راهنما، جستجو، فهرست مقالات
و مطالب مورد توجه خوانندگان

۱۴۰۴ آبان ۲۴, شنبه

آرشیو فیس‌بوک – سال 2020

کدام خیّرین؟

رئیس سازمان هلال احمر میگوید 150 هزار دُوز واکسن شرکت فایزر بیون‌تک از طرف خیّرین خارج از کشور به ایران اهدا خواهد شد. (کامنت اول)

صد و پنجاه هزار دُوز واکسن فقط هفتاد و پنج هزار نفر را واکسینه خواهد کرد. در حال حاضر همه دولت‌های جهان با تمام توان تلاش می‌کنند برای مردم خود واکسن تهیه کنند. یک خیّر واقعی ایرانی وقتی این همه بی‌کفایتی در کشور خود را می‌بیند، قطعاً و در درجه اول قصد کمک به مردم بی‌پناه ایران را دارد. اما کدام خیّر مستقل این اندازه نمی‌فهمند که در چنین هنگامه‌ای حتی یک دُوز از این واکسن هم به دست مردم عادی نخواهد رسید؟ این کدام خیّر است که چنین به این سیستم اعتماد دارد؟

شاید هم زالوزاده‌های مقیم انگلیس و کانادا مشغول خیرات برای ولی نعمت‌های خود از محل پول مردم ایران هستند. این دزدان بی‌شرف نهادی نیست که در آن نفوذ نکرده باشند. اصلاً بعید نیست این بار به نام خیرات بخواهند واکسن اصلی را به اصل کاری‌ها برسانند. وقتی برای چکاپ عادی عازم لندن می‌شوند، و به متخصص ایرانی اعتماد نمی‌کنند، حتماً واکسن چینی و روسی هم استفاده نخواهند کرد.

رهبران حکومت مثل همه کشورهای دیگر علی‌الاصول باید همان واکسنی را استفاده کنند که قرار است برای عموم مردم تجویز شود. گرچه می‌دانیم این اتفاق در ایران امر محالی است. در ماجرای کُرونا این جان‌عزیزهای طویل‌العمر هرگز به میان مردم عادی با رعایت حداکثر فاصله اجتماعی هم نرفتند. حتی از همدیگر هم فاصله گرفتند، رئیس دولت به میان عصاره‌های برگزیده مجلس هم نرفت.

هر واکسنی که از دو شرکت مدرنا و فایزر بیون‌تک به نام مردم ایران خریداری شود، و یا به مردم ایران اهدا شود، ابتدا باید کادر درمان و سالمندان بسیار آسیب‌پذیر را واکسینه کند. هیچ خیّری عادی اختیار چنین کالائی را به دم و دستگاه تشنه تقسیم مردم ایران به خودی و غیرخودی نمی‌سپارد. این مسئله اصلاً طبیعی به نظر نمی‌رسد.

اما اگر به هر دلیلی واقعاً چنین کالای ارزشمندی در چنین هنگامه‌ای قرار است به ایران اهدا شود، باید شیوه مصرف آن کاملاً شفاف بیان شود. دوستی پیشنهاد کرده است اسامی همه هفتاد و پنج هزار نفر و چرائی اولویت آنها به طور شفاف منتشر شود.

افکار عمومی باید نسبت به این مسئله حساس باشد. خوشبختانه فرمان یکسره در اختیار خودی‌ها و زالوزاده‌هایشان نیست، قطعاً شرکتهای تولیدکننده به این نکته توجه خواهند کرد که باید واکسن دست مردم عادی ایران برسد. و اگر نرسد، همان بهتر که یک دُوز هم وارد نشود.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت اول :«اینجا»

 

***

 

خورد به کُرونا

سال 59 انقلاب ضددانشگاهی در ایران شروع شد و نسلی را تمام و کمال با بدبختی مواجه کرد. دانشجویان و دانش‌آموزانی که پشت این انقلاب ماندند، بداقبال‌ترین دانشجویان ایران و بلکه جهان بودند.

طی سه سال فاتحان دانشگاهها را کاملاً فتح کردند. سال 62 اولین کنکور سراسری برگزار شد. ورودی‌های 62 بعضاً با دانشجویانی هم خوابگاه و یا کمابیش همدوره شدند که از همان نسل بداقبال بودند. بعضی از آنها که سیاسی بودند، دیرتر هم آمدند. باید به هزار جا تعهد می‌دادند تا بتوانند واحدهای باقی مانده را پاس کنند و فارغ‌التحصیل شوند.

این نسل بدبیار از ورودی‌های 62 بزرگتر بودند، بعضاً فکر می‌کردیم جای پدر ما هستند. تلاش مضاعف هم می‌کردیم تا مبادا بدبیاری‌های خود را فراموش کنند. مثلاً هر وقت یکی از آنها صحبت از سن و سال خود می‌کرد، بالاخره یکی پیدا می‌شد تا بگوید زیاد خودت را اذیت نکن، فقط کافی است به یکی دو سوال جواب بدهی تا خودمان حدود سن تو را حساب می‌کنیم.  احمد شاه قاجار به آن طرفتر را به خاطر می‌آوری؟ از جنگ اول چه خاطراتی داری؟ و سؤالاتی از این قبیل

اما این بچهها از ورودی‌های 62 حداکثر پنج سال بزرگتر بودند. پس چرا این اندازه بزرگتر دیده می‌شدند؟ واقعیت این است که در سنین پائین و جوانی اهمیت هر یک سال حقیقتاً چیزی نظیر یک دهه برای سنین بالاست و به همین اندازه هم سرنوشت‌ساز است.

مخصوصاً سنین بین 18 تا 25 سال بسیار بسیار تعیین کننده است. کل دوره لیسانس چهار سال است. پرشکی طولانی‌ترین دوران تحصیلات دانشگاهی را دارد که هفت سال است. دانشجوی سال هفت پزشکی احساس می‌کند هفتاد سال از دانشجوی سال اول جلوتر است.

ایام سربازی هم چنین است. سربازی که 18 ماه خدمت را رد می‌کند، کمابیش احساس سرلشگری  به او دست می‌دهد و هر تازه‌وارد را به چشم آش‌خوری می‌بینند که حالا حالاها باید پا بچسباند و احترام ارشدیت او را داشته باشد.

بر همین اساس، نباید اهمیت یک سال در سنین جوانی را با سنین میانسالی به بالاتر یکی پنداشت. بسیاری از جوانانی که دوران طلائی سن و سال آنها "خورد به انقلاب فرهنگی"، دیگر نتوانستند ضربه فاجعه را جبران کنند. حتی بعضاً ترک تحصیل کردند. سه سال در این سنین چنین سرنوشت‌ساز است.

حکایت کُرونا هم برای محصلان و دانشجویان چنین است. این کُرونا فقط مشغول کشتار نیست، کم کم به مصیبتی مثل انقلاب فرهنکی تبدیل می‌شود. با نسل بدبیار دیگری مواجه هستیم که بهترین دوران تحصیل آنها خورد به کُرونا

ملاحظه بفرمائید، دبیرستان و یا دوم دوم متوسطه فقط سه سال است. سال گذشته این بچه‌ها فقط چند ماه مدرسه رفتند، امسال هم هیچ چشم‌اندازی پیش رو نیست که به مدرسه بروند. یعنی تقریباً دو سوم دوران دبیرستان را در خانه ماندند. این بچه‌ها همدیگر را نمی‌بینند، معلمان را نمی‌بینند، خاطره‌ای برای انها شکل نمی‌گیرد، صبح تا عصر پای مونیتور هستند.

بعضی از این بچه‌های دبیرستانی که امکاناتی در اختیار دارند، برای اینکه خیلی از هم دور نیفتند، با هم قرار می‌گذارند چند نفری پای اسکایپ درس بخوانند. به اسکایپ وصل می‌شوند و صدا را قطع می‌کنند تا همدیگر را ببیند  و احساس درس خواندن در کتابخانه را داشته باشند. چنین امکانی حتی اگر اندکی راهگشا هم باشد فقط برای قشر محدودی در سراسر کشور فراهم است.

دانشجویان ورودی امسال حتی دانشگاه و دانشکده و استادان خود را هم از نزدیک ندیدند. همه چیز در خانه و پای کامپیوتر برگزار می‌شود. دانشجویان قبلی دوران لیسانس ممکن است نصف دوران تحصیلات خود را دور از دانشگاه و دانشکده درس بخوانند. کلاسهای عملی و آزمایشگاهی هم به شکل مجازی برگزار می‌شود.

در دوران ابتدائی وضع به مراتب بدتر است. اصلاً معلوم نیست این بچه‌ها چطور و چگونه آموزش می‌بینند. من دو برادرزاده دارم که دبستانی هستند. فرصت بازی و ورزش از آنها گرفته شده است. یکی از آنها خیلی پرانرژی است و اگر انرژی خود را در فوتبال تخلیه نمی‌کرد، به طور متوسط روزی با سه نفر دعوا راه می‌انداخت. اکنون مادر بینوا باید جوابگوی آن همه انرژی باشد. تقریباً همه وقت او پای بازی کامپیوتر می‌گذرد و کانال یوتیوب درست می‌کند و کارهائی از این قبیل که هیچ ربطی به سن و سال او ندارد.

کُرونا یک سالی است که عزیزانمان را می‌گیرد و البته مشکلات اقتصادی و بدبختی‌های دیگر را هم تحمیل می‌کند. اما برای نسل جوان و مخصوصاً دانشجویان و دانش‌آموزان علاوه بر این بدبختی‌ها، کارکردی مثل همان انقلاب گهربار فرهنگی هم پیدا کرده است.

کشور از همان ابتدا در خصوص کُرونا بی‌صاحب بود. ایران اولین کشور جهان بود که بعد از چین به طور گسترده به کُرونا مبتلا شد. حتی چین هم نگران ورود کُرونا از ایران شد. ایران تنها کشور غیرتوریستی جهان بود که به مدد هواپیمائی ماهان چند ماه زودتر از توریستی‌ترین کشورهای جهان سوغات کُرونا را به قم آورد. اکنون همه جهان درگیر موج دوم کُروناست، اما ایران موجه سوم را هم از سر گذرانده است و هشدارها برای موج چهارم است.

خوشبختانه به مدد علم و دانش کارآئی چند واکسن در سطح جهان اثبات شده است. همه کشورها مسابقه برای تهیه این واکسن‌های کارآمد و مطئمن گذاشته‌اند، اما حاکمان ایران می‌گویند نیازی به این واکسن‌ها نیست و ملت همینطور به مُردن ادامه بدهند تا کاشفان مستعان سر فرصت ساخت واکسن ایرانی را مدیریت کنند.

خودشان کمتر از مردم عادی به آینده کشور تحت حاکمیت خود اطمینان دارند و یکی یکی زالوزاده‌هایشان را راهی کانادا می‌کنند. طیف وسیع ماله‌کشان خارج‌نشینشان از حقوق‌بگیر تا فلان بیشعور عقده‌ای حاضر نیستkn به واکسن اینها اعتماد کنkد، حتی حاضر نیستند اعتماد کنند و به کشور بیایند. آنوقت انتظار دارند ملت بخت برگشته منتظر تولید واکسن این دم و دستگاه مستعان‌ساز بماند و اعتماد هم بکند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

زنده باشی عموزاده

تا آنجا که من دیدم سلطان دروغ تا کنون دو بار در مقابل خبرنگاران باسواد و مسلط افغان نشسته است و هر دو بار خود را رسوا کرده است. بسیار بسیار بعید است بار دیگر تن به چنین مصاحبه‌ای بدهد. این انگلیسی‌دان حرّاف عموماً عادت دارد خبرنگاران "نادان" رسانه‌های غربی را با دروغ های شاخدار خود بپیچاند. او عادت ندارد در مقابل دوربین یک خبرنگار حرفه‌ای و فارسی‌زبان بنشیند.

لفظ تند "نادان" را برای توهین بکار نمی‌برم، خبرنگار غربی از دنیای ما چیز چندانی نمی‌داند. اما سلطان دروغ دنیای خبرنگار غربی را می‌شناسد و خوب می‌داند چطور باید معرکه بگیرد. به همین خاطر حرّافی‌های انگلیسی  این آدم در مصاحبه با خبرنگاران غربی همیشه روی اعصاب ایرانی است.

خبرنگار غربی در فضائی آموزش دیده است که دروغ بالاترین هزینه‌ها را دارد. اگر سیاستمداری در جواب او دروغ بگوید، باید بلافاصله عذرخواهی کند. و اگر همچنان به دروغ خود اصرار ورزد، رسانه‌ها چنان بلایی بر سر او می‌آورند که شاید ناچار شود برای همیشه از عالم سیاست دوری کند. خبرنگار غربی عادت ندارد دروغهای شاخداری به او تحویل بدهند و دورغگو هم بعد از مصاحبه با هیچ عواقبی مواجه نشود.

خبرنگار غربی حتی ترامپ دروغگو را هم نمی‌تواند خیلی خوب به چالش بکشد. ترامپ هم پُررو و هم دورغگوست، اما همین ترامپ در مقایسه با سلاطین دروغ آدم بسیار مسئولیت‌پذیری است. مثلاً وقتی ویدیوی او در اهانت به زنها منتشر شد، رو به دوربین دوباره وقاحت به خرج نداد و نگفت ویدیو ساختگی و فتوشاپ است و عذرخواهی کرد.

در عین حال خبرنگار غربی در جریان ریز مسائل کشورهای ما نیست، دلیلی هم ندارد که چنین بر مشکلات ما متمرکز شود. سؤال خبرنگاران غربی معمولاً کلیشه‌ای است و سلطان دورغ هم به اندازه کافی آموزش دیده است سؤال را با سؤالی دیگر جواب دهد. اگر در خصوص مسائل هسته‌ای بپرسند، می‌گوید اسرائیل فلان تعداد بمب اتمی دارد. اگر در خصوص سوریه مورد سؤال قرار گیرد، از یمن می‌گوید. از حقوق بشر سؤال بکنند، پرونده قاشقچی را مطرح می‌کند.

دنیای سیاست و از جمله دنیای سیاست غرب هم پر از معیارهای دوگانه است. مسئله فقط همین نیست، دنیای غرب ماشاالله به اندازه کافی چپ ضدامپریالیست و ضدامریکا دارد که همشیه آماده نشسته‌اند تا برای دروغهای چینن دروغگویانی فضای معرکه‌گیری فراهم کنند.

اما عموزاده باسواد با آن لحن گیرا و آرام حتی برای یک لحظه هم اجازه نداد فساد و دروغ و وقاحت پیروز شود. سلطان دروغ در جریان مصاحبه متوجه شد دیگر از وقاحت کاری ساخته نیست و باید لودگی پیشه کند، از "الکترال کالج" بزرگترین دمکراسی جهان فکت آورد تا همه به ریش او بخندند.

در جواب اظهار بی‌اطلاعی‌های تصنعی سلطان دروغ خبرنگار افغان چقدر زیبا گفت "کشور خودتان" است و چقدر زیبا این آدم را آچمز کرد و چقدر زیبا دل ما را خنک کرد. دست مریزاد عموزاده

توضیح : آقای محمد قائد معمولاً در نوشته‌های خودشان از لفظ بسیار دلنشین "عموزاده" برای افغانها استفاده می‌کنند. من هم از ایشان یاد گرفتم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

از بخت بد

باراک اوباما یکی از متشخص‌ترین و باسوادترین و محترم‌ترین رهبران جهان بود. هم خودش و هم همسرش هر دو بسیار باسواد و با تحصیلات عالی بودند. حتی سرسخت‌ترین مخالفان سیاسی اوباما هم در شخصیت محترم او تردید نداشتند. وقتی رقیب انتحاباتی اوباما درگذشت، از اوباما خواست در مراسم یادبود او سخنرانی کند.

دونالد ترامپ یکی از بی‌شخصیت‌ترین و لمپن‌ترین و دروغ‌گوترین و نژادپرسترین و عوضی‌ترین و همینطور بی‌سوادترین کسانی بود که به ریاست‌جمهوری امریکا رسید. ترامپ چنان بدنام و چنان بی‌شخصیت بود که خیلی از جمهوری‌خواهان امریکا هم از او فاصله گرفتند.

چنان بخت از ایرانیان برگشته است که منافع آنها هیچ تناسبی با میزان فهم و شعور بالا و شخصیت محترم و سیاست‌های حساب‌شده رئیس‌جمهور امریکا ندارد. از بخت بد ایرانیان همین بس که منافع و دوام و قوام ویرانگران نسبت مستقیم با فهم بالای رئیس‌جمهور امریکا دارد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

شنوائی‌سنجی شنوندگان، از باکو تا تهران

لاچین یکی از مهمترین شهرهای آذربایجان است که نزدیک سی سال در اشغال ارمنستان بود. شعر و ترانه کاملاً مردمی لاچین را هم دهها هنرمند تا کنون خوانده است. در شعر این آهنگ به آراز و حسرت جدائی هم اشاره می‌شود.

رجب طیب اردوغان در هر سخنرانی خود متناسب با موضوع سخن ابیاتی هم می‌خواند. شعری که در باکو خواند، دقیقاً از متن ترانه لاچین بود. با فضای سخنرانی و جشن پیروزی و آزادی شهرهای آذربایجان از جمله لاچین هم متناسب بود، اما سؤالی مطرح است.

اوج توحش اشغالگران قره‌باغ در قتل عام خوجالی بود. مهمترین نماد اسلامی که با بی‌شرمی تمام به خوکدانی تبدیل شده بود، مسجد آغدام بود. مهمترین پیروزی آذربایجان در نبرد شوشا بود. لاچین بعد از تسلیم ارمنستان و مطابق معاهده صلح از اشغالگران تخلیه و آزاد شد.

گرچه اردوغان شعرخوانی خود را از "قره‌باغ شکسته‌سی" شروع کرد، اما نظر به مهمترین نمادهای دوران اشغالگری، و همینطور شخصیت اردوغان که سخنور قهار و مسلمان  معتقدی است، چرا از آغدام و خوجالی و شوشا چیزی نگفت و بلافاصله سراغ لاچین رفت و حسرت جدائی آراز را به یادها آورد؟

این که اردوغان چه منظوری داشت، حقیقتاً برای کسانی که با این شعر و ترانه کاملاً آشنا هستند، و در عین حال ادبیات و سبک سخنوری اردوغان را هم کمابیش میشناسند، چندان مشخص نیست. حتی حدس دقیقی هم نمی‌توان زد.

در عین حال اگر اردوغان را سیاستمدار بسیار باهوشی بدانیم که چنین است، و با سیاست ترکیه در خصوص ایران هم آشنا باشیم، تقریباً امر محالی است رئیس‌جمهور این کشور قصد تعرض به تمامیت ارضی ایران را با خواندن این ابیات داشته باشد.

اصولاً ترکیه طرفدار پر و پاقرص تمامیت ارضی تمام کشورهای منطقه است. ترکیه خود مسئله کُرد دارد. حکومت و تمام احزاب این کشور، بر عکس دستگاه حاکمه ایران و اپوزوسیون مرکزمحور این دم و دستگاه، با مسئله تمامیت ارضی همسایه‌ها همواره خردمندانه برخورد می‌کنند. مقامات ترکیه حتی در خصوص روسیه هم از این حرفها نمی‌زنند. می‌دانیم که هم تجزیه روسیه در آینده محتمل است، و هم این تجزیه کاملاً در راستای منافع ترکیه است.

در ایران، مدام بیت و غزل می‌خوانند که بلخ و بخارای وطن را چه شد، اما در ترکیه کاملاً واقف هستند که وقتی همسایه حرف آنها را می‌شنود، سرزمینهای از دست رفته عثمانی را مدام عَلَم نکنند. در خصوص ایران موضوع حتی جدی‌تر هم هست، بعضاً تحلیل‌گران این کشور از خطر توطئه کشورهای بزرگ برای تجزیه ایران هم سخن می‌گویند و معمولاً لحنی آشکارا  جانبدارانه نسبت به تمامیت ارضی ایران دارند.

این نوع نگاه به ایران صرفاً یک نگاه دیپلماتیک نیست، در بستر جامعه ترکیه عمیقاً ریشه دارد. قبلاً در مطلبی نوشتم نگاه جامعه ترکیه به ایران احتمالاً یکی از شگفتی‌های یکطرفه جهان است. در حالی که در ایران تُرک‌ستیزی و همینطور نفرت و حسادت نسبت به ترکیه بیداد می‌کند، در جامعه ترکیه بر سر کمتر کشوری به اندازه علاقه به ایران تفاهم وجود دارد. (کامنت اول)

با همه اینها، نباید هیچ احتمالی را در خصوص اهداف اردوغان نایده گرفت. خاصه که مدتی است مقامات تُرک چندان دربند ملاحظات گذشته در خصوص ایران نیستند. چند ماه پیش سلیمان سویلو وزیر کشور ترکیه سخنان آشکارا تندی در انتقاد از ایران بر زبان راند. حتی خط و نشان هم کشید و گفت از حضور فلان تعداد تروریست در ایران اطلاع دارند و لازم باشد به آنها حمله هم خواهد شد. چنین لحنی در بدترین دوران رابطه ایران و ترکیه هم سابقه نداشت.

سال 1995 ارتش ترکیه با موافقت نخست‌وزیر خانم تانسو چیللر تصمیم گرفت پایگاه‌های پ‌کاکا در ایران را نابود کند. نقشه و زمان عملیات را تعمداً طوری طراحی کردند تا رئیس‌جمهور سلیمان دمیرل بعد از اجرای عملیات از آن مطلع شود و در مقابل عمل انجام شده قرار بگیرد. اما در نهایت دمیرل متوجه ماجرا شد و جلوی عملیات را گرفت. دمیرل معتقد بود بعد از این عملیات ترمیم رابطه با ایران زمان بسیار زیادی خواهد برد و ترکیه هزینه خواهد داد.

سالها بعد، و در ماجرای سوریه درستی استدلال سیاست‌مدار کهنه‌کار به وضوح خود را نشان داد. شمال سوریه با یک تصمیم بسیار هوشمندانه حامی اصلی رژیم سوریه در اختیار پ‌کاکا قرار گرفت، دامنه جنگ خیلی سریع به درون خاک ترکیه کشیده شد.

اما چند سالی است تغییر بسیار مهمی در مناسبات قدرت میان ترکیه و سایر کشورهای منطقه رخ داده است. ترکیه بعد از حوادث سوریه تقریباً دور تا دور کشور را بی سر و صدا دیوار کشید، و این دیوار را به پیشرفته‌ترین ابزارهای کنترلی مجهز کرد.

سالهاست همه بازیگران منطقه، به هر ترتیبی که صلاح بدانند و با توسل به هر گروهی که بخواهند، موتور قدرت حریفان خود را طوری تنظیم موتور می‌کنند تا همواره با هم در تعادل باشند. اما این دیوار بسیار طولانی، مناسبات قدرت را تغییر داده است.

شایان ذکر است که این نوع قدرت‌نمائی‌ها فقط مربوط به روابط ایران و ترکیه نیست. ولیعهد امارات، هم کینه کافی نسبت به ترکیه دارد و هم پول کافی دارد که هر گروهی را استخدام کند. حکومت این کشور هم حاکم امارات نیست، مالک امارات است و قرار نیست هرگز جوابگوی مردم کشور خود باشد. در حال حاضر امارت اگر بتواند، میلیاردی هزینه می‌کند تا هر گروهی را به جنگ مستقم ترکیه بفرستد. هزینه هم می‌کند، اما دیگر نتیجه دلخواه نمی‌گیرد.

بر همین اساس، و با نظر داشت تغییر این مناسبات، دست‌کم می‌توان گفت اردوغان از حساسیت‌های ایران برای نام بردن از حسرت جدائی مردم دو سوی آراز، آن هم در شهر باکو، خبر داشته است، اما چندان دربند نگرانی و عصبیت ایران نبوده است. خیلی خیلی بعید است رئیس‌جمهور ترکیه اهدافی بیش از این داشنه باشد.

با همه اینها، آنچه اهمیت دارد لزوماً چیزی نیست که اردوغان گفته است، چیزی است که دولت ایران و جریانهای ملی‌گرا و ایرانشهری‌ها و آریائی‌کاران باستانگرا از این سخنان شنیده‌اند. برای اینکه بدانیم این طیف وسیع چه چیزی از سخنان اردوغان شنیده است که چنین آشفته شده است، باید دستگاه شنوائی آنها را شنوائی‌سنجی کنیم.

وقتی نیکول پاشینیان نخست‌وزیر ارمنستان به تهران بزرگترین شهر تُرک‌نشین و آذربایجانی‌نشین ایران آمد، ابتدا با همه مقامات عالی‌رتبه دیدار کرد، سپس به باشگاه آرارات تهران رفت و با بنر "آرتساخ ارمنستان است" عکس سلفی گرفت. معنای این جمله و این عکس بی‌هیچ تردیدی و بی‌هیچ شبهه‌ای چنین بود :

فضولی آذربایجان نیست، ارمنستان است.

جبرائیل آذربایجان نیست، ارمنستان است.

زنگیلان آذربایجان نیست، ارمنستان است.

قبادلی آذربایجان نیست، ارمنستان است.

لاچین آذربایجان نیست، ارمنستان است.

کلبجر آذربایجان نیست، ارمنستان است.

آغدام آذربایجان نیست، ارمنستان است.

و شوشا پایتخت فرهنگ آذربایجان هم آذربایجان نیست، ارمنستان است.

اینها را پاشینینان با طعنه و شعر و غزل ژیوان گاسپاریان در تهران بر زبان نیاورد، پاشینیان فریاد زد، و تردیدی هم بر جا نگذاشت که چه می‌خواهد و چه می‌گوید و چه منظوری دارد. اما دستگاه شنوائی هیچکدام از اینهائی که اکنون معرکه گرفته‌اند، نه تنها فریاد بی‌شرمانه رهبر کشور همسایه را در قلب تهران نشنید، و به روی خود نیاورد، بلکه نمک به زخم همان آذربایجانی‌هائی پاشید که در حسرت آزادی لاچین و شوشا می‌سوختند.

حالا شاخک‌های حسی همین دم و دستگاه کَر و کور در تهران، از متن یک ترانه و شعر کاملاً مردمی در باکو، خطر تجریه ایران را استشمام کرده است.

به عبارت دیگر، برای اینها چندان مهم نیست که چه کسی چه بیتی در باکو خوانده است، مهم چیزی است که دستگاه شنوائی اینها از جشن پیروزی آذربایجان و شادی همه آذربایجانی‌ها شنیده است. و اتفاقاً درست شنیده است.

وقتی شادی آذربایجان عزای اینهاست، وقتی اشغالگر خاک آذربایجان متحد اینهاست، اما در بستر جامعه آذربایجان حتی موفق نمی‌شوند امام جمعه‌های حقوق‌بگیر خودشان و عصاره‌های مثلاً منتخب‌شان برای مجلس را هم به همراهی کامل و یا دست‌کم سکوت وا دارند،  یعنی طرز فکرشان و طلبی‌کارشان و خودمحوریشان و تمامیت‌خواهیشان دیگر در "آذربایجان عزیز"  محلی از اعراب ندارد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

Mahnı oxuyanlarin döyüşu

Qarabağ meselesinde eseblera qovra çekenlerin va pozanalrin biri de bu Erdebilin xotba oxoyaninin sözleri idi. Türkünü de ele danışır ki otaydakı bir sıra mezhebçiler başa düşsün ve yola gelsin.

Zahirde azerbaycanın haqqına tekid edirdi, qarabağı azerbaycan torpağı bilirdi, amma emelde işi azerbaycan ve azerbaycanlıları tehqir etmek idi. Ermenistanada çox işi olmaz idi, amma azerbaycanın en mühüm ve güclü müttefiqi türkiyeye çatanda çaldırandakı köhne derdleri deşilirdi.

Tehqirlerinden birisi bu idi ki deyirdi mahnı oxuyandan döyüşçü çıxmaz, qarabağın azad olmasını isteyirsinizse  gerek biz İraq'ın önünde döyüşen kimi döyüşesiniz.

Hele işim yox ki sekkiz ilden sonra zeher camını içdiler ve bir qıran da xesaret ala bilmediler, amma göresen bu cenab, bu reşadetli mahnı oxuyanların (Commentlerde) an faydalı döyüşlerin görenden sonra neler deyecek?

Bilirem ki bunlar maşallah heç eksik getirmezler ha, sadece bu defe ne deyeceklerine qalmışam!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

الغوث رفقا

از اول صبج ویران یک آهنگ ماندگار و ویدئوی آن شدم (کامنت اول). در یک گروه بچه‌های قشقائی به اشتراک گذاشته بودند. آهنگ "ائولری وار خانا خانا" برای اغلب ایرانی‌ها آشناست. شعر آهنگ در خصوص ائو(خانه) و عشق است. خیلی از نامداران موسیقی این آهنگ را اجرا کرده‌اند. معروفترین اجرا هم فکر می‌کنم از شادوران رشید بهبودف است.

اما این اجرا که به نظر می‌رسد از خواننده معروفی هم نیست، از هر اجرائی برای من دلچست‌تر بود. احتمالاً ویدئو هم تاثیرگذار بوده است. ویدئو حاوی تصاویری از زندگی روستائی است. تصویر اول زن و مردی را نشان می‌دهد که آماده چائی خوردن هستند و یک پیشی زیبا و فضول هم رو به دوربین از بیننده دلربائی می‌کند. و همینطور عکسهای خاطره‌انگیز دیگر از جمله پسری که لب پنحره درس می‌خواند.

خیلی گشتم و از دوستان هم کمک گرفتم، اما متاسفانه اصل آهنگ و نام خواننده را نیافتم. کسی از دوستان اسم خواننده را می‌داند؟ دنبال نسخه کامل و کمی اطلاعات در خصوص خواننده هستم. الغوث!

 

پی‌نوشت - با عنایت و زیر نظر سید افندی یافت شد. نام خواننده جوان این اجرای کم‌نظیر میرعلم میرعلم‌اوف است. فکر می‌کنم ویدیوی ایرانی اندکی با دور کند صداگذاری شده است. این هم لینک یوتیوب :

پی‌نوشت 2 – خواننده علی خدائی و تُرک ایرانی است. البته اجرای ایشان و میرعلم بهم شباهت دارد و همین ما را به اشتباه انداخت. اما داستان پیدا کردن نام خواننده بسیار جالب بود.

ابتدا از آقای بهروز فرخی پرسیدم و بلافاصله گفتند خواننده ایرانی است ولی اسم او را بیاد نمی‌آورند. بعد به آقای مهندس تقی قیصری زنگ زدم که ماشاالله گوگل موسیقی است. تقی در جا گفت خواننده علی خدائی است. در اینترنت گشتم و اجرائی که یافتم هیچ شباهتی به این اجرا نداشت. پیداست بیش از یک اجرا از ایشان وجود دارد.

سپس از شاعر عزیزمان آقای اسماعیل جمیلی کمک گرفتم، از پاسخ ایشان حقیقتاً ذوق‌زده شدم. آقای جمیلی خواننده را نمی‌شناختند اما نشان دادند چه تسلطی بر کلام و آوای تُرکی دارند.

ما تُرک‌های ایران از منظر لهجه خسرالدنیا والآخره شدیم. فقط در فارسی لهجه تُرکی نداریم، در تُرکی به مراتب بیشتر لهجه فارسی داریم، وقتی تُرکی حرف می‌زنیم بسیاری از کلمات تُرکی را تحت تاثیر آوای فارسی بیان می‌کنیم. این لهجه دوم گرچه تُرکی ما را ویران کرده است، اما نه برای فارسها و نه برای خود تُرک‌ها وجود چنین لهجه‌ای مشهود نیست و حتی قابلیت جوک ساختن هم ندارد. اگر خودمان برای این لهجه خودمان جوک می‌ساختیم شاید نتیجه بهتر بود و اسباب دقت می‌شد.

تشخیص این لهجه دوم هنگام صحبت کردن برای کسانی که دقت می‌کنند چندان دشوار نیست. اما در هر زبانی تشخیص لهجه‌های درون همان زبان هنگام آواز کار ساده‌ای نیست، تشخیص تاثیر یک زبان دیگر حقیقتاً شاهکار است.

بعد از این که سید بزرگوار  میرعلم را معرفی کردند و چندین بار گوش کردم، به اتفاق به این نتیجه رسیدم خواننده میرعلم است. فقط حدس زدم صدا کمی با دور کند روی ویدیو آپلود شده است. اما دوست دیگری با نام فیسبوکی زاپاتا اصرار کردند از علی خدائی است. در ساوند کلاود احتمالاً به دلیل کپی رایت قابل آپلود نبود. طبیعتاً باید اصل آن را تهیه و گوش کرد. گرچه در ریپلاهای کامنت اول یک لینک دانلود هم نصب شده است.

زنده باشید رفقا «اینجا»

 

 

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت اول

البته ویدیو حاوی تصاویر تصنعی هم هست. وقتی از زندگی روستائی فیلم و یا تصویر می‌گیرند، و قرار است زن زیبائی هم در فیلم باشد، معمولاً تصاویر به طرز فجیعی تصنعی از آب در می‌آید. به هر حال مخاطب ویدیو قرار است در تهران و تبریز باشد. گرفتن تصویری زیبا از صورت زن آفتاب‌خورده و سخت‌کوش روستائی که مطابق زیبائی شناسی پایتخت‌نشین‌ها هم زیبا باشد کار دشواری است. در زندگی واقعی روستائی هم به این راحتی کسی تن به چنین تصاویری نمی‌دهد.

در اورمیه و در زمان شاه ما از این مشکلات کم داشتیم. خدا خیر بدهد دختران هم‌روستائی آشوری و ارمنی ما را که معمولاً جلوی دوربین عکاسان قرار می‌گرفتند. البته آن تصاویر هم تصنعی بود، چون مثلاً نشان می‌داد دختری با شلوار جین روی پل باراندوزچای محو تماشای رودخانه است. اما دست‌کم یک مسئله واقعی بود، دختر آشوری واقعاً روستائی و واقعاً ساکن روستا بود.

اما الان کار دیگری می‌کنند. زنانی که به وضوح پوست صورت آنها مراقبت شده است و هیچ شباهتی به زن سخت‌کوش روستائی ندارند، لباس عشایری می پوشانند و در حالی که محو تماشای گُلی است و یا یک ببعی را بغل کرده است از او عکس می‌گیرند و روی اعصاب بیننده راه می‌روند.

اینجا/

 

***

 

چرا از شرکت‌های چینی واکسن تهیه نمی‌کنند؟

در جهان چندین نوع واکسن برای کُرونا  در دست ساخت است. بعضی از آنها از جمله واکسن شرکتهای چینی آخرین مراحل موفقیت را طی می‌کنند. ساخت اغلب این واکسن‌ها مبتنی بر همان شیوه  کلاسیک و شناخته شده استفاده از ویروس تضعیف‌شده است.

دو نوع واکسن فایزربایون‌تک و مدرنا از تکنیک جدیدی استفاده می‌کننند که حاوی ویروس تضعیف‌شده نیست و مبتنی بر فریب سیستم دفاعی بدن است. ای کاش همه جهان قادر بود از این نوع واکسن استفاده کند که به نظر می‌رسد کمترین عوارض را خواهد داشت. اما توان تهیه این دو نوع واکسن گران با مکانیزم توزیع گرانتر فعلاً در اختیار هر کشوری نیست.

واکسن چینی اعتبار بین‌المللی کسب کرده است. خیلی از کشورهای ثروتمند مثل امارات این واکسن را آزمایش کردند. در امریکای جنوبی هم این واکسن مشتری دارد، برزیل اقدام به پیش‌خرید کرده است.

ترکیه هم مشتری واکسن چینی است. ترکیه سیستم بهداشتی کارآمدی دارد و در مقابله با کُرونا از بعضی کشورهای پیشرفته غربی هم بهتر عمل کرده است. با همه اینها وزیر بهداشت ترکیه اعلام کرد همه مردم به طور رایگان با واکسن چینی واکسینه خواهند شد، و اگر کسی بخواهد از واکسن‌های دیگر استفاده کند باید هزینه آن را شخصاً بپردازد. یعنی تهیه واکسن شرکت‌های  فایرز و مدرنا برای عموم مردم حالا حالاها برای دولت ترکیه میسّر نیست.

نتیجه می‌گیریم علیرغم تبلیغات منفی ضدچینی، واکسن چینی جنس بُنجل نیست و خواهان زیادی دارد. در عین حال خیلی از کشورهای دیگر هم که دستشان به مراتب از ایران بازتر است، هزار هزار مردم خود را به کشتن نمی‌دهند تا واکسن امریکائی به دست آنها برسد.

برای خرید واکسن چینی دست ایران علی‌الاصول از ترکیه و برزیل هم باید بازتر است. اولاً ایران به نوعی متحد چین است، در ثانی به خاطر تحریم‌ها میلیاردها دلار پول ایران در چین بلوکه است، یعنی هزینه این واکس پیش پیش پرداخت شده است. تحریم‌ها مشمول دارو نیست، هیچ قدرتی هم با هیچ مکانیزمی نمی‌تواند مانع خرید واکسن شود.

پس چرا به فکر تهیه واکسن از شرکت‌های چینی نیستند؟ هر روز خبر مرگ عزیزی را می‌شنویم، چه اولویتی بالاتر از تهیه واکسن؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

دلخوش باشید!

خوشبختانه کارآئی چند واکسن کُرونا قطعی شده است. اغلب کشورهای جهان در حال پیش‌خرید دهها میلیون دُز واکس هستند. بزرگترین مشغله این کشورها هم تعیین اولویت برای واکسیناسیون سریع است.

در ایران نظر به شمار از شماره خارج بی‌کفایتی‌ها و بحرانها خبری از این خبرها نیست. "دلخوش به این نباشید" که حالاحالاها واکسنی به ایران برسد، و اگر هم برسد به دست ما مردم عادی برسد.

حالا که کاری از دستمان ساخته نیست و باید همینطور به مُردن ادامه دهیم و واکسیناسیون دیگران را تماشا کنیم، دست‌کم بهتر است "دلخوش به این باشیم" که هر گونه ایراد و اشکال احتمالی این واکسن‌ها هم قرار است روی از ما بهتران آزمایش شود.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

عکس‌های رضا دقتی از جنایات و از هیروشیماسازی‌های شهرهای جمهوری آذربایجان همیشه در یادها خواهد ماند. متاسفانه در این اشغالگری سی ساله، عمده رسانه‌های بزرگ غربی، همسو با اشغالگر بودند. (کامنت اول)

در چنین هنگامه‌ای رضا دقتی به عنوان یک عکاس و ژورنالیست شناخته شده تسلیم فضاسازی رسانه‌های بزرگ نشد و جنایت‌دیده و جنایت‌کار را درست تشخیص داد. و این ارزش کار ایشان را دو چندان می‌کند.

اما تاکید و اشاره بعضی دوستان بر تبریزی بودن و آذربایجانی بودن رضا دقتی، و اینکه فرزند تبریز در این شرایط سخت مردم جمهوری آذربایجان را تنها نگذاشت، به نظر من نه تنها نالازم است، بلکه ممکن است نشان از ناآشنائی با سایر کارهای رضا دقتی هم باشد. شخصاً تا همین چند وقت پیش حتی نمی‌دانستم ایشان تبریزی است.

رضا دقتی افغانستان و بدخشان را هم تنها نگذاشت، رضا دقتی کُردها را هم تنها نگذاشت، رضا دقتی از همان راه دور جنبش سبز را هم تنها نگذاشت. هر جا ظلم و جنایت بود، دوربین رضا دقتی هم در کنار قربانیان بود.

رضا دقتی دغدغه انسان دارد. بدون هیچ تردیدی اگر همین فجایع در جمهوری ارمنستان و به دست تُرک‌ها اتفاق می‌افتاد، دوربین رضا دقتی هم در کنار ارمنی‌ها جنایات آذربایجان را ثبت می‌کرد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت اول،

من رسانه‌های غرب را متهم به جانبداری از جنایتکاران نمی‌کنم. اصولاً مسئله ارمنی در همه جهان به 24 آوریل گره خورده است. وقتی نام ترکیه هم به میان آید که متحد جمهوری آذربایجان بود، دیگر تشخیص سره از ناسره واویلاست. هنوز سوزن رئیس‌جمهور فرانسه روی 300 جنگجوی سوری گیر کرده است. گوئی کل ارتش ارمنستان و تکنولوژی روسی را همین 300 جنگجو شکست دادند.

طرف ارمنی هم از این فضا نهایت استفاده ابزاری را کرد. وقتی رسانه‌های غربی از مناطق اشغالی گزارش تهیه می‌کردند، یک بار نشد که از یک ارمنی بپرسند راستی شما اینجا چکار می‌کنید و از کجا و کی به کلبجر و یا آغدام آمدید؟

ملاحظه بفرمائید، در همین آذربایجان خودمان چندین و چند کلیسای ارمنی وجود دارد که به وضوح نشان از جمعیت ارمنی در گذشته این مناطق دارد. باشکوه‌ترین و تاریخی‌ترین کلیسای ارمنی‌ها در آذربایجان خودمان است. اما بعضاً به فاصله چند صد کیلومتر و بعضاً از چند صد سال پیش، حتی یک خانواده ارمنی هم نزدیک این کلیساها زندگی نمی‌کند.

در گذشته این جابجائی‌ها همواره وجود اشت و بعضاً فاجعه بار هم بود. خیلی از ارمنی‌های ایران را روسها به زور جابجا کردند. دلایل این جابجائی‌ها هر چه بود، به طور مشخص و دقیق همسایه مسلمان آذربایجانی مطلقاً نقشی در آن نداشت. در عین حال ارمنی‌ها چون قوم متمدنی بودند، در این جابجائی‌ها بناهای تاریخی زیادی مثل کلیسا از خود باقی می‌گذاشتند. این افتخاری برای مردم مسلمان آذربایجان هم هست که در طول تاریخ کاری به این بناها نداشتند.

حال فرض کنید در همین زمان فعلی به یکباره ارمنستان ماکو را اشغال کند و در حوالی قره‌کلیسا هزاران خانواده ارمنی را ساکن کند. وقتی هم بعد از سی سال ایران موفق به پس گرفتن ماکو می‌شود، صدها خبرنگار خود را به ماکو برسانند و از آوارگی ارمنی ها گزارش تهیه کنند. ارمنی‌ها هم رو به کلیسا بکنند و بگویند بیش از هزار سال است ما در اینجا کلیسا داریم.

