروزش بکند. حساب این روزها را خوب داشته و چه خونی به دل اینها کرده!

محمد خاتمی جوهر حرف حسابش خشک نشده، دفترش بلندگوی تکذیب دست می گرفت. بس که بی حساب و بی اجازه برای تحقق وعده ها و یا ربایش دلها حرف می زد. نمونه ها زیادند ولی این شاهکار او را به تازگی در صفحه دکتر ناصر کرمی دیدم. ظاهراً خاتمی حرف بسیار درستی زده «كه در جمهوري اسلامی اقوام خيلی محترمند و ما برای آنها "حق تعيين سرنوشت" قائل هستيم.» بلافاصله شادروان دکتر پرویز ذوالعين دیپلمات باتجربه و استاد حقوق بین الملل که از رژیم پیشین در وزارت خارجه بوده، با دم پائی و پیژامه و موی ژولیده خود را به دفتر روزنامه همشهری می رساند و معترض می شود که این حرف بی حساب!! تبعات سخت دارد و به تازه کار سیاست باید تذکر داد. گویا خاتمی متوجه نبوده که وقتی پای این حرفها در میان است، نباید فرقی میان وارث تاجدار کوروش هخامنشی و الشیخ الرئیس الجمهور باشد. حقوق پوقوق بشر هم در چنین مواقعی ارزانی همان غربی هاست. تذکر سریعاً وصول و دفتر ریاست جمهوری حرف خاتمی را تکذیب می کند. چه خون دلها که از دست خاتمی نخوردیم. البته از بعضی جهات این به آن (یا آن به این؟) در!

کامنت : مطلب را دکتر کرمی در اینجا نوشته اند. البته مطلب ایشان از منظری دیگر است. من این سلسله نوشته های ایشان  را دنبال می کنم تا وقتی به پایان رسید نظرم را کامنت و یا در قالب یک نوشته مستقل بنویسم. در خصوص این یکی، بس که جالب بود طاقت نیاوردم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

بی بی سی گروهی از پشمالوهای کریه المنظر مصری را نشان می دهد که به عملیات فرانسه علیه آدم ربایان وحشی در مالی معترضند. اینها چرا در پیشانی خود جای مهر دارند؟ مگر نه اینکه پیشانی ریا را یه کله و بدون مهر بر زمین می کوبند؟

سرزمین ام کلثوم افسانه ای گرفتار چه جاهلانی است!

 

***

 

درخت پارازیت!؟

آقای محمد قائد در مقاله "گلدان آهنی و نخل پلاستیک" ابراز امیدورای می کنند که مقامات تازه به دوران رسیده شهرداری ها دیر یا زود به مسخره بودن این گلدانهای آهنی پی خواهند برد و آنها را برخواهند چید. اما به نظر می رسد این پیش بینی به این زودی ها محقق شدنی نیست، چون به تازگی در بهترین نقطه میدان میوه و تره بار قزل قلعه یک درخت آهنی با شاخ و برگ پلاستیکی کاشته اند. اهل محل معتقدند تمام پارازیتها زیر سر این درخت مصنوعی است. اگر روی عکس فوکوس شود، تجهیزات مخابراتی که شاخه های پلاستیکی مثلا قرار است آن را استتار (زیباسازی؟) کنند، به خوبی پیداست.

دختر من سارا وقتی به خانه مادر بزرگش می رود، پارازیت نمی گذارد کارتونهای محبوب خود را ببیند. از دست این درخت آهنی پلاستیکی حسابی شاکی است و تحت تاثیر همین شنیده ها به آن "درخت پارازیت" می گوید.

 

***

 

آدم افغانی باشد، هزاره باشد، شیعه باشد، ساکن پاکستان هم بشود! همین که نفس میکشد یعنی منشور حقوق بشر مو به مو و تمام و کمال در حال اجراست.

خداوکیلی پاکستان خیلی مسئله شیعه و سنی نداشت. خانواده بوتو در واقع شیعه هستند. آصف علی زرداری رئیس جمهور شیعه هست. از یک مدیر مالی پاکستانی که در ایران برای صنایع نوشابه کار می کند شنیدم که یوسف رضا گیلانی هم شیعه است. این را مقایسه کنید با ایران که در اوج اصلاحات، مجلش ششم حتی اجازه نیافت به یک کُرد سنی برای معاونت مجلس رای دهد. کلاً هویت اسلامی پاکستان در تقابل با هند تعریف شده بود که سر و کله سلفی های وهابی و کشور دورافتاده افریقائی بورکینافاسو پیدا شد. نتیجه همین وضعیتی است که هزاره آواره در کویته تاوانش را می پردازد. هزاره هائی که در بورکینافاسو هم دچار افغان ستیزی هستند.