همین اتفاق به همین بی‌شرمی دقیقاً در مناطق اشغالی جمهوری آذربایجان افتاد. جمهوری آذربایجان هرگز و هزگر منکر جمعیت بومی ارمنی خود نبود و نیست. اما بعد از اینکه ارمنستان یک میلیون مسلمان را از مناطق اشغالی آواره کرد، جمعیت ارمنی غیربومی از ارمنستان و از سوریه و از لبنان و حتی بعضاً از ایران را ساکن این مناطق کرد. وقتی هم قرار بر تَرک مناطق اشغالی شد، همان اشغالگران رو به خبرنگاران کلیسائی را نشان دادند و گفتند از صدها سال پیش اینجا سرزمین ما بود و اکنون ناچار باید آواره شویم. استدلالشان به ظاهر منطقی، اما در واقع حاوی نهایت دروغ و بی‌شرمی بود.

بر آن خبرنگار لوموند و گاردین حرجی نیست که سره را از ناسره تشخیص ندهد، خاصه وقتی موضوع این اندازه پیچیده می‌شود. پ‌کاکاچی و داشناک و پان‌ایرانیست آتش‌بیار معرکه هم اساساً فاقد شرم و حیا هستند تا مخاطب انتقاد باشند. اما به عنوان یک آذربایجانی هرگز جامعه ارمنی را نخواهم بخشید که همه این دروغهای بی‌شرمانه را دیدند، و نه تنها چیزی نگفتند، بلکه حمایت و مظلوم‌نمائی هم کردند.

 

***

 

درسی از ارمنستان

من گرچه در بالانج و مخصوصاً در دوران دبستان با ارمنی‌ها و آشوری‌ها بزرگ شدم، اما همه ما درگیر زندگی روستائی خود بودیم و از تاریخ ارمنی و آشوری و این تیپ مسائل خبر نداشتیم. بزرگانمان هم چیز چندانی نمی‌دانستند، خیلی‌ها متوجه فرق ارمنی و آشوری هم نبودند.

اولین بار وقتی کتاب "ایران در زمان ساسانیان" آرتور کریستینسن دانمارکی را می‌خواندم توجهم به تمدن ارمنی جلب شد، بعد از آن همیشه به این مسئله دقت کردم. زبان باستانی ارمنی پیشینه مکتوب پیوسته و کم‌نظیری دارد. میراث این زبان هم منحصر به شعر و غزل نیست، در تحقیقات بسیاری از پژوهش‌گران به وفور منابع قدیمی ارمنی مورد استناد قرار می‌گیرد. مثلاً در همین کتاب که در خصوص ایران باستان بود، تقریباً از منابع ایرانی و زبانهای فارسی و تُرکی هیج خبری نبود، اما چندین جا به منابع ارمنی استناد می‌شد. میراث مکتوب ارمنی یکی از منابع معتبر و قابل استناد برای تاریج دور و دراز منطقه است.

در زمینه‌های دیگر هم چنین است. ارمنی‌ها در موسیقی و شعر و معماری از سرآمدان منطقه هستند. بعضی از آثار اسلامی عثمانی هم معمار ارمنی دارد. بعضی از شعرهای تُرکی موسیقی عاشیقی آذربایجان شاعر ارمنی دارد. عظمت و معماری درخشان قره‌کلیسای هزار و چند صدساله چالدران، در جهان پر از هنر و معماری مسیحیت هم کم‌نظیر است.

ارمنی‌ها در دوران معاصر هم یکی از نخبه‌پرورترین ملل جهان هستند. از ابرجاسوس اتحاد شوروی تا از بهترین شطرنج‌بازان این کشور ارمنی بود. شارل آزناوور ارمنی صدای ماندگار موسیقی فرانسه بود. یکی از تاپ‌ترین مانکن‌های جهان ارمنی است. طراح اولیه هواپیمای جنگی میگ یک مهندس ارمنی بود.

حالا سؤال اینجاست. چطور رهبران چنین ملت نخبه‌پروری، این حجم از بلاهت باور نکردنی را سی سال پیش در حمله به خاک همسایه مرتکب شدند؟

در مقدمه کتاب "تاریخ ارمنستان" جمله‌ای با این مضمون نوشته بود : «اگر تمام مصائبی که در طول تاریخ برای بشریت اتفاق افتاده را در نظر آوریم و بگوئیم مصیبت ارامنه به تنهائی با همه آنها برابری می‌کند، اغراق نکرده‌ایم» این توصیف البته اغراق‌آمیز است، اما نشان از مصائب بزرگ دارد.

با اقتباس از این جمله باید گفت. اگر بلاهت همه رهبران جهان در طول تاریخ را هم با هم جمع بزنیم، همچنان کفته تزازو به نفع رهبران به غایت ابله ارمنی در زمان استقلال ارمنستان است.

ارمنستان هزار درد بی‌درمان دارد. محصور در خشکی است، کشور فقیری است، با متحد و حامی اصلی خود روسیه مرز زمینی ندارد، به طریق اولی به اروپا هم هیچ دسترسی مستقل ندارد. اما همین کشور با مهمترین همسایه خود کاری کرد که اسرائیل با فلسطین نکرد. آن هم در شرایطی که به جز مرز گرجستان، از همه طرف به عمق چند صد کیلومتر همسایه تُرک‌ها بود. به راستی چرا؟

در جنگ ایران و عراق، یک آقائی با حدود 28 سال سن کارنامه درخشانی از خود به جا گذاشت. عملیات کربلای چهار را طراحی کرد که نتیجه آن را خوب می‌دانیم. سال 67 هم که رژیم آماده نوشیدن جام زهر بود، همین آقا نامه‌ای به رهبر نظام نوشت و گفت همچنان قادر به شکست عراق است، فقط نیاز به چند عدد بمب اتمی دارد. اکنون ماشاالله بزرگ شده و دکتر اقتصاد شده است، اما همچنان شگفتی می‌آفریند و می‌گوید اگر چند سرباز امریکائی را گروگان بگیریم بسیاری از مشکلات اقتصادی ما حل خواهد شد.

اگر در همان دهه نود میلادی، برای همین فرمانده ایرانی با نبوغ مثال زدنی، نقشه و شرایط و وضعیت و موقعیت ارمنستان و جمهوری آذربایجان و ترکیه و آذربایجان ایران اندکی تشریح می‌شد، و بعد از او می‌خواستند ارتش ارمنستان را برای اشغال بیست درصد خاک جمهوری آذربایجان رهبری کند، حتماً و قطعاً به عقل او هم می‌رسید یک شرط کوچولو بگذارد، و بگوید ابتدا ایالات متحده امریکا را به خاک ارمنستان ضمیمه کنید تا بعد من چنین عملیاتی را شروع کنم.

یعنی در ارمنستان آدمی در این سطح فهم هم در قدرت حضور نداشت تا بگوید ایهاالگریگوریان! گیرم ارمنستان بزرگ حق مسلم شماست، آخر با کدام توانی با کدام عمق استراتژیکی با کدام ثروتی با کدام جمعیتی با کدام موقعیت جغرافیائی درخشانی خود را چنین در  اقیانوس بلاهت غرق می‌کنید؟ در عین حال همسایه شما هم گرچه فرآورده‌های لبنی از جمله ماست را به جهان معرفی کردند، اما خودشان از ماست نیستند.

حتی اگر انتقام از بازماندگان را هم مبنا قرار دهیم، حساب آذربایجان از 24 آوریل به کلی جداست. آذربایجان در همان تاریح از گروههای مسیحی از جمله ارمنی زخم شدید خورد، اما همچنان مأمن ارمنی‌ها باقی ماند. خیلی از ارمنی‌های دو سوی ارس رانده شده‌های فجایع 24 آوریل بودند.

آذربایجانی کلیسای ارمنی را مثل مقدسات خود پنداشته است، هیج ابلهی در جهان مسجد چنین مردمی را به خوک‌دانی تبدیل نمی‌کند. هیچ ابلهی در جهان بیش از یک میلیون نفر از این مردم را در زمستان سخت آواره کوه و دشت نمی‌کند. هیج ابلهی در جهان بیست درصد خاک چنین همسایه‌ای را اشغال نمی‌کند و آنها را تحقیر نمی‌کند و نمی‌گوید اگر هوس جنگ برای پس گرفتن خاک خود کنید دوباره خاک از دست می‌دهید.

اما ارمنستان همه این کارها را کرد. به تعداد انگشتان یک دست هم نخبگان ارمنی به این فجایع و به این حجم از بلاهت معترض نشدند. به راستی چرا؟

جواب صحیح بی‌هیچ تردیدی ریشه در ناسیونالیسم کور و سرشار از نفرت دارد. چنین فجایعی و چنین بلاهتی فقط از یک ناسیونالیسم کور و سرشار از نفرت ساخته است. نفرت آدم را کَر و کور می‌کند. نفرت عقل از سر انسان می‌رباید. نفرت به چنان بلاهتی دامن می‌زند که آدم منافع خود را هم درست تشخیص نمی‌دهد.

ستون فقرات ناسیونالیسم ارمنی تاریخ و تمدن ارمنی نیست، نفرت از دیگری است. ناسیونالیسم ارمنی با نفرت متولد شد و با نفرت رشد کرد. ناسیونالیسم ارمنی نفرت را به کودکان ارمنی آموخت و در جامعه خود نهادینه ساخت. ناسیونالیسم ارمنی همه هویت و هستی خود را به 24 آوریل گره زد.

و اکنون ارمنستان با آن همه استعداد درخشان کشور شکست‌خورده‌ای است که کاشته‌های ناسیونالیسم کور خود را درو می‌کند. ارمنستان نه تنها همه چیز را از دست داده است، بلکه برای هیروشیماسازی شهرهای آذربایجان دادگاهی هم خواهد شد و خسارات دهها میلیارد دلاری هم باید بپردازد.

این بزرگترین درس ناسیونالیسم ارمنی برای هر نوع ناسیونالیسم مبتنی بر نفرت است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

Allah’a min şükür, hemd olsun Allaha, otuz il hesretden sonra bu gözel günleri yaşamağı bize nesib etdi. Can Azerbaycanımız Şuşamızı yeniden bağrına basdı. Şehidlerimiz, qehreman esgerlerimiz ikinci zefer bayramını tarixe yazdılar. Zefer bayaramımız qutlu olsun

Allah-u Ekber

Şehidlerimiz ruhu şad olsun.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

نان و دلار

از وقتی کُرونا همه‌گیر شد، شیوه خرید نان ما هم به کلی تغییر کرد. در خیابان امیرآباد شمالی یک نانوائی تافتون هست که نان بسیار خوش خوراکی می‌پزد. قبلاً و گاهی که از آنجا رد می‌شدیم چند عدد نان می‌گرفتیم، اما چند ماهی است که فقط از همین نانوائی می‌خریم. شیوه پخت تافتون طوری است که وقتی از تنور در آمد، برای تحویل به مشتری لزوماً دست نانوا به نان نمی‌خورد و مسائل بهداشتی بهتر رعایت می‌شود.

در یک ساعت خلوت و دو نفری به این نانوائی می‌رویم و برای دو خانواده تعداد زیادی نان می‌گیریم و بعد تقسیم و فریز می‌کنیم. نفر دوم پشت سری نقس حائل دارد تا فاصله اجتماعی را نورسیده‌های عجول به هم نزنند. با این روش تعداد مراجعاتمان هم بسیار کم شده است.

هر بار که نان می‌خریم، همه فکر و ذکرم مشغول دخل و خرج این نانوائی می‌شود. بیش از هفت نفر را تا کنون در این نانوائی دیدم که در شیفتهای مختلف کار می کنند. تافتون 850 تومان است و 35 عدد نان تافتون حدود سی هزار تومان می‌شود.

اکنون که دلار از 30 هزار تومان هم رد شده است، یعنی 35 عدد نان تافتون حتی یک دلار هم قیمت ندارد. کجای دنیای این هوا نان را زیر یک دلار می‌توان خرید؟

اگر این نانوائی هر روز 4000 هزار نان بپزد، کل درآمد آن حدود 115 دلار خواهد شد. مغازه هم مغازه بزرگی است و میلیاردها تومان قیمت دارد. حتی اگر آرد و برق و آب این مغازه هم کُلّهم سوبسیدی و مجانی باشد، که نیست، باز هم اقتصادی بودن این فعالیت در تصور هم نمی‌گنجد.

متوجه هستم که همه چیز را نمی‌توان با دلار ارزیابی کرد. با یک دلار در ایران خیلی چیزها می‌توان خرید که شاید در امریکا با ده دلار هم قابل تهیه نباشد. با ماهی سه میلیون تومان در آمد در ایران می‌توان دست‌کم گرسته نماند، اما در امریکا با سی دلار در آمد ماهانه شاید دو روز هم نتوان شکم خود را سیر کرد.

با همه اینها، مناسبات و مراودات اقتصادی در همه جهان، بر اساس قیمت دلار شکل می‌گیرد. گرچه خیلی‌ها در ایران برای تهیه همین نان هم مشکل دارند، اما از نگاه ارزش دلار، فقط گرانی در ایران بیداد نمی‌کند، ارزانی قیمت نان هم بیداد می‌کند و دیر یا زود باید مثل سایر کالاها به واقعیت تن بدهد.

نان جزو معدود کالاهائی است که اقشار تهیدست هنوز می‌توانند تهیه کنند. اما ادامه این وضع چیزی نظیر فروش هر لیتر بنزین به هزار تومان است و با هیچ ضرب و زوری قابل کنترل نیست. اگر هم موفق به کنترل شوند، و همه گندم این نان هم در داخل تهیه شود، باز هم قابل دوام نیست و گندمکاران را بیش از این به فلاکت خواهد کشاند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

محمدرضا شجریان به رحمت خدا رفت. روحش شاد و قرین رحمت الهی باد.

ممکن است شما به عمرتان یک باز هم فوتبال بازی نکرده باشید، اما وقتی یک مسابقه را از تلویزیون می‌بینید، به وضوح می‌توانید از شیوه تفسیر مفسران به عمق سواد فوتبالی آنها پی ببرید. ممکن است شما هیچ شناختی از سینما و فیلم‌سازی نداشته باشید، اما وقتی فیلمی را می‌بینید و نقدی را می‌خوانید، می‌توانید به خیلی چیزها از جمله سواد منتقد پی ببرید.

در برنامه تعطیل شده "آکادمی موسیقی گوگوش" تلویزیون من و تو، گوگوش که او را شاه ماهی موسیقی پاپ ایران می‌نامند، یکی از داوران مسابقه بود. به حرفهای او و دو داور دیگر گوش می‌کردم. خانم شاه ماهی حتی در سبک خوانندگی خود هم به طرز غم‌انگیزی از سواد موسیقی پیاده بود. در تمام این برنامه‌ها وقتی چیزی از شیوه خواندن کسی می‌گفت، حتی یک نکته فنی شنیدنی هم در سخنان او نبود تا شنونده چیزی یاد بگیرد. 

سال گذشته کانال دیگری برنامه دیگری راه انداخت که از همان ابتدا معلوم بود شکست خواهد خورد. آرش و ابی داور این برنامه بودند. فقط برای دیدن شیوه نقد ابی چند بار تماشا کردم. هر چقدر آرش دقیق نقد می‌کرد، ابی خارج می‌زد. کاملاً پیدا بود همه چیز را به طور غریزی می‌فهمد. دانش موسیقی "آقای صدا" در حوزه صدا از خانم "شاه ماهی" هم  افتضاح‌تر بود. 

مطابق سلیقه شنیداری من، صدای گوگوش و ابی و داریوش جزو صداهای ماندگار ایران است. اما یک سؤال دیگر هم مطرح است. گوگوش وقتی از ایران رفت، تقریباً همان صدا و همان مخاطب را در خارج از کشور داشت، اما چرا آهنگ ماندگار دیگری از او نشنیدیم؟

پاسخ روش است، هنر غریزی گوگوش را موسیقی‌دان‌های باسواد و کاربلدی مثل اسنفدیار منفردزاده گوگوش کردند، اما تقریباً تمام نام و شهرت این هنر نصیب گوگوش شد. بخشی از این شهرت طبیعی است. در سینما و موسیقی پاپ آن که روی صحنه است معروف‌تر و محبوب‌تر می‌شود. اما کسی تام کروز را استاد مسلم سینما نمی‌داند.

ده سال پیش این مطلب را نوشتم و به عنوان یک شنونده کنجکاو پرسیدم به راستی شجریان استاد مسلم چیست؟ در همان سبکی که می‌خواند، چه چیزی بیش از گوگوش و ابی در سبک موسیقی پاپ عرضه کرد؟

امروز جواب بهتری برای این مسئله دارم. مرحوم شجریان در درجه اول استاد مسلم استفاده از فرصت‌هائی بود که شوره‌زار حاکمیت ضدموسیقی به طور ناخواسته در اختیار او قرار داد. نصف جامعه یعنی زنان از عرصه رقابت اخراج شدند. سایر ژانرهای پرطرفدار موسیقی ممنوع شد. شجریان هم در حوزه کار خود صدای کم‌نظیر و شاید هم بی‌نظیری داشت، موفق شد در سطح بسیار گسترده‌ای عملاً سقف موسیقی ایران را به سقف هنر و توانانی خود محدود کند.

کسی که در گارگاه نجاری خود می‌نشیند و یک تنه چهارده ساز جدید برای موسیقی کشور می‌سازد، علی‌الاصول از همان موسیقی سنتی هم که به آن شهره است شناخت عمیقی ندارد. از دانش موسیقی مدرن هم به اندازه کافی بهره ندارد.

هیج آدم مدرنی چنین بی‌پروا برای سنت، انبوه‌سازی نمی‌کند که شجریان کرد. هیج جامعه سرزنده‌ای هم در مقابل این بی‌پروائی چنین ساکت نمی‌ماند که جامعه موسیقائی ایران در مقابل شجریان سکوت کرد. گوئی سقف موسیقی ایران شجریان بود.

تغییر و یا ارتقاء یک امر ریشه‌دار سنتی به این سادگی نیست. یک نمونه روشن داستان ارتقاء خط عربی برای زبان فارسی در همین چند ده سال گذشته است. کسانی مثل ایرج کابلی سالها تلاش کردند و فقط توانستند جدانویسی و بی‌فاصله‌نویسی را برای نوشتار امروز فارسی پیشنهاد کنند، تا هم با ابزارهای مدرن و نیازهای روز کمتر مسئله داشته باشد و هم از سنت دیرینه خود جدا نشود.

شجریان می‌گفت موسیقی سنتی بعضی صداها را کم دارد و باید فکری به حال آن کرد. نیم قرن پیش اسفندیار منفردزاده صدای ضرب زورخانه را با سازهای غربی ترکیب کرد و برای فیلم قیصر موسیقی ماندگاری نوشت. حدود سی سال پیش پرویز مشکاتیان در ابتدای آلبوم بیداد، صدای ضرب زورخانه را با سازهای سنتی ترکیب کرد و نتیجه شاهکار شد. کمبود صدا در موسیقی را اینگونه ارتقاء می‌دهند، انبوه‌سازی نمی‌کنند.

آلبرت انشتین را یکی از بزرگترین و یا بزرگترین فیزیکدان تاریخ می‌دانند. اما وقتی تئوری کوانتوم مکانیک را دانشمند دیگر معرفی کرد، انیشتین مخالفت کرد و گفت خداوند تاس نمی‌اندازد. دانشگاهیان دیگر هم گفتند کاری به کار او نداشته باشید، قرار نیست فیزیک به فهم انیشتین محدود شود.

لینک کامنت اول را ملاحظه بفرمائید. داستان ساخت "شاه‌کمان" نه چندان موفق با مشارکت مرحوم هابیل علی‌اف و کیهان کلهر را نقل کرده‌ام.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

و هو خیر لکم

منطقه قره‌باغ یکسره ارمنی‌نشین نیست، در عین حال این منطقه وسط خاک جمهوری آذربایجان هم قرار دارد. کسانی که با این مسئله آشنا نیستند، و در عین حال دعدغه حقوق بشر دارند و به حق آرزو دارند جمهوری آذربایجان حقوق ارمنی‌های این منطقه را به شکل دمکراتیک رعایت کند، باید توجه داشته باشند که وضعیت سرزمینی ارمنی‌های قره‌باغ چیزی نظیر وضعیت سرزمینی ارمنی‌های گردآباد اورمیه و یا جلفای اصفهان در عمق خاک ایران است.

اما کاری که ارمنستان و ارمنی‌های قره‌باغ با حمایت روسیه کردند، نظیر این است که تا جلفای اصفهان و یا تا گردآباد اورمیه به اشغال ارمنستان در آید، تا ارمنی‌های آن مناطق بتوانند حق تعیین سرنوشت داشته باشند.

سی سال است بیست درصد خاک جمهوری آذربایجان مطابق همین اهداف به غایت توسعه‌طلبانه و متجاورزانه به اشغال ارمنستان در آمده است. این عمل به قدری بی‌شرمانه است، و به قدری با بدیهیات روابط و حقوق بین‌الملل در تعارض است، که هیچ دولتی در جهان جمهوری خودخوانده قره‌باغ در وسط خاک آذربایجان را به رسمیت نشناخته است. جالب اینجاست که حتی جمهوری ارمنستان هم به خود اجازه نداده است رسماً این حکومت خودخوانده را به رسمیت بشناسد.

شهروندان جمهوری آذربایجان برای ایرانیان این سوی ارس فقط مردم یک کشور همسایه و برادر نیستند، این مردم دقیقاً یکی هستند. از همان تاریخی که خاک آذربایجان اشغال شد، و مردم مناطق اشغالی آواره شدند، و در مواردی مثل خوجالی قتل‌عام شدند، مردم اورمیه و تبریز و اردبیل و سراب و مراغه همان داغی را بر دل دارند که اهالی باکو و نخجوان دارند.

اما بعد از حوادث قره‌باغ تُرک‌ها در کشور خود ایران با وضعیتی مواجه شدند که شاید در تاریخ کم‌نظیر باشد. هم نطام حاکم و هم بخش مهمی از جامعه و هم بخش مهمی از جامعه مدنی فارسی‌زبان عملاً نمک به زخم داغداران پاشیدند.

حتی نویسندگان و روشنفکران هم چندان با داغ‌دیدگان همدلی نکردند. ماجرای معروف اعزام یک اتوبوس نویسنده به ارمنستان در اوج دوران اشغال و تجاوز بود. انگار نه انگار که همین ارمنستان داغی بر دل میلیونها ایرانی نهاده است.

پس این نویسنده‌ها برای کدام مردم می‌نویسند؟ مگر درد آذربایجان درد ایران نیست؟ مگر تُرک‌ها شهروندان این کشور نیستند؟ مگر نمی‌گفتید آذربایجان سر ایران است و تاج ایران است و ال است و بل است؟

صد سال است در این کشور به نوستالژی سمرقند و بخارا دامن می‌زنند، هیچ شواهدی هم بر تعلق خاطر ویژه مردم این دو شهر به ایران فعلی و به خراسان فعلی و به مشهد فعلی و به اصفهان فعلی در دست نیست. اما کیست که از عشق مردم باکو و شکی و شیروان و نخجوان به تبریز و اردبیل و اورمیه خبر نداشته باشد.

صد سال است سنگ ایران را به سینه می‌زنند، دیگران را به وطن‌فروشی متهم میکنند، پان فارسیسم را عین ایران‌دوستی معرفی می‌کنند و موفق هم می‌شوند. اما فجایع قره‌باغ و خوجالی چنان تشت رسوائی مدعیان را از بام انداخت که دیگر هیچ نوع تقیه و نفاق و دورغی هم کارساز نیست. از همان ابتدا کارشان به همدلی آشکار و نهان با اشغالگران و متجاوزان کشانده شد.

پان‌فارسیم که تا دیروز پدیده کمتر شناخته شده‌‌ای بود و با اسم مستعار و بی‌معنی پان‌ایرانیسم جولان می‌داد، برای بروز منویات اصلی خود در موقعیتی قرار گرفته است که حتی بخش نادان‌تر آن با "بیشعوری" تمام تکلیف ایرانیان اصیل را حمایت از تجاوز ارمنستان اعلام می‌کند.

پان‌فارسیسم همیشه تمامیت‌خواه و قوم‌گرا و خودمحور بود، اما متوهم و بیشعور هم بود. صد سال تناول همزمان این جریان از سفره مذهب و پیشینه زبان فارسی، هم دست منتقدان را در سطح جامعه بسته بود، و هم خود این نگرش را از شعور سیاسی در مواقع ضروری بی‌نیاز کرده بود. طوری که به راحتی منتقدان خود را قوم‌گرا معرفی می‌کردند و با الفاظی نظیر پان‌تُرکیسم به حاشیه می‌راندند، و در عین حال طرز فکر خود را نقطه پرگار عقل و درایت و شعور معرفی می‌کردند.

کسانی که علائق دینی دارند، معمولاً در گرفتاریهای بزرگ این آموزه قرآنی را یادآوری می‌کنند : «عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا و هو شر لکم / چه بسا از چیزی کراهت داشته باشید، اما خیر شما در آن باشد و چه بسا چیزی را دوست داشته که برای شما شر است»

فقط شرّ بزرگی مثل اشغال قره‌باغ باید اتفاق می‌افتاد تا خیر بزرگ رسوائی پان‌فارسیسم چنین عیان شود و آشکارا بگویند تُرک در هر دو سوی ارس دشمن ماست و انیرانی است و باید به کمک اشغالگران شتافت.

خاک اشغالی آذربایجان بالاخره آزاد خواهد شد. ارمنی‌های قره‌باغ هم در وسط خاک آذربایجان به حقوقی که با عقل سلیم وجدان‌های بیدار جهان جور در آید دست خواهند یافت. اما به راستی که خیر بزرگی در قره‌باغ اشغالی بوده است. خاک اشغالی عیار هموطنی شده است. اگر داغ قره‌باغ اشغالی نبود، میلیون‌ها تُرک ایرانی چگونه می‌توانستند به این سرعت و به این گستردگی ماهیت این جریانات را به این وضوح بشناسند؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت اول (منتشر نکردم)

با این بی‌حیا فعلاً کاری ندارم، خود او هر غلطی می‌خواهد بکند. لازم دارم بدانم کدام بی‌شرف دیگری در لیست دوستان من است و این پست این بی‌شرف را لایک کرده است.

توجه شما را به یک نکته هم جلب می‌کنم که قبلاً در مطلب "پان‌آذری‌ها" نوشتم. پان ایرانیست‌ها بعضی وقت‌ها چنان مافی‌الضیمر خود را به زبان می‌آورند که پان آذری‌ها را دچار بحران روحی و روانی می‌کنند. پان‌آذری، پانایرانیست تکامل‌نیافته‌ای است که روان او همیشه استعداد خوددرگیری دارد. چند پان‌آذری که مشتری پروپاقرص مزخرفات این بی‌شرف بودند، هنوز نتوانستد این پست را لایک کنند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

اگر دشمن خونی رژیم پهلوی هم باشیم، اما اندکی انصاف داشته باشیم، حتماً اذعان خواهیم کرد که سیستم مدارس یکی از اروپائی‌ترین یادگارهای آن رژیم بود. تقریباً در اغلب شهرها بهترین مدارس، مدارس دولتی بود.

اگر طرفدار پروپاقرص رژیم فعلی هم باشیم، اما اندکی انصاف داشته باشیم، حتماً اذعان خواهیم کرد سیستم آموزشی کشور به ویرانه‌ای ویرانگر بدل شده است. مرگ مدرسه را در ایران رقم زنده‌اند. پای صنعت مافیائی کنکور را به مدارس ابتدائی هم کشانده‌اند.

اگر مطلقاً اعتقادی به تئوری توطئه نداشته باشیم، باز سؤالاتی از این دست گریبان ما را ول نخواهد کرد. آیا تبدیل چنان سیستمی به چنین ویرانه‌ای، فقط ناشی از دهها سال مدیریت بی‌کفایت‌ها بود؟

در این نوشته داستان تلخ پنج سال حضور دخترانم نهال و سارا را در یکی از از کنکورمحورترین مدارس تهران  روایت کردم. و اینکه چطور ناخواسته در دام مصیبت این مدارس افتادیم.

مطرح کردن نقش والدین در ترویج چنین ساختاری ممکن است بحث تقدم مرغ و تخم‌مرغ باشد. با همه اینها آثار مخرب مدارس کنکوری را حتی‌الامکان باید آسیب‌شناسی کرد، تا به عوامل مؤثر در ترویج این مدارس از جمله نقش والدین بیشتر پی برد.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

متاسفانه هیچ چیزی در این کشور سر جای خود نیست. اگر دقیق‌تر بگوئیم به ندرت اتفاق می‌افتد چیزی و یا کسی و یا جریانی سر جای خود باشد. اما گفته‌اند در نومیدی بسی امید است، بالاخره یک چیزی سر جای خود قرار گرفت. تراختور قهرمان جام حذفی کشور شد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

سخنران مراسم 23 تیر 78 که امروز رئیس‌جمهور شده است، برای دفاع از وزیر پیشنهادی خود به مجلس نرفت. عصاره‌های جدید هم وزیر پیشنهادی را رد کردند.

معاون رئیس‌جمهور گفته است حضور حسن روحانی در مجامع عمومی تابع نظر ستاد ملی کُروناست. این ستاد هم به این نتیجه رسیده است حضور روحانی در مجلس به صلاح نیست و او را منع کردند. رئیس دولت تدبیر و امید هم هرگز از نظر کارشناسان آن هم در سطح ملی تخطی نمی‌کند.

دو وزارتخانه تخصصی همین رئیس‌جمهور یعنی وزارت علوم و وزارت بهداشت اعلام کردند قادر به اجرای پروتکل‌های بهداشتی نیستند و کنکور را با تاخیر برگزار خواهند کرد. مدت زمان تاخیر هم منوط به نظر ستاد ملی کُروناست.

فردای همان روز اعلام شد ستاد ملی کرونا گفته است تاخیری در کار نیست و کنکور در مؤعد مقرر برگزار خواهد شد.

بر اساس اعلام رسمی سخنگوی دولت معلوم شد ستاد متادی در کار نیست. وظیفه اصلی ستاد مراقب از سلامت رئیس‌جمهور است تا مبادا از عصاره‌ها کُرونا بگیرد. برگزاری کنکور دستور مستقیم حسن روحانی بوده است. (لینک‌ها در کامنت)

هر روز در این کشور وقاحت مرزهای جدیدی را فتح می‌کند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

واکسن روسی

ولادیمیر پوتین باهوش‌تر از این حرفهاست که جلوی انظار جهانیان اینگونه خالی ببندد و بعد معلوم شود همه چیز باد هوا بوده است. در عین حال روسیه کم دانشمند نداشته است. روسیه کشور دانشمندان بزرگ هم هست. اصلاً بعید نیست واکسن روسی درست باشد.

اینکه چنین غیرمتعارف و به یکباره پوتین وسط معرکه پرید و گفت ما اولین واکس کُرونا را ساختیم، ممکن است دلیل داشته باشد. اطوار پوتین از ره کین نیست، ماهیت امنیتی حامی شماره یک بشار بشکه همین است.

بعید نیست پوتین در خفا به تحقیقات بسیار گسترده دستور داده باشد. اگر دانشمندان روس موفق نمی‌شدند، اتفاقی نمی‌افتاد. در بیرون کسی منتظر واکسن روسی نبود، در داخل هم کسی حرف از هزینه‌ها می‌زد بلافاصله اورانیوم‌خور می‌شد. اما اگر موفق شوند، با آن می‌توان یک بازی بزرگ سیاسی و امنیتی کرد.

هیچ کدام از نهادهای معتبر غربی حالاحالاها این واکسن ناشناس را که کسی چیزی از آن نمی‌داند تائید نخواهند کرد. اما وقتی کارآئی واکسن در عمل برای جهانیان ثابت شد، روسیه پیشگام نجات جهان از مصیبت بزرگ خواهد شد و وجهه علمی این کشور اوج خواهد گرفت.

در عین حال دیگر کسی جلودار تزار گازی نخواهد شد. از این به بعد هر چه بگوید و غربی‌ها تکذیب کنند خواهد گفت : برای واکسن ما هم ابتدا همین حرف‌ها را می‌زدند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

دو وزارتخانه علوم و بهداشت اعلام کردند چون نمی‌توانیم همه پروتکل‌ها را اجرا کنیم، کنکور با تاخیر برگزار خواهد شد. زمان تاخیر هم منوط به نظر ستاد ملی مبارزه با کُروناست. این ستاد متولی اصلی نظارت بر اجرای پروتکل‌های مربوط به کُرونا در کشور است.

به فاصله یک روز همان ستاد ملی مبارزه با کُرونا اعلام کرد نخیر! تاخیری در کار نیست، کنکور را در موعد مقرر برگزار کنید.

چند روز قبل‌تر محمدرضا محبوب‌فر عضو ستاد مقابله با کُرونا اعلام کرده بود این بیماری یک ماه زودتر از آنچه رسماً اعلام شد، وارد ایران شده است. محبوب‌فر گفت به آمار دولت اعتمادی نیست، چون تعمداً مهندسی می‌شود و آمار واقعی یک بیستم آماری است که اعلام می‌شود. بر اساس اظهار همین مقام کشتار کُرونا در ایران ممکن است از مجموع کشتار امریکا و برزیل هم بیشتر باشد. روزنامه‌ای که سخنان عضو ستاد مبارزه با کُرونا را منتشر کرده بود توقیف شد.

و ما مردم بی‌پناه همچنان اسیر ملغه‌ای از بی‌کفایتی و بی‌لیاقتی و پُرروئی هستیم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

مراسم حج امسال تصاویر زیبائی از مدنیت و عقلانیت جوامع اسلامی به جهان مخابره کرد. همه معیارهای زیبائی‌شناسانه هم برای خلق این صحنه‌ها لحاظ شده بود. چند هزار زائر با لباس احرام و در صفوت مرتب با رعایت  تمام پروتکل‌های بهداشتی و علمی گرد کعبه طواف کردند و حج واجب را به جا آوردند. بدون تردید دولت و ملت و رهبران مذهبی عربستان سعودی نقش اصلی را در خلق این صحنه‌های ماندگار داشتند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

محمد قائد آب در خوابگه مورچگان ریخته است. ایرانشهری و جوادشهری و عمق استراتژیک‌چی و وطن‌پارسی‌چی و عارف‌چی و کوروش‌چی و مکتب‌تبریزچی و پهلوی‌چی و همه و همه عَلَم و کُتل برداشته‌اند تا ثابت کنند حقیقتاً سر و ته یک کرباسند.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

گزارش تکان دهنده بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید از بهمن 98 تا پایان تیر 99 چهل و دو هزار ایرانی قربانی ویروس کرونا شده‌اند. این آمار بسی فراتر از آمارهای مقامات است.

همین گزارش می‌گوید اوج کشتار کُرونا در تیره ماه 99 بوده است.

علیرغم وضعیت قرمز کُرونا در اغلب مناطق کشور، آموزش و پرورش امتحانات نهائی را کمابیش به شیوه سالهای گذشته و در فضای کاملاً بسته مدارس سراسر کشور، از 17  خرداد تا 16 تیر برگزار کرد. به ظن قوی ارتباطی میان این امتحانات و رکورد تیرماه وجود دارد.

تعداد شرکت‌کننده‌های کنکور بسی بیشتر از امتحانات نهائی است. ماهیت کنکور ایجاب می‌کند در فضای بسته‌تر و بسیار کنترل شده‌تری برگزار شود. تاثیر کنکور درگسترش بیماری همان روز خود را نشان نخواهد داد. کتمان حقایق هم در این سیستم هیچ قبحی ندارد.

به قول دوستی کاش کنکور سراسری هم اندکی مثل مناسک محرم بار سیاسی داشت تا همه جامعه به آن توجه می‌کردند. کُرونا هیچ توجهی به حساسیت و یا عدم حساسیت ما ندارد، کار خودش را می‌کند. ناکارآمدان و دروغگویان مطلقاً شایسته برگزاری کنکور در وضعیت کاملاً قرمز فعلی نیستند.

لطفاً و حتماً توجه داشته باشید که اینها تا کنون هیچ کار بزرگی برای کنترل بیماری و قرنطینه شهرها نکرده‌اند. فقط تعطیلات نوروز را یکی دو هفته زودتر شروع کردند و یکی دو هفته هم دیرتر به پایان بردند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

در مورد رابطه کنکور و کُرونا به یک مسئله بسیار بسیار مهم هم باید توجه بکنیم. متاسفانه طی سالهای اخیر شکاف تهران و شهرستان، حتی دامنگیر تبریز و مشهد هم شده است و به یک ذهنیت فراگیر و کاملاً خطا دامن زده است. مطابق این ذهنیت ایران همان تهران است.

نظام سیاسی هم در موارد لازم از این ذهنیت بهره می‌برد. حتی در هنگامه اعتراضات وقتی تهران خاموش است، دست آقایان برای هر اقدامی بازتر است. کنکور هم از این قاعده مستثنی نیست.

در صورت برگزاری کنکور، بسیار محتمل است در تهران اغلب پروتکل‌ها رعایت شود. و بسیار بسیار محتمل است که در بیرون تهران و مناطق دورتر تقریباً هیچ پروتکلی رعایت نشود.

و در ارزیابی نهائی آنچه در تهران رعایت شده است به منزله رعایت در کل ایران تلقی شود. و آنچه در جاهای دیگر اتفاق افتاده است، حتی از طرف ناظران بی‌طرف هم دیده نشود.

چه بسا در امتحانات سراسری نهائی یک ماه پیش هم این اتفاق افتاده است و اساساً کسی خبر نشده است. چه بسا بخش بزرگی از فراگیری کُرونا در همین مسئله برگزاری امتحانات نهائی ریشه دارد.

ایران فقط تهران نیست، لطفاً فاجعه احتمالی کنکور سراسری و میلیونی را جدی بگیرید.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

آخر این هفته در سراسر کشور کنکور ورود به مدارس تیزهوشان برگزار می‌شود. مدارس تیزهوشان در دو مقطع کنکور دارد. کنکور ورود به دور اول دبیرستان یا همان راهنمائی سابق، و کنکور ورود به دوره دوم دبیرستان.

اکثر دانش‌آموزان شانس خود را برای ورود به این مدارس امتحان می‌کنند. با این حساب و همه ساله ظرفیت دو پایه تحصیلی درگیر کنکور تیزهوشان می‌شود و این دو برابر ظرفیت پایه دوازدهمی است که خود را برای کنکور سراسری آماده می کند.

به عبارت دیگر صدها هزار دانش‌آموز در سراسر کشور درگیر تیزهوشان هستند. متاسفانه هیچ صحبتی از عوارض کُرونا برای کنکوری چنین گسترده در میان نیست.

همه می‌دانند و قبول دارند که آموزش را نمی‌توان در کشور تعطیل کرد. اما همه کشورها وقتی در آستانه وضعیت قرمز قرار گرفتند، نه تنها آموزش، بلکه کل اقتصاد را تعطیل کردند تا ابتدا شیوع کرونا را کنترل کنند و سپیس به تدریج دست به گشایش بزنند.

اکنون وضعیت اغلب شهرهای ایران کاملاً قرمز است. خود مقامات اذعان می‌کنند که موج دوم کُرونا از موج اول هم سنگین‌تر است. چه کار می‌کنند با سلامت مردم؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

لطفاً در خصوص کنکور بنویسید

اگر سند ششدانگ همه دماوند را هم به نام یکی مثل عطاالله مهاجرانی بزنند، که خود و زالوزاده‌هایش جملگی شهروندی کانادا را هم داشته باشند، حالا حالاها قادر به کاری نخواهند بود. در جهان امروز تکنولوژی سرقت امکانات بسیار محدودتری از اشتهای سیری‌ناپذیر حضرات دارد. سرقتی فراتر از اسکله و دَکَل و کارخانه و زمین‌های شهری و دلارهای نفتی در عمل برای آقایان میسّر نیست. دماوند را نمی‌توانند از طریق اسکله‌های اختصاصی به ساحل امن سارقستان کانادا منتقل کنند. حتی صعود به قله دماوند هم کار هر کسی نیست، و تا بخواهند برای دامنه‌های آن فکری بکنند سالها زمان لازم است. 

متاسفانه فاجعه کُرونا را انبوه حوادثی از قبیل واگذاری دماوند به حاشیه می‌برد. وقتی گسترش کُرونا در شهرهای نیویورک و پاریس و لندن و هنگ‌کنگ و استانبول و دُبی و ووهان در آستانه  وضعیتی مثل وضعیت همین امروز اغلب مناطق ایران قرار گرفت، کل اقتصاد این شهرها را تعطیل کردند. در ابرتوریستی‌ترین شهر جهان یعنی پاریس اجازه خروج از خانه را هم به مردم ندادند.

آنوقت در همین وضعیت قرمز و آشفته و بسیار بحرانی ایران، که علی‌الاصول باید خروج از خانه را هم محدود کنند، می‌خواهند صدها هزار جوان و هزاران برگزارکننده کنکور را در فضاهای کاملاً بسته و کنترل شده به مدت چهار ساعت حبس کنند. ماهیت کنکور طوری است که تقریباً هیچ کار دیگری نمی‌توان کرد. اگر هم بشود، در توان اینها نیست. در موارد بسیار ساده‌تر هم شکست خوردند.

این روزها بسیاری سعی می‌کنند در زندگی شخصی و کاری پروتکل های بهداتشی را به نحو احسن رعایت کنند. اما همین افراد هم وقتی با یک اتفاق غیرمترقبه مثل تصادف مواجه می‌شوند، برای لحظاتی همه چیز را از یاد می‌برند.

رشته‌های پزشکی بیش از ششصد هزار داوطب دارد. این داوطلبان رقابت میلی‌متری سرشار از اضطراب دارند. در تمام ساعات برگزاری کنکور به تنها چیزی که نمی‌توانند فکر کنند رعایت مسائل بهداشتی و دست نزدن به سر و صورت است.

این روزها وقتی کادر درمان مبتلا می‌شوند، با کمال تاسف فقط مرگ می‌تواند این عزیزان را از فشار کار خلاص کند. اگر اندکی بهبود یابند، به فاصله چند روز به سر کار فرا خوانده می‌شوند. حتی در خصوص کادر درمان هم بدیهیات پروتکل‌های انتقال بیماری رعایت نمی‌شود.

چطور به چنین سیستم ورشکسته‌ای می‌توان اعتماد کرد؟ لطفاً بی‌تفاوت نباشید. قلم و بیان شما حتماً مؤثر است. در خصوص کنکور بنویسید.

بیشترین تمرکز کُرونائی جامعه اکنون روی مناسک محرم است. شخصاً نگرانی خیلی زیادی از مناسک محرم ندارم، چون باور دارم عاشقان واقعی امام حسین راضی به گسترش مصیبت در سطح جامعه نخواهند شد. با همه اینها اصرار بعضی جاهلان قمه‌زن و کاسبان دین را هم باید کاملاً جدی گرفت.

در  هر حال مناسک محرم اختیاری است، اما کنکور اجباری است. چطور می‌توان به بچه‌ها گفت امسال از خیر کنکور بگذرید؟ بسیاری از پسرها مسئله سربازی دارند و اگر امسال شرکت نکنند ممکن است برای همیشه دل و دماغ ادامه تحصیل را از دست بدهند.

در شرایط اضطراری فعلی حتماً راه حل موقتی وجود دارد. مسئله فقط مربوط به همین امسال است. خبرهای خوبی از واکسن‌های مؤثر و موفق منتشر می‌شود. به ظن قوی از سال بعد اوضاع در همه کشورها قابل کنترل خواهد بود.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

لغو کنکور و یافتن روش‌های جایگزین ضروری است.

کمتر از یک ماه با کنکور سراسری فاصله داریم. حاکمان سردرگم و سرشار از بحران‌های خوساخته اصرار دارند حتماً کنکور را برگزار کنند. در صورت برگزاری کنکور، با فاجعه دیگری مواجه خواهیم شد. متاسفانه جامعه بحران‌زده ایران حساسیت‌های لازم را به این مسئله نشان نمی‌دهد.

بر سیستمی که قدرت و یا اراده قرنطینه قم در مراحل اولیه گسترش کُرونا را هم نداشت حرجی نیست، اما جامعه مدنی ایران اگر از هم اکنون دست به کار شود، می‌تواند جلوی فاجعه‌ای دیگر را بگیرد و راه‌حل‌های جایگزین ارائه دهد.

همه شواهد و همه قرائن حاکی از گستردگی بسیار بیشتر موج دوم کُرونا در همه پهنه ایران است. وقتی موج اوج کُرونا به اوج خود رسید، مشاهدات معمولی مردم هم نشان می‌داد گزارشهای رسمی مقامات تطابقی با آمار واقعی کشتار کُرونا ندارد. باور عمومی هرگز نتوانست آمار مقامات را بپذیرد، گزارش رسانه‌های غیرحکومتی هم نشان داد آمار واقعی بسی بیش از آمار اعلام شده است. اکنون در موج دوم کُرونا حتی آمار رسمی هم به مراتب بیشتر از کشتار موج اول است.

کنکور مسئله ساده‌ای نیست. نهادهای متولی بزرگ و مؤسسات عظیم اقتصادی دهها سال است درگیر ساز و کار کنکور هستند. کنکور با امتخانات نهائی کاملاً فرق دارد، فقط در مراکز استانها و شهرهای بزرگ برگزار می‌شود.

ماهیت کنکور صدها هزار نفر را در سراسر کشور در فضاهای کاملاً بسته برای چندین ساعت متوالی دور هم جمع می‌کند. صدها هزار خانواده هم درگیر این مسئله می‌شوند. شگفت اینکه برندگان این کنکور قرار است در کلاسهای آنلاین و غیرحضوری دانشگاه‌ها شرکت کنند. هنوز هیچ دانشگاهی و هیچ مدرسه‌ای کلاس‌های حضوری برگزار نمی‌کند و بسیار بسیار بعید است مؤسسات آموزشی ایران حالاحالاها به شرایط عادی برگردند.

اینکه مقامات می‌گویند همه پروتکل‌های بهداشتی و فواصل اجتماعی را رعایت خواهند کرد، ادعائی بیش نیست و مطلقاً نباید چنین حرفهائی را جدی گرفت. سیستم کاملاً فشل است. در شرایط فعلی قادر به مقابله با هیچ بحرانی نیست. فقط به فکر بقای خود است. به طور مشخص و از منظر کُرونا، باید بپذیریم کمابیش در شرایط بی‌دولتی به سر می‌بریم.

همین الان تدابیر بهداشتی فرودگاه بین‌المللی تهران، که علی‌الاصول ویترینی از توانائی‌های حضرات برای کنترل کُروناست، حتی با تدابیر مراکز خرید شهرهای دُبی و دوحه و استانبول هم قابل مقایسه نیست. در این فرودگاه بزرگ، بدیهیاتی مثل ضدعفونی کننده دست هم به راحتی در دسترس همگان نیست.

خودمان باید فکری به حال خودمان بکنیم. برگزاری کنکور سراسری اوج موج دوم کُرونا را برای چندین ماه دیگر تمدید خواهد کرد. هزاران هزار عزیر ما همچنان قربانی پایین نیامدن اوج کُرونا خواهند شد.

همه کسانی که اکنون درگیر کنکور هستند، به خوبی می‌دانند رقابت اصلی بر سر رشته‌های پزشکی در همه دانشگاهها، و چند رشته مهندسی و هنر و علوم انسانی در دانشگاههای خاص است. رشته‌های و دانشگاه‌های زیادی هم وجود دارند که عملاً رقابتی برای راه یافتن به آنها وجود ندارد. 

حتماً راههای دیگری جز کنکور سراسری وجود دارد. می‌توان با تکیه بر کارنامه نهائی و معدل دبیرستان بخش بسیار بزرگی از این صدها هزار را از کنکور معاف کرد. می‌توان رشته‌های شدیداً رقابتی کنکور را با شرط معدل برگزار کرد. طبیعتاً در چنین روشی فساد و حق‌کشی به اوج خود خواهد رسید. اما بدبختی اینجاست که همین الان هم فساد در این سیستم بیداد می‌کند.

المپیک در کشور بسیار پیشرفته ژاپن که شهره به نظم و انضباط است برای یک سال به تاخیر افتاد. مراسم حج تعطیل شده است. مقدس‌ترین مکان مسلمانان یعنی کعبه به روی عموم بسته است. همه دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی جهان تعطیل و کلاس‌ها به شکل آنلاین بزرگراز می‌شود. توریستی‌ترین شهرهای دنیا برای چندین ماه کُلّهم از توریست خالی شد. شرکتهای بزرگ هواپیمائی هنوز زمین‌گیر هستند.

اگر گشایشی هم در بعضی کشورهای جهان در حال رخ دادن است، بعد از کنترل‌های بسیار سفت و سخت و کسب موفقیت‌های آشکار است. هر گشایشی هم در این کشورها کاملاً تدریجی است.

ایران بدترین کارنامه را در کُرونا دارد. زودتر از هر کشوری درگیر موج اول شد، اکنون هم جزو معدود کشورهائی است که درگیر موج دوم ویرانگرتر از موج اول شده است. هیچ کشوری در اوج بحران کُرونا اقدام به برگزاری کنکور میلیونی در فضاهای محدود و سربسته نمی‌کند.

ایران در اوج کُرونا به هیچ وجه آماده برگزاری کنکور نیست. جامعه مدنی ایران باید مسئله کنکور را جدی بگیرد. این مسئله باید در سطح گسترده‌ای مورد بررسی کارشناسان قرار بگیرد تا راه‌حلی جایگزین و موقت برای آن یافته شود.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

این نکته بسیار دقیقی است. کُرونا از موج اول هم بیشتر کشور را گرفتار کرده است، اما رفتار مقامات تشابهی با موج اول ندارد. به این موارد باید آمار ابتلای 25 میلیون نفر را هم اضافه کرد. همینطور به اشاره معاون وزیر بهداشت که آمار وفات در شرایط نرمال کشور حدود هزار نفر است و درگذشت 200 نفر از کُرونا نسبت بسیار بزرگی است. امروز هم اعلام کرده‌اند تهران به منشاء صدور کرونا به سراسر کشور تبدیل شده است.

در این فضای مرگبار مسئله فقط اصرار به برگزاری مناسک محرم نیست که به هر حال امری اختیاری است. کمتر از یک ماه دیگر کنکور سراسری را داریم که صدها هزار نفر شرکت کننده دارد، اما اصرار دارند حتماً برگزار کنند. یعنی کشتار کُرونا هم نعمتی است؟

===

با فرض اينكه همه امورات مملكتي از سنخ اطلاعاتي امنيتي مافيايي است و ايضن مقوله خبر و اطلاع رساني به طوري كه صدا و سيما هم چنانكه همگان دانند

من به نوع اطلاع رساني و خبر مرگ و مير كرونا مشكوك ام در اوج بيماري تعداد مرگ هاي كرونا را ٧٠ و ٨٠ نفر اعلام مي كردند و الان مدت هاست از ٢٠٠ نفر پائين نمي آيد

به نظر مي رسد كه كرونا نقشي چون جنگ و تحريم را براي استمرار وضعيت موجود براي قدرت مستقر بازي مي‌كند.

و اگر مي شود با كرونا و فاصله گيري اجتماعي و در خانه بمانيد

اين وضعيت را كش داد و ادامه داد

اساسن مهار و كنترل كرونا. چه سودي براي قدرت مستقر خواهد داشت !

كرونا شايد نعمتي مثل جنگ و تحريم است كه .....

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

حضور لیلی نیکفر از طرف ایران اینترنشنال در استانبول، یادآور دوران بسیار موفق حضور خشایار جنیدی از طرف بی‌بی‌سی فارسی در این شهر است. فقط باید آرزو کرد ادامه این حضور از گزند انبوه قبیله‌گرایان در امان بماند. 

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

شهوت حرف زدن مقامات و تبعات آن

وقتی سفری پیش می‌آید، هم در فرودگاه تهران و هم در فرودگاه مقصد به صف کنترل گذرنامه توجهم جلب می‌شود. در فرودگاه بین‌المللی تهران وضعیت کاملاً برعکس چند فرودگاه خارجی است که من تا کنون دیدم.

در تهران اغلب کابین‌ها پاسپورت شهروندان ایرانی را کنترل می‌کنند و یک یا دو کابین هم برای غیرایرانی‌ها اختصاص دارد. در فرودگاههای بین‌المللی کشورهای دیگر وضعیت دقیقاً برعکس است. یکی دو کابین برای شهروندان خودشان است و مابقی برای انبوه مسافران خارجی اختصاص می‌یابد. نتیجه دهها سال انزوا و روابط یک طرفه با جهان را در همین صحنه‌ها به وضوح می‌توان دید.

یک بار هنگام ورود خواستم از این صحنه عکس بگیرم. فقط چند مسافر غیرایرانی جلوی یکی از باجه‌های کنترل پاسپورت بود. وقتی نوبت من شد، افسری که کنترل می‌کرد پرسید برای چه عکس می‌گرفتید؟ کمی شوکه شدم و توضیح دادم چه چیزی توجهم را جلب کرده است. گفت مگر تابلو را ندید که اینجا یک واحد نظامی است و عکس گرفتن ممنوع است، و بعد خواست جلوی چشم او عکس را پاک کنم. بی‌درنگ پاک کردم و گفتم متوجه این ممنوعیت نبودم. فی‌الواقع آقتاب آمد دلیل آفتاب، دهها سال است همه چیز را امنیتی می‌بیننند و کشور را به چنین انزوائی کشانده‌اند.

یکی دو هفته بود به تدریج کشورهای همسایه مرزهای هوائی خود را باز می‌کردند. قطرایروزیر از همه زودتر آمد. کانالهای اقتصادی احتمال از سر گرفتن پروازهای امارات به ایران را کار به عنوان یک خبر خوش منتشر می‌کردند. ترکیش هم قول اول آگوست را داده بود. البته ترکیه به طور محدود و مشروط برای کسانی که اقامت این کشور را دارند، به شرکتهای ایرانی اجازه پرواز داده بود.

کشور مهم ایران با هشتاد میلیون جمعیت در جایگاهی نبود که حتی وضعیت متحد خود عراق را هم از منظر پروتکل‌های بهداشتی بررسی کند و سپس اجازه پرواز بدهد. از همان ابتدا هم در بستن مرز هوائی قادر به پیشدستی نبودند. روابط کاملاً یک طرفه است. ماهها مردم و مقامات منتظر اذن ورود همسایه‌ها بودند.

در مورد ترکیه برداشت من این است که مقامات تُرک به خاطر اهمیت ایران دوست داشتند حتی‌الامکان وضعیت کُرونا در ایران را نایده بگیرند. ترکیه هزینه گزافی برای کنترل کُرونا پرداخت کرده و حتی از کشورهای اروپائی هم موفق‌تر بوده است. اکنون هم چشم به راه توریست اروپائی است. با اینکه ایران رسماً وارد موج دوم بدتر از موج اول کُرونا شده است، اما اهمیت ایران برای ترکیه چنان بود که تقریباً همه این خبرها زیرسبیلی نادیده گرفته می‌شد. یکی دو روز پیش ایران ایرتور و قشم‌ایر و معراج حتی مسافر عادی بدون اقامت را هم سوار می‌کردند. بیشترین سخت‌گیری برای شرکت بدنام کُروناایر بود.

تا اینکه پرزیدنت دکترالحقوق نو سرهنگ (دانس) صحبت از ابتلای بیست و پنج میلیون ایرانی به کُرونا کرد و گفت منتظریم 35 میلیون نفر دیگر هم مبتلا شوند. اظهارات عالی‌ترین مقام اجرائی کشور ترکیه را ترساند و دوباره همه مرزهای خود را بست. پرواز شرکتهای ایرانی کُلّهم کنسل شدند. هزاران نفر که بلیط رفت و برگشت گرفته بودند، دوباره پادرهوا ماندند.

تا دیروز آمار درگذشتگان را طوری منتشر می‌کردند که بگویند بعله! خیلی موفق بوده‌ایم. اکنون چنان فله‌ای آمار می‌دهند که با هیچ متر و معیاری قابل ارزبابی نیست و پذیرش آن مستلزم مرگ چند صد هزار ایرانی است.

شخصاً معتقدم هیج حساب و کتابی و منظوری پشت این آمار نیست، ماهیت‌شان همین است، شهوت حرف زدن دارند. وقتی منبر می‌روند و دهان را باز می‌کنند، لزوماً قادر به فکر کردن نیستند.

وزیر این پرزیدنت که مثلاً دیپلمات برجسته اینهاست، در مجلس و در تریبون رسمی می‌گوید با فلانی هر هفته جلسه داشتم تا در خصوص مسائل منطقه کاملاً هماهنگ عمل بکنیم. یعنی دیپلمات انگلیسی‌دان اینها در شرایط بسیار دشوار رژیم خودشان هم متوجه عواقب حقوقی چنین اظهاراتی نیست؟ هست! اما شهوت حرف زدن فله‌ای عقل از سر انگلیسی‌دانشان هم می‌رباید.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

به احترام دوستان عزیزی که از نوشته من در خصوص ایاصوفیه انتقاد کردند، و حتی از اظهار چنین مطلبی از طرف من تعجب کردند، نکاتی را توضیح بدهم.

دوست داشتم این نوشته را مرتب کنم و برای سایت بیرلیک بفرستم تا نقدی هم بر نقد جناب شاملی باشد. عادت دارم یک نوشته را هزار بار بالا و پائین کنم تا مرتب شود. متاسفانه این فرصت را نداشتم و تصمیم گرفتم همین جا منتشر کنم تا اگر غلطهای تایپی آن زیاد بود فرصت اصلاح داشته باشم.

اول از همه بگویم که من مشخصاً در مورد ایاصوفیه نظر ندادم، چون تقریباً هیچ اطلاعاتی در این خصوص ندارم. حتی  تا یک سال پیش خبر نداشتم ماجرای ایاصوفیه چیست. آنچه من در خصوص آن نظر دادم، ذهنیت لائیک‌های ترکیه بود. برای اینکه این بحث را بهتر باز کنم، چند مثال از ایران می‌زنم.

این روزها صحبت از قراداد 25 ساله با چین است. در انتقاد از این قرارداد مدام عبارت ترکمانچای دوم و چایناچای در فضای سیاسی ایران تکرار می‌شود.

تاکید بر ترکمنچای، و حسرت آن شکست، با کمال تاسف در درجه اول نشانه ذهنیت نابالغ ایرانی است. البته باید اذعان داشت که این ذهنیت نابالغ پیروز و فراگیر هم شده است.

موضوع فقط ترکمانچای نیست، در ایران به طور گسترده تصور می‌شود ناصرالدین شاه قاجار یک فرد ابله بود. در ایران به طور گسترده در خصوص قاجارها بر این اساس نظر می‌دهند که گوئی آقا محمدخان قاجار سند ششدانگ ایران بزرگ را از کوروش هخامنشی تحویل گرفت و تحویل جانشینان خود داد. این پادشاهان انیرانی هم شرط امانت را بجا نیاوردند و هر ده سال یک بار به خال هندوی زیباروئی بخشی از وطن تاریخی را به بیگانگان بخشیدند.

در ضمن این ذهنیت نابالغ فقط متعلق به رضا پهلوی ذاتاً نابالغ نیست که طفلکی هنوز جغرافیای سمرقند و بخارا و باکو و ایروان را هم درست نمی‌شناسد. از احمد شاملو تا سبزی‌فروشی اهری هر کدام به نوعی گرفتار این ذهنیت بودند و هستند.

با این ذهنیت چه می‌توان کرد؟ با این ذهنیت کدام بحث را می‌توان پیش برد؟ این ذهنیت بعد از قاجارها رواج یافت. در آن تاریج مروجان این ذهنیت نه سر پیاز و نه ته پیاز بودند و نه در هیچکدام از معادلات بین‌المللی داخل میوه‌جات محسوب می‌شدند، اما همچنان از تاریخ و جغرافیا و زمین و زمان طلبکارند که حق ایران بزرگ را ضایع کرده‌اند.

واقعیت چیز دیگری است، البنه این واقعیت هم شیرین و هم بسیار تلخ است. شیرین است چون همین ایران فعلی هم کاملاً یک شانس بزرگ تاریخی برای ایرانیان است تا بتوانند به یک توافقی برای همزیستی برسند. تلخ است چون ایرانیان تقریباً هیچ نقش تعیین‌کننده در طول و عرض این کشور نداشتند. و چون نقش نداشتند، متوهمانه فکر می‌کنند این سرزمین یادگار دست‌نخورده کوروش هخامنشی است، مشتی تحزیه‌طلب هم چشم دیدن یکپارچکی آن را ندارند.

اگر قدرتهای استعماری در آن تاریخ اراده می‌کردند یک صدم بلائی را که بر سر عثمانی آوردند، بر سر ممالک محروسه قاجار بیاورند، به ظن قوی قرافی به نام رضا سوادکوهی حتی زاییده هم نمی‌شد تا بعدها خود را پهلوی و بنیانگذار ایران نوین بنامد. قدرتهای استعماری اگر اراده می‌کردند، از ایران فعلی ده تا کشور درست می‌کردند و آب هم از آب تکان نمی‌خورد، ترکمانچای هم به کلی فراموش می‌شد. تورج اتابکی در بی‌بی‌سی تُرکی از آذربایجان تاریخی دفاع می‌کرد. جواد طباطبائی در مرکز فرهنگی تبریز مشغول تئوریزه کردن اندیشه تورانشهری بود. من هم ساکن اورمیه بودم و از اینکه زبان تُرکی در آذربایجان تاجیکستانیزه شده شکوه می‌کردم.

اگر کسی به نقد این ذهنیت نابالغ بپردازد، بلافاصله به قاجارپرستی و وطن‌فروشی و فلان و بهمان متهم خواهد شد و باید جواب انبوهی از لشگریان نابالغ آریائی را بدهد.

نقد لائیک‌های ترکیه در فضای فعلی هم حاوی معضلی از این دست است. غرب متمدن همه ارزشهای خود را جهانی کرده است. بستر تاریخی و مسیحی غرب هم از همان ابتدا با اسلام مهربان نبود و چه بسا کاملاً هم حق داشت. این نگرش غربی‌ها گُل بود، به چمن تروریسم داعشی هم آراسته شد. اخیراً هم کشورهای منطقه درگیر جنگ فرقه‌ای و قرون وسطائی شیعه و سُنّی هستند. در ایران هم بیش از چهل سال است نوعی از اسلام سیاسی بر تار رپود ما حکم می‌راند که آخرین دستاورد درخشان آن اعدام یک نفر در مشهد به جرم نوشیدن شراب  بود.

در چنین فضائی، حقیقتاً دل شیر می‌خواهد کسی نه تنها کارنامه لائیک‌های ترکیه را به تندی نقد کند، بلکه از عملکرد اسلام‌گرایان فعلی تحلیلی ستایش‌برانگیز هم ارائه بدهد. آن هم در وضعیتی که تقریباً همه جریانهای روشنفکری ترکیه و بلکه جهان چشم دیدن نماد اسلام‌گرایان ترکیه یعنی اردوغان را ندارند. دشوار بتوان از جریان مترقی چپ در سطح جهان فردی را یافت که دست کم بگوید اردوغان شرّ مطلق نیست.

من نه تنها ابائی از این موضوع ندارم، و تسلیم این صحنه فرقه‌گرایانه و قبیله‌گرایانه نمی‌شوم، بلکه برای خودم پپسی هم باز می‌کنم. مدعی هستم به نقدی کاملاً مدرن از دوران حاکمیت لائیک‌ها و اسلام‌گراها در ترکیه دست یافتم که برآیند مجموعه مطالعات و شنیده‌هایم است. این تحلیل را نه در منابع تُرکی و انگلیسی خواندم که اساساً سواد خواندن این دو زبان را ندارم، و نه در زبان فارسی تا کنون کسی این بحث را مطرح کرده است.

آتانورک و وارثانش جریانی بودند که توانستند در یک برهه بسیار دشوار تاریخی مسیر درستی را برای آینده ترکیه طراحی کنند. آتاتورک در جبهه با بزرگترین قدرتهای غربی می‌جنگید، مردم ترکیه کنونی میلیونی در این جنگ‌ها کشته می‌دادند، اتحاد شوروی سوسیالیستی با همه جذابیت‌هایش در آن تاریخ شکل گرفته بود و در میان روشنفکران ترکیه و غرب هم بسیار جذاب بود. اما نابغه‌ای به نام آتاتورک آینده را درست تشخیص داد و جمهوری ترکیه را به سمتی هدایت کرد که متحد همین دشمنی باشد که در جبهه با آن می‌جنگد.

این روزها گفتن این حرف بسیار ساده است، ولی در آن فضا یک رهبر باید نبوغ و ظرفیت فوق‌العاده‌ای می‌داشت تا به چنین تصمیمی برسد و موفق هم بشود.  از دوستی شنیدم (هنور جایی نخواندم ولی به نظرم قول این دوست معتبر بود) آتاتورک دستور داده بود چند سال بعد از پیروزی، سالگرد نبرد گالیپولی را در ترکیه جشن نگیرند تا متحدان غربی رنجیده خاطر نشوند. فقط از یک رهبر روشنفکر و دوراندیش و کاملاً غیراحساساتی چنین رویکردی قابل تصور است.

اکنون مشابه همین تحلیل را در خصوص اسلام‌گرایان حاکم فعلی می‌توان ارائه کرد. اگر کسی بتواند از جوزدگی شیک و مجلسی و افه روشنفکری اندکی فاصله بگیرد، به ظن قوی این بخش مهم کارنامه اسلام‌گرایان را کاملاً تحسین خواهد کرد. اما چه توان کرد که بلندگو دست جوزدگانی از دست "ترکمانچای‌کاران" ایرانی است که تا حرف از اردوغان به میان می‌آید مثل نقل و نبات صحبت از ارتجاع و غرب‌ستیزی و نئوعثمائی‌گری و فلان و بهمان می‌کنند.

واقعیت این است که وقتی جمهوری ترکیه بنا نهاده شد، یک نقصان عظیم و ویرانگر جزو ارکان این جمهوری نوپا بود که مثل کنه به تنه آن چسبید و دهها سال گریبان این کشور را رها نکرد.

وقتی صحبت از جمهوری ترکیه است، صدای مسلط بلافاصله از بهای سنگین یونانی‌ها و ارمنی‌ها بایت تاسیس این جمهوری سخن می‌زند. اما حقیقت این است که این جمهوری در درجه اول روی خون چند میلیون تُرک مسلمان بنا شد. حتی گفته می‌شود در آن تاریخ سه میلیون مسلمان جای خود را فدای تاسیس این جمهوری کردند. این یک روایت مبتنی بر تئوری توطئه از تاریخ نیست، قدرتهائی غربی به جد آمده بودند که تُرک‌ها را به گوشه‌ای از آناتولی برانند و برای ابد از شر آنها راحت شوند.

با همه این فدارکاری‌ها، جمهوری ترکیه در غیاب بخش محافظه‌کار و مذهبی جامعه شکل گرفت. نه تنها در غیاب این بخش شکل گرفت، بلکه از این بخش که اکثریت جامعه را تشکیل می‌داد، عملاً در جبهه جنگ نهایت استفاده را بُرد و سپس آنها را داخل آدم حساب نکرد.

صدها هزار تُرک مسلمان که تحت فرماندهی آتاتورک می‌جنگیدند، به نام کانت و هگل و مارکس و هابز نبرد نمی‌کردند. شعارشان عموماً الله‌اکبر بود و هدفشان بیرون راندن اشغالگران از سرزمین مسلمانان. حتی مسلمانان هند تحت سلطه انگلیس هم با انگیزه‌های کاملاً اسلامی در حد توان خود به کمک ارتش آتانورک آمدند. اما ماحصل کار در عناد با فرهنگ اسلامی شکل گرفت.

همه می‌دانیم هر کشوری در جهان که اقشار پیشرو و روشنفکر خود را سرکوب کند، در نهایت به حال و روز کره شمالی خواهد افتاد. ما در ایران با فضای سرکوب ناآشنا نیستیم و عواقب آن را به چشم خود می‌بینیم.

عکس قضیه از این هم ویرانگرتر است. هر کشوری که بخش محافظه‌کار و بدنه اصلی جامعه خود را نایده بگیرد، هستی آن در آینده با تهدید مواجه می‌شود. جمهوری ترکیه با چنین نقصان فاجعه‌باری متولد شد.

دشوار بتوان کشوری در جهان یافت که به اندازه ایران از اسلام سیاسی لطمه خورده باشد. چهل سال است نصف جمعیت این کشور از بدیهی‌ترین حقوق انسان مدرن یعنی آزادی پوشش برخوردار نیستند. با همه اینها هیچ جریان جدی در ایران وجود ندارد که برای فردای این کشور نسخه‌ای بپیچد که در آن زن باحجاب حق ورود به اجتماع را نداشته باشد. یا مثلاً در کشور هیچ آخوندی حق زندگی نداشته باشد. البته ناگفته نماند این نظر را یک مشنگی در گفتگو با بی‌بی‌سی بر زبان آورد که همه می‌دانیم کل جریان آنها جوک است و حرفهایشان هم اسباب انبساط خاطر.

در جمهوری نوپای ترکیه با جمعیتی قریب به اتفاق مسلمان، ورود آخوند با لباس آخوندی به کوچه و خیابان ممنوع بود. زن باحجاب به دانشگاه و ادارات راه نداشت. اگر می‌توانستند دستور به تغییر دین مردم هم می‌دادند.

اگر سی سال پیش کسی به محلات اعیانی استانبول و ازمیر می‌رفت، تقریباً هیچ چهره اسلامی نمی‌دید. یعنی به طور کلی این بخش جامعه را تقریباً از همه چیز محروم کرده بودند. احزاب سواحلی ترکیه با حدود پانزده درصد پایگاه مردمی، اکثریت جامعه را نماد ارتجاع و عقب‌ماندگی معرفی می‌کردند.

امروز اگر کسی به استانبول برود، در محلات ثروتمند مدام چهره‌های اسلامی هم می‌بیند. در این صحنه‌ها اولین برداشت یک ایرانی خسته از اسلام سیاسی داد و بیداد است که اردوغان  ترکیه را هم دارد به حال و روز ایران دچار می‌کند. اما برداشت درست‌تر این است که طی دهها سال بخش محافظه‌کار و مذهبی جامعه حتی از حق ثروتمندشدن هم محروم شده بود.

جمهوری ترکیه بر مبنائی شکل گرفت که گوئی اسلام و امپراتوری اسلامی عثمانی مانع توسعه ترکیه است. این در حالی است که بسیاری از اصلاحات اساسی از همان زمان عثمانی در ترکیه شکل گرفته بود. آتاتورک بنیانگذار اصلاحات در ترکیه نبود، خود او فرزند جریان اصلاحات اساسی بود.

سه عامل مهم دست در دست هم دادند تا به یک سوءتفاهم تاریخی در عثمانی و در ایران و لابد در اغلب کشورهای اسلامی دامن زده شود. قرنها میان جهان اسلام و مسیحیت جنگ و جدال جاری بود. همه دستاوردهای مدرنیته در بخشی از غرب اروپا شکل گرفت که مسیحی بودند. جوامع اسلامی هم هیچ نقشی در پیدایش مدرنتیه نداشتند و هنوز هم ندارند.

ساده‌ترین و دم دست‌ترین نتیجه این عوامل تولد ذهنیت ذلیلی بود که می‌گفت باورهای اسلامی و ارتجاع مذهبی اسباب عقب ماندگی جوامع اسلامی است. این در حالی است که یونان و اسپانیا و پرتقال و روسیه و لهستان و فی‌الواقع بخش بزرگ جهان مسیحی هم در جریان مدرنتیه نقش چندانی نداشتند و بعدها به این جریان پیوستند. خیلی از این جوامع حتی وضع عقب مانده‌تری نسبت به جوامع اسلامی داشتند.

در چنین فضائی، اسلام‌گرایان ترکیه طی ربع قرن اخیر یک موفقیت بسیار بزرگی کسب کردند که بی‌گمان تاریخی است. و دقیقاً به بزرگی همان کارکرد آتاتورک است که پیشتر ذکر شد.

اسلام‌گرایان ترکیه دهها سال مبارزه مدنی کردند و به قدرت رسیدند و به مرور آثار شوم این میراث ستیزه‌جو و خودویرانگر و ذلیل را به کنار زدند. اما در جریان این پروسه طولانی و نقس‌گیر، نه انقلاب کردند و نه شیرازه حکومت را از هم پاشیده شد و نه قواعد بازی به هم خورد. در عین حال به توسعه اقتصادی و سیاسی درخشانی هم دست یافتند.

منتقدان در جواب می‌گویند : قبول! ولی اکنون خود اسلام‌گرایان به مسئله تبدیل شده‌اند و قدرت را واگذار نمی‌کنند، اردوغان هم به نوعی دنبال احیاء خلافت است. کمتر کسی است که نداند اردوغان علیه‌السلام نیست، اردوغان حتی به یار غار سابق خود احمد داوداغلو هم رحم نکرده است.

اما این برداشت‌ها هم هارت و پورتی سطحی با افه روشنفکری است. اساساً دوران امپراتوری‌ها به پایان رسیده است. شکست عثمانی هم امر غریبی نبود. دو قدرت کاتولیک اسپانیا و پرتقال هم شکست خوردند. بزرگترین و پیشرفته‌ترین امپراتوری جهان یعنی بریتانیا هم شکست خورد و از هم پاشید. طرز فکری که تصور می‌کند اردوغان در پی احیاء خلافت است، در خوشبینانه‌ترین حالت نسبت به تحولات ترکیه کُلّهم ناآگاه است.

پنهان نمی‌توان کرد که متاسفانه اینگونه نظرات هم در فضای اسلام‌فوبیا گیرائی دارد و خیلی زود هم فراگیر می‌شود. چند سال پیش حتی می‌گفتند در کشورهای اسلامی برای کمک به داعش "جهاد نکاح" هم راه افتاده است. خیلی‌ها این مضحکه را باور کردند.

این در حالی است که اردوغان اکنون هم وضع باثباتی ندارد. چه بسا ماجرای ایاصوفیه هم یک اقدام پوپولیستی برای تهییج طرفدارن بالقوه باشد. ممکن است اردوغان دو سال دیگر به کلی شکست بخورد. تا این لحظه دو شکست بزرگ در استانبول و آنکارا نصیب حزب عدالت و توسعه شده است. لطفاً در نظر داشته باشید که اقتصاد استانبول به تنهائی از اقتصاد بعضی کشورهای اروپائی هم بزرگتر است. در ترکیه از دست دادن شهرداری استانبول دست‌کمی از شکست در انتخابات سراسری ندارد.

منتقدان ناخواسته و یا احیاناً از سر بی‌اطلاعی، اردوغان را یک رئیس‌جمهور تمامیت‌خواه مثل ولادیمیر پوتین معرفی می‌کنند. اردوغان با دهها سخنرانی شهر به شهر و بعضاً محله به محله به دنبال رای مردم می‌رود و اکنون هم با ملی‌گرایان متحد شده و به  51 درصد آراء دست یافته است. آن هم در انتخاباتی که حدود نود درصد مردم در آن بسیار فعالانه شرکت داشتند و مخالفان با تمام قوا به صحنه آمده بودند تا سیستم ریاستی او را ناکام بگذارند.

این تحلیل‌گران به فرق جامعه مدنی همچنان سرزنده ترکیه با جامعه مُرده و جهان سومی روسیه توجه نمی‌کنند. در روسیه پوتین مردم را به یک قیام و قعود دعوت کرد و از هشتاد درصد رای دهندگان بیعت گرفت تا به ریاست مادام‌العمر او لبیک بگویند.

اردوغان نه پوتین ترکیه است و نه می‌تواند باشد. اردوغان در نهایت دیکتاتور حزب خودش هست. نتیجه این دیکتاتوری هم جدائی همه چهره‌های مطرح عدالت و توسعه از این حزب است. بگیر و ببندهای سیستم اتوریتر هم  از جنس دیکتاتوری شکننده اکثریتی است که در غیاب احزاب متحد دیگر شکل گرفته است. اگر این اکثریت از دست برود، قدرت هم از دست خواهد رفت. همانطور که در شهرداری‌های استانبول و آنکارا از دست رفت.

در انتخابات هم نهایت شامورتی‌بازی اردوغان تشکیک هدفمند در چند هزار رای شهرداری استانبول بود تا با تور قانون بتواند مانع پیروزی حریف در دور اول بشود. همین کار را هم کرد، اما در دو دوم جواب محکمی از مردم و حتی از طرفدارانش گرفت. اهالی استانبول با هشتصد هزار رای بیشتر به رقیب جواب محکمی به خوی اتوریتر اردوغان دادند.

وقتی از دوران آتاتورک و حکومت طولانی کمالیست‌ها سخن می‌گوئیم، باید توجه داشته باشیم که این جریان علیرغم دستاوردهای درخشان، عملاً در غیاب اکثریت و حتی در عناد با اکثریت جامعه شکل گرفت و به حکومتی متعلق به حدود پانزده درصد مردم منجر شد. اردوغان به این جریانها به طعنه احزاب سواحلی می‌گوید که فقط در شهرهای ساحلی مثل ازمیر پایگاه دارند.

اسلام‌گرایان با چند ده سال مبارزه مدنی موفق شدند هم شیرازه حکومت را حفظ کنند، و هم ترکیه را به طور مسالمت‌آمیز به سمتی ببرند که همه اقشار مردم نماینده خود را در قدرت داشته باشند. فضای سیاسی ترکیه اکنون به جایگاهی رسیده است که مثل فرانسه و آلمان اکثریت مطلق مردم برای شکل دادن به حکومت می‌توانند اعمال نظر کنند. همه اقشار مردم در ترکیه فعلی حزبی منسجم برای تعلق خاطر دارند.

در عین حال هیچکدام از این احزب اکثریت تضمین شده ندارند. تا کنون عدالت و توسعه هم به تنهائی موفق به کسب اکثریت مطلق آراء نشده است. در همه انتخابات هم بیش از نود درصد مردم مشارکت فعال دارند.

در جمهوری ترکیه کُردها بطور دو قبضه نادیده گرفته شده بودند، اما در دوران اسلام‌گرایان حزبی دارند که گرچه یک اقلیت همیشه تحت فشار است، اما در بازی قدرت نقش بسیار مؤثری دارد. شهرداری استانبول فقط یا تعداد آراء محدودی از دست حزب عدالت و توسعه خارج شد. بسیاری از تحلیل‌گران بازی سیاسی موفق حزب طرفدار کُردها را در این موفقیت بسیار مهم می‌دانند.

متاسفانه خیلی از تحلیل‌گران وقتی اسم اسلام به میان می‌آید اولاً کهیر می‌زنند، و در ثانی هر مسلمانی را نماد ارتجاع می‌دانند. در عین حال سوزنشان روی خوی و خصلت‌های شخصی اردوغان گیر کرده است. نه تنها ترکیه اردوغان نیست، بلکه حزب عدالت و توسعه هم بسیار فراتر از اردوغان بود، طوری که خیلی از نامداران این حزب اردوغان را طاقت نیاوردند و جدا شدند و حزب جدید تشکیل دادند.

در دوران اسلام‌گرایان فضای سیاسی ترکیه از یک جامعه پانزده درصدی به یک جامعه تقریباً صدرصدی تبدیل شده است. و برعکس دوران لائیک‌ها، در این دوران همه مردم نماینده سیاسی خود را یافته‌اند. اسم این کار توسعه سیاسی بسیار موفق نیست، پس چیست؟

جالب اینجاست همان بخشی که در گذشته بخش محافظه‌کار جامعه را تحقیر می‌کرد، و در راس آنها حزبی بود که آتاتورک بنیان گذاشته بود، اکنون برای کسب آرای بخشهای مذهبی جامعه هم تلاش می‌کند و موفق هم می‌شود. اسلام‌گرایان حتی احزاب سواحلی را هم به سمتی برده‌اند که فراگیر و ملی فکر کنند. همه این دستاوردها سیاسی در دوران اسلام‌گرایان کسب شده است. توسعه سیاسی از این بالاتر؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

این مطلب را دوست عزیزم جناب یونس شاملی در انتقاد از مطلب پیشین من نوشتند. خیلی خوشحال می‌شوم دوستان ملاحظه کنند و در خصوص هر دو مطلب نظر دهند.

دوستانی که احیاناً نوشته من را ملاحظه نکردند، در انتهای همین مطلب لینک آن وجود دارد.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

به هر حال من سیما ثابت هستم و این برنامه هم به هر حال از تلویزیون ایران اینترنشنال است. در غرب ایران به هر حال مسائل قومی وجود دارد. جمعی که به هر حال تُرک هستند و به هر حال از فعالان تُرک محسوب می‌شوند، به هر حال بیانیه‌ای را منتشر کردند که در آن از حزب به هر حال دمکرات کردستان به هر حال انتقاد شده است. این برنامه به هر حال قصد دارد به بررسی این موضوع به هر حال بپردازد. به هر حال دو مهمان در برنامه داریم. آقای علیرضا اردبیلی که به هر حال از نویسندگان این به هر حال بیانیه هستند. ایشان به هر حال تُرک هم هستند. آقای حسام دست‌پیش هم که به هر حال کُرد هستند و این به هر حال بیانیه را به هر حال خواندند و به آن انتقاد دارند.

آقای اردبیلی برنامه را به هر حال با شما شروع می‌کنیم، به هر حال شما تُرک هستید و به هر حال از نویسندگان این بیانیه هستید...آقای دست‌پیش به هر حال شما احزاب کُرد را به هر حال بهتر می‌شناسید و خودتان هم به هر حال کُرد هستید و به هر حال در خصوص اظهارات آقای اردبیلی که به هر حال از نویسندگان این بیانیه هستند اگر جوابی دارید به هر حال بفرمائید تا به هر حال من به سؤال به هر حال بعدی برسم....آقای اردبیلی به هرحال شما نظرات به هر حال آقای دست‌پیش را شنیدید...به هر حال دو دقیقه به پایان این به هر حال برنامه داریم، آقای دست پیش اگر به هر حال برای شما مقدور است یک جمع‌بندی به هر حال ارائه بفرمائید تا به هر حال از آقای تورج انابکی هم که به سر حال سرجهازی هر برنامه‌ای از این دست هستند به هر حال نظراتشان را بپرسیم که به هر حال گفته‌اند چون تورج نباشد به هر حال چنین برنامه‌هائی هم به هر حال زنده مباد.

بار الاها! نادر سلطانپور را از گزند حساست‌های ویرانگر من محافظت بفرما، تا همچنان خود از گزند فَرماله‌ها و کَل‌ماله‌های بی‌بی‌سی فارسی  در امان بمانم. الهی آمین

تلویزیون ایران‌اینترنشال دو برنامه دارد که هر روز دوست دارم ببینم. اولی چشم‌انداز است و یا بهتر است بگویم بود. در این برنامه مجری توانا خانم سیما ثابت چنان مخاطب را به "به هر حال" می‌بندد و در هر جمله چنان بی‌رحمانه این تکیه کلام را تکرار می‌کند که بالاخره شاخک های شنوائی من تحریک شد. حالا به جای گوش کردن به برنامه، به دنبال کشف بالاترین رکورد استفاده از "به هر حال" در یک جمله هستم.

برنامه دوم "امروز با نادر سلطانپور" است که خوشبختانه روز به روز هم بهتر می‌شود. حالا هر روز واهمه دارم یک چیزی نظیر "به هر حال" از نادر کشف کنم و از دیدن این برنامه فوق‌العاده هم محروم شوم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

ایاصوفیا

طی چند سال گذشته اروپائی‌ها به هر جائی از جهان می‌رفتند این مکانها را عملاً خالی می‌دیدند و مستعمره خود می‌ساختند. به تعبیر نویسنده‌ای این جوامع را نه خالی از جمعیت، بلکه خالی از فرهنگ می‌دیدند. از دهها هزار سال پیش در امریکا انسان زندگی می‌کرد، اما چون اروپائی‌ها امریکا را نمی‌شناختند، عبارت کشف امریکا را بکار بردند.

صدمین و پانصدمین و هزارمین سال برای مناسب‌های مهم تاریخ اهمیت بسیار زیادی دارند. سال 1992 برای پانصدمین سال کشف امریکا آثار هنری و سینمائی و مراسم زیادی برگزار شد. امریکا برای ادامه تمدن اروپائی اهمیت بسزائی داشت و دارد.

استانبول برای جهان اسلام و مسیحیت اهمیت نمادین بسیار بالائی دارد. این شهر سال 1453 به دست سلطان محمد فاتح فتح شد و برای صدها سال پایتخت یک امپراتوری بزرگ اسلامی بود. فاتحان جدید شهر را خالی از جمعیت و خالی از فرهنگ نمی‌دیدند، صدها سال تلاش کردند تا مدنیت جدیدی را در این شهر بنیان بگذارند. فتح این شهر برای تُرک‌های مسلمان کارکردی نظیر کشف امریکا برای اروپائی‌های مسیحی داشت. استانبول برای ادامه تمدن اسلامی و تُرکی اهمیت بسزائی داشت و دارد.