 

***

 

فقط دل شیر می خواهد سر به سر یک طنز نویس گذاشتن،  چون من مطلب "زمانی برای درک خرها" را نوشته ام  و اصلا به آن مغز خری که می گویند باور ندارم. با همه اینها، نتوانستم از اتفاقی که برایم افتاد یک کوتاه نوشته سنگین و رنگین درست کنم که هم منظور را برساند و هم عین واقعیت باشد و تند هم نباشد. چون من کلمه را کاملا بی هوا گفتم. فقط می خواستم تعجبم را نشان دهم و آنها هم بدون هیچ منظوری متوجه شخص مورد نظر شدند. شرکت هم کوکا کولای تهران بود. حالا مطلب را برای خودت می فرستم .

 

رفته بودم واحد حسابداری شرکتی که با همه پرسنل آن رفاقت دارم. بحث "دوشواری" پیش آمد و به مقاله محمود فرجامی در بی بی سی و نقدی که خودم نوشتم، اشاره کردم. هیچ کس فرجامی را نمی شناخت. خیلی تعجب کردم، چون در جمع دست کم دو نفری را می شناختم که روزنامه خوان بودند و معمولا روزنامه نگاران را می شناختند. گفتم : بابا بی شعوری.... همه یک صدا گفتند : آهااااااا اینو بگو...

https://www.facebook.com/mahmud.farjami/posts/4051145760355

 

***

 

نقد آقای اکبر پاشائی بر نوشته آقای محمود فرجامی در بی بی سی فارسی

از متن : زمانی که شعور خودآگاه هزینه جُک سازی و تحقیر تورکها را بالا دید و حس کرد که امروز دیگر با ده بیست سال گذشته فرق میکند  به این نتیجه خواهد رسید  که به جای « یه روز یه ترکه» به سراغ « یه روز یه لره» برود همانگونه که امروزه در همین تهران شاهد آن هستیم.  و زمانی که با عصیان لرها مواجه شود آنموقع نوبت به مشهدی ها هم خواهد رسید. نوبت به مشهدی ها که رسید مصداق مسائل درون زبانی خواهد شد و حساسیتی هم برنخواهد انگیخت.! پس نه تنها نباید حساسیت به این موارد کم نشود بلکه بالابردن هزینه جک سازی...... «اینجا»

 

***

 

من سری این نوشته های ارجمند را که به طور مرتب در گویانیوز منتشر می شود، دنبال می کنم. یادداشت هم بر می دارم که در پایان نظرم را بنویسم. تا اینجای کار اشکالی که به نظرم می رسید نپرداختن و یا کم پرداختن به نقش مذهب بود که در این نوبت اشارات درخورتوجهی به آن شده است.

در کتاب جنگ تمدنها، هانتینگتون مرزها و شکافهای سکولارترین قاره جهان یعنی اروپا را دقیقاً بر اساس مذهب می کشد. امروز حساسیت کاتولیک و پروتستان و ارتدکس از بین رفته ولی اصلی ترین دلیلی که مانع ورود ترکیه به اروپاست، مذهب است.

خلاصه اینکه سکولار شدن جامعه ایران امر به غایت مبارکی است، ولی نباید اسباب فراموشی نقش تاریخی و بسیار تاثیر گذار مذهب بشود. «اینجا»

 

***

 

بی بی سی فارسی مقاله ای محققانه از آقای محمود فرجامی در خصوص ویدئوی "دوشواری" منتشر کرده است. مقاله کلی نکاتی خواندنی در خصوص نقش تُرکان در تاریخ طنز ایران دارد و به اینکه چرا چنین مواردی به عکس العمل های گسترده منجر می شود، پرداخته است. به نظر من علیرغم نگرش کاملا منصفانه، این مقاله نیز حاوی همان خطائی است که نسبت به آذربایجان میان عموم هموطنان وجود دارد. من سعی کرده ام به این خطا بپردازم. «اینجا»

 

کامنت : آقای فرجامی مطلب "دوشواری های پدرم" من را ملاحظه کرده و البته نپسندیده بودند. و شاید در همان راستا هم این مقاله را قبل از انتشار برای من هم فرستادند. به همین خاطر فرصت کافی برای نوشتن نقدی در خصوص آن داشتم.