سال 1953 مقارن با پانصدمین سال فتح استانبول بود، دولت جمهوری ترکیه از چند سال قبل تدارک گسترده‌ای برای این مراسم دیده بود. اما در آخرین لحظات، جلال بایار رئیس‌جمهور و عندنان مِندرس نخست‌وزیر از شرکت در این مراسم منصرف شدند.

ناتو سال 1949 تشکیل شد، جنگ سرد تازه شروع شده بود و ترکیه هم سال 1951 به این پیمان پیوست. اورحان پاموک در کتاب استانبول می‌نویسد بعد از آن همه حوادث تلخ ابتدای قرن، ترکیه دوست نداشت به عنوان عضو ناتو، دوباره کلمه "فتح" را بر سر زبانها بیندازد و یونانی‌ها و متحدان غربی خود را برنجاند.

نگاه به غرب و اتحاد با غرب، بزرگترین و مهمترین و نبوغ‌آمیزترین میراث آتاتورک برای جمهوری ترکیه بود. این میرات از این نظر نبوغ‌آمیز بود که در جهان نظیر نداشت و یا بسیار کم‌نظیر بود.

آتاتورک بزرگ توانست در اقدامی شگفت و باور نکردنی، میان دو امر مبارزه با دشمن غربی و نیازهای جمهوری نوپای ترکیه، تفکیک قائل شود. آتاتورک در جبهه با دشمنان اشغالگر فرانسوی و انگلیسی جنگید، اما در پشت جبهه نه تنها غرب‌ستیز نشد، بلکه مقدمات غربی شدن و فرانسوی‌مأب شدن جمهوری ترکیه را بنیان گذاشت.

اما این رویکرد در کمال تاسف دو میراث شوم و ویرانگر لائیسم ستیزه‌جو و بت شدن آتاتورک را هم در پی داشت. این لائیسم فقط نهاد دین را از دولت تفکیک نمی‌کرد، تحقیر دین و آدم دین‌دار مرام اصلی این لائیسم فرقه‌گرا بود. بعضاً جنبه‌های مضحک و خجالت‌آور هم داشت، یک دختر مسلمان در پایتخت امپراتوری اسلامی عثمانی با روسری نمی‌تواست به دانشگاه برود، اما می‌توانست در رُم پایتخت کلیسای کاتولیک عالی‌ترین مدارج علمی را کسب بکند.

میراث شوم دیگر بت شدن آتاتورک بود. تاریخ ترکیه را در اقدامی ذلت‌بار به قبل و بعد از آتاتورک تقسیم کردند. هنوز هم آثار این میراث را در ترکیه می‌توان دید. گوئی این کشور با صدها سال تاریخ فقط یک چهره مهم و تاثیرگذار داشته است.

وقتی پل سوم استانبول را می‌ساختند، بسیاری از همین لائیک‌ها معترض بودند که چرا نام آن را یاووز سلطان سلیم گذاشته‌اند. پل و دانشگاه و اتوبان و فرودگاه و همه و همه چیز باید به نام آتاتورک ختم می‌شد، گوئی این سرزمین قبل از آتاتورک برهوتی بیش نبود.

این دو میراث شوم کمر جمهوری ترکیه را طی دهها سال گذشته شکست. دولتهای  لائیک و بی‌ارتباط با اکثریت عظیم جامعه می‌آمدند و می‌رفتند و از اندک اعتماد به نفس لازم هم برخوردار نبودند. در همین راستا، حتی برای پانصدمین سال فتح استانبول هم نتوانستند یک مراسم درست و ماندگار برگزار کنند.

داستان ایاصوفیه هم چنین است. ایاصوفیه را ذهنیت مدرن و جهانی و پیشرو به موزه تبدیل نکرد، همین ذهینت ذلیل و واداده مرتکب چنین کاری شد و برای دهها سال اکثریت جامعه را عذاب داد.

اکنون و در دوران اردوغان هر سال فتح استانبول را جشن می‌گیرند. ایاصوفیه هم دوباره به جامع تبدیل شد و قرار است به زودی بعد از دهها سال اولین نماز جمعه نیز در ایاصوفیه برگزار شود.  آیا این رویکرد درست نقطه مقابل رویکرد قبلی است؟ قضاوت در این خصوص برای منتقدان اردوغان مثل آب خوردن است.

اساساً انتقاد از تصمیم‌های دولت اردوغان کار بسیار راحتی است. ژست روشنفکرانه هم دارد. منتقد با روشنفکر و نویسنده‌ی درجه یکی مثل شادروان عزیز نسین حس همذات‌پنداری هم پیدا می‌کند که از همان اول نگران قدرت گرفتن اسلام‌گرایان فعلی بود.

مسئله من در این نوشته پیشرفت و یا پسرفت دمکراسی و نهادهای دمکراتیک در ترکیه نیست. دمکراسی و نهادهای دمکراتیک نمونه‌های بسیار موفق در جهان دارد که همواره می‌توان از آنها یاد گرفت و به پیش رفت.

مسئله روایت تاریخ تحولات است. دهها سال دیگر که اردوغانی هم در کار نیست، وقتی محققان تاریخ صد سال اول جمهوری ترکیه را می‌نویسند و تحلیل می‌کنند، تاریخ این کشور را محدود به رفتارهای اردوغان نخواهند دید، در یک سپهر صد ساله با همه فراز و نشیب‌ها بررسی خواهند کرد. و با در نظر داشت جمیع جهات، به احترام اسلام‌گرایان فعلی کلاه از سر برخواهند داشت.

آتاتورک بزرگ توانست دو امر بسیار دشوار را با هم جمع کند. در جبهه با دشمن اشغالگر غربی بجنگد، و در پشت جبهه جمهوری ترکیه را بر اساس ارزشهای غربی به متحدی برای غرب تبدیل کند.

اسلام‌گرایان حاکم فعلی هم طی چند ده سال مبارزه مدنی توانستند دو امر بسیار مهم و دشوار و حتی متضاد را با هم پیش ببرند. آنها بی‌آنکه شیرازه حکومت از هم بپاشانند، موفق شدند الیت لائیک حاکم را که بعضاً نژادپرستانه به خود "بیاض تورک/ تُرک‌های سفید" هم می‌گفتند، و همه ارکان کشور را در دست داشتند، و حداکثر پانزده درصد جامعه حامی آنها بود، از یک مرحله جاهلانه تاریخی به سلامت عبور دهند. و در عین حال به توسعه اقتصادی هم دست بیابند و کمابیش به روشهای غربی و دمکراتیک وفادار بمانند.

در ایران از بام تا شام روشنفکران را محاکمه می‌کنند که چرا با ارتجاع مذهبی همنوا شدند و ال کردند و بل کردند. به راستی روشنفکران چه کاری می‌توانستند بکنند؟ فرصت انجام چه کاری را داشتند و کوتاهی کردند؟

اما در ترکیه به معنای واقعی کلمه، بعضاً روشنفکران درجه یک این کشور هم غرق میراث شوم دوران لائیسم ستیزه‌جو شدند. این روشنفکران نه تنها از جهل خود خبر نداشتند، بلکه مخالفان خود را جاهلان متشرعی می‌دانستند که عنقریب ترکیه را به ایران دوم تبدیل خواهند کرد و پیاده‌روهای استانبول زنانه مردانه خواهد شد.

در کامنت اول ویدیوئی از مناظره معروف نویسنده بزرگ ترکیه عزیز نسین و اردوغان نصب می‌کنم. این ویدیو مربوط به زمانی است که اردوغان شهردار استانبول بود. از حرفهای کمابیش عرب‌ستیزانه و تُرک‌گرایانه عزیز نسین که بگذریم، آدم انگشت به دهان می‌ماند از چنین نویسنده‌ای در چنین سطحی که اینگونه نسبت به فرهنگ و میراث کهن جامعه خود ناآگاه است.

در این ویدیو عزیر نسین حتی این امر بدیهی را هم متوجه نیست که در یک جامعه اسلامی، عبارانی مانند الله‌اکبر و لا اله الا االله و محمد رسول‌الله، دیگر عبارات صرفاً عربی نیست. این مفاهیم بسیار فراتر از زبان است و دیسکورسی تاریخی از آنها پشتیبابی می‌کند. برای هر مسلمانی در هر نقظه از جهان، عربی این عبارات از ترجمه آن هم آشناتر است. اردوغان با زبانی سهل و ممتنع برای عزیر نسین همین موضوع را توضیح می‌دهد، اما مرغ روشنفکر لائیک همچنان یک پا دارد.

اسلام‌گرایان حاکم با همه فراز و نشیب‌ها، موفق شدند بخش لائیک جامعه ترکیه را از این مرحله جاهلانه با موفقیت عبور بدهند. اسلام‌گرایان حتی رفتارهای خودخواهانه حزب مخالف CHP را هم رام کردند که قدیمی‌ترین حزب ترکیه است. این حزب اکنون نه تنها نگاه عامرانه به بخش اسلامی جامعه ندارد، بلکه برای به دست آوردن دل آنها کسی را کاندید شهرداری استانبول کرد که توانست بخشی از مذهبی‌های جامعه را هم با خود همدل کند و پیروز شود.

پی‌نوشت : بعد از انتقاد دوستان، مطلبی را در در ریپلای کامنت اول گذاشتم.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت اول :«اینجا»

این مطلب طولانی را هم به عنوان کامنت اضافه کردم

به احترام دوستان منتقد نکاتی را عرض می‌کنم. اساساً نوشته‌ای که در آن به طور تلویحی هم یک کار اردوغان تائید شود، اسباب دردسر است.  برعکس قضیه، یعنی انتقاد  تند و دشمنی با اردوغان، شیک و مجلسی است و حتی افه روشنفکرانه هم دارد.

من در آن نوشته قضاوت نکردم، اتقاقاً قضاوت شخصی من تداوم وضع فعلی ایاصوفیه است. در همه شهرهای مدرن جهان به طور طبیعی مکانهای مقدس روز به روز بیشتر مشتریان خود را از دست می‌دهد، استانبول هم از این قائده مستثنی نیست، اما در این شهر مدرن نهضت مسجدسازی هم راه انداخته‌اند.

نوشته من تحلیل دو ذهنیت متفاوت بود. برای کارکرد این دو ذهنیت چند مثال متفاوت می زنم.

یکی از بزرگترین و موثرترین کارها در زمان آتاتورک بزرگ ایجاد یک الفبای خاص برای زبان تُرکی با استفاده از ارتوگرافی الفبای لاتین بود.  تغییر الفبا در زمان مناسب هم انجام گرفت. این کار درخشان دو کارکرد شگرف مثبت و یک کارکر منفی بزرگ داشت.

ساختار تُرکی را با سرعت تمام به ریشه‌های هزار سال پیش خود برگرداند، با الفبای عربی تقریباً محال بود چنین اتفاقی در چنین زمانی بیفتد و شاید هرگز اتفاق نمیافتاد. و در ترکی مدرن انبوه کلمات  غیرتُرکی، طوری به ثروت این زبان افزوده شد که گوئی از همان ابتدا این کلمات تُرکی بوده‌اند. نظر به تاثیر فراوان عربی، این کار هم در زبان تُرکی با الفبای عربی تقریباً محال بود. شاید ذکر است که در ترکی عثمانی، کلمات عربی، حتماً ساختار زبان را هم با خود به تُرکی آورده بود و این زبان به چیزی نظیر زبان اردو تبدیل شده بود.

کارکرد منفی آن هم قطع ارتباط با گذشته بود. البته من این کارکرد منفی هم بیشتر بار فرهنکی دارد که البته امر بسیار مهمی است. اگر نهضت مدرن‌سازی و بازگشت به ریشه‌های ساختاری ترکی با الفبای عربی هم ادامه می‌یافت، باز هم ترکها قادر به مفاهمه راحت ساختار درهم برهم ترکی عثمانی نمی‌شدند.  کما اینکه عبارات گذشته را وقتی با الفبای جدید هم می‌نویسند، باز برای مفاهمه نیاز به تفسیر و تشریح دارند. چون در آن زبان، بعضا فقط فعل به ترکی به کار می‌رفت.

با همه اینها، یک واقعیت را نمی‌توان نایده گرفت. ذهنیتی که دهها سال از تغییر الفبای تُرکی حمایت می کرد، عملاً یک ذهنیت ذلیل بود. ذهنیت واداده‌ای بود که هر چه زودتر دوست داشت خود را از هر چه گذشته اسلامی است رها کند.

این ذهنیت ذلیل و واداده، دوست داشت همه کلمات زبانهای اسلامی عربی و فارسی هر چه زودتر از تُرکی زدوده شود، اما از ورود فله‌ای کلمات کاملاً نالازم اروپائی استقبال می‌کرد. خوشبختانه بعدها متوجه فاجعه شدند، وگرنه اینبار تُرکی جدید ممکن بود به زبانی تبدیل شود که همه کلمات آن فرانسوی است و فقط فعل به ترکی بیان می‌شود.

آثار این دوران هنوز بر زبان مردم کوچه بازار ترکیه باقی است. از بقال تا جوشکار تا آخوند، کلماتی نالازمی مثل دیرکت و انترسان را مثل نقل و نبات به کار می‌برند.

اسلام‌گرایان از همان ابتدا مخالف این تغییر الفبا بودند. اکنون هم عشق زبان عربی و فارسی را دارند. بیشترین کسانی که در ترکیه عربی و فارسی یاد می گیرند، به نوعی نوستالژی آن الفبا و آن دوران را دارند.

اسلام‌گرایان حاکم فعلی، اگر بتوانند، با الفبای تُرکی همان کاری را می‌کنند که با ایاصوفیه کردند و حتماً الفبای تُرکی عثمانی را بر می‌گرداند. خوشبختانه و مطلقاً چنین توانی ندارند.

من صدرصد طرفدار تغییر الفبا هستم. هر بار هم در تهران و یا استانبول با یک شهروند ترکیه صحبت کردم، به آنها گفتم شما خودتان هم متوحه عظمت این کار نیستید.

اما اگر قرار باشد در مقام تحلیل، ذهنیت مدافعان تغییر الفبا و مخالفان تغییر الفبا را آنالیز کنم، بدون تردید خواهم گفت موافقان تحلیل ذهنیت ذلیلی داشتند. خوشبختانه پیامد ناخواسته این ذهنیت ذلیل شدیدا به نفع زبان ترکی تمام شد.  اما در همه موارد چنین نیست، این ذهنیت ذلیل کمر ترکیه را شکسته است. ذهنیت ذلیل فقط به طور تصادفی می‌تواند باعث پیشرفت شود، در اغلب موارد جامعه را حتی ویران می‌کند.

یک مثال دیگر می‌زنم تا بهتر بتوانم نشان دهم ذهنیت ذلیل لائیک‌ها طی دهها سال بر سر ترکیه چه بلائی آورده است.

همه ما در ایران با تئوری توطئه آشنا هستیم. کار کار انگلیسهاست در فرهنگ ما ورد زبان کثیری از مردم است. اما بگذارید خیالتان را راحت کنم. بعضی وقت‌ها وقتی با مردم ترکیه مواجه می‌شوم و حتی مطالب تحلیل‌گران ترکیه را می‌خوانم، دلم به حال آنها می‌سوزد. احساس می‌کنم هر ایرانی در مقابل شهروندان ترکیه یک ژنرال دوگل و یا وینستون چرچیل است. ما خودمان در ایران بیماری تئوری توطئه داریم، اما در ترکیه گوئی جملگی آلوده به تئوری توطئه هستند.

قابل درک است که در ایران تئوری توطئه رواج یابد. قریب به دویست سال همه امورات مهم ایران در دو سفارتخانه روس و انگلیس و امریکا تصمیم‌گیری شده است. آخرین آن بزرگ ارتشتاران قبلی بود که از شدت ذلت حوصله دو سفیر امریکا و انگلیس را هم سر برده بود، بس که می‌پرسید چه برنامه‌ای دارید.

اما چرا در ترکیه این همه تئوری توطئه رواج دارد؟ اینها صدها سال در اروپا بازیگر مهمی بودند. اینها در دوران آتاتورک جنگی نابرابر را پیش بردند و قدرتهای استعماری مهم غربی را شکست دادند. پس چرا از این بیماری به این شکل گسترده رنج می‌برند؟

آقای دومان رادمهر یک مهندس ایرانی ساکن سوئد است که در شرکت ولوو کار می‌کند. دومان همکارانی از ترکیه هم دارد که سالیان سال است مقیم سوئد هستند و در ولوو کار می‌کنند.

دومان می‌گفت در یک مورد من گفتم فلان تصمیم مدیران ولوو اشتباه است و به شکست منتهی خواهد شد. می‌گفت همکاران ترکیه‌ای من‌گفتند مگر ممکن است اینها چنین اشتباهی بکنند. می‌گفت باورشان نمی شد که اینها هم ممکن است کار احمقانه ای بکنند و قرار است همه حماقت‌ها را ما مرتکب شویم.

دومان نکته جالب دیگری هم می‌گفت. می‌گفت وقتی ترکیه از پروژه بزرگ اتومبیل برقی پرده برداشت، ما ایرانی‌های مقیم سوئد، این پروژه را بیشتر از همکاران ترکیه‌ای خود جدی گرفتیم.  ذهنیت اغلب آن همکاران این بود که مگر ممکن است ترکیه بتواند چنین پروژه بزرگی را پیش ببرد؟

سالهاست کنجکاوم بدانم چرا در میان یک ملت مغرور چنین ذهنیت ذلیلی هم آن در چنین سطحی رواج پیدا کرده است.  یکی از دلایل مهم، حاکمیت دهها سال لائیک‌های ذلیلی است که نسلی را چنین بدون عزت نفس پرورش داده‌اند.

انتقاد از ذهنیت ذلیل لائیک‌های ترکیه به معنای مخالفت با سکولاریسم و لائیسم نیست. تحسین ذهنیت عزتمند اسلام‌گرایان حاکم هم به معنای طرفداری از اسلام سیاسی نیست. یک مثال دیگر از وضعیت خودمان می‌زنم تا بهتر مسئله را نشان دهم.

هنوز طرفداران اعلیحضرت قدرت قدرت و بزرگ ارتشتاران با دو مَن مدال بر سینه، معتقدند که همه چیز در گوادلوپ فرانسه اتفاق افتاد و تصمیم به حذف جانشین کوروش گرفتند. آخر این چه قدرقدرتی است که با یک نشست و برخاست به خاک سیاه می‌نشیند؟ این چه قدرقدرتی است که وقتی مقام دون پایه امریکائی دیر به دیدارش می‌آید مرض اسهال می‌گیرد؟ 

دهها سال است به هر دلیلی رژیم اسلامی با امریکا سر جنگ دارد. امریکا هم دست به هر کاری می‌زند تا اینها را سرنگون کند. هنوز موفق نشده است. چون رژیم اسلامی اعتماد به نفس دارد و در میان مردم هم پایگاه پابکار دارد. اگر کسی ذهنیت ذلیل رژیم پیشین را تقبیح می‌کند و از ذهنیت با اعتماد به نفس این رژیم سخن می‌گوید، مطلقاً به معنای ترجیح این و یا طرفداری از آن یکی نیست. در مقام تحلیل نمی‌توان عقاید و آرزوها را به نتایج زورچپان کرد.

می‌دانم مقایسه رژیم ورشکسته فعلی ایران با تشکیلات اسلام گرایان در ترکیه، ظلم به آنهاست. اما اگر همین رژیم اسلامی ایران، با همین مختصات، کارهایش به توسعه ایران هم می‌انجامید، حتماً باید این بخش عملکرد رژیم هم تحسین می‌شد. در این صورت با وضعیتی مواجه بودیم که ایران با موفقیت از یک مرحله ذلیل تاریخی عبور کرده است.

 

***

 

یکی از دوستانم از پاوه این پیام را برای من فرستاد :

«فکر نکنم هیچ وقت مردم پاوه این طور عزادار کسی بوده باشند. فکر نکنم همه مردم پاوه یک شب تا صبح نخوابیده باشند و گریه امانشان را بریده باشد. کاک مختار خندانی با رفتنش چنان آتشی به جانمان انداخت که یک شهر عزادار او شده است. یک شهر تا صبح برای کاک مختار اشک ریخته است.»

در سنت‌های دینی مضمونی داریم که اگر بعد از مرگ کسی چند ده نفر از صمیم قلب از متوفی رضایت داشته باشند، جای او بهشت است.

خوش به سعادت این مرد بهشتی، چه جایگاهی در دل مردم یک شهر داشته است، رفتن او چه آتشی بر دلها نهاده است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

خلبان کُروناایر

خلبان شرکت هواپیمائی کُروناایر با آب و تاب خاطره‌ای را از حمل هفت تن کالای ممنوعه با دویست مسافر به سوریه نقل کرده است. یک نهاد رسمی هم این خاطره را منتشر کرده است. خلبان گفته بعد از پرواز، امریکائی‌ها به محموله هواپیما شک می‌کنند و از او می‌خواهند یا در بغداد به زمین بنشیند و یا هواپیما را خواهند زد.

در ادامه خلبان کُروناایر از هوشمندی خود می‌گوید که چطور در بغداد لباس مهندس پرواز تن فرمانده سپاه قدس کرد و به ماموران عراقی رشوه داد و در نهایت محموله را صحیح و سالم در دمشق به زمین نشاند.

در اینجا صحبت از مسئولیت یک شرکت به اصطلاح مسافربری در مقابل جان مسافران و مسئله سپر انسانی، حرف عبثی است. میلیونها ایرانی دهها سال است چنین نقشی را بازی می‌کنند. من و شما هم که بارها با کُروناایر سفر کردیم، چه بسا مسافر هواپیمائی بودیم که محموله‌ای برای تحویل در صنعا را حمل می‌کرده است.

اما در شرایط فعلی که رژیم این اندازه تحت فشار است، و هواپیمائی کُروناایر هم یکی از متهمان اصلی جابجائی سلاح در پوشش مسافربری است، چرا چنین خاطره‌ای در چنین زمانی نقل می‌شود؟

نقل این خاطره را نباید به خبط و خطای یک مامور خُرده‌پا و احیاناً بیشعور نسبت داد. دهها شخص دیگر هم در نهایت خاطره را دیده‌اند و منتشر کرده‌اند. اتفاقاً همه آنها عاقل و کاربلد هستند.

مسئله چیز دیگری است. نظیر این مسئله هر روز در عالی‌ترین تریبون‌های رسمی به زبان می‌آید. بعضاً وقتی از یک شخصیت رژیم تعریف می‌کنند، می گویند فلانی پاک‌دست است و هیچکدام از فرزندانش هم مقیم کانادا نیست و قس علیهذا.

به عبارت دیگر، دزدی و غارت و اختلاس و فرستادن زالوزاده‌ها به کانادا، چنان به امری متداول تبدیل شده است، که بعضاً در تریبون‌های رسمی هم یادشان می‌رود، علی‌الاصول در ادبیات رسمی یک حکومت نیمه درست و حسابی هم باید فرض بر پاکدستی مقامات باشد.

اما یافتن مقامی در این کشور که دستی در بیت‌المال نداشته باشد و یا به کمتر قانع شده باشد، چنان نادر است که ناخودآگاه دزد نبودن این مقام را به عنوان حُسن بزرگ او هم جار می‌زنند.

کار خلبان کُروناایر و کسانی هم که چنین خاطره‌ای را نقل کردند کاملاً طبیعی است. این آدمها سالهاست غرق این کارها هستند و مدام خاطرانشان را برای هم تعریف می‌کنند. در این یک مورد خاص، فقط یادشان رفته است نقل این خاطره در یک تریبون رسمی، نه تنها خُرده ماله‌کشان، بلکه ماله‌کش بزرگ را هم دچار دردسر خواهد کرد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

اینجا

 

***

 

کلاغ‌های خانه خراب

یکی دو سال پیش وقتی ویدیوی قتل عام سگ‌های خیابانی منتشر شد، آقای مهدی پرپنچی در صفحه فیسبوک خود مطلبی نوشتند که مضمون آن یادم مانده است. ایشان نوشته بودند خیلی از کشورهای جهان را گشته‌اند، اما هنوز کشوری ندیده‌اند که مردم آن به اندازه ما ایرانیان با حیوانات نامهربان باشند.

می‌خواهم به این مطلب نکته‌ای اضافه کنم، ایران با این همه تنوع فرهنگی، گوئی در حیوان‌آزاری به یکدستکی شگفت‌انگیزی هم دست یافته است. کمتر جائی از ایران است که بتواند سرمشق دیگران در مهربانی با طبیعت و اهالی طبیعت باشد.

در ایام کودکی من، در آذربایجان و در روستاهای خودمان، چنان رفتارهائی با سگ و گربه صورت می‌گرفت که حقیقتاً یادآوری آن هم عذاب‌آور است و نمی‌توان نوشت.

البته چند سالی است تغییرات خوبی هم اتفاق افتاده است، و انجمن‌های حامی حیوانات کارهای خوبی می‌کنند. اما  این کارها هم بیشتر مربوط به حیوانات اهلی است.

این درخت در نردیک خانه ما در گیشا، سالیان سال میزبان یک جفت کلاغ بود. خانم و آقای کلاغ  همه ساله دستی به سر و صورت خانه خود می‌زدند و بچه‌هایشان را همین جا به دنیا می‌آوردند و از آنها به سبک طبیعی خود مواظبت می‌کردند تا بزرگ و مستقل شوند.

مأموران شهرداری به درخواست همسایه‌ها به جان این درخت افتادند و خانه چندین و چند ساله کلاغ‌ها را چنین ویران کردند.

هر سال دیدن شیطنت‌ها و سر و صدای بچه‌کلاغهای فسقلی، خاصه وقتی پدر یا مادر  برای آنها غذا می‌آورد، بسیار تماشائی بود.

کلاغ، وفادارترین یار تهران بسیار شلوغ و بسیار آلوده است. کلاغ‌ها جزو آخرین پرندگانی هستند که هنوز تهران را ترک نکردند. حتی می‌توان این یار وفادار را یکی از نشانه‌های تهران دانست.

همسایه "خردمند" کلاغ‌ها، طاقت قارقار و اقدامات مواظبتی آنها از بچه‌هایشان را نداشت، تصمیم گرفت به کمک شهرداری از شرشان راحت شود. هیچ کس هم شرط وفا به جا نیاورد.

عکس دیگر در کامنت اول (یک ویدیو هم از جوجه کلاغ‌ها به ریپلای کامنت اول اضافه کردم)

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت :

ما دیروز در اغلب ساعات بیرون بودیم، امروز صبح هم که این صحنه را دیدیم، ابتدا فکر کردیم ماموران شهرداری شاخه‌های خشکیده درخت را بریده‌اند. بعد که دقیق شدیم و لانه ویران کلاغها را دیدیم و از سبزی‌فروشی نزدیک خانه پرسیدیم، تازه متوجه فاجعه شدیم. بعید می‌دانم اگر بودیم هم کاری از دستمان به موقع ساخته بود.

اگر فقط و فقط اگر یک همسایه در این خیابان داشته باشیم که موفق شده باشد مأمور شهرداری را بالای این درخت ببرد و خانه این جوجه کلاغها را خراب کند، از وجود همان یک همسایه هم باید واهمه داشت و به این نتیجه رسید رفتارمان با طبعیت و اهالی طبیعت حقیقتاً مایه شرمساری است. 

این فیلم را سال گذشته همسرم مهرنوش از جوجه کلاغها گرفته است. آروز می کنم امسال کلاغها خانه‌ای بهتر از این هم بسازند تا کَر شود هر آنکس که نتواند صدای جوجه‌کلاغ‌ها را تحمل کند.

 

***

 

سلام سئویل،

سنه بیر سوزوم وار، اما ایستدیم دوسلاردا گورسون. دئملیم کی بو قونودا سورا مفصل یازاجایام.

ایراندا کورد ملت‌ینین ان بویوک و محبوب و کاریزماتیک رهبری، رحمتلیق دکتر عبدالرحمن قاسلمویدی. من بئله دوشونورم کی قاسلمونون محبوبیتی رحمتلیق قاضی محمدنده چوخدی. قاسلمو هم یوخاری آدامیدی، و هم بیر یوخاری و ساوادلی و آدلی سانلی عائله‌نین اولادیدی. تام باجی قارداشلاری 80 ایل بوننان قاباق عالی تحصیلاتلاری واریدی. بیر قارداشی، اول خصوصی رادیولوژنی اورمویا گتیردی.

دکتر قاسلمونون آتاسی، رحمتلیق محمدآقا وثوق، بو سیمقتقو و فلان بهمانا بنزه‌مزدی، شخصیت‌لی خانلارداندی. بیزیم منطقه‌ده، تورک و کورد و شیعه و سُنّی و گوران محمد آقا وثوقون احترامنی ساخلاردی. محمدآقا هم خانی‌دی، هم آغ‌ساقلال دیرلی بیر انسانیدی.

دکتر قاسلمو بو اعتبارنان، انقلابین اولینده چوخ راحات استاننان خبرگان مجلیسنه سئچیلدی. دئمیلیم کی قاسملونون رای‌لری فقط استانین کوردلرینن دئیلدی، تورک‌لردنده رای وئرنی چوخدی. اما چئخنانان سورا، تهرانا یولا دوشممیش، تهراندا صلاحیتی رد اولدو.

سورا نه اولدی و نه‌لر کئچدی بیلمیرم. دکتر قاسلمو اورمونو و اورمونون بافت جمعیتی‌سینی او تاریخ‌ده چوخ چوخ گوزل تانیردی. آمما بیر فاجعه‌بار و اینانیلماز و متجاوزانه خطا یاپدی کی هله‌ده‌وار منطقه هزینه‌سین وئریر. کورد ملتی هامیدان چوخ هزینه وئردی و وئریر.

قاسملو نیه بو تصمیم توتدی؟ اورمونون کورد ساکنی او تاریخ‌ده ائرمنی و آسوری‌دنده آزدی، یعنی دکتر قاسلمو بقیه‌نی قاتیق حساب ائلدی؟ اولار بئله بیر شی؟

تهراندا رد صلاحیت ائلینلر، قاسلمونون الین اوخودو و ایسته‌دی یوخاری پتانسیلنی باترسین؟ کورد ملتینین ایچنده چوخ یوخای محبوبیت صاحاباب  اولماق، قاسلمونو مغرور ائلیب تورا سالدی؟ خارجی قدرتلرین قول و قراری یولدان چئخادی؟

حقیقتاً بیلیمرم. هله‌ده منه سؤالدی. هئچ بیر عقیلنن جور گلمیر، هئج بیر سیاست آدامی، بئله بیر  یانلیش تصمیم توتمازدی.

ایندی چوخ سؤزلر او تاریخ‌دن دئیلیر. منیم کوردستاننان خبریرم یوخدی، حتی نقده‌یدنده مستقیم خبریم یوخدی، من اورمودان و اورمونون کندلیرینن دانیشیرام، نیه‌کی معرکه‌نین ایچیندیدیم. بو سوزلر تماماً یالاندی کی بعلی! اول دولت کورد مناطقینی باسدی و سورا حزب دفاع ائلدی، یالان اندر یالاندی.

اورمونو اول حزب دمکرات باسدی، گونون گونورتاچاغی شهری محاصره‌یه سالدی، نئچه‌لرینی اولدوردی و ملتین ائولرینی پیشمرگه‌لره سنگر وئردی. حزب دمکرات هر گون اورمونون کندلرینه حمله ائلیردی. جانیمیز مالیمز هر بیر شی‌یمز خطرده‌یدی. نئچه مدت‌دن سورا، دولت یاواش یاواش اوزنو تاپدی و ...

ایندی بیر سؤال، نیه 40 ایلدی حزب دمکراتی و دکتر قاسلمونی، کورد فعال‌لاری و ایرانین سولچولاری و انصافلی شخصیت‌لری سوال آلتینا آپارمیر؟ نیه فقط و فقط حاکمیت محاکمه اولور؟ بیزیم منطقه‌نی اوتا چکن حزب دمکراتدی، دوام الئینده حزب دمکراتیدی، اورمودا جنگی مناطق‌ده اغلب تورک محله‌لریدی. بیری بیزیم اؤز کندمیز بالانیش، کی هله‌ده‌وار بو مصیبتین اؤتونا یانیر

بئلیسن نیه؟ اتفاقاً جواب چوخ چوخ ساده‌دی. حزب دمکرات 40 ایلدی ملاحسنی‌نین چوره‌ین یئیر.

حزب تزه‌لیقده بیر نقشه وئریب استانا و یازیب کوردستانین ورمی استانی. یعنی باشا دوشمویوبلر؟ یعنی بو سفر تورک‌لر مغولستانا دونملی‌دیلر؟ موغان مسئله‌سی گورسدیر کی، حزب دمکرات بو نقشه‌لری هاوادا چئخادمیب. هله 40 ایلده بو چوره‌قابی‌دا  گوزو وار.

یولویان دوام ائله آی قیز، جان و دل‌نن کورد باجی قارداشلارین انسانی حقوقونان دفاع ائله. قورخما های‌ کؤوودن. اتفاقاً آذربایجانا نقشه چکنلرین نقشه‌سینه قارا خط چکن، و بیزیم اوزموز آغ ائلین، ائله بو یازلاردی کی سن بو گونلر بو قونودا یازییسان.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

در ماجرای دیوار مرزی منتظر فرانس‌پرس نباشید

اخیراً دکتر حامد قدوسی مطلبی نوشتند و در آن توضیح دادند که امریکا به معنای متعارف کلمه پلیس ندارد.  توضیح اکید هم دادند که تخصص ایشان اقتصاد است و ممکن است نکاتی را دراین نوشته رعایت نکرده باشند. اما جامعه ایران گوئی تشنه دانستن این مطلب بود. در شبکه‌های اجتماعی این نوشته مدام دست به دست شد. هیچ بعید نیست پرخواننده‌ترین نوشته این اقتصادان همین مطلب غیراقتصادی باشد.

من هم مثل خیلی‌ها با این جزئیات چیزی نمی‌دانستم، اما وقتی مطلب را خواندم بلافاصله سؤال آزاردهنده قدیمی سراغم آمد. صدها هزار ایرانی دهها سال است که در امریکا زندگی می‌کنند. خیلی از روزنامه‌نگاران سرشناس ایرانی هم مقیم امریکا هستند. امریکا هم کشوری است که تحولات و اخبار آن برای غیرامریکائی‌ها بعضاً تاثیرگذارتر از مردم امریکاست. به عنوان مثال اگر چند ماه دیگر ترامپ انتخاب نشود، برای مردم ایران و حتی حکومت ایران این مسئله به مراتب مهم از این است که حکومت بی‌هیج مقدمه‌ای تصمیم بگیرید حسن روحانی و ابراهیم رئیسی و دکتر سردار خلبان چترباز را به یکباره از حکومت کنار بگذارد.

به نظر من جواب ساده است. به هر دلیلی ابررسانه‌های غربی و مردم غرب، یا با این مسئله آشنا هستند، و یا اساساً چنین سؤالی ندارند. وقتی آنها چنین چیزی را مطرح نمی‌کنند، ذهن واداده ایرانی، همسایه خاندان کندی هم باشد، قادر نیست به طور مستقل طرح سؤالی بکند که برای ایرانی به شدت جذاب است و به دنبال جواب آن هم برود.

راه دور نمی‌روم و از همین همسایگی مثال می‌زنم. وقتی سال 2016 در ترکیه کودتا شد، من تازه فهمیدم در استانبول و شهرهای ترکیه حمل سلاج کمابیش مثل امریکا آزاد است. جل‌الخالق! هر شلیکی در امریکا می‌شود، دهها مطلب در رسانه‌های فارسی‌زبان هم در خصوص حق حمل سلاح منتشر می‌شود. هزاران ایرانی از جمله دهها اهل رسانه ایرانی فقط در استانبول زندگی می‌کنند، چنین سؤالی تا به حال برای آنها مطرح نشده است؟ تا برای هموطن خود یک گزارش درست و حسابی تهیه کنند؟

در آن تاریج با تعجب از چندین دوست ساکن استانبول پرسیدم و گفتم لطفاً چیزی بنویسید و تحقیقی بکنید. لامصب‌ها کنجکاو هم نشدند. باز هم به نظر من جواب ساده است. برای غربی‌ها مهم نیست که در ترکیه ماجرای حمل سلاح چیست، ایرانی هم که ماشاالله به کمتر از آلمان و فرانسه راضی نیست، چرا چنین سؤالی داشته باشد؟  بدتر از آن! چرا زحمت تحقیق بکشد؟

اگر از عبارت کلی "ایرانی‌ها " استفاده کردم، چون بقیه جاها را نمی‌شناسم. هیج بعید نیست که خیلی از کشورهای دیگر هم چنین باشند. به عنوان مثال اطلاعات مردم عادی ترکیه از مهمترین همسایه شرقی خودشان یعنی ایران، به قدری افتضاح و سطحی است که حقیقتاً آدم انگشت به دهان می‌ماند. آنها هم به جز در چند مورد استثنائی همین گرفتاری را دارند. در ترکیه مردم عادی و چه بسا خیلی از نخبگان این کشور حتی از فرهنگ تُرک‌ستیزی و به طور مشخص ترکیه‌ستیزی هم در ایران خبر ندارند. حرجی بر این مردم نیست، وقتی برای فرانس‌پرس و آسوشتیدپرس چنین چیزی اهمیت ندارد، چرا برای اهالی ترکیه اهمیت داشته باشد؟

اما این روحیه ایرانی اخیراً رکورد زده است. باید از رسانه‌های فرانسوی و آلمانی خواهش کنیم چیزی در این خصوص بنویسند تا بلکه ایرانی تکانی به خود بدهد.

درگیر نوشته‌ای هستم و مدام در جمع و جور کردن آن تعلل می‌کنم. با خودم قرار گذاشتم تا  نوشته به جایی نرسد در فیسبوک چیزی ننویسم. اما طاقتم طاق شد و تصمیم گرفتم  چیزی بنویسم و به همه دوستان روزنامه‌نگار و رسانه‌های خبری و ایرانیان اهل قلم مقیم ترکیه طعنه‌ای بزنم و بعد پی کار خود بروم. 

حتی با چند دوست مسئله را مطرح هم کردم و گفتم خودم فرصت دنبال کردن اخبار را نداشتم، سواد خواندن درست و حسابی هم ندارم، اما تشنه دانستن هستم، لطفاً شما چیزی بنویسید. اما این دوستان سر سوزن هم کنجکاو نشدند، در عین حال اطلاع چندانی هم نداشتند. دوست دارم به آنها بگویم : .... بی‌خیال! نگم بهتر است.

در غرب کشور بی سر و صدا اتفاقی در حال وقوع است که همه معادلات و مناسبات پیدا و پنهان قدرت، میان ایران و ترکیه و عراق و سوریه و حتی آذربایجان و ارمنستان را شدیداً تحت تاثیر قرار خواهد داد. و آن مسئله احداث دیوار مرزی دور ترکیه است.

این دیوار از مرز سوریه و عراق شروع شده است و فعلاً در مرز ایران است. گویا تا پایان سال جاری میلادی بخش ایران هم به اتمام خواهد رسید. طی دهها سال گذشته، ستون فقرات روابط غیرعلنی این چند کشور، که بعضاً بسیار مهم‌تر از روابط علنی و رسمی بوده است، مستقیماً بستگی به میزان تسلط این کشورها بر این مرزها و ارتفاعات مرزی داشت. این دیوار، و مخصوصاً تجهیرات الکترونیکی پیشرفته که گفته می‌شود در حواشی آن نصب است، همه این مناسبات را به کلی تعییر خواهد داد.

حرفهای اخیر و کاملاً بی سابقه سلیمان سویلو وزیر کشور ترکیه هم در همین راستاست. همینقدر بگویم که در زمان نخست وزیر خانم تانسو چیللر، همه مقدمات حمله به پایگاههای پ کاکا در سوی دیگر مرز گذاشته شده بود. تعمداً هم تلاش کرده بودند رئیس جمهور سلیمان دمیرل بعد از حمله از ماجار مطلع شود تا در مقابل عمل انجام شده قرار بگیرد.

اما در دقیقه نود دمیرل مطلع شد و گفت مطلقاً نباید روابط تاریخی با کشور همسایه مخدوش شود و طرح را به هم ریخت. سالها بعد ژنرالهای ارتش ترکیه این مسئله را مطرح کردند. سیاستمدار دوراندیشی مثل دمیرل، در واقع نگران تخریب رابطه و عکس العمل‌های همسایه هم بود. اما اکنون وزیر کشور ترکیه در نوار مرزی ایران حرفی کاملاً بی‌سابقه و نه چندان دیپلماتیک می‌زند و از کشور مقصد هم نام می‌برد بعد می‌گوید جهان هم بداند.

این موضوع هیچ ربطی به گرفتارهای فعلی و یا احیاناً ضعف حکومت ایران ندارد، در ضمن دولت ترکیه هم کم گرفتار نیست. همه چیز مربوط به همین دیواری است که دارد تمام می‌شود. هیچ همسایه‌ای هم نمی‌تواند اعتراضی بکند. به هر حال کشورها اختیار خاک خود را دارند. مثلاً ایران هم سالهاست که در مرزهای شرقی دیوار و موانع می‌سازد.

در ضمن من معتقدم همه بازیگران منطقه دقیقاً می‌دانند چه اتفاقی در شرف وقوع است. این پروژه روابط چند کشور را به قبل و بعد از احداث دیوار تقسیم خواهد کرد. اما به چند دلیل سکوت کرده‌اند.

اولاً پروژه خیلی سریع و کمابیش بی‌مقدمه شروع شد. وقتی هم مطرح شد بیشتر به شعارهای انتخاباتی شباهت داشت. اما خیلی سریع مراحل اجرائی آن را شروع کردند و سایر بازیگران منطقه غافلگیر شدند. همه نهصد کیلومتر مرز سوریه در همان سال اول دیوارکشی شد. نکته بعدی هم این است که این مرزها از جنس مرز ایران و افغانستان و ایران و پاکستان و حتی مرز امریکا و مکزیک نیست. در این مرزها، همه بازیگران مشغول کارهائی هستند که هرگز و هرگز به زبان نمی‌آورند.

اما به راستی! چرا هیچ گزارش دقیق و درستی از این دیوار بسیار مهم و بسیار تاثیرگذار در رسانه‌های فارسی‌زبان نیست؟ چرا هیچ روزنامه‌نگاری زحمت نمی‌کشد نظر کارشناسان را جویا شود؟ این دیوار درست به همان اندازه که برای ترکیه اهمیت دارد، برای همسایه‌های ترکیه هم مهم است. حتی برای مردم بسیار عادی استانهای مرزی هم بسیار مهم است.