من اهل خاک و خاک پرستی نیستم. ولی از یکپارچگی ایران کاملا دفاع می کنم و تصور می کنم خدای نکرده فروپاشی آن فاجعه ای برای همه خواهد بود. اما به هیچ وجه معتقد نیستم که تفکرات استقلال طلبانه ریشه در خارج و فلان و بهمان دارد. بدیهی است که همه کشورهای منطقه و جهان مشغول توطئه اند. اتفاقاً معتقدم تفکرات استقلال طلبانه ریشه در این دارد که فعالان آن به این نتیجه رسیده اند با هموطن فارس گفتگو هیچ فایده ای ندارد، چون او هم بر خر مرداد سوار است و هم دچار خود بزرگ بینی شده و حرف طرف مقابل را درک نمی کند. و بلافاصله به خارج نسبت می دهد. من فکر می کنم این موضوع در حال از بین رفتن است.

آقای فرجامی در صفحه خود این مطلب را به اشتراک گذاشته است. من از دوستان تُرکم دعوت می کنم در همان صفحه مطلب ایشان را نقد کنند. بی نهایت غم انگیز است که این کشور مصیبت زده قبل از اینکه روی آزادی را ببیند و مردمان آن آزادانه و متمدنامه بتوانند با هم حرف بزنند، دچار معضلات جبران ناپذیر شود. خدا را چه دیدید، شاید همین گفتگوهای ساده زاویه دید انحصاری بسیاری را تغییر داد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

آقای رضا قاسمی در برنامه پرگار بی بی سی مدعی شدند که در حال حاضر ما بیشتر فارسی ستیزی داریم تا عرب ستیزی. به عنوان دلیل هم به علائق عربی مقامات نظام اشاره کردند و گفتند :

«به اظهارات مقامات نظام توجه بفرمائید! مشحون از کلمات عربی است»

لطفاً توجه بفرمائید که گوینده این جمله جزو مقامات رژیم پیشتن است و با رژیم فعلی هم سر ستیز دارد.

کامنت : همین برنامه و انعکاس گسترده آن نشان می دهد که زیر پوست جامعه این مسئله عمیقاً وجود دارد. سرنوشت آینده کشور و حفظ یکپارچگی آن از همین گفتگوها نتیجه خواهد شد. انکار مسئله و گل و بلبل نشان دادن اوضاع، دردی از حاکمان را حل نکرده، دردی از کشور یک صدائی هم حل نخواهد کرد.

 

***

 

در برنامه پرگار بی بی سی، آقای رضا قاسمی دیپلمات نظام پیشین، در حضور سه شاهد دیگر و در حالی که تصویر و صدای او ضبط می شد و استودیو هم نور کافی داشت و مقرر بود برنامه برای صدها هزار ببیننده پخش شود و عربی هم در جمع نشسته بود، با صدائی رسا و لحنی آرام گفت : «ما در ایران عرب ستیزی نداریم!!»

من اهل خاک پرستی و این حرفها نیستم. ولی بی نهایت غم انگیز است که این کشور مصیبت زده قبل از اینکه روی آزادی را ببیند و مردمان آن آزادانه و متمدنامه بتوانند با هم حرف بزنند، دچار فروپاشی شود. بدبختانه ریشه مشکلات را همه در خارج و دشمن و یک مشت تجزیه طلب بی وطن و عامل بیگانه می دانند و نمی دانند که اتفاقاً بزرگترین آفت این کشور همین تفکرات عقب افتاده و خودخواهانه است. آخر آن عربی که فردا می خواهد با میلیونها امثال رضا قاسمی گفتگو کند و از دست تحقیر سازمان یافته "آریائی کاران فرومایه" برای هم میهن خود شکوه کند، چقدر باید سر بدیهیات چانه بزند؟ توهم هم حدی دارد!. اینها شوخی شوخی فکر می کنند اولین اعلامیه جهانی حقوق بشر را نوشته اند. با یک متوهم چگونه می توان گفتگو کرد؟

 

***

 

کاری زیبا و دیدنی است. هولوگرام ام کلثوم افسانه ای در قاهره،

کنسرتهای ام کلثوم هم شنیدنی است و هم مانند ستاره های بزرگ موسیقی راک دیدن دارد. بانوئی شق و رق، ایستاده با دستمالی نمادین در دست. عکس العمل مستمعین او هم فوق العاده است، به نظر می رسد موسیقی او را کاملا می شناسند و به موقع جواب آواز او را با احساسات پرشور می دهند. تمام کارهای بزرگ او در کنسرتها ضبط شده و نسخه استودیوئی ندارد. یک تلویزیون فرانسوی رپرتاژی در خصوص او پخش می کرد و می گفت ضمن کنسرت در کاری که باید اجرا می کرد و حتی شعری که باید می خواند، تغییرات فی البداهه می داد. او آشکارا ارکستر خود را رهبری می کرد. عربها به او می گویند : «سیده الغناء العربی کوکب الشرق»  سهم من شنونده هم از وصف او این است : «خانیم، الله سنن یانندا یاتانلارا دا رحمت الئسن»