به نظر جواب باز هم همان مطلبی است که عرض کردم. برای امریکا و فرانسه و بریتانیا بود و نبود این دیوار علی‌السویه است. روزنامه‌نگار ایرانی چرا خود را درگیر سؤالات مشتی جهان سومی بکند؟

در آینده در خصوص اهمیت این دیوار مطلب مفصلی خواهم نوشت. فعلاً این سؤالها را دارم. اولاً امیدورام دوستان بی آنکه از گروهی نام ببرند، اطلاعات خوبی داشته باشند و برای ما هم بنویسند تا بهره ببریم. در ثانی آروز می‌کنم دوستان روزنامه‌نگار این مطلب را ببینند و کمی کنجکار شوند و با گزارشهای حرفه‌ای در رسانه‌های خود ما را به فیض برسانند. این دوستان مطمئن باشند فرانس‌پرس حالا حالاها چیز دندانگیری در این خصوص نخواهد نوشت.

     1-            این دیوار دقیقاً از کجا شروع و در کجا پایان خواهد یافت؟

     2-            چه بخشی از دیوار تمام شده است؟

     3-            چه میزان از این دیوار بتنی، و چه میزان سیم خاردار است؟

     4-            آیا دیوار دقیقاً در نزدیکی نقطه صفر مرزی است، و یا داخل خاک ترکیه است؟

     5-            مناطق بسیار صعب‌العبور مرز ایران و عراق را چه می‌کنند؟ من شنیدم از بعضی مناطق بسیار دشوار کوهستانی صرفنظر کردند و دیوار را دورتر از مرز و در مناطق قابل دسترسی احداث کردند، درست است؟ 

لینک‌ها در کامنت اول

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

نوشته حامد قدوسی :«اینجا»

ماجرای زمان تانسو چیللر و لینکها را در این نوشته آورده‌ام «اینجاماجرای زمان تانسو چیللر و لینک»

اطهارات سلیمان سویلو :«اینجا»

 

***

 

نوشته : مهرک کمالی

از متن :

خروج داستان دو شخصیت قرینه،‌ یک برادر (ارسلان) و یک خواهر (المیرا) است که در دو جهان موازی زندگی می‌کنند: شهر زیرزمینی تمثیلی (یا واقعی؟) آرمان‌گرایان و دنیای آدم‌های معمولی. پدر آن دو از کادرهای فرقه دمکرات آذربایجان بوده که پس از شکست فرقه به آذربایجان شوروی گریخته و همان‌جا درگذشته است. المیرا نقاش بوده (به ارسلان گفته شده او مرده است) و دنباله‌رو پدرش. ارسلان هم نقاش است اما با اندیشه و عمل پدرش و المیرا همراه نیست. او در جستجوی چند تابلوی گمشده المیرا بعد از ده سال به تبریز برگشته؛ جایی که دستنوشته‌های المیرا را خانم ارفع، معلم المیرا‌ به او می‌دهد. کسانی دنبال ارسلان هستند و المیرای مرده یا زنده هم کمک‌شان می‌کند تا شاید بتوانند او را به راه انقلابی خودشان بکشانند. تقارن شهر زیرزمینی با تبریز، تقارن المیرا و ارسلان، و تقارن گذشته و حال به اضافه داستان‌های میانی مثل روایت تارا خانم و زندگی جوانی ارسلان در تبریز و دستنوشته‌های المیرا به داستان حجم می‌دهند

متن کامل را در این لینک مطالعه بفرمائید :

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

با کمال تاسف ایران‌اینترنشنال سعی وافری دارد که از اسرائیل تصویر کشوری کاملاً نُرمال و پیشرفته ارائه کند. اغلب گزارشها و خبرهائی که این کانال از اسرائیل پخش می‌کند، حاکی از این است که عمده مسائل اسرائیل از جنس مسائل فرانسه و آلمان و اتریش است.

چنین تصویری به کلی ساختگی است. مسائل اصلی اسرائیل هیچ شباهتی به کشورهای دمکراتیک و پیشرفته ندارد. خود اسرائیلی‌ها هم از کشور خودشان چنین تصویری ندارند.

وقتی مسابقات یوروویژن در اسرائیل برگزار شد، محافل اسرائیلی بسیار خوشحال بودند که خبری غیر از درگیری و جنگ و نقض حقوق بشر و اشغالگری از این کشور مخابره می‌شود. اسرائیلی‌ها به خوبی می‌دانند که مریخ را هم فتح کنند، موجودیت آنها زیر آوار نقض سیستماتیک و بی‌رحمانه حقوق یک ملت است. حتی انتخابات اسرائیل هم مستقیماً تحت تاثیر مسئله اشغالگری و فلسطین است.

اسرائیل نزد کثیری از جهانیان بحران مشروعیت و مقبولیت دارد، و با هیچ متر و معیاری یک کشور نُرمال محسوب نمی‌شود. رابطه هر کشور دیگر با اسرائیل هم به نوعی تحت تاثیر غیرنرمال بودن اسرائیل است.

وقتی نخست‌وزیر راستگرای هند به اسرائیل سفر کرد، اسرائیلی‌ها دست از پا نمی‌شناختند که کشور بسیار مهمی مثل هند در این سطح آنها را تحویل گرفته است. البته که هند کشور بسیار مهمی است، اما سفر نخست‌وزیر این کشور به ایران و افغانستان هرگز رهبران و مردم این دو کشور را ذوق‌زده نمی‌کند. سفر نخست‌وزیر هند به کشور نیم میلیون نفری مالدیو هم اهالی آن کشور را چنین ذوق‌زده نمی‌کند.

اسرائیل ادعای تنها دمکراسی خاورمیانه را دارد، اما اسیر بدیهیاتی است که حتی در بسیاری از کشورهای کاملاً دیکتاتوری هم حل شده محسوب می‌شود. اسرائیل حتی روی کاغذ هم نتوانسته است خود را با تعریف متعارف دولت ملت تطبیق دهد.

اسرائیل را کشور یهودی تعریف کرده‌اند. از بار نژادپرستانه و دیگرستیزانه این تعریف که بگذریم، هر یهودی در هر گوشه جهان هم شهروند بالقوه اسرائیل است.

اما به راستی یهودی کیست؟ قوم است یا دین است؟ من و شما هم اگر بتوانیم از معرکه ارتداد بگریزیم، می‌توانیم طی مناسکی رسماً یهودی بشویم. احدی هم نمی‌تواند حق این انتخاب را از ما بگیرد. آیا همچنان شهروند بالقوه اسرائیل هستیم؟

ایران‌اینترتنشال دو خبرنگار اسرائیلی ایرانی‌تبار با افکاری شبیه راستگرایان ایرانی و اسرائیلی در استخدام دارد. این خبرنگاران در فضای فارسی‌زبان حتی با معیارهای چپ اسرائیلی هم حقوق ملت فلسطین را به رسمیت نمی‌شناسند، اما قرار است برای این کانال از اسرائیل گزارش بی‌طرفانه برای ایرانیان ارسال کنند. 

در خصوص خبر اول این روزهای جهان یعنی کُرونا هم تصویری که ایران‌اینترنشنال از اسرائیل ارائه می‌کند، نشان می‌دهد هم در مهار کُرونا بسیار موفق است، و هم در تهیه واکسن پیشگام جهانیان است، و هم گوئی ایرانیان لحظه به لحظه منتظر اخبار کُرونای اسرائیل هستند.

در فضای فارسی‌زبان تقریباً هر خبری در خصوص واکسن اسرائیلی منتشر می‌شود، به نوعی ریشه در گزارشهای ایران‌اینترنشنال دارد. حتی کار به جائی رسید که گوئی اسرائیلی‌ها در آخرین مراحل تهیه واکسن هستند و مسئله اصلی متشرعین ایرانی هم حرام بودن واکس اسرائیلی است. فتوائی از قول مکارم شیرازی نقل کردند که استفاده از واکسن اسرائیلی را به طور مشروط حلال اعلام می‌کرد.

در همین راستا خبرنگار ایران‌اینترنشنال به لابراتوار تحقیقاتی اسرائیل رفت و از قول کارشناسان آن نهاد نقل شد که ما فقط اهداف انسان‌دوستانه داریم. جالب اینجاست که می‌گفتند این واکس خوراکی است و استفاده از آن هم بسیار راحت و کم‌هزینه است. اخیراً هم از قول وزیر دفاع اسرائیل نقل کرده‌اند که اسرائیل به زودی درمان نهائی کُرونا را روانه بازار خواهد کرد.

هیچ کشور پیشرفته‌ای در جهان صحبت از کشف عنقریب واکسن و یا داروی کُرونا نمی‌کند. اگر در فضای غیرفارسی‌زبان جستحو کنید، در میان مهمترین لابراتوارهای جهان که در حال تحقیق روی واکسن کُرونا هستند، هیج نامی از اسرائیل نیست. اما به مدد ایران‌اینترنشنال، مسائل شرعی استفاده از واکس فوق‌پیشرفته اسرائیلی  هم برای ایرانیان حل و فصل شده است.

حجم خبرها در خصوص اخبار کُرونای اسرائیل هم غیرمتعارف است. گوئی مردم ایران شب و روز دنبال اخبار پایان قرنظینه در اسرائیل هستند. مدام اخبار بازگشائی مهد کودک‌ها و بازگشائی محدود مدارس و از این قبیل خبرها مخابره می‌شود.

اسرائیل اگر پنج سال دیگر هم در قرنطینه کامل به سر ببرد، در ایران کار و بار احدی لطمه نمی‌بیند و اساساً برای کسی چنین خبری مهم نیست. اما مهار کُرونا در کشورهای دیگر منطقه بعضاً به اندازه خود ایران برای ایرانیان اهمیت دارد.

اغراق نیست که بگوئیم جمعیت میلیونی ایرانیان، اخبار باز شدن مرزهای ترکیه و امارات را دنبال می‌کنند. هزاران هزار ایرانی و انبوه فعالان اقتصادی منتظر باز شدن مرزهای ترکیه هستند تا بسیاری از کسب و کارها دوباره رونق بگیرد. هزاران جوان ایرانی منتظر هستند تا تکلیف کنکور دانشگاههای ترکیه مشخص شود.

فقط کافی است اخبار کُرونای اسرائیل را با اخبار کُرونای ترکیه و امارات و سایر همسایه‌ها مقایسه کنید، تا خود حدیث مفصل رویکرد ایران‌اینترنشنال را دریابید.

کامنت اول

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

اردشیر زاهدی وزیر خارجه برای فردا شب دعوتی به شام از شاهنشاه و پادشاه سابق آلبانی کرده بود. عرض کردم مصادف با شب وفات حضرت علی است، شگون ندارد. به علاوه با این همه سرباز و درجه‌دار متعصب نادان کار خطرناکی است. فرمودند درست می‌گوئی، بگو شب مهمانی را تغییر بدهد. به اردشیر گفتم، خیلی ناراحت شد.

صبح شرفیاب شدم. کارهای جاری را به عرض رساندم. شاهنشاه مقداری از بی‌تجربگی و بچگی اردشیر زاهدی نالیدند، فرمودند : در سیاست خارجی حرفهای نامربوط می‌زند که باعث گرفتاری است. مثلاً به وزیر خارجه هندوستان گفته بود که ما هرگز به پاکستان کمک نمی‌کنیم، در صورتی که هم‌عهد و پیمان پاکستان هستیم و ممکن نبوده از این بی‌معنی‌تر یک کسی حرف بزند.

موضوع فحش‌کاری به وزیر خارجه را عرض کردم. فرمودند : خیال دارم او را عوض کنم، به کسی نگویی، ولی بسیار بچه سبک‌مغزی است. پشیمان هستم که چرا او را تعیین کردم، دایما باید مواظب او باشم، این که کار نمی‌شود. دیگر من عرضی نکردم. فرمودند، شاید او را به سفارت پاریس بفرستم.

وقتی اردشیر و شهناز در تهران بودند، یعنی اردشیر سفیر بود، در یک مجلس آنقدر از اسافل اعضا جلوی والاحضرت صحبت کرد که من و همه حاضرین خجل شده بودیم.

ضمن کارها باز شاهنشاه فرمودند، امروز نوک اردشیر زاهدی وزیر خارجه را چیدم. سفیر ما در مسکو گزارشی به وزارت خارجه فرستاده بود و گفته بود رونوشت این گزارش را برای وزارت دربار خواهم فرستاد. گوشه گزارش نوشتم خیلی بی‌جا کرده‌ای. باید گزارش را به دربار بدهی، رونوشت به وزارت خارجه بفرستی. عرض کردم، دیدم اردشیر خیلی پکر و بیچاره است. بعد مقداری از نادانی او شکایت فرمودند.

صبح شرفیاب شدم...عرض کردم اردشیر زاهدی که از مکزیک هم آکردیته می‌باشد برای آمدن رئیس‌جمهور مکزیک به ایران بیاید؟ فرمودند، نه اگر بیاید برای خیلی جاها منجمله محل نشستن خودش سر میز و هزار چیز دیگر بی‌ربط شلوغ می‌کند، لازم نیست.

به چه حق بر خلاف صحبت من حرف می‌زند؟ عرض کردم لابد نظر شاهنشاه را نمی‌دانستند. فرمودند، اصلاً چرا حرف می‌زند؟ مگر غیر از مزخرف‌گوئی هم چیزی بلد است؟ عرض کردم من هم که در اخبار این مطالب را دیدم، تعجب کردم و خیال کردم که به او دستوری فرموده‌اید...بعد باز شرح مفصلی از پرگوئی و مزخرف‌گویی اردشیر فرمودند و معلوم شد که هنوز خیلی عصبانی هستند. عرض کردم نطق‌های اردشیر را خواندم، بد نبود، فقط همین اشتباه را کرده بود. فرمودند، آخر معلوماتی که ندارد، گنده‌گوزی می‌کند که جلب توجه کند.

خاطرات اسدالله علم با اندکی تلخیص (کامنت اول)

از فهم و شخصیت و شعور وزیر خارجه‌ای که در دهه چهل، از عدم موافقت دربار با مهمانی شب 21 رمضان خود ناراحت می‌شود، و ولی‌نعمت او هم همواره از نادانی‌اش می‌نالد، چیزی نمی‌توان گفت و نباید هم گفت.

اما وقتی چرخ روزگار چنان می‌چرخد، که همین وزیر خارجه از رشادت سرداران اسلام می‌گوید، و متخصص "مردانگی" نظام عطاء‌الله مهاجرانی معرکه می‌گیرد و از غیرت و شرف و وطن‌پرستی و مردانگی او تمجید می‌کند، باب خیلی حرف‌ها برای گفتن باز می‌شود و باید گفت.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت اول : این روزها سکوت دارودسته رضا پهلوی هم دیدنی است. آخر هر چه بگویند تُف سربالاست. پدر اردشیر زاهدی عامل کودتائی بود که پدر تاجدار رضا پهلوی را سر کار آورد. شیوه مملکت‌داری اعلیحضرت هم از اظهارات او در خصوص نادانی زاهدی کاملاً پیداست. عجب معرکه‌ای است.

خاطرات علم را از این روزها استخراج کردم : 09/09/48 19/05/46 19/05/46 24/01/47 24/01/47 24/01/47 24/01/47 21/11/47 21/11/47 24/02/47 24/01/47 16/04/54 30/06/54

 

***

 

چاغیرسان گَلَرم / صدایم کنی می‌آیم

ایرانلی‌لار، ایرانلی‌لار / ایرانی‌ها، ایرانی‌ها

ای اوره‌یی دولی قانلی‌لار / ای که دلتان پر زخون است

گلن گئداخ پیشوازا / بیائید پیشواز برویم

گلیر مهربان عثمانلی‌لار / عثمانی‌های مهربان - برای نجات ما – می‌آیند

بیش از صد سال پیش عُلمای شهر اورمیه به عثمانی‌ها نامه نوشتند و گفتند چه نشسته‌اید که جیلوها و سایر دسته‌جات مسلح مسیحی، و از جمله داشناک‌های آندرانیک، به کوچک و بزرگ رحم نمی‌کنند و برادران ایرانی شما را فوج فوج می‌کشند.

عثمانی که در آن تاریخ هزار درد بی‌درمان داشت، دعوت علما را بی‌پاسخ نگذاشت و سنت برادرانه‌ی "چاغیرسان گَلَرم" را در سخت‌ترین شرایط به جا آورد و نیروئی به سمت آذربایجان فرستاد. وقتی خبر آمدن سپاه عثمانی رسید، مردم درمانده اورمیه هزار هزار به استقبال ناجیان خود شتافتند. شهر نجات پیدا کرد.

این شعر یادگار آن دوران است که همچنان بر سر زبانها باقی مانده است. اغلب پیرزنها و پیرمردهای اورمیه این شعر را بلد بودند. من ابتدا از مرحوم مادربزرگم شنیدم. مادربزرگم اردیبهشت سال 58 به رحمت خدا رفت. متولد محله شورشورااوستی شهر اورمیه بود. از پدر و مادر خود هیچ نمی‌دانست. خانواده او همه هست و نیست خود را در فاجعه جیلولوق از دست داده بود. 

24 آوریل برای ارمنی‌ها یادآور فاجعه بزرگ است. خودشان این فاجعه را نسل‌کشی می‌دانند، ترکیه می‌گوید ارمنی‌ها به تهجیر اجباری وادار شدند. هر روایتی درست باشد، در یک واقعیت هیچ تردیدی نیست. ارمنی‌ها در شرق ترکیه کنونی دهها شهر و روستا برای خود داشتند، اکنون نیستند.

اما آنچه مستقیما از فجایع آن دوران به من و امثال من ارتباط دارد، و علی‌الاصول باید به همه هموطنانم هم ارتباط داشته باشد، چراغی است که باید به خانه هم روا باشد. و همچنان روا نیست که نیست.

برای ما شایسته‌تر آن است که 24 آوریل را "روز جهانی هموطن قلابی" هم بمانیم، تا شاید تلنگری بر هموطنانی باشد که در چنین روزی حرف و عمل و ادعایشان سخت گزنده است. «اینجابرای ما شایسته‌تر آن است که 24»

 «اینجا»

 

***

 

قیمت جهانی نفت در اتفاقی نادر و باورنکردنی به منهای 37 دلار هم رسید. کُرونا با این فرمان که می‌رود، اصلاً بعید نیست معجزه دیگری هم عنقریب رخ بدهد و بنزین از ترکیه به ایران قاچاق شود. 

فقط از یک چیز باید در همه حال مطمئن بود، و آن روی اینهاست که در چنین وضعیتی هم کم نخواهد شد. اما اینکه در آن تاریخ با چه ادبیاتی منت بنزین سه هزار تومانی را بر سر مردم خواهند گذاشت، بر کسی معلوم نیست. فقط می‌دانیم سنگ پای قزوین هم در انتظار همین اعجاز است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

اخیراً تصنیفی از مرحوم اقبال‌السطان با نام "من بیر تورکم" منتشر شده که سال 1914 و در تفلیس ضبط شده است. شعر آهنگ به وضوح حاوی روحیات و باورهای ملی‌گرایانه تُرکی است. حتی نشانی از آذربایجان‌گرائی هم در این شعر نیست. رویکرد شعر، همان رویکردی است که در آن تاریخ جریان‌های تُرک و مسلمان شعیه‌تبار و سُنی‌تبار آذربایجان و قفقاز و عثمانی دنبال می‌کردند.

این آهنگ خیلی قبل از مرغ سحر ضبط شده است. ملودی آن برای شنونده غیرحرفه‌ای بلافاصله یادآور آهنگ معروف مرغ سحر است. آیا مرغ سحر از این آهنگ اقتباس شده است؟

از چند دوست اهل موسیقی سؤال کردم. آقای بهروز فرخی خواننده آذربایجانی معتقد بودند باید تاریخ شکل‌گیری تصنیف‌های معروف بیشتر بررسی شود تا بتوان در این خصوص نظر داد. خاصه که در سایر تصنیف‌های مقام ماهور هم می‌توان از این تشابه‌ها یافت.

اما نکته مهم دیگری نظر اقای سید حیدر بیات را جلب کرده بود که برای من هم سؤال شد. چطور و چگونه نظرات مرحوم اقبال چنین تغییرات شگرفی کرده است؟

این آهنگ در اواخر دوران قاجار ضبط شده است. در آن تاریخ نام ایشان ابولحسن خان اقبال‌السلطان بوده است. چنان مشهور و محبوب بوده‌اند که گفته می‌شود نام شادروان خان شوشینسکی هنرمند نامدار آذربایجان هم از نام ایشان اقتباس شده است.

ضبط یک آهنگ در آن تاریخ مقدمات و تدارک سنگینی نیاز داشت و ابداً مقدور نبود کسی فی‌المجلس چیزی بخواند و دیگری ضبط کند. در عین حال امر محالی است شخصی مثل اقبال‌السلطان شعر "من بیر تورکم" را بخواند و نداند چه چیزی می‌خواند.

اقبال‌السلطان مقارن با دوران مرحوم پیشه‌وری شهردار تبریز بود. اما نظرات ضبط شده بعدی ایشان، دست افراطی‌ترین محافل پان‌ایرانیست و پان‌آذری را در تُرک‌ستیزی از پشت بسته است. حتی بعضی پان‌آذری‌های مکتب جواد طباطبائی هم مصلحت نمی‌دانند آشکارا بگویند : «من ایرانی هستم، من تُرک نیستم»

به نظر می‌رسد بعد از دوران پیشه‌وری، ابولحسن خان اقبال‌السلطان، یک دل نه هزار دل "آذری" می‌شود و به "اقبال آذر" تغییر نام می‌دهد. در مصاحبه با شادروان مرتضی حنانه می‌گوید هر چه در تبریز اصرار کردند به تُرکی مشق موسیقی بکنم، مقاومت کردم و گفتم : «من ایرانی هستم، من  تُرک نیستم»

در همین مصاحبه به زیبائی آواز سر می‌دهد که نشان از سرزندگی ایشان در صد سالگی دارد. اما وقتی پرسیده می‌شود چه خاطره‌ای از مشروطیت و حوادث تبریز دارد، با تاکید عجیبی می‌گوید هیچ خاطره‌ای ندارم و چیزی به یاد نمی‌آورم.

به راستی طی این سالها برای این استاد آواز چه اتفاقی افتاده است؟

لینک‌ها در کامنت

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

پس از رونمائی از قالپاق و آنتن کُرونایاب، انجمن فیزیک ایران گفت این یک داستان تخیلی است. سخنگوی سپاه پاسداران جواب داد شتابزده قضاوت نکنید، بیشتر توضیح خواهیم داد. با سخن سخنگو کاملاً موافقم، باید صبر کرد و اصل داستان را فهمید. حتماً مشخص خواهد شد که قالپاق و آنتن عین واقعیت است، این سرنوشت ماست که تخیلی است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

اگر سر و کله ویروس کُرونا ابتدا در یک کشور بسیار فقیر افریقائی پیدا می‌شد، که حتی یک درمانگاه درست و حسابی هم ندارد، به ظن قوی جهان این همه هزینه نمی‌داد. نهادهای بین‌المللی بلافاصله دست به کار می‌شدند و ویروس را در نطفه خفه می‌کردند. همان کاری که با ایبولا کردند.

اگر شیوع این ویروس از مهد دمکراسی و توریستی‌ترین شهر جهان یعنی پاریس هم شروع می‌شد، باز هم بسیار بسیار بعید بود جهان این همه هزینه بدهد. دهها خبرگزاری و صدها نهاد متخصص لحظه به لحظه همه حقایق را با همه جزئیات به اطلاع همه جهانیان می‌رساندند،  تا سیستم‌های درمانی همه کشورهای جهان بلافاصله تکلیف خود را بدانند و همه توان خود را به کار ببرند تا ویروس در نطفه خفه شود.

کُرونا ویروس خطرناکی است، اما انسان قرن 21 هم پیشرفت‌های شگرفی کرده است و به اندازه کافی دانش و توان و انگیزه و ثروت دارد تا اجازه ندهد چنین بلائی بر سر جهان بیاید.

بدترین اتفاق ممکن برای همه جهان این بود که چنین ویروسی از جائی مثل چین شیوع بیابد، چون چین  تنها کشور جهان است که در یک مقیاس نجومی جمیع اضداد است.

چین یکی از بسته‌ترین و سرکوبگرترین و رذل‌ترین و دروغگوترین و غیرشفاترین سیستم‌های حکومتی جهان را دارد. سرداران تیان‌آن‌من فقط در پکن معترضان را نمی‌کشند، اگر لازم باشد صدها هزار ایغور را هم از هست و نیست ساقط می‌کنند.

چنین سیستم‌های سرکوبگری، معمولاً چیزی فاسد و ناکارآمد نظیر کُره شمالی از آب در می‌آیند. اما همین چین، یکی از قوی‌ترین و کارآمدترین سیستم‌های حکومتی جهان را هم دارد.

حکومت چین هم قادر است در طرف دیگر کُره ماه ایستگاه مطالعاتی مستقر کند، و هم در صورت ضرورت می‌تواند ظرف ده روز یک بیمارستان بسیار بزرگ و مجهز در ووهان بسازد.

فقط چنین سیستمی قادر است در پی شیوع کُرونا همه چیز را کتمان کند و برای چند ماه جهان را به سُخره بگیرد و دهها هزار کشته خود را دو سه هزار نفر اعلام کند و همه خانواده‌های داغدار را هم به سکوت وا دارد. و در پایان و در حالی که کُرونا بهترین سیستم‌های درمانی جهان را زمین‌گیر کرده است، جشن پیروزی بگیرد و نفس‌کش بطلبد.

فقط چنین سیستمی قادر است همه جهان و از جمله دهها کشور اسلامی را به سکوت بکشاند و هر بلائی خواست بر سر صدها هزار شهروند ایغور خود بیاورد.

فقط چنین سیسمی قادر است همه نهادهای بین‌المللی را تحت سیطره بگیرد و سازمان بهداست جهانی را فریب بدهد و یا حتی کنترل کند. چین قبلاً در خصوص سارس هم همین کار را کرده بود. در آن تاریخ جهان شانس آورد که سارس این اندازه واگیردار نبود.

کُرونا نشان داد که اروپا هم توان مقابله با چین را نداشته است. گفته می‌شود بخش بزرگی از شرکتهای ایتالیائی و از جمله باشگاههای معروف فوتبال ایتالیا را چین خریده است. چین به تدریج افریقا را رهن کامل می‌کند.

جهان از فعالیت ایستاده است. غول اروپا و امریکا به کُما رفته است. جهانِ پس از کُرونا، باید تکلیف خود را با چنین سیستم مخوف و قدرتمندی روشن کند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

کمپین "پیشگیری از کُرونا در سقز" بیش از چهل روز است فعال است. بنا به آمار دولتی ۱۹۸ نفر در سقز مبتلا هستند. ۵۰ نفر جان‌شان را از دست داده‌اند. یعنی بیش از ۲۵ درصد. بیش از ۵۰ نفر از پرسنل بیمارستان مبتلا شده‌اند و یکی از ایشان هم چند روز پیش جان باخت. بیشترین کمک به بیمارستان از جانب کمپین‌های مردمی صورت گرفته است.

کمک‌ها بعد از گذشته چهل روز کم شده است، بچه‌های کمپین خسته هستند، اما نمی‌توانند خودشان را راضی کنند به این فعالیت خاتمه بدهند.

خدا قوت عزیزان، تنها نیستید، مراقب خودتان هم باشید.

لطفاً این کمپین را یاری کنید. لطفاً به دوستان دیگر خودتان هم معرفی کنید.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

ایران‌اینترنشنال به نقل از منابع خود، خبر بی‌نهایت مهمی را از جلسه شورای امنیت ملی و سخنان حسن روحانی نقل کرده است. (کامنت اول)

مطابق این گزارش روحانی در جلسه روز سه‌شنبه ۱۹ فروردین این شورا گفته است : «گر بین دو تا دو و نیم میلیون نفر جان خود را به علت ابتلا به کرونا از دست بدهند، ما به خاطر وضعیت اقتصادی و معیشت مردم نمی‌توانیم کشور را تعطیل کنیم. گر مشاغل و اصناف را تعطیل کنیم، چند وقت دیگر با اعتراضات خیابانی ۳۰ میلیون گرسنه روبه‌رو خواهیم شد.»

در ادامه این گزارش اختصاصی نوشته شده است : «آمار جان‌باختگان کرونا در جلسه سه‌شنبه شورای عالی امنیت ملی کشور حدود  ۱۸ هزار نفر اعلام شده و بیش از چهار هزار نفر در وضعیت بسیار وخیم قرار دارند»

در خصوص این خبر و گزارش باید چند نکته را در نظر داشت.

ایران اینترنشنال، فرانس‌پرس با نزدیک دو قرن سابقه نیست، تا مردم نظر به اعتبار دیرینه رسانه به مستندات کافی چنین ادعای  بسیار بزرگ و سهمناکی باور داشته باشند. اعتماد فقط ریشه در درستکاری و حرفه‌ای بودن ندارد، سابقه طولانی امر بسیار مهم‌تری است.

هر کسی اوضاع وخیم اقتصاد و ابتلا را در ایران دنبال می‌کند، به وضوح می‌داند اوضاع از چه قرار است. اما در اینجا صحبت از نظر و تشخیص و تحلیل افراد نیست. گزارشی با اعداد و ارقام از یک نهاد بسیار امنیتی و بسته و از قول رئیس‌جمهور منتشر شده است. این گزارش به وضوح نشان می‌دهد مقامات باید از دو نوع فاجعه یکی را انتخاب می‌کردند، و انتخاب هم کرده‌اند.

به نظر می‌رسد ایران اینترنشنال در حال حاضر پرمخاطب‌ترین رسانه خبری در ایران است و طیف مخاطبان آن از بی‌بی‌سی فارسی هم فراتر رفته است. به همین خاطر مسئولیت بسیار بزرگی در قبال این خبر دارد.

ایران اینترنشنالی‌ها حتماً توجه دارند که بخش بزرگی از ماله‌کشان از "کَل‌ماله" تا "سیاماله" شروع به تحقیر همین ادعای آنها کرده‌اند.

نظر به نکات بالا، ایران‌اینترنشنال باید ادعای خود را به هر ترتیبی که مقدور است ثابت کند. اگر چنین امکانی ندارد، باید این مستندات را با نهادهائی بسیار سابقه‌دار به اشتراک بگذارد.

اگر ایران‌اینترنشنال واقعاً به چنین منابعی دسترسی دارد، به دلایلی که ذکر شد، مطلقاً نباید انتظار داشته باشد مردم "به نقل از منابع اختصاصی" چنین ادعای سهمناکی را باور کنند. چنین انتظاری عین بی‌مسئولیتی هم هست، چون صحبت از جان و زندگی صدها هزار انسان بی‌پناه است.

در غیر اینصورت موضوع از دو حال خارج نیست. ممکن است ایران‌اینترنشنال به تحلیل کارشناسان و شنیده‌های رونامه‌نگاران خود چنان مطمئن شده است که بر همان اساس سناریوی جلسه شورای امنیت را در تحریریه نوشته‌اند، و صد البته آخر عاقبت این کارها سرنوشت علیرضا نوری‌زاده است. و یا فریب منابعی را خورده‌اند که قبلاً برای آنها اخبار موثقی ارسال می‌کرد و اکنون قصد بی‌اعتبار کردنشان را دارد.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

در ستایش یک نقد براهنی‌وار، و خطر ارتداد

انتقاد از نوشته قبلی من در خصوص فیس‌بوک و توئیتر، بیشتر از موافقت با آن بود. دوستم مصطفی پورعلی نقد مستقلی نوشت و در آن مشروعیت سؤال من را به رسمیت شناخت، اما استدلال کرد در اتاق تاریک دنبال کلید گم شده می‌گردم. (کامنت اول).

رشته‌توئیت را خیلی نواخته و حتی مسخره کرده بودم، خانم نگار میرزابیگی متذکر شدند رشته‌ئوئیب بهتر و بیشتر خوانده می‌شود. ایشان رشته‌توئیتی را در متن یکدست کپی و به اشتراک می‌گذارند، اما به مراتب کمتر خوانده شده است. تجربه دقیقی است.

سایر دوستان منتقد آنچه نوشتند، اغلب طعنه به من بود که نوششان و نوشم باد و بعضاً بسیار هم شیرین بود، اما ارتباطی به ماهیت توئیتر و فیس‌بوک و سؤال من نداشت. این دوستان توجه نداشتند که در فیس‌بوک هم می‌توان بسیار کوتاه نوشت، و اگر این همه آدم خوشفکر به پیام‌رسان ساخت نظام مقدس هم کوچ کنند، فضای آنجا جذاب‌تر و سرزنده‌تر از فیس‌بوک سوت و کور فعلی خواهد شد.

اما احسان قاسمی نقدی براهنی‌وار بر تفاوت دو فُرم فیس‌بوک و توئیتر نوشت که حقیقتاً لذت بردم. زنده باشی احسان که تشنه جوابی از این دست بودم. احسان به من خیلی لطف دارد، همشهری هم هستیم و در نهایت بزرگواری نوشت درست متوجه ماجرا نشده‌ام. اما اگر کسی همین نکته را با لحنی زهرآگین هم می‌نوشت، باز لذت می‌بردم.

نوشته من در دفاع از فیس‌بوک نبود، اتفاقاً وقتی هر چیزی عالمگیر می‌شود و رقیبان را به حاشیه می‌برد، از تضعیف آن خوشحال می‌شوم. یکدستی در همه حال دشمن تکثر است و نتایج ویرانگر دارد.

وقتی گوگل‌پلاس به بازار عرضه شد، شخصاً خوشحال بودم فیس‌بوک رقیب قدری پیدا کرده است. گوگل حتی گوگل‌ریدر خودش را هم فدای رونق پلاس کرد. مصاحبه‌های آنلاین و پر سر و صدا مثل مصاحبه با باراک اوباما راه انداخت. در ایران گوگل‌پلاس فیلتر هم نبود، اما رقیب فیس‌بوک شدیداً فیلتر نشد که نشد. در سطح جهان هم ناکام ماند.

احسان، فیس‌بوک را پلت‌فرمی استتوس‌محور می‌داند. این پلت‌فرم استعداد شگرفی دارد که به چیزی نظیر سخنرانی طولانی منتهی شود. در انتها هم کسانی چند سوال و نظر در قالب کامنت درج بکنند. در فیسبوک کامنت زیر سایه استتوش است و شخصیت مستقل ندارد.

اما پلت‌فرم توئیتر را می‌توان به میزگرد تشبیه کرد. محدودیت‌های کاراکتری توئیتر نقش مهمی در اداره این میزگرد دارد. در توئیتر کامنت نه تنها زیر سایه توئیت نیست، بلکه از جنس توئیت است. کامنت را حتی می‌توان به اشتراک گذاشت و ریتوئیت کرد.

در توئیتر می‌توان با یک توئیت به بحثی دامن زد، اما در ذیل همان بحث هم تضمینی نیست اصل توئیت انعکاسی پررنگتر از کامنت‌ها داشته باشد.

این همان بحث رابطه فرم و محتواست که سالها پیش در ایران رضا براهنی پیش می‌برد. هر محتوائی مناسب هر فُرمی نیست. نمی‌توان در قرن بیستم مسائل جامعه را به سبک سعدی نوشت و انتظار موفقیت هم داشت. نمی‌توان هر چیزی را در قالب قصیده سرود.

به راستی اگر نابغه‌ای مثل مولانا محدود به فرم غزل و قضیده و مثنوی نبود، و با نمایشنامه‌نویسی و داستان‌نویسی و رُمان هم آشنائی داشت، این همه اسیر مفتعلن مفتعلن می‌ماند؟

اکنون بهتر می‌توان فهمید که چرا کار گوگل‌پلاس نگرفت، چون در نهایت فُرمی نظیر فیس‌بوک داشت. فقط امکانات آن بیشتر بود. البته فیس‌بوک را سر عقل آورد، چون بعداً آن امکانات را اضافه کرد.

اما توئیتر فرم متفاوتی دارد، حتی اگر امکانات آن به مراتب کمتر از فیس‌بوک باشد. در این فرم، بحث و خبررسانی شکل خاص خود را پیدا می‌کند. داشتن هزاران فالوور هم تضمینی برای منبر یکطرفه نیست. چه بسا کسانی که دوباره از توئتیر به فیس‌بوک بر می‌گردند، بعضاً نوستالژی سخنرانی طولانی در کلوپ خود را دارند و آرامش اینجا را بهانه می‌کنند.

ار این نقد و تحلیل احسان خیلی لذت بردم. و چقدر جالب که در یک کامنت پیش آمد و ستون فقرات استتوس طولانی "بازگشت مرتدها" را به لرزه در آورد. از این نقد احساس خطر هم باید کرد، آدم را تا آستانه ارتداد پیش می‌برد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت اول : نوشته مصطفی :

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

عباس عبدی تحلیل‌گر بخش امنیتی اصلاح‌طلبان حکومتی، مطلب مهمی نوشته است که نشان می‌دهد حس روحانی می‌خواهد از کُرونا فرصتی برای احیای برجام بسازد.  (کامنت اول)

عبدی علت بخشی از بی‌توجهی‌های اولیه روحانی به کُرونا و قرنطینه را هم همین موضوع می‌داند و می‌گوید روحانی از واسطه‌ها قول مساعد دریافت کرده است.

البته روحانی در قضیه بنزین نشان داد چقدر در فکر مردم است و شخصیت اصلی او چیست، اما نکته‌ای که عبدی در پاراگراف آخر خود آورده بسیار مهم است. چون نشان می‌دهد برای هزارمین بار دچار کج‌فهمی از اوضاع و احوال جهان و امریکا شده‌اند و ممکن است زمان و سلامت مردم را وجه‌المصالحه معامله‌ای قرار بدهند که هرگز قرار نیست به جائی برسد.

گروگانگیر سابق که همچنان به سوابق درخشان خود افتخار می‌کند، معتقد است کُرونا ترامپ را هم خیلی تحت فشار داده است و مصالحه بعید نیست. چهل سال نمی‌فهمند و از کیسه ملت ایران ابتدا هزینه‌های گزاف می‌کنند، بعد بدیهیات سیاست را یاد می‌گیرند.

الان هم کارکرد سیاسی کُرونا را نمی‌فهمند و همه را به کیش خود می‌پندارند و فکر می‌کنند دیگر رهبران هم اجازه دارند هر طور دلشان خواست با سرنوشت مردم خود بازی کنند.

کُرونا، کعبه و میدان سن‌پیتر واتیکان و شانزلیزه پاریس و تقسیم استانبول و تایم اسکوئر نیویورک را همزمان خالی از جمعیت کرده است. اگر در چنین شرایطی برای بقای اوجب واجبات، نصف سند ایران را هم به نام ترامپ بزنند، کُرونا فرصتی برای تبلیغ و معرکه‌گیری در اختیار ترامپ نخواهد گذاشت. ترامپ حتی موفق نخواهد شد اسناد به زانو در آمدن حضرات را به رقیبان خود نشان دهد.

جان و سلامت مردم ایران را بیش از این وجه‌المصالحه اهداف خود قرار ندهید. کمی از شکست‌های فضاحت‌بار خود درس بگیرید. خیلی راههای دیگر وجود دارد که برای خودتان هم بهتر است. کافی است فقط چند ماه افسار این کف بر دهان سواحل دوردست را بکشید که برای دلار لَه‌لَه می‌زند. با همین مقدار می‌توان چندین بیمارستان ساخت.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

در تُرکی ضرب‌المثلی داریم که می‌گوید : «ائلنن قره گُؤن بایرامدی» مضمون آن به این معنی است که وقتی مصیبت همگانی است، تلخی آن را خیلی راحت می‌توان تحمل کرد.

اگر یک مورد استثناء برای این ضرب‌المثل باشد، همین شیوع هم‌زمان کُرونا در ایران و شمال امریکا و غرب اروپاست.

ایتالیا و اسپانیا به روز سیاه نشسته است. آلمان سخت ترسیده است. فرانسه تهدید می‌شود. برج ایفل تنها مانده است. بریتانیا تعطیل شده است. وضع امریکا اصلاً خوب نیست. چند سناتور امریکائی مبتلا شده‌اند. تست کُرونای نخست‌وزیر و ولیعهد بریتانیا مثبت اعلام شده است. همسر نخست‌وزیر کانادا در قرنطینه است.

فقط یکی از این خبرها برای فرافکنی مقامات وطنی کافی است. اکنون همه چیز دست به دست داده است تا هر روز یک عروسی بگیرند. به روکم‌کنی هم رو آورده‌اند، پیشنهاد کمک به امریکائی‌ها داده‌اند.

ما با هیچ بخشی از جهان که درد ملت و دولت یکی است، درد مشترک نداریم. ما تنها و بی‌پناه هستیم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

آقای اکبر اهل روستای دولت‌آباد مرند هفتادوهشت سال سن دارند. اوایل دی ماه 98 در بیمارستان بهمن تبریر عمل سنگین دریچه میترال قلب داشتند که خوشبختانه موفق بوده است.

روز 24 اسفند تست کُرونای ایشان مثبت اعلام می‌شود. یک شب در بیمارستان می‌مانند و بعد ترخیص می‌شوند و در منزل استراحت می‌کنند. اکنون حالشان خوب و بحمدالله رو به بهبودی کامل است.

دقایقی پیش با یکی از بستگان ایشان تلفنی صحبت کردم و اجازه گرفتم این خبر را منتشر کنم. سایه پُربرکت پدرها و مادرها و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها بر سر ما مستدام باد.

درست است که این ویروس لعنتی عزیزان ضعیف‌تر ما را بیشتر تهدید می‌کند، اما قابل توجه آنها که بی‌مهابا و مدام می‌نویسند کُرونا پیرمردها و پیرزنها را...و نمی‌دانند و یا نمی‌فهمند چه دلهائی را به درد می‌آورند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

بازگشت مرتدها

یکی از دوستانم که در توئیتر بسیار کم می‌نویسد و بیشتر خواننده است، اکانت توئیتر خود را در اختیار من گذاشت تا با این محیط آشنا بشوم. تقریباً همه اسفند گذشته با چراغ دوست در توئیتر بودم، کسانی را هم که او فالو نمی‌کرد، من فالو کردم. 