این را مقایسه کنید با خوانندگان و بزرگان موسیقی خودمان. روی دشکچه ای می نشینند و بعضاً به مخده ای تکیه می دهند که انگار پای ..... بگذریم بابا! مُردم از بس غُر زدم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

دوستی دارم که پزشک است. دختر ایشان همکلاس دختر من است و به همین واسطه با هم دوست شده ایم. ایشان سالهاست در مناطق فقیر تهران مطب دارد. امروز که او را دیدم، گفتم : «دکتر! کاسبی من که اصلا خوب نیست، وضع شما چطور است؟» گفت : «اصلا خوب نیست!» گفتم مگر مردم مریض نمی شوند؟ گفت : «والله! قبلاً هفته ای چندین ختنه داشتم، الان دو ماهی است یک نفر را هم ختنه نکرده ام!» من خیلی تعجب کردم و پرسیدم : «یعنی پسری در آن منطقه متولد نمی شود؟» گفت :«ختنه بدون  بیمه هشتاد و با بیمه پنجاه هزار تومان است. وضع مردم خراب شده و فعلاً این سنت را به تاخیر انداخته اند»

ظاهراً خرابی اوضاع اقتصادی، "سنت ها" را هم تحت تاثیر قرار داده است.

 

***

 

ژرار دوپاردیو هنرپیشه معروف فرانسوی سر و مر و گنده در جلوی دوربین ها حاضر شد و پاسپورت فرانسوی خود را پس داد و تابعیت روسی گرفت. مالیات کمتر و رفافت با ولادیمیر پوتین را به ملیت فرانسوی ترجیح داد.

از طریق دوستی که بخوبی فرانسه می داند پی گیر اخبار کانالهای فرانسه زبان بودم که مدام اخبار این تغییر ملیت را گزارش می کنند. هیچ خبری از :  «آی فرزندان ناپلئون....ای نوادگان شارلمانی....میراث داران انقلاب کبیر فرانسه....طلایه داران سرزمین دموکراسی و حقوق بشر ....به هوش باشید که خیانت یک عنصر پول پرست در اراده شما خللی ایجاد نکند و .....» نبود که نبود!. 

فرانسویها یکی از متمدن ترین و مغرورترین ملل جهان هستند که شاید به این راحتی حاضر نباشند با ملکه الیزابت هم پالوده بخورند. حالا تصور کنید این اتفاق در ایران و یا افغانستان می افتاد. هم السارقون چه وا ایرانا و وا افغانا که سر نمی دادند..... وطن پرنده پر در خون (با صدای داریوش)

 

***

 

یکی از اشتباهاتی که معمولا در مقایسه هند و پاکستان می کنیم این تصور است که انگار هندوها همه گاندی تشریف دارند و از دست مسلمانان افراطی ذله شده اند، اصلا اینطور نیست. اگر پای صحبت مسلمان تبارهای سکولار هند بنشنید که من خوشبختانه این فرصت را داشته ام، دل خونی از توحش هندوهای افراطی دارند. افراطیانی که گاندی را به قتل رساندند.

اما مقایسه نوع اعتراضات در هند و پاکستان به خوبی فرق این دو جامعه را نشان می دهد. جامعه هند سرزنده و قبراق درگیر معضل تجاوز به حقوق زنان است. کار به خشونت هم کشید و پلیسی نیز در جریان اعتراضات به قتل رسید. اما در پاکستان دختر چهارده ملاله یوسف زی ترور می شود و  وزیر راه و ترابری رجاله اش برای قتل فیلمساز آمریکائی جایزه تعیین می کند و هر آن بگوشند تا کشیشی گمنام و دیوانه جسارتی به قرآن بکند تا خیابانهای پیشاور و اسلام آباد را به آتش بکشند. باید هم چنین کشوری اسیر حکیم الله محسودها باشد.

البته و بزودی پسر 24 ساله بی نظیر بوتو این کشور را نجات خواهد داد

 

***

 

با این همه بحران و این همه ادعا و این همه  آدم متوهم و پرگو مثل آقای احسان نراقی تازه در گذشته، حضور نویسنده ای توانا مثل محمد قائد فرصتی یگانه برای زبان فارسی و ایران است. من حرف دلم را نمی توانم بزنم. چون می ترسم نتوانم حق مطلب را ادا کنم. فقط آرزویم را می گویم : ای کاش آقای محمد قائد پی گیر تحولات آذربایجان بشود، ای کاش!

فقط به قلم او می توان دل بست که تلنگری به این جماعت از خود راضی بزند. این عبارت زیبا و پرمعنا از اوست : ما همه به طرز غم انگیزی ایرانی هستیم.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

 

 

ارسال یک نظر