اما قبل از اینکه سال به پایان برسد، همین اندازه حضور را هم به حساب نحوست‌های بی‌شمار 98 گذاشتم و ضمن تشکر از رفقیم چنان با خیال راحت لاگ‌آوت کردم که بعید می‌دانم حالاحالاها گذرم به این قبرستان کلمه بیفتد.

بیش از هر کسی به خودم بابت این تشخیص بی‌رحمانه بی‌اعتماد بودم، چون چنین تجربه‌ای از فیس‌بوک هم دارم. اصولاً خیلی سخت با یک محیط جدید مأنوس می‌شوم، با اکراه و خیلی دیرتر از کسانی که می‌شناختم به فسیبوک پیوستم. بعد از مدتی اتفاقاً به همین نتیجه رسیدم که فیس‌بوک قبرستان کلمه است و اگر کسی حرفی برای گفتن دارد باید در وب بنویسد.

بیش از ده سال است مدام در فیسبوک می‌خوانم و می‌نویسم. اکنون به تشیخص اولیه‌ام بیشتر هم پایبندم. مطلب جدی و فکر شده، یا باید به شکل چاپی و یا در وب منتشر شود، شبکه‌های اجتماعی قبرستان نوشته است. 

اما دلیل اکراه اولیه‌ام فقط معضل دیر‌مأنوسی نبود، به عملکرد شبکه‌های اجتماعی هم واقف نبودم.  قبل از فیسبوک از هیچ شبکه اجتماعی استفاده نکرده بودم. حتی با گوگل ریدر محبوب آن دوران هم آشنا نبودم.

خوشبختانه یک تجربه مثبت دارم. با همین روحیه و با اکراه فراوان تلگرام را هم روی گوشی خودم نصب کردم. بعد از مدتی فهمیدم تلگرام یک شاهکار است. در عین حال تلگرام به یکی از حسرتهای دیرین من جواب می‌داد. چرائی این مطلب را خواهم نوشت و انشاالله در تلگرام کانال هم درست خواهم کرد. عجالتاً می‌گویم علاقه به تلگرام، به من این اعتماد به نفس را داد تا اسیر روحیه دیرمأنوسی خود نباشم و ضمن ابزار انزجار از موج چند ساله ارتداد فیسبوکی‌ها، از مرتدین بپرسم :

چرا فیس‌بوک را ترک کردید؟ فیس‌بوک به کدام نیاز شما جواب نمی‌داد؟ چه مزیتی در توئیتر دیدید؟

اولین دلیل مرتدین، مخاطب بسیار بیشتر توئیتر در ایران است. این دلیل ابداً درست نیست، چند سال پیش مخاطب توئیتر به گرد پای فیسبوک هم نمی‌رسید، در همان تاریخ گوگل‌پلاس فیلترنشده هم نتوانست با فیس‌بوک شدیداً مغضوب دستگاه فیلتر رقابت کند.

دلیل دیگر کوتاه‌نویسی است. می‌گویند توئیتر اجازه درازگوئی نمی‌دهد. جل‌الخالق! مگر شبکه‌های اجتماعی دیگر دست کسی را برای کوتاه‌نویسی بسته است؟ حتماً باید دیکتاتوری 280 کاراکتری بالای سر آدم باشد تا کوتاه بنویسد؟ اتفاقاً این اجبار خیلی وقت‌ها نوشته را از ریخت می‌اندازد، نویسنده کلی متن را بالا و پائین می‌کند و بعضاً به فواصل هم رحم نمی‌کند تا بلکه در 280 کاراکتر بگنجد.

همین محدودیت چیزی به نام رشته‌توئیت را متداول کرده است که حقیقتاً مسخره است. نوعی خودزنی است. بی‌احترامی به قلم است. تمسخر معماری کلمات است. آدم فست‌فود هم که می‌رود، فست‌فودی غدا می‌خورد. برای لمباندن مک‌دونالد کسی شراب بوردو سفارش نمی‌دهد، مک‌دونالدی‌ها هم جز یک دبّه کوکاکولا نوشنیدنی دیگری به شما نمی‌فروشند.

می‌گویند توئیتر فضای مناسب برای هشتگ و توفان‌های توئیتری است. شخصاً با هشتگ میانه‌ای ندارم و تا کنون یک بار هم استفاده نکردم. اما این ایراد درست بود و در گذشته اشکال بزرگ فیس‌بوک محسوب می‌شد. خیلی زود و قبل از مهاجرتهای میلیونی فیس‌بوک امکان هشتگ را به همان شکل توئیتر فراهم کرد.

البته کسانی از توئیتر ایراد می‌گیرند و از فضای تند توئیتر شکوه می‌کنند. کسانی به همین دلیل دوباره به فیس‌بوک برمی‌گردند و دنبال محیطی آرام برای نوشتن هستند. دل آدم کباب می‌شود وقتی شرح حال این تواب‌های شکست‌خورده را می‌شنود.

جوزده شده‌اند و رفته‌اند و در توئیتر موفق نشده‌اند، اکنون دلایل آبکی برای بازگشت خود هم می‌آورند. منتی هم سر ما می‌گذارند که بعله! فیس‌بوک سرشار از آرامش است. مگر توئیتر سرخود برای هر توئیتی یک بشکه باروت ضمیمه می‌کند؟ یا فیس‌بوک مشاوه رایگان آرامش دارد؟

فضا را در هر شیکه اجتماعی ما خودمان می‌سازیم. خودمان تعریف می‌کنیم چه نوشته‌ای را چه کسانی ببینند. فرد مزاحم کلی وقت می گذارد و یک اکانت می‌سازد، اما با یک کلیک بلاک می‌شود. اکانت فیک و یا مزاحم فقط یکی دو بار فرصت عرض اندام دارد. این امکان در فیس‌بوک و توئیتر به طور نامحدود فراهم است.

در همین فیس‌بوک شهره به آرامش، مزاحم سمجی دارم که تا کنون با چندین اکانت مختلف سر و کله‌اش اینجا پیدا شده است، تا فهمیدم کیست او را بلاک کردم. الان هم این یادداشت و همه یادداشت‌های پابلیک را می‌خواند، اما می‌داند دست از پا خطا کند نفله می‌شود.

ایهاالمرتدین! آخر چه امکان خاص و درخشانی شما را مجذوب توئیتر کرد؟ چرا کفر ورزیدید؟ با این حساب فردا موئیتر هم مُد بشود، دوباره آنجا بساط می‌کنید. اسم جوگیری خود را هم همراهی با تکنولولوژی روز می‌گذارید. مؤمنان را هم که بر سر ایمان خود ماندند، پیر پاتال مرتجع می‌نامید. الحق که استحقاق حکم ارتداد مجازی را دارید.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

خبر بهت‌آور است، و بی‌خبری ما از این خبر بهت‌آورتر است. بیش از صد هزار طلبه از 136 کشور جهان فقط در قم و در جامعه المصطفی العالمیه درس طلبگی می‌خوانند.

فرانسه یکی از دانشگاهی‌ترین کشورهای جهان است. در همه فرانسه از جمله پاریس، حدود سیصد و پنجاه هزار دانشجوی خارجی مشغول تحصیل هستند. بیش از چهل درصد این دانشجویان هم در مقطع دکترا تحقیق می‌کنند.

یکی از درآمدهای مهم ترکیه تحصیل دانشجویان خارجی در این کشور است. 115 هزار دانشجو در دهها شهر این کشور و از جمله در کلان‌شهر استانبول تحصیل می‌کنند. ترکیه قصد دارد در آینده میزبان نیم میلیون دانشجوی خارجی باشد.

لینک‌ها در کامنت

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

اظهارات یکی از صاحب‌منصبان قم

mehrnews.com/xN3sp

با ترجمه OGT کلیات این دو لینک معتبر را متوجه شدم. دوستان فرانسه‌دان بهتر می‌توانند بخوانند و نظر دهند.  «اینجابا ترجمه OGT»با ترجمه OGT و «اینجابا ترجمه OGT»

دانشجویان خارجی در ترکیه  «اینجا»

 

***

 

منابع مالی برای بحران کُرونا

حکومتی‌ها می‌گویند تحریم‌ها حکومت را با کمبود شدید منابع برای مقابله با بحران کُرونا مواجه کرده است. چنین است؟ در اینکه تحریم‌ها اقتصاد را زمین گیر کرده هیچ تردیدی نیست، اما برای مهار کُرونا هم دست حکومت را بسته است؟

مطلقاً چنین ادعائی درست نیست. این حکومت اگر اراده سیاسی کافی داشته باشد، به قدری منابع و قدرت مانور دارد که حتی شاید بتواند شش ماه هم کشور را قرنطینه و اوضاع را کنترل کند.

یک مثال ساده از درآمد و قدرت مانور می‌زنم تا موضوع بهتر تحلیل شود. فرض کنید شرکتی با ده نفر کارمند، ده میلیون تومان در ماه درآمد دارد. همه هزینه‌های شرکت از حقوق و دستمزد تا سایر موارد نه میلیون تومان است. در اینصورت قدرت مانور مدیران شرکت، محدود به ده درصد درآمد شرکت خواهد بود. هر کاری برای توسعه فعالیت های شرکت و یا مقابله با بحرانها، از محل همین ده درصد تأمین خواهد شد.

حال اگر درآمد شرکت یک میلیون تومان افزایش بیابد، و یا معلوم شود که شرکت با اندکی سخت‌گیری می‌تواند هزینه‌های خود را به هشت میلیون تومان کاهش دهد، در اینصورت میزان افزایش درآمد و یا کاهش هزینه‌ها فقط ده درصد درآمدهای معمول آن است. اما قدرت مانور مدیران صدرصد افزایش می‌یابد و به دو میلیون تومان می‌رسد.

از اقتصاد یک خانواده تا اقتصاد کلان کشور کلیات این قاعده ساده صادق است. درصد کوچکی صرفه‌جوئی و یا افزایش درآمد، ممکن است دهها برابر قدرت مانور را بیشتر بکند.

شرایط فعلی کشور و مردم واقعاً اضطراری است. به معنای واقعی کلمه ملت هم در "برهه حساس کنونی" است. این حکومت در این شرایط حتی می‌تواند نزدیک صدرصد صرفه‌جوئی در هزینه‌ها داشته باشد، و دهها برابر این صرفه‌جوئی هم به قدرت مانور خود بیفزاید، و به داد سیستم درمانی کشور و همینطور انبوه گرفتاران برسد.

در نوشته پیشین (کامنت اول) عرض کردم این حکومت از دو قسمت "دولت و رژیم" تشکیل شده است. دولت بخشی از حکومت مثل وزارت بهداشت و اقتصاد و آموزش پرورش است که در غیاب این حکومت هم کشور به آن نیاز دارد. بخش رژیم حکومت، از  سازمان تبلیغات اسلامی تا انبوه نهادهای انقلابی و مذهبی و یگانهای خاص و غیره، فقط به درد خود حکومت می‌خورد. در غیاب حکومت هم اتومانیک منحل خواهند شد.

همه قرائن حاکی از آن است که هزینه رژیم از هزینه دولت هم بالاتر رفته است و یا دست‌کم به همان اندازه است. بخش رژیم حکومت سه ویژگی مهم دیگر هم دارد.

ویژگی اول اینکه ماشاالله جملگی رژیمی‌ها وضعشان خوب است. بسیاری از آنها ماهها هم حقوق نگیرند کک‌شان نمی‌گزد. بعضاً از سالها پیش تولیدات دوپای خود را به کانادا و امریکا هم صادر کردند تا دُرددانه‌ها از شرّ مدیریت والدین و امثال ددی جواد و مامان معصومه در امان باشند.

ویژگی دوم این است که مردم عادی برای گذران زندگی هیچ نیازی به این بخش ندارند، آنها هم لازم نیست در این شرایط نگران مردمی باشند که فعلاً هزار درد بی‌درمان دارند. ویژگی سوم حتی مهم‌تر است، این بخش همه حیات و ممات خود را دست‌کم در داخل کشور به ادامه همین حکومت مدیون است.

اگر با مردم صادق هستید، اگر سرنوشت کشور و میلیونها ایرانی اولویت اول شماست، اگر واقعاً نمی‌خواهید بحران کُرونا به یک سپر انسانی برای مظلوم‌نمائی تبدیل شود، لازم نیست منّت  ترامپ و  پمپئو را بکشید و نامه‌های لوس و بی‌مزه به این و آن بنویسند. فقط کافی است به تاغار تاغار عزیزکرده‌های خود در بخش‌های مختلف رژیم متوسل شوید و از آنها بخواهید چند ماهی دندان روی جگر بگذارند و به خاطر بقای خودشان هم شده تعطیل شوند و حقوق نگیرند.

اگر چنین اتفاقی بیفتد، آب از آب تکان نخواهد خورد. دهها و بلکه صدها برابر هم قدرت مانور اقتصادی حکومت برای مهار بحران افزایش خواهد یافت.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

کادر درمان در همه کشورهای جهان دوران بسیار سختی را سپری می‌کنند. در شبکه‌های اجتماعی ترکیه از مردم دعوت شده است هر شب راس ساعت 9 برای کادر درمان ابراز احساسات بکنند. امشب سومین شب این مراسم بوده است. مردم از پنجره‌ها و یا از بالکن خانه‌های خود کادر درمان را تشویق می‌کنند و شجاعت و زحمات آنها را ارج می‌نهند.

ایده بسیار خوبی است. بعید می‌دانم کادر درمان هیچ کشوری به اندازه ایران تحت فشار بوده باشد. خیلی از آنها جانشان را در این راه گذاشتند. کاش در شبکه‌های اجتماعی ایران هم چنین چالشی راه بیفتد. هر شب به یاد این عزیزان دست بزنیم، عکس درگذشتگان کادر درمان را در ساختمانهای خود نصب کنیم و در کنار خانواده‌های آنها باشیم.

ویدیوی کامنت اول را یکی از دوستانم فرستاد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

حفظ نظام اوجب واجبات حاکمان است. همین واجب را هم با قدرت پیش می‌برند و با احدی هم در هیچ شرایطی از جمله شرایط فعلی تعارف ندارند.

دشواری‌های چند سال اخیر به گونه‌ای بود که ساده‌اندیش‌ترین آدمهای با استقلال نظر هم می‌توانستند پی ببرند انبوه دسته‌جات اصلاح‌طلب و اعتدالی و اصولگرا وقتی پای انتخاب میان مصلحت مردم و مصلحت نظام به میان می‌آید، انتخابشان چیست. خوشبختانه و البته با تاخیر فراوان، جامعه شناخت خوبی از این باندهای قدرت پیدا کرده است.

اما پنهان نمی‌توان کرد طی این سالها  انبوه ماله‌کشان صادرانی با فاصله‌گیری حرفه‌ای از باندهای مختلف قدرت، موفقیت‌های درخور توجهی کسب کرده‌اند. خوب می‌دانند حنای اینها دیگر رنگ ندارد، پشت منافع ملی و دفاع از ایران سنگر می‌گیرند تا هر چه بی‌کفایتی است را توجیه کنند.

اتفاقاً بهترین فرصت برای شناخت ماهیت واقعی این صادراتی‌ها، همین شرایط کُرونائی است. هر اتفاق ناگواری در کشور می‌افتد، دوربین و دفتر و دستک دست می‌گیرند تا گوشه گوشه نیویورک و توکیو و پاریس و لندن را بگردند و صحنه‌ای بیابند تا به مردم بگویند بفرمائید! در این ممالک با این همه ادعا، اوضاع از ایران هم خرابتر است و قدر ایران و خودتان را (و در اصل قدر حاکمان) را بدانید، در پاریس و لندن و توکیو مردم بر سر دستمال توالت همدیگر را می‌درند.

اتفاقاً اگر کسی ریگی به کفش نداشته باشد، بهترین فرصت برای دفاع از حیثیت مردم ایران و مقایسه با سایر کشورها همین شرایط کُرونائی است. تجربه کشورهای بسیار پیشرفته نشان داد که به هزار و یک دلیل با توصیه‌های اخلاقی و من بمیرم و تو بمیری نمی‌توان همه مردم را در خانه نگه داشت.

مسئولیت در درجه اول متوجه حکومت است. در فرانسه مهد آزادی و دمکراسی برای بیرون آمدن از خانه یا باید سند محکمه‌پسند ارائه کرد و یا جریمه سنگین پرداخت.

مردم ایران بی‌مسئولیت نیستند، از بی‌مسئولیتی حاکمانی در عذابند که از همین نمد کُرونا هم می‌خواهند برای برای بقای خود کلاهی بدوزند. این یارو که اوج کفایت و مسئولیت‌پذیری خود را در ماجرای بنزین نشان داد، اکنون نامه نوشته تا نشان دهد تردیدی نباید در کفایت او داشت، تحریم‌ها نمی‌گذارد مثل کره جنوبی عمل بکند.

اینها حتی قم مرکز شیوع کُرونا را هم قرنطینه نکردند، حتی در قم نخواستند و یا نتوانستند مردم را وادار به خانه‌نشینی کنند. آنوقت! ماله‌کشان‌شان دور برداشته اند و مضمون خلایق هر چه لایق را به انحاء مختلف کوک می‌کنند تا همه بدانند مقصر اصلی گسترش بلای ویرانگر بی‌مسئولیتی ملتی است که برای چند صباحی هم در خانه نمی‌تمرگد و مدام سفر می‌رود.

از سال 62 که از اورمیه بیرون آمدم، حتی در دوران سربازی هم بخت یارم بوده است تا ایام عید را به خانه پدر و مادرم بروم. امسال اولین سالی است که عید در تهران هستیم. بس که ساز بی‌مسئولیتی مردم را کوک کردند، به صرافت افتادم دست‌کم از دوستان و آشنایان و همسایه‌ها سؤال کنم تا ببینیم در جامعه آماری قابل دسترسی چه میزان از مردم در خانه مانده‌اند.

به وضوح می‌توان دید مردم کمابیش رعایت کرده‌اند، خیلی‌ها سفر نرفته‌اند. این خلایق در اصل لایق این همه بی‌کفایتی نبودند. اگر بریتانیائی‌ها و ژاپنی‌ها هم برای نزدیک دو ماه تعطیل می‌شدند و هیچ محدودیت ترددی هم نداشتند، به طور طبیعی به جاهائی می‌رفتند که امکانات بهتری دارند.

در شرایط فعلی ایران هم به ندرت کسی به مناطق توریستی می‌رود تا کنار خیابان چادر بزند و یا ویلا اجازه کند و یا هتل بگیرد. قریب به اتفاق مسافران یا بومی مقصد هستند و عملاً پیش خانواده و اقوام درجه یک خود می‌روند، و یا مثل ویلاداران شمال امکانات شخصی فراوان دارند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

زنده و پاینده باشید رفقا

در آخرین روزهای سال 98 هستیم. سال بسیار دشواری بود. در دو ماه آخر به کُرونا هم آراسته شد تا هیچ کم و کسری از انبوه گرفتاری‌ها نداشته باشیم. امیدورام سال پیش رو، سال خوبی برای همه دوستان باشد.  بهترین‌ها را برای شما آروز می‌کنم.

با کمال تاسف سال 98 برای من بدترین سال عمرم بود. در طول زندگی و از زمانی که خودم را شناختم، به اندازه این سال سختی نکشیدم. آدمها نقاط قوت و نقاط ضعف دارند، امسال با اتفاقانی مواجه شدم که هم کمرشکن بود، و هم ضعیفت‌ترین نقطه روحیاتم را نشانه رفته بود.

همین قدر برای شما بگویم که ظرف یک ماه ده کیلو وزن کم کردم. انسان موجود جان سختی است، اما وقتی روزهای دشوار سال را مرور می‌کنم، می‌بینم اگر حمایت تمام و کمال مهرنوش (همسرم) و برادرانم اسماعیل و حمزه نبود، به ظن قوی کارم ساخته بود.

در یکی از روزهای تابستان و پشت فرمان مرگ را کاملاً حس کردم. یک لحظه گلویم به کلی خشکید و نفسم بند آمد. به رسم سُنّت‌های اسلامی‌مان سعی می‌کردم شهادتین بگویم که همسرم به دادم رسید و مدام از من خواست قوی باشم. کمابیش خودم را یافتم و بعد بیمارستان رفتیم.

تقریباً خواب نداشتم، باز هم بخت یار من بود که دخترم سارا خیلی خوب حمایتم می‌کرد. سارا در خانه ما به خانم آرامش معروف است، اصلاً دوست نداشتم و درست هم نبود یک دختر نوجوان اینطور درگیر گرفتاری پدر خود بشود. علی‌الاصول من باید حامی او می‌بودم، اما سارا در کمال آرامش مراقبم بود و خیلی وقتها پیش من دراز می‌کشید تا خوابم ببرد.

دوست به تنهائی توصیف کاملی نیست، یک خواهر اصالتاً تبریزی ساکن اروپا دارم که آنلاین و بیست و چهار ساعت کنارم بود و حمایتم می‌کرد. در روزهای تعطیل و حتی وقتی سر کار بود، فقط کافی بود پیام من را ببیند و بلافاصله تماس بگیرد.

بدشانسی هم پشت بدشانسی می‌آوردم. مجبور بودم چند نوبت برای انجام کاری به شهر دیگری بروم. مطلقاً نمی‌شد این کار را به تاخیر انداخت. یک نوبت بیست روز و نوبت دیگر ده روز ناچار شدم در این شهر بمانم. من که ماهها می‌توانم در خانه تنها بمانم، این بار از تنهائی واهمه داشتم.

تقریباً محال است مزاحم دوستی بشوم، اما خیلی مایل بودم این بار به خانه دوستانم در این شهر بروم، تا ناچار نباشم در هتل تنها بمانم. 

یک دوست شیرازی در این شهر دارم که حقیقتاً حق برادری به گردن من دارد. اگر به او دسترسی داشتم همه چیز حل بود. اما از بد حادثه خود او هم درگیر مشکلاتی بود، و اصلاً نشد خواهشی داشته باشم.

یک دوست جنوبی دارم در این شهر دارم که اساساً خانه‌اش مثل خانه خودم بود. اما از بد حادثه او هم مهمان داشت.

یک دوست اهل مرند دارم که کریمانه کلید خانه‌اش را در اختیارم گذاشت. دو سه روزی با من بود، ولی بعد دیگر نمی‌آمد و من تنها بودم. برای یک مرد گُنده (از نظر سن) خیلی دشوار بود به دوست جوان خود بگوید : «لامصب! من بیش از اینکه خانه‌ات را بخواهم دوست دارم در خانه باشی»

نمی‌شد حقیقت را بگویم، الکی می‌گفتم دفعه گذشته غذای بیرون مریضم کرد و برای همین هتل نرفتم و از این حرفها. البته نوبت گذشته بعد از برگشت واقعاً مریض شده بودم، اما این بار مسئله چیز دیگری بود. راستش تا حدودی این ترس را هم داشتم شب در خانه دوست جوان بمیرم و یک جنازه هم روی دست این طفلک بماند.

در سفر طولانی دوم شانس یارم بود و همه مدت خانه دوست جنوبی‌ام بودم. او هم بی‌آنکه سؤالی از من بکند، تمام وقت با من بود.

یک شانس بزرگ در تهران آوردم. یکی از دوستان نزدیک و اهل میانه‌ام ساکن گیشا شد و تقریباً همسایه شدیم. کار بسیار پردردسر من را هم که نمی‌شد به تاخیر انداخت، چنان سر و سامان داد که تو گوئی کار خودش بود. در عین حال مدام همدیگر را می‌دیدیم و گپ می‌زدیم و شورباهای خوشمزه او را می‌خوردیم و باعث می‌شد کمی از ناراحتی اصلی فاصله بگیرم.

در حال حاضر محال است بتوانم اینجا بنویسم چه مرگم بود، یکی از آرزوهایم این است که اینقدر زنده بمانم تا هم از موضوع فاصله گرفته باشم، و هم اعتماد به نفسم بالا رفته باشد و بتوانم ماجرا را تعریف کنم.

پس چرا اینها را اینجا نوشتم؟ چون با همه این دوستان از اقصی نقاط ایران در همین فیسبوک آشنا شدم. می‌خواهم با تواضع تمام به این بچه‌ها بگویم : زنده و پاینده باشید رفقا.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

نکات جدید در آینده برای نهالستان

     1-            فضای مجازی دمکراتیک است و هر کسی حرفی برای گفتن داشته باشد، راهی برای نوشتن و به مخاطب رساندن هم پیدا می کند. خواندن و نوشتن دیگر در انحصار کسی و یا صنفی نیست.

     2-            راحتی نشر عوارض خود را هم دارد. در فضای مجازی اباطیل قیامت می کند.

آیا نگرش ما به کتاب و اینترنت صادقانه است؟

مصطفی عزیزی دوست نویسنده و بسیار عزیزم من را دعوت کرده است چند کتاب برای دوستانم معرفی کنم. در این رزوها کرونائی که با خانه‌نشینی اجباری مواجه هستیم، در دست مطالعه داشتن یک کتاب خواندنی حقیقتاً نعمت بزرگی است.

با کمال تاسف امسال دستم برای اجابت دعوت مصطفی به طرز غم‌انگیزی خالی است. با همه اینها در ادامه این یادداشت به خوانده‌های گذشته متوسل خواهم شد و دو کتاب خواندنی معرفی خواهم کرد.

اتفاقاً روز قبل از این دعوت و بی‌آنکه بدانم چنین چالشی در میان است، در خانه چهار نفری ما بحث کتاب‌خوانی مطرح بود. بهترین کاری که می‌توام بکنم، نوشتن در خصوص فراز و فرود کتابخوانی در جمع خانوادگی خودمان است، تا بتوام سؤالی که ذهنم را درگیر کرده است با شما در میان بگذارم.

کتاب‌خوانی ارزش مثبتی محسوب می‌شود. داشتن کتابخانه خصوصی امر لذت‌بخشی است. در اغلب موارد اسباب تفاخر هم هست. اپلیکیشن‌های کارآمدی مثل اسکایپ همه کره زمین را به بخشی از استودیوی رسانه‌های تصویری تبدیل کرده است. تقریباً اغلب مصاحبه‌کنندگان اسکایپی ترجیح می‌دهند جلوی کتابخانه انباشته از کتاب خود بنشینند. بعضاً محل استقرار مصاحبه‌کننده چنان در محاصره تُلی از کتاب است که ببینده نگران ریزش صحنه می‌شود.

وقتی کتاب و کتابخوانی در نزد انظار عمومی چنین جایگاهی دارد، تعارفات و مناسک اجباری افتادگی اجازه نمی‌دهد آدم خودش را با خیال راحت کتابخوان معرفی کند. با همه اینها امیدورام حمل بر خودخانواده‌ستائی نشود، هر چهار نفر ما جزو کتابخوانها محسوب می‌شویم. نهال و سارا هر کدام کتابخانه خودشان را دارند، و بعضی از کتابهایشان را حتی بیش از یک بار خوانده‌اند.

اما اخیراً به طرز محسوسی دچار بحران کتاب‌نخوانی شده‌ایم. در حال حاضر فقط مهرنوش (همسرم) برنامه‌های متعادل خود را پیش می‌برد. من در اوج دوران کتاب‌نخوانی به سر می‌برم، اوقات کتابخوانی بچه‌ها به وضوح کم شده است. وضع سارا کمی بهتر است، اما او هم با گذشته خود خیلی فاصله دارد. در این نشست خانوادگی قرار شد همدیگر را بیشتر تشویق کنیم تا بلکه دوباره موتور کتابخوانی در خانه روشن شود.

در خصوص بچه‌ها متهم اصلی اینترنت و شبکه‌های اجتماعی است. شبکه‌های اجتماعی کاملاً ما را به خود مشغول کرده‌اند. نه گریزی از جذابیت این فضا داریم، و نه احساس خوشایندی داریم. برای بچه‌ها نگران هم می‌شویم. اگر وقت کتابخوانی آنها صرف این شبکه‌ها شود که دیگر واویلاست.

آیا این نگرش درست است؟ آیا نگرش ما به کتاب صادقانه است؟ آیا نگرش ما به اینترنت و استفاده گسترده از شبکه‌های اجتماعی صادقانه است؟

چند سال پیش برنامه بچه‌ها اینطور بود که ابتدا به درس و مشق و کارهای روتین خود می‌رسیدند، بعد اغلب وقت آنها صرف کتاب می‌شد. جز برای غدا خوردن به ندرت از اتاق خود بیرون می‌آمدند. وقتی قسمت‌های جدید داستانهای جذاب منتشر می‌شد، حتی از وقت درس خود هم می‌زدند تا کتاب تمام شود.

طی این چند سال ادبیات داستانی مناسب سن خود را از نویسندگان مختلف با علاقه می‌خواندند و بعضاً چنان درگیر کتابی می‌شدند که به همدیگر قرض هم نمی‌دانند و مجبور می‌شدیم از یک کتاب دو نسخه تهیه کنیم. خیلی از این وضع خوشحال بودیم.

اما وقتی بزرگتر شدند، همه چیز فرق کرد. اکنون بخش بزرگی از اوقات بچه‌ها صرف گوشی و کامپیوتر می‌شود. من و همسرم اصلاً از این وضع خوشحال نیستیم و بعضی وقت‌ها اعتراض هم می‌کنیم که هیچ حاصلی تا کنون نداشته است. اما یک فرق ناخواسته نسبت به دوارن باشکوه کتابخوانی آنها بوجود آمده است که بحث صداقت را برای من پیش کشید.

مودم ای‌دی‌اس‌ال خانه ما قدیمی و متعلق به دوازده سال پیش است. بچه‌ها هر چه اصرار می‌کنند این مودم را عوض نمی‌کنم. جای خط تلفن مودم را هم به این راحتی نمی‌توان تغییر داد. از محل فعلی، بُرد وای‌فای به اتاق بچه‌ها نمی‌رسد. اینترنت مبایل هم در اتاق آنها خوب نیست. برای یک خوشبختی الکترونیکی همه چیز فراهم است، بچه‌ها چاره‌ای جز بیرون آمدن از اتاقهایشان ندارند. این مودم زوار در رفته، عمود خیمه جمع خانوادگی ما شده است.

همین مسئله کاملاً توجه من را جلب کرد. در گذشته بچه‌ها به ندرت از اتاق خود بیرون می‌آمدند، اما چون مشغول امر شریف کتابخوانی بودند، هیچ نگرانی نداشتیم. گرچه ناراحت بودیم که مثل دوران شش و هفت سالگی کمتر سر و کله دخترها پیدا می‌شود، اما خیالمان به غایت راحت بود.

اکنون که مدام از اتاقشان خارج می‌شوند، در هر فرصتی که زیاد هم به تریج قبای بچه‌ها برنخورد، تذکر می‌دهیم که مراقب چشمتان باشید، اینقدر خودتان را خسته نکنید، این چه وضعی است و از این حرفهای آشنای پدر مادرها

اما به راستی! کدام تحقیق علمی به طور متقن نشان داده که ساعت‌ها چشم دوختن به کتاب، کمتر از دیدن صفحه مبایل به چشم آسیب می‌زند؟ کدام تحقیق علمی نشان داده است این همه چرخیدن در اینترنت، سواد و نگرش و فهم بچه‌ها را محدودتر از زمان کتابخوانی کرده است؟ گفتن این نکته برای من خیلی کار دشواری است، فکر می‌کنم حتی در بعضی زمینه‌ها وضع بهتر هم شده است.

گاهی با نهال و گاهی با سارا پیاده‌روی می‌روم و معمولاً روی موضوعات متفاوت همینطوری صحبت می‌کنیم. از دید باز بچه‌ها و گستردگی اطلاعات آنها واقعاً لذت می‌برم، اما همچنان ناراحتم که چرا مثل گذشته چپ و راست کتاب نمی‌خوانند.

اکنون با این سؤال مواجهم،  نکند تقدس بیش از حد کتاب و کتابخوانی به یک تعصب خشک تبدیل شده است؟ نکند خواسته یا ناخواسته ژست و افاده امر شریف کتابخوانی، چشم ما را بسته است؟

حتی فرم خواندن کتاب هم قربانی قداست فرم کلاسیک کتاب شده است. سال گذشته کتابی قطور با وزن سنگین در دست مطالعه داشتم. وقتی مسافرت می‌روم و یا بچه‌ها را جائی می‌برم که باید منتظر بمانم، حمل یک کتاب سنگین برای مطالعه بعضاً مقدور نیست. تصمیم گرفتم با کیفیت نسبتاً خوب از چند صفحه کتاب عکس بگیرم و در اوقات انتظار روی گوشی مطالعه را ادامه بدهم.

قبلاً یک گوشی قدیمی نوکیا داشتم که اغلب نقش یک تلفن سیار را داشت. مدیر مؤسسه‌ای که هر هفته برای یک ساعت بچه‌ها را آنجا می‌بردم، و با هم دوست شدیم، اکنون با یک قربانی مواجه بود که غرق گوشی هوشمند جدید خود شده است. یک بار به من گفت فلانی خیلی زود مثل این بچه‌جوونها درگیر گوشی مبایل شدی ها.

وقتی با بچه‌ها صحبت می‌کنم، می‌بینم با فضای بسیار متنوعی آشنا هستند. در شبکه‌های اجتماعی هم با دوستان خود گفتگو می‌کنند و هم علائق خود را دنبال می‌کنند. بعضاً به لینک‌های خوبی متصل می‌شوند و مطالب دست اول را از منابع دست اول می‌خوانند. نگرش بچه‌ها جهانی‌تر شده است. اصلاً مطمئن نیستم اگر به همان شکل سابق ادامه می‌دادند، با این همه پدیده‌های جدید آشنا می‌شدند.

در گذشته وقتی یک ایرانی به یک کشور اروپائی می‌رفت، در اتوبوس و قطار مشاهده انبوه مسافران کتابخوان برای او جالب و غبطه‌برانگیز بود. در ایران به ندرت چنین صحنه‌هائی دیده می‌شد. اکنون همه جهان کمابیش یک رنگ شده است. جوامع کتابخوان سقوط کرده‌اند؟ یا جامعه ما ارتقاء یافته است؟ هیچکدام از این دو جواب قانع کننده نیست.

شبکه‌های اجتماعی و فضای اینترنت روی گوشی‌های هوشمند، برای همه جهانیان با سلائق و سطح آموزش متفاوت به یک نسبت جذابیت دارد. اگر این جذابیت سطحی و گذرا بود، این علاقه چنین عمق پیدا نمی‌کرد.

گفته می‌شود فست فودی خواندن، بزرگترین معضل دنیای الکترونیک کنونی است. اما حجم خواندن در اینترنت اگر بیشتر هم نشده باشد، کمتر نشده است. آشنائی با آثار و اشخاص و سلائق مختلف در این فضا حتماً بیشتر شده است.

از این فضا هر کس به اندازه توان خود بهره می‌برد. شاید روزی ثابت شود جوامع کتابخوان از این بابت ضرر کردند، ولی در کشورهائی مثل ایران که متوسط کتابخوانی در آنها به دقیقه اندازه‌گیری می‌شود، حقیقتاً این فضا گشایشی است.

متوجه انبوه اشکالات شبکه‌های اجتماعی هستم که مدام اهل فن در خصوص آن می‌نویسند. متوجه این موضوع هستم که کتاب دنیای دیگری دارد، اما اکنون دشوار می‌توانم بپذیرم رابطه ما با کتاب و اینترنت صادقانه است.

فقیر و غنی و آسیائی و اروپائی و زن و مرد و پیر و جوان و دانشمند و نویسنده و عامی کمابیش به یک اندازه از این فضا استفاده می‌کنند. استفاده از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی دیگر اسباب هیچ تفاخری نیست. با پس‌زمینه کتابهای الکترونیکی نمی‌توان مصاحبه تلویزیونی کرد.

در خصوص سرگرم بودن با کتاب و شبکه‌های اجتماعی هم رفتار ما به نظر صادقانه نمی‌رسد. در پی پاندومی کُرونا، صدها میلیونها انسان فعال در کلان شهرهای مدرن جهان، کمابیش به سبک قرون گذشته در خانه‌های خود قرنطیه شده‌اند.

در چنین فضائی چه چیزی جذاب‌تر از گوشی مبایل و گپ زدن با دوستان و چرخیدن در شبکه‌های اجتماعی؟ چند کتاب به این اندازه و به این گستردگی می‌توانست برای طیف بسیار گسترده‌ای از جهانیان جذابیت داشته باشد؟ اما به اندازه ستایش کتابهای یک میلیون صفحه‌ای بالزاک هم نمی‌توان در وصف شبکه‌های اجتماعی مطلب پیدا کرد.

همیشه با کتاب محشور بودم، اما اکنون کتاب جدیدی در دست خواندن ندارم، داستان اوضاع و احوال ویران خودم چیز دیگری است. اما دو کتاب جذاب که طی یکی دو سال گذشته خواندم را خدمت شما معرفی معرفی کنم.

"آدم ما در قاهره" از محمد قائد

این کتاب حقیقتاً یک شاهکار است. داستان شکل‌گیری آن برای من از عجایب است. کمی در خصوص منبع کتاب از کتابخوانها و دوستان اهل تاریخ پرس و جو کردم. تقریباً هیچ کسی را نیافتم که خاطرات مطوّل قاسم غنی را خوانده باشد. اما محمد قائد کاری کارستان با این خاطرات کرده است.

قاسم غنی آدم مهم و تاثیرگذار عصر خود بود. مدتی هم از طرف شاه سابق ایران مأمور می‌شود با دربار مصر ارتباط بگیرد و قضیه جدائی ملکه فوزیه را سر و سامانی بدهد.

محمد قائد بخشی از این خاطرات را در کنار هم قرار داده است. فقط اندکی در نثر فاضلانه قاسم غنی دخل و تصرف کرده است تا برای خواننده امروزی بهتر قابل خواندن باشد. هیج تغییری در اصل داستان و روایتهای روزانه غنی داده نشده است. هر جا هم که لازم است، پانویس‌های لازم به کتاب افزوده شده است.

نتیجه شگفت‌انگیز است. از چنان خاطراتی، چنین کتابی حاصل شده است که وقتی خواننده کتاب را دست می‌گیرد، مثل یک رمان بسیار شیرین و جذاب دوست ندارد آن را زمین بگذارد.

در این کتاب گوئی دکتر قاسم غنی بازیگر نقش اول فیلمی است که خود سناریوی آن را هم نوشته است. اما داستان چنان شناختی از قاسم غنی و فرهنگ جامعه‌ای که غنی را پرورش داده است به بیننده می‌دهد، که اساساً قاسم غنی به این منظور خاطرات خود را ننوشته بود.

کتاب سال 96 منتشر شد. وقتی چند صفحه آن را خواندم چنان جذاب به نظرم رسید که خواندن را متوقف کردم. چون قرار بود بستری شوم، ادامه را نگه داشتم در بیمارستان بخوانم تا تلخی اوقات حوصله‌سربر بیمارستان به خوشی سر شود. در این روزها اگر این کتاب را نخواندید، فرصت را از دست ندهید که اصلاً فرصت تماس با کُرونا برای شما باقی نمی‌گذارد.

"رزیدنت" از آشوب آقابانیان

این کتاب داستان یک ابرجاسوس اتحاد شوروی در دوران استالین است. جاسوس یک دانشمند ارمنی است. کتاب هم کمی با روحیه ملی‌گرایانه ارمنی نوشته است. اما آنچه در این کناب برای من مهم بود، شیوه جاسوسی جاسوسان اتحاد شوروی از صنایع پیشرفته غرب است.

این روزها که بخت از چپ برگشته، و لیبرالیسم نوع امریکائی مُد روز است، هر کسی با هر سطح سوادی منتقد چپ شده است، بعضاً چپ‌ها را متهم به خیانت می‌کنند. این کتاب به خوبی نشان می‌دهد چپ و اتحاد شوروی در اوایل قرن بیستم چه جایگاهی نزد فرهیختگان جوامع مختلف و مخصوصاً جوامع غربی داشت.

اغلب دانشمندان غربی که با ابرجاسوس اتحاد شوروی همکاری می‌کنند، و مستندات مهم از جمله مستندات مربوط به تحقیقتات هسته‌ای را در اختیار او قرار می‌دادند، نه وطن‌فروش بودند، و نه برای پول چندانی این کار را می‌کردند، و نه آنطور که کتاب می‌خواهد بگوید جاسوس شوروی برای جلب همکاری آنها نیاز به شگردهای بسیار پیشرفته جاسوسی داشته است. در آن تاریخ اردوگاه سوسیالیسم محبوب دل بسیاری از دانشمندان و فرهیختگان و هنرمندان عالم بود، منتظر فرصتی بودند تا خدمتی بکنند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

اینجا

 

***

 

بحران بزرگ و ظرفیت‌های بالقوه

طی این چهار دهه برای اولین بار بحران فراگیری دامنگیر کشور شده است، که برای تنها فرمول رایج حکومتی تَره هم خورد نمی‌کند. این بحران نه زبان زور می‌فهمد و زیر بار هیچ رقم زوری می‌رود.

تجربه کشورهای دیگر و از جمله چین نشان داد مهار بحران کُرونا شدنی است، اما احتیاج به سیستم بسیار کارآمدی دارد که در اسرع وقت تصمیم‌های بسیار بزرگ و بسیار درست بگیرد، در عین حال این سیستم مورد اعتماد مردم هم باشد. نه چنین سیستمی در کار است و نه می‌توان از اعتماد حرف زد. با این حساب با بحرانی مواجه هستیم که فقط باید امیدوار باشیم طبیعت آن را مهار کند.

اتفاقی که نباید می‌افتاد، افتاده است. در حال حاضر هیچ کشوری مثل ایران درگیر کُرونا نیست، نظام تصمیم‌گیر هیچ کشوری هم مثل ایران سرگردان از یک تصمیم درست و به موقع نیست، مسئولان رده بالای هیچ کشوری هم چنین از کُرونا تلف نشده‌اند. همه چیز حاکی از یک سردرگمی ویرانگر است. ضرورتی به انتظار نیست تا بدانیم چرا و چگونه این بلا بر سر کشور آمد، تاریخ قضاوت خود را کرده است.

همه قرائن حاکی از آن است که دست‌کم تا دو ماه دیگر هم این شرایط ادامه دارد. اگر معجزه‌ای رخ ندهد، و مثلاً آنطور که احتمال می‌دهند گرمای هوا به داد مردم ایران نرسد، ممکن همه بهار آینده هم وضع همین باشد. 

کشور تاب چنین زمان بی‌امانی را دارد؟ شهری که باید قرنطینه می‌شد نشده است، حال می‌توان این همه مدت همه ایران را خانه‌نشین کرد؟ قبل از این بحران هم برای اقتصاد کشور رمقی باقی نمانده بود.

ابندا عرض بکنم این یادداشت کسی است که با کمال تاسف بحران پیش‌رو را وحشتناک ارزیابی می‌کند. اگر اینطور فکر نمی‌کنید، خواندن ادامه این یادداشت برای شما ضروروتی ندارد. در عین حال صمیمانه آروز می‌کنم ارزیابی من از آینده این بحران کُلّهم خطا بوده باشد.

با این امید و آروز که در ادامه این بحران معجزه‌ای رخ دهد و یک مدیریت کاربلد فرمان اداره بحران را به دست گیرد، ایران چه ظرفیت‌هائی دارد که می‌تواند روی آنها حساب کند تا جامعه دچار بحرانهای بزرگتری مثل فروپاشی و شورش‌های گسترده نشود؟

به نظر من، نزد ملت و حکومت حاکم بر ملت، سه ظرفیت بالفعل و بالقوه وجود دارد که اتفاقاً پیامد ناخواسته شیوه حکمرانی بسیار ناکارآمد حاکمان طی دهها سال گذشته است. این ظرفیت‌ها می‌تواند تکیه‌گاه طرحی برای بقا در شرایط بسیار بحرانی‌تر پیش‌رو باشد.

ظرفیت اول، تاب‌آوری جامعه است. اغراق نیست که بگوئیم ظرفیت تاب‌آوری مردم ایران در مقابل چنین بحرانهائی، در مقایسه با مردمان کشورهای بسیار پیشرفته مثل آلمان و فرانسه و امریکا، بسی بالاتر است. تاب‌آوری جامعه ایران با معیارهای کلاسیک و مناسب برای جوامع توسعه یافته چندان قابل تحلیل نیست.

دلیل آن هم بی‌اعتمادی مزمنی است که از دهها سال گذشته میان ملت و دولت وجود دارد. این بی‌اعتمادی اقتصاد کلان کشور را فلج کرده است، ثروتمندها را ثروتمندتر و فقیرها را فقیرتر کرده است، اما پیامد ناخواسته آن برای بحرانهای پیش‌بینی نشده یک ظرفیت نامرئی هم دارد.

ایرانیان به طور سنتی همواره نگران آینده بودند، دهها سال است نگرانتر هم شده‌اند. همواره پس‌انداز کرده‌اند و خوشبختی و رفاه امروز خود برای روز مبادا ذخیره کرده‌اند. در این چهل سال، ایرانیان هرگز شاهد بازه زمانی طولانی مدتی نبوده‌اند که کشور ثبات درخوری داشته باشد تا آنها هم مثل سایر کشورهای توسعه یافته و یا در حال توسعه، دم را غنیمت شمارند. 

در کشورهای پیشرفته مردم از درآمدهای آینده خود وام می‌گیرند تا امروز بهتر زندگی کنند، در ایران مردم در قالب طلا و ارز و ملک، درآمدهای امروز خود را برای روز مبادا ذخیره کرده‌اند. شرایط طوری است که حاکمان بیش از محکومان به سیستم تحت مدیریت خود بی‌اعتمادند و هر چه توانستند مال و اموال و اعوان و انصارشان را از حوزه مدیریت خود دورتر کرده‌اند. امن‌ترین جا را هم سرزمین "دشمن" می‌دانند.

در زمان احمدی‌نژاد قیمت بنزین به یک باره از 100 تومن به 700 تومن افزایش یافت. ترافیک خیابانها و جاده‌ها فقط تا زمانی کاهش یافت که بنزین سهمیه‌ای بود. وقتی دولت اعلام کرد با کارت سوخت جایگاه‌ها می‌توان به طور نامحدود بنزین 700 تومنی زد، انگار نه انگار که قیمت هفت برابر شده است. 

دلار از هزار تومان به یک باره به سه هزار تومان رسید، اما سفرهای خارجی ایرانیان به ترکیه به یک سوم کاهش نیافت، و بعد از مدتی حتی بیشتر هم شد. طی دو سال گذشته هم که قیمت دلار رکورد شکسته است، کمر سفرهای خارجی ایرانیان نشکسته است.

فقط کافی است این وضعیت را با کشورهای پیشرفته مقایسه کنید، قیمت سوخت اندکی در فرانسه افزایش می‌یابد، به وضوح در سطح جامعه خود را نشان می‌دهد. این همه بلائی که بر سر اقتصاد ایران می‌آید، اگر بر سر اقتصاد فرانسه بیاید، هیچ بعید نیست که در پاریس قحطی رخ بدهد. همه چیز را هم با ثروت نفتی و فروش مواد خام نمی‌توان توجیه کرد.

در امریکا ممکن کسی با خیال راحت بیش از درآمد ماهیانه خود هم خرج بکند، اما اگر همین شخص کار خود را از دست بدهد، هیچ بعید نیست که بلافاصله بی‌خانمان هم بشود. امریکائی‌ها به همان راحتی که خانه‌دار می شوند، ممکن است بی‌خانمان هم بشوند. اما در ایران نه به این راحتی می‌توان خانه‌دار شد، و نه با هر بحرانی کسی بی‌خانمان می‌شود.

در غرب کارخانجات اندکی غفلت می‌کنند با ورشکسته‌گی مواجه می‌شوند، در ایران صنایع و کارخانجات هم حالا حالاها ورشکسته نمی‌شوند.

نگرانی و بحران ممتد ما را واکسینه کرده است. بعد از بحران کرونا، اکنون دو هفته است در قرنطینه خانگی هستیم، و فقط برای خرید از خانه بیرون می‌رویم. در محله ما تقریباً هر چیزی که لازم داریم، از گوشت تا نان تا سایر مواد خوراکی و ضروری، به همان منوال گذشته در مغازه‌های محل موجود است. فقط الکل و ماسک و وسائل حفاظتی و ضدعفونی در داروخانه‌ها نایاب است که خیلی هم غیرطبیعی نیست.

تصاویری که در پی شیوع کُرونا از فروشگاههای کشورهای پیشرفته و ثروتمند مخابره شد، نشان از کمبودهای جدی دارد. یعنی مدیران در ایران بهتر عمل کرده‌اند؟ حاشا و کلاّ، ما به بحران اقتصادی و کوپن و سهمیه‌بندی و بلایای طبیعی و غیرطبیعی و سرکوب و غیره عادت داریم.

می دانم مثالهائی که از ظرفیت تاب آوری جامعه زدم، مشمول طبقه متوسط و حتی متوسط به بالا و اقشار مرفه است. هدف مقایسه  با سایر کشورهای بود، در عین حال و طی این چند سال، شخصاً روی این موضوعات خاص مطالعه کرده‌ام و از اهل نظر هم پرسیده‌ام.

چرا در پی هر بحران اقتصادی، مسافرت‌های عادی و ترافیک جاده‌های بین‌شهری کم نمی‌شود و چرا مسافرتهای خارج از کشور خیلی کاهش نمی‌یابد و چرا مثل جاهای دیگر بلافاصله کارتن‌خوابی افزایش نجومی تمی‌یابد و سؤالهائی از این دست، من را به این نتیجه رساند که فرهنگ پس‌انداز و نگرانی از روز مبادا، همواره با همه طبقات اجتماعی ایران بوده است و باعث شده است مثل دوران کشاورزی همه تابستان را به به فکر زمستانهای سخت و طولانی باشیم.

در روستاهای آذربایجان و در گذشته‌های نه چندان دور، در هر خانه‌ای اگر چند گونی آرد نبود، آن خانه احساس امنیت برای زمستان پیش‌رو نداشت. اکنون این فرهنگ در قالب دیگری ادامه دارد. خیلی از ایرانیان یکی دو گونی برنج در انباری خود دارند. لایه‌های فقیر اجتماع هم تا حد توان اندکی طلا و جواهر برای روز مبادا ذخیره می‌کنند.

سخن کوتاه! فرهنگ افراطی پس‌انداز و نگرانی از آینده، که ریشه در بی‌اعتمادی دارد، گرچه برای رونق اقتصادی امری بسیار مخرب است، اما پیامد ناخواسته آن ظرفیت تاب‌آوری خانوارهای ایرانی را در بحرانهای اقتصادی بالا می‌برد.

ظرفیت دوم میلیونها ایرانی مهاجر است که طی چهل سال گذشته از ایران مهاجرت کرده‌اند. این مهاجران عموماً از اقشار باسواد و برخوردار جامعه و اغلب از سرمایه‌های کشور بودند. این مهاجرت‌ها برای ایران بسیار بسیار گران تمام شده است. اما پیامد ناخواسته آن در چنین روزهائی می‌تواند ظرفیت تاب‌آوری جامعه ایران را بالاتر ببرد.

این مهاجران می‌توانند در شرایط بسیار بحرانی کمک حال اقوام و آشنایان خود باشند. بخش مهمی از اقتصاد ارمنستان و تاجیکستان مدیون مهاجران این دو کشور است. در عین حال این مهاجران می‌توانند جهان را برای کمک به ایران فرا بخوانند و موتور کارآمدی برای ارتباطات اقتصادی باشند.

ظرفیت سوم در درون حکومت حاکم است. اکنون و در این شرایط، همه به فکر سلامت دهها میلیون باشنده کشور هستند. بسیاری از براندازان هم فتیله را پایین کشیده‌اند. همین مسئله حاشیه امن برای حکومتی است که بعد از چهل سال، چند ماهی نگران بقای خود نباشد و هزینه‌های این بقاء را خرج بحران بکند.

حکومت ایران در یک تقسیم‌بندی کلی دو بخش دارد، دولت و رژیم. دولت بخشی از حکومت است که در غیاب این حکومت هم باید وجود داشته باشد. هر حکومتی در ایران حاکم باشد، وزارت بهداشت لازم خواهد داشت.

اما بخش رژیم، بخش ایدئولوژیک حکومت است. از حسن نصرالله در لبنان تا سازمان تبلیغات اسلامی در ایران، مشمول بخش رژیم حکومت است. ماشاالله این بخش طی این چهار دهه چنان فربه و پروار شده است که بیشتر دوست دارد در کانادا به عبادت و سینه‌زنی و مبارزه و زندگی ادامه بدهد.

ویژگی بخش "رژیم" حکومت این است که فقط به درد خود حکومت می‌خورد. در غیاب این حکومت، هیچ کدام از نهادهای پرهزینه این بخش، نه به درد دنیا و نه درد آخرت این مردم خواهد خورد. همه منحل خواهند شد.

چهل سال است مردم ایران هزینه سنگین "رژیم" را داده‌اند. به هر دلیلی توانی هم در تقابل با آن نداشته‌اند، اکنون همه در خطر هستیم، اهالی "رژیم" هم یکی یکی مبتلا می‌شوند و می‌میرند، حکومت می‌تواند بی‌هیچ نگرانی، بخش رژیم خود را برای چند ماه کاملاً تعطیل کند.

اگر مخارج سنگین "رژیم" به بخش سلامت جامعه تزریق شود، و از نهادهای بین‌المللی هم کمک گرفته شود، نظر به ظرفیت‌های دیگر جامعه، ایران قادر خواهد بود مبارزه بی‌امانی را با کُرونا شروع کند و حتی ظرف یک ماه بیمارستانهای بسیار مجهز و تخصصی هم بسازد. بی‌اعتمادی هم در سطح جامعه کاهش خواهد یافت.

هزینه‌های بسیار سنگین "رژیم" برای تأمین معاش مردم و انبوه بیکاران و بی‌پناهان هم کافی است. حکومت لازم نیست نگران نان‌خوردهای میلیونی این بخش باشد، ماشاالله به اندازه کافی خود را ساخته‌اند. بخش‌هائی مانند حسن نصرالله هم به اندازه کافی دارند، اگر هم نداشتند، به مصلحت خودشان هم هست برای مدتی به مشاغل سابق برگردند، تا این ملت از نفس نیفتد، و در آینده مواجب تأخیری جبران شود.

لینک کامنت اول را هم ملاحظه بفرمائید.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت اول :

در این نوشته من سعی کردم بحثی را که آقای آزاد عندلیبی مطرح کردند، پی بگیرم. متاسفانه من چندان امیدوار نیستم و از آینده بسیار واهمه دارم. همینقدر برای شما عرض بکنم، گرچه زنده یا مُرده هیچ کدام از مقامات ذره‌ای برای من اهمیت ندارد، اما وقتی خبر مرگ آنها بر اثر کُرونا منتشر می‌شود، تنم می‌لرزد. چون هیچ کدام از این مُردن‌ها، مثل پرپر شدن غم‌انگیز کادر درمان، ناشی از سخت‌کوشی در خط اول مبارزه با کُرونا نیست. همانطور که در ابتدای یادداشت نوشتم، برای چنین کارهائی ساخته نشدند و فقط زبان زور را می‌دانند. اکنون حتی نمی‌توانند جان خودشان را هم حفظ کنند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

آخوندی به نام محمدرضا زائری که نمی‌دانم کیست،  توئیت کرده :

«شما حق دارید از ناراحتی و درد چیزی بنویسید، اما آیندگان هم حق دارند بدانند مشخصا چه کسی مانع قرنطینه شدن قم بوده! الآن با یکی از علمای قم صحبت کردم، به صراحت فرمودند : "ما و بزرگان قم هیج منعی برای اقدامات لازم نداشته ایم" کاش بجای متهم کردن یک قشر گسترده مصداقی برای ادعا ذکر کنیم»

اکبر پاشائی در جواب نوشته :

«بله، حالا که کار از کار گذشته زر زیادی می‌زنند. اگر موافق بودند چرا رسانه‌ای نکردند، چرا لال شدند و بلند اعلام نکردند؟ این روش همه شماست. مظلومان و بی‌مسئولیتهای همیشه تاریخ»

فرهنگ بی‌مسئولیتی و طلبکاری را می‌بینید؟ خیلی فراتر از این حرفهاست، عملکرد ماله‌کشان بی‌شرف این آدمها فقط یک نمونه از تسّری این فرهنگ بی‌مسئولیتی و طلبکاری و باری به هر جهت است. شرم نمی‌کنند و در کمال بی‌حیائی ایران را با کُره و ایتالیا مقایسه می‌کنند.

ایتالیا میلیونها نفر را قرنطینه کرده است، این در حالی است که اغلب درگذشتگان ایتالیائی بالای هشتاد سال سن دارند و ممکن بود بعضی از آنها با یک سرماخوردگی عادی هم دچار مشکل شوند. دولت ایتالیا به مردم این کشور فشار آورده است تا موضوع را جدی بگیرند.

زورگوئی و جهل و بی‌مسئولیتی و طلبکاری و پُرروئی دارد نابودمان می‌کند. در رشت، نگین شهرهای شمال، جوانان و پرستاران در حال پرپر شدن هستند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

اینجا

 

***

 

پرستاران و ایرانیان خارج از کشور

دیشب با ابراهیم ساوالان تلفنی صحبت کردم. از اظهار محبت دوستان نسبت به او گفتم، تشکر و سلام فراوان داشت. خوشبختانه حالش خوب بود. چون بیمارستان بسیار شلوغ بوده به درخواست خودش به خانه منتقل شده و اکنون خود را قرنطینه کرده است.

وقتی بستری شد، جمعیت کثیری از طیف‌های مختلف در استان اردبیل و خارج استان جویای احوال او بوده‌اند، طبیعی هم هست. ابراهیم شخصیت محبوبی است. حتی کسانی که با افکار او هم مخالفت دارند، علاقه به شخصیت و شخص او را پنهان نمی‌کنند.

چند دقیقه‌ای که صحبت کردیم، نکته‌ای راجع به پرستاران گفت که خیلی تحت تاثیرم قرار داد. شخصاً تجربه خوبی از کادر درمان ندارم، حدس‌ام این بود که با این همه شلوغی و مصیبت، و همینطور مرگ همکارانشان، رابطه خوبی با بیماران نخواهند داشت.

ابراهیم می‌گفت بیمارستان مشکین‌شهر پر از بیمار کُرونائی است، اما پرستاران و کادر درمان بی‌وقفه و فداکارانه زحمت می‌کشند و مدام به این مریض و آن مریض می‌رسند. می‌گفت یکی دو بار ناچار شدم از مبتلایان خواهش کنم برای هر چیزی پرستارها را صدا نکنند، و مراعات خستگی آنها را بکنند.

ابراهیم آدم دقیقی است، بیمارستان را هم داوطلبانه و به علت کمبود شدید امکانات و همینطور تعداد بالای مبتلایان تَرک کرده است. محال است یکی دو صحنه تصادفی او را به این نتیجه برساند و اینگونه از فداکاری پرستاران تعریف کند.

پرستاران و پزشکان و همه کادر درمان (به جز اشرافیت پزشکی) مثل بسیاری از صنوف دیگر از اوضاع کاری خود راضی نیستند. همه ما خیلی وقت‌ها مشکلات و دلخوری‌ها را خواسته یا ناخواسته بر سر هم خالی می‌کنیم. در شرایط عادی، کادر درمان هم مثل یک عضو عادی این جامعه رفتار می کند.

اما تصویر ابراهیم از فداکاری پرستاران، آن هم در این شرایط بسیار دشوار که جان و سلامت خودشان هم در خطر است، فقط حاکی از یک وظیفه‌شناسی حرفه‌ای نیست، باید جنبه مهم دیگری داشته باشد.

وقتی پای کُرونا و درماندگی انبوه بیماران به میان آمده است، وضع برای کادر درمان هم از حالت عادی خارج شده و همه چیز برای آنها به حاشیه رفته است. و شخصیت اصلی و کُنه وجودشان بازیگر اصلی وظیفه حرفه‌ای آنها شده است. و در پی آن اینگونه خود را را وقف بیماران کرده‌اند.  

انشاالله در همه ایران وضع چنین است. شنیده‌های من از بیمارستان هشت‌پر تالش هم حاکی از همین وضعیت است. اما این میان یک مسئله بسیار آزاردهنده وجود دارد. کادر درمان بعضاً از بدیهی‌ترین ابزارهای محافظتی هم بی‌بهره هستند.

در تالش وضع امکانات حفاظتی کادر درمان چنان آشفته است که بزرگان و صاحب‌نامان منطقه پیشگام شده‌اند و تصمیم گرفته‌اند پول جمع کنند و وسائل حفاظتی بخرند، این کار نیک همچنان ادامه دارد.

چه باید کرد؟ حال که کادر درمان چنین کار می‌کنند، خیلی خیلی ظالمانه است به خاطر نداشتن وسائل حفاظتی مرتب پرپر شوند.

از حکومت انتظاری نیست، از آن "دویست میلیون یورو" هم در چنین مواردی خبری نیست. عصاره‌های مجلس و خیلی از نهادهای دیگر هم کرکره محفل خود را پائین کشیدند. اتفاقاً کار بسیار پسندیده‌ای کردند. همین که در این شرایط مبتلا نشوند، و امکانات درمانی کشور را قُرُق نکنند، بهترین خدمتی است که می‌توانستند به مردم بکنند.

تجهیران مدرن حفاظتی در کشور نایاب است. انبوه ایرانیان خارج از کشور هم عمیقتاً نگران اوضاع هستند. شاید آنها بتوانند بهترین کار ممکن را در شرایط فعلی برای پرستاران و کادر درمان بکنند.

اگر هر ایرانی مقیم خارجی از کشور خود را در کنار یک پرستار ببیند، و به اتفاق و با کمک و راهنمائی سازمان بهداشت جهانی اقدام به خرید انبوه وسائل حفاظتی مدرن بکنند، و ظرف یکی دو هفته به ایران برسانند...درد یکی دو تا که نیست، آدم دچار خیال‌پردازی می‌شود.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

ماله‌کش‌ها و معضل بی‌مسئولیتی

در این روزهای سخت نباید عملکرد فرقه تبهکار ماله‌کش را دست‌کم گرفت. اینها وقیحانه و بی‌شرمانه در ساحل امن نشسته‌اند و دوست دارند نشان دهند اوضاع کشور چیزی نظیر ایتالیا و چین و ژاپن و کره جنوبی است. با اهداف کاملاً سیاسی می‌خواهند نشان دهند مهار کُرونا در ایران با قدرت و حتی شادابی پیش می‌رود.

در حالی که عالی‌ترین مقامات مذهبی و متولیان مستقیم حرمها با تعطیلی حرمها مخالفت کردند و رسماً گفتند این مکانها دارلشفاست، فرقه تبهکار ماله‌کش انتشار ویدیوی لیسندگان حرمها را سیاه‌نمائی مخالفان نظام می‌داند. اوضاع در بستر جامعه چنان آشفته شده که عالی‌ترین فرمانده نظامی کشور از توطئه بیولوژیک دشمن صحبت می‌کند، اما اینها سعی دارند بگویند همه چیز تحت کنترل است.  

به نظر می‌رسد بخشی از جامعه هم در این خصوص دچار بی‌مسئولیتی و بی‌خیالی است. در فضای مجازی دوستان و آشنایان وقتی ناراحتی و غمگینی زیاد شما را می بینند، خیلی راحت توصیه می‌کنند فلانکس سخت نگیر، و بعد هم چند ویدیو شاد می‌فرستند. اغلب ما تصویر نامه پزشک اورژانس در قم را دیدیم که دستور بستری کردن خود را داده است، این تصویر دردناکتر از آن است که بتوان حرفی زد.

در این شرایط چرا باید شاد باشیم؟ و شادی را توصیه کنیم؟ در گوشه گوشه کشور هموطن ما قربانی می‌شود، به کدام موفقیت درمقابله با کرونا می‌نازیم؟ همانطور که در اغلب اوقات تمسخر و لودگی با طنز در جامعه ما اشتباه گرفته می‌شود، و مسخره‌کننده‌ها به طرز مشمئزکننده‌ای احساس طنّازی می‌کنند، به نظر می‌رسد شادی غیرمسئولانه هم با حفظ روحیه در شرایط بسیار سخت کنونی اشتباه گرفته شده است.

با یک معضل جدی، کاملاً باید جدی برخورد کرد. برخورد غیرمسئولانه به خروجی‌های غیرمسئولانه‌تر هم منتهی می‌شود. اخیراً ویدیوی بسیار پربیننده‌ای از رقص و شادابی کادر درمان منتشر شده است که حتماً ملاحظه کردید. در اینجا دیگر صحبت از شادابی و روحیه‌دهی یک نفر نیست، به نظر می‌رسد صحنه طراحی شده و فیلم هم تدوین شده است.

کمتر کسی است که نداند لیسندگان و مخالفان بستن حرمها در ایران چه قدرتی دارند، کمتر کسی هم هست که نداند کادر درمانی کشور با چه مصیبتی مواجه است. در چنین شرایطی انتشار چنین ویدیوئی واقعاً یک کار طبیعی است؟ یا با اهداف دیگری به شکل تصنعی تهیه شده است؟

در این ویدیو ابتدا با آهنگ برزی برزی، مرد و زن دست در دست هم دست‌افشانی می‌کنند و چُوپی می‌کشند. بعد رقص آذربایجانی و سپس با آهنگ سندی نمایش تمرین شده‌ای اجرا می‌شود. در انتها مردی با رقص به صحنه می‌آید و تابلوئی در دست دارد که روی آن نوشته است : «ما کُرونا را شکست می‌دهیم»

کدام شکست؟ کدام پیروزی؟ آخر طی این مدت یک اقدام تاثیرگذار و موفق با معیارهای جهانی صورت گرفته است تا خوشحال باشیم؟ هدف از این کارهای غیرمسئولانه در شرایط بهت‌آور کنونی چیست؟

کادر بی‌پناه درمان در بدیهیات درمانده است. در یکی از شهرهای شمال مردم داوطلبانه کمک جمع می‌کنند تا برای کادر درمان شهر ابتدائی‌ترین وسائل محافظتی مثل ماسک و ضدعفونی کننده و این تیپ چیزها را بخرند.

باید هزار هزار جنازه‌های این مردم روی دست جهانیان بماند تا معلوم شود هیچ چشم‌اندازی از مهار بحران در کار نیست؟

تجربه چین به جهان نشان داد مبارزه با گسترش ویروس ویرانگر کُرونا شدنی است، اما چنین مبارزه‌ای به یک دولت و مدیریت بسیار کارآمد نیاز دارد که تصمیمات دقیق و سریع بگیرد و کاملاً هم مورد اعتماد مردم باشد.

از ابتدای اعلام بحران، این سیستم حتی بالنسبه هم کارآمدی و آمادگی خود را نشان نداده است. خودشان هم با خودشان هماهنگ نیستند، یکی یکی دارند مبتلا می‌شوند و حتی می‌میرند. اغلب نهادهای ظاهراً تصمیم‌گیرشان را تعطیل کرده‌اند. تا این لحظه حتی یک تصمیم درست را به موقع نگرفته‌اند، یک کار امیدوارکننده و حساب شده از اینها سر نزده است. سازمان بهداشت جهانی چین را الگوی مبارزه با کُرونا معرفی کرد، اما اینها گفتند چین از روش قرون وسطائی قرنطینه نتیجه نگرفت.

در خصوص اعتماد، کرونائی شدن حضرات گویای همه چیز است. این یارو فربه‌الدین، پسر مرد همیشه مرئوس نظام، می‌گوید رفته بود قم تا برای بچه‌های آفریقائی قم مدرسه بسازد و کرونائی شد. همین نفله تا نمیرد، کسی قبول نخواهد کرد مبتلا به کُرونا شده است. اعتماد به سیستم در این حد است.

داستان ورود کُرونا هم فاجعه‌بار است. چند سال پیش و در پی تنش میان ایران و ترکیه، ایران اجازه هیچ پروازی را به هیچ شهر ترکیه نداد. مقامات تُرک به دست و پا افتادند و لابی کردند تا دوباره تورها برقرار شد. توریست ایرانی این اندازه برای ترکیه و اقتصاد این کشور اهمیت دارد.

اما در پی شیوع کُرونا، ترکیه بلافاصله چنان مرزها را به روی ایرانیان بست که حتی مقامات کشور را هم برای مذاکره به ترکیه راه نمی‌دهند. در پی درخواست ایران برای مذاکره، وزیر بهداشت ترکیه گفته است به مقامات ایران گفتیم نیائید، با اسکایپ مذاکره می‌کنیم.

کُرونا یک مسئله سیاسی و اقتصادی نیست، سلامتی یک ملت را تهدید می‌کند. اما اینها تا این لحظه حتی یک توضیح قانع‌کننده هم از عملکرد جنایتکارانه هواپیمائی امنیتی ماهان به مردم نداده‌اند، ایران در گسترش این ویروس به جهان چین را هم پشت سر گذاشته است. با همه اینها ماله‌کشانشان سعی دارند نشان دهند کشور با بحرانی نظیر ژاپن و کُره مواجه است و مخالفان دنبال جنگ روانی هستند.

عملکرد فرقه تبهکار ماله‌کش قابل درک است. اگر کشور با این سوءمدیریت‌ها ویران هم شود، شعبه نایاک این فرقه در امریکا از عدم رعایت حقوق بشر در سعودی خواهد نوشت.  اما جدی نبودن، و شادی غیرمسئولانه، دردی است که هیچ توجیهی برای آن نمی‌توان یافت.

پی‌نوشت : خوشبختانه ویدیو مورد اشاره در این نوشته مربوط به هیچ بیمارستانی نیست. ممنون از یادآوری و تذکر دوستان

لینک‌ها در کامنت

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

ویدیوی رقص :«اینجا»

اظهارات فخرالدین کوجا :«اینجا»

 

***

 

متاسفانه تست کُرونای ابراهیم ساولان مثبت است. دقایقی پیش با او تلفنی حرف زدم، خوشبختانه پیک این بیماری را که بسیار بسیار هم دشوار بوده به سلامتی رد کرده است. بحمدالله حال عمومی او خوب به نظر می‌رسید.

ابراهیم در خصوص اوج درد و تنگی نفس می‌گفت : «مادرم سراسیمه حرفهای نگران کننده‌ای از حال عمومی من تلفنی به خواهرم می‌داد، خواستم بگویم بیش از این او را نگران نکن، اما هر کاری کردم توان اینکه دو کلمه حرف بزنم را هم نداشتم»

نکته اینجاست که وقتی با همین حال و روز آزمایش خون می‌دهد، جواب تست منفی نشان می‌دهد. تست مثبت زمانی بوده که اوج درد را پشت سر می‌گذارد و ریه او سی‌تی‌اسکن می‌شود.

ایراهیم خود را فعلاً در منزل قرنطینه کرده است. آنچه باعث شد این یادداشت را بنویسم، هم خبر سلامتی ابراهیم برای دوستان بود، و هم حرف بسیار غم‌انگیزی بود که از او شنیدم. می‌گفت متاسفانه اغلب مردم به هیچ وجه آنطور که باید و شاید رعایت نمی‌کنند، در بیمارستانها جای سوزن انداختن نیست، و هیچ بعید نیست که درصد بالائی مبتلا داشته باشیم و باید تا حد توان مردم را آگاه کرد.

همه مثل ابراهیم جوان نیستند و معلوم نیست بتوانند این دوران بسیار سخت را طاقت بیاورند. خیلی خیلی باید مراقب باشیم.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

مسخره‌های کُرونا

بعضی کارگردانها فیلم‌هائی می‌سازند که منتقدان این فیلم‌ها را جشنواره‌ای می‌نامند. حتی بعضاً می‌گویند فلان فیلم خاص جشنواره کن ساخته شده است. فیلمهای جشنواره‌ای متهم هستند که سلیقه داوران را ملاک قرار می‌دهند و بعضاً وقایع را نه بر اساس آنچه واقعاً هست، بلکه مطابق فهم و معیارهای همین داوران روایت می‌کنند.

در این روزهای سخت، مدام ویدیوئی از رقص کادر درمان در بیمارستانها منتشر می‌شود. ممکن است یکی دو تای آنها تا حدودی طبیعی بوده باشد. به هر حال یک مقدار ملت قرکمری هستیم و کادر درمان هم وقتی برای اولین پوشش جدید و غیرمتعارف را می‌پوشند، ممکن است قری هم برای یکدیگر بدهند.

اما دیگر شورش درآمده است، می‌رقصند تا فقط در شبکه‌های اجتماعی دیده شوند. این قرتی‌بازی‌ها در چنین شرایطی هیچ ربطی به روحیه ویران مبتلایان ندارد.

باید این نکته را لحاظ کرد که جامعه هنوز در شوک است. گرچه روحیه دادن خیلی خوب است، ولی هر کاری را در هر موقعیتی نمی‌توان مرتکب شد. کسی که همین امروز عزیزی را در یک تصادف از داست داده است، قطعاً نیاز به روحیه و دلداری دارد، اما اگر کسی برای او باباکرم برقصد، کارش جنبه مسخره و مضحک پیدا می‌کند. در خصوص بحران کُرونا هم باید کمی صبر کرد تا جامعه از شوک اولیه خارج شود و از همین فضا خسته شود تا نیاز به چنین کارهائی پیدا بکند.

در ثانی! همه مردم روزهای بسیار سخت کادر درمان در شرایط کُرونا را درک می‌کنند، ولی این اندازه هم دچار فراموشی نشده‌اند و یادشان نرفته است که تا همین دیروز و در شرایط عادی، چیزی که در بیمارستانها و مراکز درمانی ایران به ندرت مشاهده می‌شد ، حُسن برخورد و اخلاق خوب و متمدنانه بود.

کادر درمان و مخصوصاً پزشکان، اغلب بی‌حوصله و در بسیاری ار موارد متاسفانه بی‌ادب و بداخلاق هستند. در بهترین حالت خسته‌اند و حوصله مریض را ندارند. پزشکان از همان دانشکده و از استادان خود یاد می‌گیرند آدم متفاوتی هستند، و لابد ضرورتی ندارد دیگران را آدم حساب کنند. جامعه ایران با طلبکاری پزشکان کاملاً آشناست.

حالا با چنین سابقه درخشانی، این رقاصی‌های جشنواره‌ای آن هم در روزهای اول بحران چه معنا دارد؟ مسخره‌ها!

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

چگونه می‌توان طرح وزیر بهداشت را به نفع مردم پیش بُرد؟

وزیر بهداشت گفته است سیصد هزار نیرو را به خانه‌های مردم می‌فرستیم و مبتلایان را شناسائی و منازل را ضدعفونی و کُرونا را ریشه‌کن می‌کنیم.

این که این طرح علمی و عملی است، و یا چیزی نظیر انبوه طرح‌های هیأتی حضرات است، موضوع این نوشته نیست. اما سیستمی که مطلقاً با مردم خود صادق نبوده است و نیست، و راست هم حرف بزند کسی حرف او را قبول نمی‌کند، قطع و یقین در طرحی که نیاز به بیشترین اعتماد میان ساختار حاکم و مردم دارد، شکست خواهد خواهد خورد.

ولی تنها دیتای درست نهفته در حرف وزیر را باید کاملاً جدی گرفت و به دنبال راه‌حلی بود. این حرف وزیر به وضوح نشان می‌دهد در این کشور، و به خرج این کشور، صدها هزار نیرو همیشه آماده هستند تا هر زمان "اوجب واجبات" را خطری تهدید کرد به میدان بیایند.

حال که سلامتی کُل مردم و از جمله اوجب‌واجباتی‌ها در خطر است، کُرونا هم چنان همه را مشغول کرده که فعلاً هیچ خطری متوجه "اوجب واجبات" نیست، چه اشکالی دارد از این نیروها به نفع همه جامعه استفاده شود؟

جامعه ایران به این سیستم اعتماد ندارد. حتی اگر کاملاً راست هم بگویند، و حتی اگر طرح خوبی هم داشته باشند، نیاز به اعتمادی است که یک شبه به وجود نخواهد آمد. اما همین جامعه، به نهادهای بین‌المللی نهایت اعتماد را دارد.

به نظر من جامعه مدنی ایران باید این فرصت را مغتنم بشمارد و بی‌آنکه حساسیست‌های سیستم حاکم را تحریک بکند، مؤکدا از وزیر بخواهد تا در اسرع وقت، و با دخالت مستقیم سازمان بهداشت جهانی، این نیروها آموزش ببینند و مدیریت بشوند. این نیروها بعد از آموزش، باید مطابق استانداردهای سازمان بهداشت جهانی به کمک مردم بشتابند. وزارت بهداشت ایران نباید چرخ را دوباره ابداع کند.

اگر پای سازمان بهداشت جهانی به میان بیاید، انبوه کمک‌های خارجی بی‌هیج دردسری به ایران سرازیر خواهد شد. منافع مردم ایران و همه کشورهای جهان و همه مردم منطقه در ریشه‌کن شدن این ویروس است. سرسخت‌ترین دشمنان منطقه‌ای رژیم هم قطعاً به این روند کمک خواهند کرد. وزیر خارجه هم فرصت معرکه‌گیری مؤثر در خصوص رابطه تحریم و کُرونا را نخواهد یافت و انشاالله برای مدتی هم که شده خفه‌خون خواهد گرفت. مردم ایران هم به این نیروهای آموزش دیده با استانداردها و مدیریت سازمان بهداشت جهانی اعتماد خواهند کرد.

دهها میلیون ایرانی را خطر بزرگی تهدید می‌کند. جامعه مدنی ایران باید با تمام قوا بکوشد پای سازمان بهداشت جهانی را برای آموزش و مدیریت این نیروهای صدها هزار نفری به کشور باز کند.

کامنت اول را هم ملاحظه بفرمائید.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

ویرانگرتر از کُرونا

خیلی‌ها تقریباً هیچ تردیدی در این مسئله ندارند که بنا به دلایل و مصالحی که از ما بهتران می‌دانند، در خصوص کُرونا به موقع اطلاع‌رسانی نشده است. مردم بی‌اطلاع هم به طریق اولی احتیاط لازم را نکرده‌اند و ویروس به این شکل گسترده در ایران رها شده است و هر روز قربانی می‌گیرد.

جامعه ایران بخش‌های فقیر فراگیری دارد، اما به نسبت جامعه‌ای باسواد و درس‌خوانده است. اگر به موقع و با مشاهده اولین مورد ابتلا به کُرونا، اطلاع‌رسانی می‌شد، خود مردم رفته رفته یاد می‌گرفتند چه باید بکنند، تا میزان ابتلاء به حداقل برسد.

اما به راستی! چرا به موقع اطلاع‌رسانی نکردند؟ چه مصلحتی بالاتر از سلامت مردم؟ و حتی سلامت آدمهای خودشان؟ شاید تجربه اخیر جامعه ایران و نظر مقامات جواب دقیقی برای این سؤال باشد.

هم‌اکنون که اغلب خانه‌نشین شدیم، جامعه به شکل خودجوش در پی یافتن راه‌حل‌های مُدرن است. بسیاری از کارها رفته رفته قرار است به شکل غیرحضوری انجام شود. دانشگاههای کشور در تدارک کلاسهای مجازی هستند. بعضی از مدارس از همان روزهای اول، بستری فراهم کرده‌اند تا شاگردان و معلمان با هم در ارتباط باشند. بعضی کلاسها هم قرار است به شکل اینترنتی تشکیل شود.

خیلی از استادان موسیقی با شاگردان خود قرار واتس‌آپی گذاشته‌اند و عملاً کار آموزش از راه دور شروع شده است. جامعه کم کم دارد راههای جدیدی را پیدا می‌کند، تا حتی‌الامکان کارها به روالی دیگر ادامه پیدا کند و متوقف نشود.

حال که مقامات به جای نجات جان مردم، چپ و راست اطلاعیه تست مثبت کُرونای خود را به نمایش می‌گذارند، خیلی از مؤسسات و کسب و کارها  امید داشتند دست‌کم اندکی دگمه فیلتر را کمتر فشار بدهند و فضای مجازی را آزادتر بگذارند تا مردم خود فکری به حال خود بکنند.

اما معاون فضای مجازی دادستانی کل کشور به همه مؤسسات گفت ما بیداریم و کُرونا باعث نمی‌شود تن به ویرانگرتر از کُرونا بدهیم. این معاون از همه مؤسسات مؤکداً خواست بصیرت کافی داشته باشند و به دشمن کمک نکنند، و اگر می‌خواهند از فضای مجازی استفاده کنند، در نظر داشته باشند که استفاده از شبکه‌های بدتر از کُرونا و ویرانگر خارجی ممنوع است. از حراست دانشگاهها و مؤسسات آموزشی هم خواست تخلفات را گزارش کنند.

جواب هر سؤالی را معاون فضای مجازی بی‌هیچ شبهه‌ای پاسخ داده است. (کامنت اول)

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

اینجا

 

 

***

 

شکست در ادلب، پیروزی در آنکارا

در ادلب، روسیه حسابی ترکیه را تحت فشار قرار داده است و عملاً جنگ اصلی میان این دو کشور است. خودمان هزار درگیری داریم و اخبار را چندان دنبال نمی‌کنم، ولی سقوط ارزش لیر به روشنی نشان از عمق بحران دارد.

به نظر من این جنگ هر نتیجه‌ای داشته باشد، حتی اگر به شکست کامل سیاست‌های ترکیه و روانه شدن میلیونی پناهندگان به خاک ترکیه هم منجر شود، باز هم برنده نهائی جامعه ترکیه خواهد بود.

برای ترکیه لازم و ضروری است که بخش بسیار مهمِ مذهبی و محافظه‌کار آن، که اردوغان هم نماینده این بخش است، خیلی دقیق و روش درک بکند دونالد ترامپ غرب هم صد شرف به داستایفسکی روسیه دارد. برای ترکیه، جان بولتون غرب هم از پوشکین روسیه بهتر است. در عن حال بنیامین نتانیاهو هم برای ترکیه متحدی قابل اعتمادتر از جریانهائی که اسلام‌گرایان ترکیه سنگ آنها را به سینه می‌زنند و دهها بار هم از سوراخ آنها گزیده شدند. 

لطفاً اشتباه نشود، این نوشته قصد تطهیر غرب را ندارد، و در عین حال کاملاً متوجه هستم که روس‌ها ملت بافرهنگی هستند و به فرهنگ جهان خدمات بزرگی کرده‌اند. اما روسیه به عنوان یک کشور، همچنان در حال و هوای دوران امپراتوری‌هاست و ولادیمیر پوتین هم عملاً تزار روسیه است. روسیه بزرگترین کشور جهان است، اما تقریباً با همه همسایه‌های خود اختلافات ارضی دارد.

اقتصاد روسیه، ورشکسته و فاسد و مافیائی است. عمده درآمد این کشور از فروش منابع زیرزمینی است. روسیه هیچ موفقیت درخورتوجهی بعد از فروپاشی اتحاد شوروی نداشته است و کمابیش به همان راه تباه گذشته ادامه می‌دهد.

با همه اینها، ولادیمیر پوتین همچنان در این کشور محبوبیت بالا دارد. این یعنی فهم و شعور، روح ملی روس از جهان امروز، چیزی در حد و اندازه فهم همین رحب صفروف است که مدام در تلویزیون‌های فارسی‌زبان برای دیگران خط و نشان می‌کشد.

با معیارهای امروزی، روسیه داعش کشورهای صنعتی است. همه کشورهای پیشرفته و دمکراتیک غربی، همان نگرانی را از روسیه دارند که کمابیش از داعش به عنوان یک گروه تروریستی دارند.

اشتباهات فاحش اردوغان در نزدیکی به روسیه، اشتباههای شخصی او نیست، روح ملی و اسلامی تُرکیه هم به شدت از یک قبیله‌گرائی امریکاستیزانه و غرب‌ستیزانه در عذاب است.

این بخش جامعه تا خود طعم تلخ نزدیکی به روسیه و دوری از غرب را نچشد، دست از لجاجت برنخواهد داشت. به همین خاطر من فکر می‌کنم حتی شکست در ادلب هم بیشتر از رسیدن به توافق با روسیه برای ترکیه مفید خواهد بود و عملاً به یک پیروزی برای آنکار تبدیل خواهد شد.

جالب اینجاست که جمهوری ترکیه یکی از منحصربفردترین و گرانبهاترین تجارب تاریخ دوران مدرن در اتحاد با غرب را دارد، ولی اسلام‌گرایان حاکم به کلی آن را نادیده گرفتند.

در دوران آتاتورک، دشمنی غرب با ترکیه یک توهم نبود. آتاتورک در جبهه با مهمترین قدرتهای غربی یعنی فرانسه و انگلیس در داخل خاک ترکیه جنگ می‌کرد. اما در پشت جبهه تدارک نزدیکی و اتحاد ترکیه مدرن با غرب و فرهنگ غربی را می‌دید.

جمهوری ترکیه جزو معدود کشورهای جهان و شاید هم تنها کشور جهان بود که از چند امر کاملاً متناقض و بسیار دشوار سربلند بیرون آمد. قدرتهای غربی با این کشور در جنگ بودند و خاک این کشور و از جمله استانبول را اشغال  کرده بودند. اتحاد شوروی تازه تاسیس و بسیار محبوب در جهان روشنفکری، همدل ترکیه در نبرد با قدرتهای امپریالیستی بود، و حتی به ترکیه کمک هم می‌کرد. چپ و سوسیالیسم در اوج بالندگی و محبوبیت جهانی بود. اغلب روشنفکران ترکیه چپ و دوستدار اتحاد شوروی بودند. خود آتاتورک هم کمابیش چپ بود. با همه اینها، آتاتورک مسیر تاریخ را درست درست حدس زد و ترکیه را به سمت اتحاد با همان غربی هدایت کرد که در جبهه با آن می‌جنگید. دستاورد و تجربه بی‌نظیری است.

قبیله‌گرائی بزرگترین آفت جهان امروز است. جنبش چپ، قریب به دوست سال است که از قبیله‌گرائی ضدامپریالیستی در عذاب است. هم اکنون هم آثار آن را می‌بینیم. خیلی از چپ‌ها هر کاری امریکا بکند، حتی اگر بوسنیائی‌ها را هم از نسل‌کشی صربها نجات دهد، باز هم با امریکا دشمنی می‌کنند. در عین حال هر چه دشمنان امریکا بگویند، حتی اگر بشار بشکه هم باشد، باز هم با آن همدلی نشان می‌دهند.

بخش مهمی از اسلام‌گرائی در جهان اسلام و از جمله در ترکیه هم از همین ناحیه در عذاب است و دچار قبیله‌گرائی ضدغربی است. به همین خاطر من فکر می‌کنم ترکیه اگر در سوریه و ادلب شکست‌سنگینی هم از روسیه بخورد، باز هم به نفع ترکیه خواهد بود. چون لازم و ضروری است بخش محافظه کار و اسلامی جامعه ترکیه از این نگرش قبیله‌گرایانه برای همیشه فاصله بگیرد. تا خودشان هم شکست سنگینی نخورند، حرف هیچ بخش دیگر جامعه ترکیه را گوش نخواهند کرد.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

به کدام نهاد باید اعتماد کرد؟

این روزها تنها منبع قابل اتکاء برای ما ایرانی‌ها آمار قبرستانهایمان است. در تهران بهترین منبع آمار بهشت زهراست. البته بهشت زهرا یکی از امنیتی‌ترین قبرستانهای ایران و شاید هم جهان است. اما از دهها مُرده‌شور و کارگران کفن و دفن که از ضعیف‌ترین طبقات جامعه هستند، به راحتی می‌توان پرسید این روزها آمار جنازه‌ها با یکی دو ماه گذشته چقدر فرق دارد؟ حرف این آدمها از هر قشری و هر نهادی در این شرایط بحرانی بیشتر قابل استناد است.

ایرانیان این روزها در اوچ بی‌پناهی هستند. هم گرفتار یک بیماری واگیردار و خطرناک شدند، و هم هیچ نهاد قابل اتکاء و معتمدی ندارند تا به حرف و توصیه‌های آنها اعتماد کنند. از هیچ موضوعی اطلاع دقیق و قابل اعتنائی در دست نیست. چند نفر مبتلا شده‌اند؟ چند نفر در قرنطینه هستند؟ کدام شهرها آلوده‌ترند؟ چند نفر درگذشته‌اند؟

در این روزهای سخت از چهارسو در محاصره هستیم : بی‌کفایتی و دروغ و دغل و شارلاتانیسم، ارتجاع مذهبی، بی‌مسئولیتی و صد البته دشمنی کور.

سیستم، سابقه دیرین در دروغ و دغل دارد. اما در پی کُرونا رکورد دروغ و بی‌اعتباری را شکسته است. معاون وزیر بهداشت که خود مسئول مبارزه با کُروناست، همان روز اول گفت کُرونائی شده است. جالب اینجاست سیستم چنان بی‌اعتبار است که خیلی‌ها ابتلای او را هم قبول ندارند. رئیس‌جمهور این دم و دستگاه با آن لبخند آزاردهنده می‌گوید دشمن خیال خام نکند، از شنبه همه چیز به شرایط عادی برخواهد گشت.

عربستان سعودی محافظه‌کارترین کشور اسلامی است. همه مسلمانان جهان هیچ تردیدی در این ندارند که کعبه خانه خداست. قطع و یقین پایگاه ارتجاع مذهبی در سعودی هم بسیار قوی است و هستند دهها آخوند پُرنفوذی که معتقدند کعبه برای نجات است و کُرونا به آنجا راهی ندارد. اما دولت سعودی زیارت کعبه را تا اطلاع ثانوی ممنوع اعلام کرد.

در ایران منشاء کُرونا قم بود. آدمهای نام و نشان‌دار و مرتجع با بی‌شرمی تمام ویدیو پُر می‌کنند و می‌گویند قم دارلشفاست و کُرونا را به اینجا راهی نیست و کسی حق بستن مکانهای مقدس را ندارد. نهادهای قدرت و دولت، بی‌کفایت‌تر و شاید هم مرتجع‌تر از این حرفها هستند تا این آدمها را سرجای خود بنشانند.

هر روز در واتس‌آپ و تلگرام کسانی بی‌نام و نشان نوشته‌ای و صوتی منتشر می‌کنند که بعله! من کادر فلان بیمارستان هستم و 17 نفر مُرده‌اند، و یا بیمارستان دیگری صحنه کربلاست و رئیس بیمارستان گفته هر کس می‌خواهد می‌تواند برود، همه خواهیم مُرد. از این حرفهای بی در و پیکر و بی‌سند و غیرمسئولانه مدام شنیده می‌شود و بعضاً مورد استناد شناخته‌شده‌ترین روزنامه‌نگاران کشور هم قرار می‌گیرد.

و کسانی که دشمنی با رژیم آنها را چنان کور کرده است که عملاً سرنوشت دهها میلیون ایرانی را هم فدای کینه خود می‌کنند. بعضاً به نظر می‌رسد چندان هم ناراحت نیستند کشور به چنین بلائی دچار شده است. آنها در دشمنی با یکی از دشمن‌محورترین رژیم‌های جهان به رنگ "دشمن" خود در آمده‌اند و همواره و در هر شرایطی به دنبال تسویه حساب با دشمن هستند. 

در چنین شرایط دشواری، ایرانیان حتی یک نهاد مستقل و قابل اتکاء ندارند که هم دستی در کار داشته باشد و هم بتوان به حرفها و گفته‌های آنها استناد کرد و خودسرانه دست به هر کاری نزد.

گوئی برای سرنوشت قبرستانی ما، تنهاد نهاد قابل اتکاء همان آمار قبرستانهایمان است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت‌ها :

حریرچی در این مصاحبه می‌گوید امریکا در سال میلادی گذشته 28 میلیون بابت آنفلولانزا کشته داده است. پرسشگر تاکید می‌کند این رقم باورنکردنی است، جناب پزشک متخصص با اطمینان می‌گوید بله! و منبع هم ارائه می‌دهد. این آدم حتی معنای میلیون را نمی‌فهمد. در کل جنگ جهانی دوم که ویرانگرترین جنگ جهان بود، آلمان بیست میلیون کشته داد و اگر خانم پرسشگر به داد او نرسیده بود که این آمار مربوط به مبتلایان است، روی 28 میلیون کشته همچنان تاکید می‌کرد. شایان ذکر است که اصلاحیه بعدی حریرچی در شبکه های اجتماعی منتشر نمی‌شود. راستش مردم حق دارند، کسی که به عدد و رقم حساسیت داشته باشد، و مسئولانه حرف بزند، چنین فله‌ای نظر نمی‌دهد. «اینجاحریرچی در این مصاحبه می‌گوید امریکا در سال میلادی گذشته 28 میلیون بابت آنفلولانزا کشته داده است. پرسشگر تاکید می‌کند این رقم باورنکردنی است، جناب پزشک متخصص با اطمینان می‌گوید بله! و منبع هم ارائه می‌دهد. این آدم حتی معنای میلیون را نمی‌فهمد. در کل جنگ جهانی دوم که ویرانگرترین جنگ جهان بود، آلمان بیست میلیون کشته داد و اگر خانم پرسشگر به داد او نرسیده بود که این آمار مربوط به مبتلایان است، روی 28»

نوار صوتی دیگری هم تحت عنوان نوار لُو رفته از حریرچی منتشر شده که می‌گوید آمار تلفات بسیار بالاست و از این حرفها، به وضوح مشخص است صدای حریرچی نیست، ولی مدام دست به دست می‌شود.

یکی نیست از خانم روستائی بپرسد این آمار از کجاست؟ 

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

معاون وزیر بهداشت که پزشک متخصص هم هست، و از طرف هیأت دولت به عنوان مسئول مبارزه با کُرونا انتخاب شده است، خود مبتلا به کُرونا شد. روز قبل از اعلام ابتلاء، در کنار ربیعی سخنگوی دولت مصاحبه مطبوعاتی داشت و مدام عرق خود را پاک می‌کرد. هیچ بعید نیست که بسیاری از اعضاء هیأت دولت هم کُرونا گرفته باشند.

همین موضوع حاوی یک نشانه بسیار مهم است. بیش از چهل سال است کشور را هیأتی اداره می‌کنند. از گروگان‌گیری و جنگ گرفته تا بزرگترین تصیمیم‌ها را همینطور هیأتی اتخاذ کرده‌اند.

بحران کُرونا یک تفاوت اساسی با بحرانهای پیشین دارد، مقابله با آن نیاز به پروتکل‌های دقیق و تعریف شده و علمی دارد. در غیر اینصورت مثل دفعات گذشته قربانی اصلی مدیریت هیائی و نمایشی فقط مردم بی‌پناه ایران نخواهد بود، بلافاصله دامنگیر خودشان هم می‌شود. به عنوان مثال دیگر نمی‌توانند آموزش و پرورش کشور را نابود کنند و برای بچه‌های خودشان مدارس اختصاصی بسازند.

مرزها هم بسته است، هیچ کشور دیگری هم با کُرونا و سرنوشت مردم خود شوخی ندارد. به این راحتی نخواهند توانست تتمه آقازاده‌هایشان را از دست مدیریت هیائی خودشان نجات دهند و راهی ینگه دنیا بکنند.

معاون وزیر بهداشت راست می‌گوید، کُرونا ویروس دمکراتی است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

هندوستان جمعیت میلیاردی دارد، با چین مرز مشترک و طولانی دارد، هندوستان گرچه کشوری رو به توسعه است، اما همچنان کشور فقیری است. سطح بهداشت در هندوستان بسیار پائین‌تر از ایران است. اکثریت هندو خیلی به رعایت بهداشت شهره نیست. بسیار بسیار هم بعید است هندوستان در همه جای کشور امکانات سیستم درمانی ایران را داشته باشد. اما هندوستان به مرکز بعدی اشاعه کرونا تبدیل نشد. پاکستان هم با چین مرز مشترک و روابط خوب دارد، اما مرکز شیوع کرونا نشد.

تاجیکستان با چین مرز مشترک دارد. آرش علائی در گزارشی از تاجیکستان می‌گفت به محض اشاعه کرونا در چین، دولت تاجیکستان نه تنها مرزها را بست، بلکه همه کسانی را که طی دو هفته گذشته به طریقی سفری به چین داشتند قرنظینه کرد. حتی کسانی که غیرمستقیم هم به چین رفته بودند شناسائی و قرنظینه شدند.

بعید می‌دانم کشوری در منطقه به اندازه ترکیه با چین رابطه داشته باشد. بسیاری از چینی‌ها در ترکیه سرمایه‌گذاری می‌کنند. توریست چینی در ترکیه زیاد است، توریسم از ارکان اقتصاد ترکیه است. اما علیرغم این حجم از مراودات، ترکیه به مرکز اشاعه کرونا تبدیل نشد.

چرا ایران؟ چرا ملت بی‌پناه ایران که با چین مرز مشترک هم ندارد باید به چنین حال و روزی بیفتد؟ حتی همسایه‌ها هم در را به روی مردم ایران بسته‌اند. حتی همسایگان مستقیم چین هم در را به روی ایرانیان بسته‌اند.

یعنی انبوه مدیران وزارت بهداشت نمی‌دانستند چه خطری در کمین کشور است؟ تاغار تاغار حاج آقا دکترهای حاکم در جریان نبودند؟

هواپیمائی ماهان این میان چه نقشی داشت؟ کسی ماهان را تحت فشار خواهد گذاشت تا واقعیت را بگوید؟

هواپیمای اوکراینی را زدند، سپس همه چیز را انکار کردند و بعد تردیدکنندگان را تهدید کردند. در آن هواپیما شهروندانی از کشورهائی بودند که حفظ جان شهروندان اولین و مهم‌ترین اولویت آنها بود. سُمبه پرزور بود و آقایان ناچار از اعتراف شدند. اکنون کرونا فقط ایرانی بی‌پناه را می‌کشد و ماهان هم سُر و مُر گنده به ریش مردم می‌خندد.

آخر چرا ایران؟ آن هم به این گستردگی؟ ایران چه ویژگی خاصی دارد که چنین مبتلا شده است؟ کانادائی هم در این کشتی به گل نشسته نیست تا ناچار از پاسخگوئی باشند. این ملت داد خود را به کجا باید ببرد؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

مهار بحران در گرو وحدت کادر درمان و کادر ایمان

بیش از چهل سال است که دم از وحدت حوزه و دانشگاه می‌زنند. هر وقت صحبت از وحدت می‌کنند، بدون استثناء منظورشان وحدت با من است. وقتی صحبت از وحدت شیعه و سُنّی هم می‌کنند منظورشان وحدت سُنّی و شیعه تحت زعامت روحانیت شیعه است. اخیراً دم از ارزش‌های ملی می‌زنند و صحبت از وحدت ملی می کنند، در اینجا هم منظور وحدت با خودشان است.

وحدت حوزه و دانشگاه در عمل از همه افتضاح‌تر از آب درآمد. طی این چهل سال در هر کجای کشور که یک دانشگاه و یا دانشکده‌ای بود، دست‌کم یک حجت‌الاسلام هم با اختیارات کامل در آنجا مستقر شد تا اسلام را پیاده کند و وحدت برقرار شود.

اما هیچ دانشگاهی واقعی، به عنوان دانشگاهی، در انبوه آخونکده‌های ایران نقشی ندارد. دانشگاهیان علاقه‌ای هم به ایفای چنین نقشی ندارند.

از نظر درسی هم همینطور است. هر چه آیات عظام و حجج اسلام به دانشگاهها وارد کرده‌اند، از آخوند مستقر تا واحدهای درسی مطابق آموزه‌های خودشان، با رفتنشان به کلی و به فوریت از دروس دانشگاهی حذف خواهد شد. قریب به اتفاق دانشجویان هم با اکراه این واحدها را از سر می‌گذرانند.

اما خودشان به تدریج تسلیم همین دانشگاهی شده‌اند که به زور فتح کرده‌اند. امروز بسیاری از طلبه‌های قم دنبال درسها و کتابهای دانشگاهی هستند. حاکمان عنوان "دکتر" را به آیت‌الله و حجت‌الاسلام ترجیح می‌دهند و اغلب با خود یک تیتر دانشگاهی هم حمل می‌کنند. آنها که سرهنگ‌اند، از بریتانیا و اسکاتلند دکترای حقوق با زبان انگلیسی در حد هلو هاورایو می‌گیرند، ناتوانترهایشان هم به فرموده از دانشگاههای بخت برگشته ایران "اشدّ مدارک" را کسب می‌کنند. سالهاست بخت از مهندسی در ایران برگشته و خوشبختانه حضرات هیچ علاقه‌ای به عنوان مهندس ندارند.

حالا کرونا به ایران آمده است. بدجوری هم حمله‌ور شده است. از همان قم به بقیه ایران هم رسیده است. مردم ترسیده‌اند، کادر بی‌پناه درمان بیش از همه ترسیده‌اند، پزشکان هم ترسیده‌اند. اتفاقاً وقت واقعی و مفید وحدت کادر درمان و کادر ایمان همین الان است.

حضرات آیات عظام و حجج اسلام، بسم الله! در کنار پزشکان و کادر درمان در بیمارستانها مستقر شوید تا آنها هم روحیه پیدا کنند و با ایمان کامل به مداوای بیماران بپردازند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

ماهان و کُرونا

مردم ایران نباید اقدامات مخرب هواپیمائی امنیتی و نکبت ماهان را فراموش کنند. این هواپیمائی را سالها پیش قدرقدرتهای ظاهراً غیردولتی تأسیس کردند. مقر اصلی ماهان در فرودگاه کرمان بود و به همین خاطر کسانی می‌گفتند مربوط به خانواده رفسنجانی است. اگر در آن تاریخ هم چنین بوده باشد، اکنون بعید است فرمان دست بقایای رفسنجانی باشد، ماهان امنیتی‌تر از این حرفهاست.

وقتی ماهان تأسیس شد، شرایط تحریمی عرصه را بر ایران‌ایر بسیار دشوار کرده بود. شرکت ایران‌ایرتور بیشتر از هواپیماهای اسقاطی روس استفاده می‌کرد، و مدام در کشور سوانح هوائی اتفاق می‌افتاد. در چنین شرایطی ماهان اقدام به خرید هواپیماهای دست دوم و نسبتاً جدید ایرباس از سایر شرکتهای هواپیمائی خارجی کرد. لابد قیمت‌های گزاف هم بابت این خریدهای نه چندان متداول پرداخت می‌کرد. مردمی که از سقوط‌های پی در پی ترسیده بودند به ماهان پناه بردند. گویا همه آن حُسن شهرتهای رانتی، برنامه‌ای برای پیشبرد اهداف آتی بوده است.

نقش مخرب و ویرانگر ماهان در حمایت از بشاربشکه بر همگان معلوم است. وظیفه خود را در مقابل مردم سوریه انجام دادند، اکنون نوبت مردم ایران است. در شرایطی که همه شرکتهای هواپیمائی جهان پرواز به چین را تعطیل کردند، پروازهای ماهان به کانون کُرونا در چین بیشتر هم شد. ماهان مسافران چینی را از فرودگاه استانبول به چین هم منتقل کرد. پروازهای ماهان پر می‌رفت و پُر برمی‌گشت. ماهان یک شرکت امنیتی و ضدمردمی است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

بعید است سیستم حکومتی دیگری در جهان به نکبتی حکومت موروثی کره شمالی یافت شود. اما اگر این حکومت اراده کند و دست‌کم به فکر شکم‌گندهای حاکم خود باشد، در شرایط فعلی می‌تواند بیشترین مصونیت را در مقابل کُرونا برای مردم گرسنه خود در کشوری کاملاً ایزوله فراهم کند.

در هر دو رژیم نفتی سابق و فعلی ایران، یکی از بزرگترین معضلات اقتصادی، بهره‌وری بسیار پائین بود و هست. کارمندان و کارگرانی که برای دولت و یا مؤسسات دیگر کار میکنند، ماشاالله چنان بهره‌وری درخشانی دارند گه گفته می‌شود از هشت ساعت حضور فقط دقایقی را به کار می‌پردازند. احیاناً اگر کاری هم باقی بماند، مشغول "اضافه بیکاری" می‌شوند. (کامنت اول)

بعضاً کارمندان تعمداً مرخصی را هم بر خود حرام می‌کنند، تا به وضوح و آشکارا در غیاب آنها بر دیگران معلوم نشود، اگر نباشند و حقوق هم بگیرند، بهره‌وری مؤسسه بالاتر می‌رود.

اکنون می‌توان نهایت بهره را از همین شرایط بُرد. هم مورد حمله کرونا قرار گرفته‌ایم و هم بی‌پناهیم و به تعبیر دوستی عملاً در شرایط بی‌دولتی به سر می‌بریم.

بهتر است کشور تا سیزده نوروز سال آینده کُلّهم تعطیل اعلام شود تا هر کسی فکری به حال خود بکند. کسانی هم که واقعاً کار میکنند، در هر شرایطی کار خواهند کرد. 

شما را به خواندن این مقاله که سال 83 نوشته شده است دعوت می‌کنم. این مقاله به بحث تعطیلات در ایران می‌پردازد و در ستایش بطالت است. اکنون وقت بهره‌برداری با بیشترین بهره‌وری از همین بطالت است.

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

خلیج عرب و زبان ترکی

قبل از هر چیزی بگویم که ما به این وضع فلاکت بار عادت داریم. دهها سال است که استوانه چی های کوروش می گویند در قرن منهای پنج میلادی اولین اعلامیه حقوق بشر را شاه آنها روی یک استوانه مقدس نوشته است، اما اگر در همین قرن 21 حرفی بزنیم که اندکی با باورهای آنها زاویه داشته باشد، بلافاصله پاچه می گیرند و دهان پر از نفرتشان را باز کی کنند و معرکه گیری راه می اندازند. 

در تمام کشورهای حوزه خلیج فارس، نام این خلیج را خیلج عرب می‌گویند. مطابق آنچه از دوستان عرب خود پرس و جو کردم، حتی عموم رسانه‌های منتسب به جامعه شیعه عراقی هم از نام خلیج عرب استفاده می کنند. بخشی از عربهای شیعه هم که مستقیماً با حکومت ایران ارتباط دارند، بعضاً از نام "خلیج"، بدون پسوند عرب یا فارس استفاده می کنند. خیلی طبیعی است که عربها به نام خلیج عرب کاملاً عادت کرده باشند، و با اینکه می دانند در ایران به این نام حساسیت وجود دارد، ممکن است یک روزنامه نگار عرب سهواً در یک مصاحبه مطبوعاتی با یک مقام ایرانی در تهران این نام را به کار برد. چه اتفاقی خواهد افتاد؟

اتفاقی که اکنون افتاده بسی فراتر از این حرفهاست و فقط یک اختلاف نام میان عربها و فارسها نیست، فاشیسم عریان است.

یک روزنامه نگار در یک کفنرانس رسمی خبری افکار فاشیستی و نژادپرستانه خود را در کمال بی شرمی و بی حیائی به زبان آورده است. در روز روشن از اینکه در ایران فیلمی تولید شده که در آن به زبان میلیونها شهروند ایرانی سخن رفته تقبیح کرده است.  دو نکته را در این خصوص عرض می کنم.

یک - سی سال پیش وقتی احمد کایا در جمعی از زبان کُردی صحبت کرد و توهین دید. بر خلاف تصور بسیاری در ایران که از جامعه ترکیه هیچ اطلاعی ندارند، در تقابل با این صحنه وقیحانه جامعه روشنفکری تُرک هزینه های سنگینی پرداخت. روشنفکران ترک در دفاع از زبان کردی زندان هم رفتند. جنبش چپ ترکیه در ترکیه پرچمدار این ماجرا بود. خیلی از فعالان ترک ایرانی هم از این مسئله آگاه نیستند. یکی از دوستان در نقد همین فعالان می گفت اگر  قهوه خانه های روشنفکرنشین منطقه بشیکتاش استانبول بروند در آنجا احساس غربت خواهند کرد. جامعه روشنفکری ترکیه و مصوصاً چپ ترکیه اینگونه به نقد خود نشسته است.

دو – در چندین مطلب مفصل نوشته ام که کارکرد به غایت متفاوت مذهب شیعه، مسئله ملی را در ایران نسبت به افغانستان و ترکیه دهها سال به تاخیر انداخته است. این زمان طولانی فرصتی بود که در کمال آرامش مسائل خود را حل کنیم. نه تنها این فرصت از دست رفت، بلکه هم ملی گرایان ایرانی در رژیم پیشین و هم شیعه گرایان حاکم فعلی همه این ظرفیت را سوزاندند. ایران دیگر هیچ ظرفیتی برای تقابل با فاشیشم امثال این آدم ندارد.  جامعه مدنی سرزنده ترکیه که بیش از سی سال است به نقد خود مشغول است، هنوز هیچ دستاورد مشخص و قابل قبولی در خصوص مسئله کُرد نیافته است. جامعه مدنی ایران در این خصوص کاملاً مثل مرده عمل می کند و هیچ چاره ای جز ستایش برای ادامه وضع فعلی نخواهد داشت.

این فاشیسم عریان البته نکات مثبت هم داشت. خود نیکی کریمی خیلی خوب عمل کرد. مصطفی عزیری سینماگر و نویسنده بی هیچ لکنت زبانی این طرز فکر را فاشیستی ارزیابی کرد. اما اغلب کسانی که سنگ ایران را به سینه می زنند و مدام از خطر پان ترکیست ها و فلان و بهمان می نویسند، ساکت هستند و سکوت آنها نشانه رضا هم هست.

 

***

 

 

***

 

 

***

 

 

***

 

 

***

 

پل قدیم و زیرگذر جدید گیشا

پل گیشا حدود نیم قرن پیش طراحی  و اجرا شد. با نظرداشت امکانات آن تاریخ، یکی از بهترین و تکنیکی‌ترین پل‌های تهران بود. طراحی پل بسیار ساده و کارآمد بود. پل، عمود بر خیابان گیشا و در امتداد یک بزرگراه بود، و ارتباط مستقیمی به خیابان گیشا نداشت، اما چنان زیبا و کارآمد طراحی شده بود که اهالی گیشا برای رفتن به شرق و غرب و شمال پل، به راحتی می‌توانستند از خروجی‌های آن استفاده کنند. 

سالها پیش غلامحسین کرباسچی شهردار بی‌سواد و پُرادعا و شهرندیده و تازه به دوران رسیده تهران، سنت سیئه‌ای را در پایتخت بنا گذاشت که سایر شهرهای تاریخی کشور مثل تبریز و رشت و اورمیه هم از گزند ویرانگر آن در امان نمادند. فهم این تازه به دوران رسیده‌ها از شهر مدرن بیشتر تحت تاثیر فیلم‌های هالیوودی بود. نهایت زیبائی‌شناسی آنها برای شهرها و مکانهای مقدس کشور هم دُبی و  شهرسازی سعودی‌ها بود. البته و خوشبختانه در این فاجعه هرگز به پای ویرانگری سعودی‌ها نرسیدند. دانایان سعودی معماری شهر تاریخ‌سار و مقدس مکه را با لاس‌وگاس عوضی گرفتند و با کمال تاسف به اهداف خود هم رسیدند.

بر اساس همین درک، تربیت شده‌های حوزه کرباسچی، طی سی سال گذشته همه شهرهای کشور را به پل و زیرگذر بستند. البته این ایده‌های ویرانگر، که خیابانهای شهر را با جاده‌های بین‌شهری  عوضی می‌گرفت، متعلق به دهه‌های چهل و پنجاه میلادی بود، بعدها آثار زیانبار آن در شهرهای تاریخی خود را نشان داد.

بدبختانه هالیوود از دور خارج شدن این تفکر را نشان نمی‌داد تا امثال کرباسچی هم بفهمند و این اندازه بیرون از زمان نمانند. طرح نواب شامل یک اتوبان و انبوهی ساختمانهای بلند در دو سمت آن بود که در زمان کرباسچی افتتاح شد. پیر و مراد کرباسچی هاشمی رفسنجانی هنگام افتتاح طرح گفت دیدن چنین چشم‌اندازی از شهر برای او یک عقده بود.

با همه این ویرانگری‌های تازه به دوران رسیده‌ها، طی این سالها در پل‌سازی و پروژه‌های شهری از این دست، تجارت خوبی کسب کردند. شخصاً فکر می‌کردم طرح جدید تقاطع غیرهم سطح گیشا، نظر به فضای نسبتاً خوبی هم که در حوالی آن بود، حتماً بسیار کارآمدتر خواهد بود.

اما نتیجه فاجعه‌بار و افتضاح است. فقط همینقدر بگویم که بعد از افتتاح این زیرگذر نه خروجی به گیشا خواهد داشت و نه از گیشا می توان وارد آن شد. طرحی که به زیرگذر گیشا اشتهار دارد، و سالهاست مردم گیشا را اسیر ساخت و ساز و برداشتن پل قدیمی کرده است، عملاً به گیشا هیچ راهی ندارد.

گویا همه این موارد در طرح اولیه توسط مهندسان طراحی شده بود. ماجرا از اینجا شروع شده است که تیم جدید شهرداری با پیمانکاران و طراحان قدیمی اختلاف نظر پیدا می‌کنند و به کلی طرح را عوض می‌کنند تا هر جه سریعتر سر و ته آن را هم بیاورند. طرح اجرائی چنان ابتر است که دهها شمع هم که طی این سالها در زمین‌های اطراف پل کار کردند، و مدام مسیرهای ورودی و خروجی را بابت اجرای آن بستند، و مردم محلی را عذاب دادند، عملاً بلااستفاده مانده است و صدایش را در نمی‌آورند.

مدتی است که متنی (کامنت اول) در میان اهالی گیشا دست به دست می‌شود تا به این طرح معترض شوند. گیشا که زمانی فقط از همین بخش به بقیه شهر راه داشت، اکنون با این طرح کمابیش در بن‌بست قرار می‌گیرد و خروجی‌ها و ورودی‌های مهم و قدیمی خود را از دست می‌دهد.

معلوم نیست در نهایت چه اتفاقی خواهد افتاد. در حالی که طبق آخرین تابلو نصب شده فقط 29 روز تا افتتاح طرح باقی مانده، مطابق شنیده‌هایم صحبت از تغییر دوباره طرح است تا دست‌کم یکی از خروجی‌های قبلی را به گیشا برگردانند تا بیش از این مفتضح نشوند. به عبارت دیگر شاید چند روز دیگر همه این دیوارهای بتونی آماده افتتاح را بکنند و یک خروجی به گیشا در طرح بگنجانند.

این همه افتضاح و این همه حماقت مدیریتی و این همه اتلاف منابع حقیقتاً نوبر است. وقتی پیشرو و چهره مطرح این باندها امثال غلامسحین کرباسچی و یا سردار دکتر خلبانی باشد که با فهم ناقص از سبک شهرسازی اوایل قرن بیستم به شهرت هم می‌رسند، و تازه هوس ریاست‌جمهوری هم می‌کنند، از بقیه چه انتظاری می‌توان داشت.

چند عکس کامنت دوم را هم ملاحظه بفرمائید.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

آریائی علیه آریائی

آخرین شاه ایران تنها شاه ایران بود که خود را آریامهر یعنی خورشید نژاد آریائی می‌دانست. آخرین شاه ایران یک ویژگی تقریباً منحصر به فرد دیگر هم داشت، طی صدها سال گذشته و بلکه هزار سال گذشته او تنها شاه ایران بود که از زبان تُرکی هیچ نمی‌دانست، از این زبان و فرهنگ نفرت هم داشت و تُرکی را زبانی بیگانه و انیرانی می‌دانست.

بعد از قرنها، در 22 بهمن 1357 اتفاق کاملاً جدیدی در ایران افتاد. تنها آریامهر تُرکی‌ندان ایران، به دست یک رهبر دیگر تُرکی‌ندان و غیرتُرک ایران سرنگون شد. همین رهبر در سالهای اول بنیانگذاری نظام خود گفت نژاد آریائی از نژاد ژرمن پایین‌تر نیست و اگر نژاد آریائی بیدار شود قادر به همه کاری خواهد بود.

و بدین‌سان بازگشت آریائی‌ها در پی نبرد آریائی‌ها اتفاق افتاد. بعدها مرد همیشه دوم و سردار سازندگی نظام نتایج این بازگشت را تحلیل تاریخی کرد. او که خود کرمانی بود و می‌دانست ژرمان‌ها هم در اصل از کرمان به ژرمان رفته‌اند، گفت، از زمان مادها تا کنون این حجم از سازندگی در کشور سابقه نداشته است.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

لینک‌ها :

اینجا/

اینجا

اینجا

 

***

 

از دوستان من کسی با ووردپرس به شکل حرفه‌ای کار کرده است؟  و یا می‌تواند برای یک کار حرفه‌ای راهنمائی کند؟ 

آقای محمد قائد قصد دارند طراحی سایت خود را به روز کنند. به نظر من یک نویسنده حتی‌الامکان نباید درگیر پشتیبانی و نگهداری و روزآمد کردن سایت خود باشند. به همین جهت من به ایشان پیشنهاد کردم دُمین ام‌قائد‌دات‌دام را با همه نوشته‌های فعلی آن به ووردپرس بسپارند.

ووردپرس شرکت عظیمی است که سایتهای بسیار پربیننده در سطح جهانی را پشتیبانی می‌کند. انبوهی تمپلیت‌های آماده دارد و برای پشتیبانی سایت نویسندگان بسیار عالی است. خوشبختانه آقای قائد پیشنهاد من را قبول کردند و قرار شد در این خصوص دست به کار شوم.

اگر میان دوستان کسانی باشند که با ووردپرس کار کرده باشند، خیلی ممنون می‌شوم بیشتر راهنمائی کنند و پیشنهاد خود را ارائه بدهند.

چند مورد از حداقل‌هائی که لازم است را خدمت شما می‌نویسم. سایت آقای قائد بسیار پربار است و ایشان خیلی از نوشته‌ها و بعضاً بخشهائی از کتابهای خودشان را به شکل تکست و یا پی‌دی‌اف در سایت گذاشته‌اند. انتظار داریم این مطالب به سایت جدید منتقل شود. زبان فارسی در طراحی جدید کاملاً پشتیبانی شود. طبیعتاً انتظار داریم امکانات فعلی سایت که در یک محیط قدیمی طراحی شده است، در محیط مدرن جدید هم وجود داشته باشد.

آدرس و طرح فعلی سایت :

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

این تصویری از "افتضاح قرن" است که بی‌بی‌سی منتشر کرده است. تصویر ربطی به فلسطین اشغالی ندارد، باید آن را "ترامپکده" نامید. وقتی نقشه مسخره ترامپکده را می‌بینیم، با یک سؤال مواجه می‌شویم.

حال که قلم دست ترامپ و نتانیاهو و جرد کوشنر است، چطور نتوانسته‌اند نوار غزه را اندکی به سمت داخل هُل بدهند تا ارتباط ترامپکده با جهان خارج و مخصوصاً آبهای آزاد کُلّهم قطع شود؟ ترامپکده را از اردن جدا کرده‌اند، مرز هوائی برای آن نگذاشته‌اند، اما نتوانسته‌اند امر بسیار بسیار مهمتر یعنی دسترسی به آبهای آزاد را از مردم فلسطین بگیرند. چرا؟

ممکن است کسانی این جوابها را بدهند. طراحان ترامپکده، هنوز بلندترین قله وقاحت و زورگوئی را فتح نکرده‌اند. هنوز مدعیان "قدس" با فرقه‌گرائی خود کاملاً موفق نشده‌اند آرمان فلسطین را نزد وجدانهای بیدار منطقه و جهان به حاشیه ببرند. هنوز رهبران کشورهای عربی مثل سعودی و امارات و بحرین و مصر اندکی ترس و شرم و حیا از مردم خود دارند.

اما من فکر می‌کنم جواب اصلی اینجاست : کور خوانده‌اند، فلسطین زنده است و زنده خواهد ماند.

آنچه نقاشی کرده‌اند، فعلاً با زور و قدرت و کشتار عملی شده است، اما باید توجه داشت که فلسطین هم مثل هر کشور دیگری فضاهای خالی از جمعیت دارد. برای این مناطق می‌توان نقشه کشید و لشگر سرکوبگر اعزام کرد و شهرک‌هائی از مهاجرین وارداتی ساخت، اما در وجب به وجب غزه فلسطینی ساکن است. جرات نکرده‌اند حتی در نقاشی خود هم به آن دست بزنند.

این یعنی فلسطینی زنده است، این یعنی فلسطین زنده خواهد ماند، این یعنی طراحان ترامپکده کور خوانده‌اند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

اوهوووی! کشور همسایه ما افعانستان دو زبان رسمی سراسری و چند زبان رسمی منطقه‌ای دارد. در کابینه فعلی افغانستان پنج وزیر شیعه حضور دارد که یکی از آنها شیعه اسماعیلی است. تو که بیشترین رای را از بلوچ‌ها گرفتی، اول یک استاندار اهل سُنّت برای یک استان سُنّی‌مذهب نصب بکن، بعد به افغانستان طعنه بزن.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

فلسطینی باید به اندازه قصاب قاشقچی از شخصیت و استقلال نظر بی‌بهره باشد، تا به طرحی رضایت بدهد که مطلوب نژادپرست کودک‌کشی مثل بنیامین نتانیاهوست.

البته امثال ترامپ و نتانیاهو حق دارند خودشان ببرند و خودشان بدوزند و سرنوشت فلسطین را به دست پسرکی به نام جرد کوشنر بسپارند، فعلاً ایام به کامشان است.

سالهاست در این منطقه فرقه‌گرائی ویرانگر مذهبی همه چیز به را نام قدس و به کام اشغالگران قدس تمام کرده است. اما این دوران هم خواهد گذشت، آرمان فلسطین همواره نزد آزادگان و عدالت‌طلبان جهان زنده خواهد ماند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

جعبه سیاه

تحویل ندادن جعبه سیاه هواپیمای اوکراینی، ابر سیاه دیگری بر رابطه ایران با چند کشور دیگر افکنده است. این مشکل البته دلایل سیاسی دارد، و چون هواپیما با موشک سپاه سرنگون شده است، ممکن است دلایل نظامی هم داشته باشد. البته موضوع این نوشته چیز دیگری نیست.

وقتی اتفاقی برای هر هواپیمائی در هر گوشه‌ای از جهان می‌افتد، بعضاً پیدا کردن جعبه سیاه به معضلی تبدیل می‌شود. در مواردی مثل آن هواپیمای معروف مالزیائی، نه تنها جعیه سیاه، بلکه کل هواپیما نیست و نابود می‌شود و اسرار سقوط پنهان می‌ماند.

به راستی! این جعبه سیاه چیست؟ وجود چنین ابزار فیزیکی آن هم در چنین عصری چه ضرورتی دارد؟ مگر در دهه چهل قرن بیستم میلادی هستیم؟

هواپیما از لحظه‌ای که آماده پرواز می‌شود، تا لحظه‌ای که می‌نشیند و به محل پارکیبگ خود می‌رود، همواره در معرض دید دهها ماهواره است. می‌توان همه اطلاعات هواپیما را، با بهترین کیفیت و بالاترین امنیت، به شکل آنلاین، به مرکزی منتقل و در آنجا ذخیره کرد. حتی می‌توان با چندین دوربین در داخل کابین هواپیما، همه شرایط را با بالاترین کیفیت ضبط و بلافاصله به همان مرکز مخابره کرد.

وقتی هواپیما سقوط می‌کند، تا زمانی که رمقی برای سیستم‌های الکترونیکی آن باقی می‌ماند، جعبه سیاه همه مکالمات و همه اطلاعات هواپیما را ضبط می‌کند. چرا همین همین اطلاعات ضمن ضبط در جعبه سیاه به صورت آنلاین به مرکزی مطمئن هم فرستاد نمی‌شود؟ امروز با اینترنت معمولی می‌توان از هزاران کیلومتر دورتر خانه‌ای و یا وسیله‌ای را کنترل کرد. با اینترنت معمولی می‌توان در پنچ قاره جهان ویدیو کنفرانس برگزار کرد.

در عصر اطلاعات و اینترنت و ماهواره‌های بسیار پیشرفته، وقتی یک هواپیما دچا سانحه می‌شود، آن هم هواپیمائی که با بالاترین تکنولوژی روز طراحی شده است، باید مثل دوران جنگ دوم جهانی دنبال قطعاتی گشت تا فهمید چه اتفاقی افتاده است. عجیب نیست؟

شاید این موضوع برای هواپیماهای نظامی دلایل امنیتی داشته باشد، اما هواپیمای مسافربری تقریباً حاوی هیچ اطلاعات محرمانه‌ای از منظر پرواز نیست. همین الان در سایتهای هواپیمائی می‌توان با اینترنت معمولی همه پروازها در سطح کره زمین را دید. حتی اگر  فرض بکنیم هوایپمای مسافربری هم حاوی اطلاعات محرمانه است، می‌توان با بالاترین امنیت اطلاعات دقیق پرواز را به صورت آنلاین مخابره و در جایی بسیار مطمئن ذخیره کرد.

برای یک ناظر کنجکاو و معمولی، در صنعت هواپیمائی از این دست مسائل عجیب زیاد است. بیش از سی سال است که مبایل در جهان فراگیر شده است. اما همه شرکتهای هواپیمائی مدام به مسافران تذکر می‌دهند مبایل های خود را خاموش کنید تا در سیستم ناوبری هواپیما اختلالی ایجاد نشود.

جل الخالق! سیستم ناوبری یکی از پیشرفته‌ترین تولیدات صنعتی جهان را می‌توان با خاموش نکردن مبایل دچار اختلال کرد. خنده‌دار نیست؟

خیلی کنجکاوم جواب فنی و دقیق این سؤالها را بدانم. اما در همین مدت مسائلی را متوجه شدم که با شما در میان می‌گذارم و در کامنت اول هم گریزی به صحرای علائق و نگرانی‌های زبانی خودم می‌زنم.

یک واقعیت در صنعت هواپیمائی وجود دارد. سیستم‌های ناوبری این صنعت مبتنی بر پروتکل‌های بسیار بسیار قدیمی است. این پروتکل ها تقریباً هیچ تناسبی با دستاوردهای شگرف تکنولوژی در سی چهل سال اخیر ندارد، و کمابیش متعلق به زمانی است که سوزبان‌ها نقش حیاتی در حرکت امن قطارها داشتند. یک سوزبان در مبداً میله‌ای را به رئیس قطار تحویل می‌داد و سوزبانهای بعدی در ایستگاه بعدی تا میله را دریافت نمی‌کردند، مسیر قطار آزاد نمی‌شد.

پس چرا در این پروتکل‌های بسیار قدیمی بازنگری نمی‌کنند؟ بر خلاف تصور معمول، این کار به قدری دشوار است که شاید دهها سال دیگر هم مدرن‌سازی آن طول بکشد. 

سیستم هدایت هواپیماها از زمان برخاستن تا نشستن، فقط مبتنی بر تکنولوژی نیست تا بتوان ظرف مدت کوتاهی ابزارهای قدیمی را با ابزارهای بسیار مدرن جایگزین کرد. به عبارت دیگر این پروتکل‌ها فقط روی سخت‌افزارها اجرا نمی‌شود، بخشهای نرم‌افزاری و انسانی بسیار زیادی هم دارد. هزاران هزار نفر در سراسر جهان درگیر چند و چون این پروتکل‌های  قدیمی هستند. نه می‌توان این آدمها را ظرف 24 ساعت با نیروهای جدید جایگزین کرد، و نه نمی‌توان هزاران هزار پرواز جهان را مثلاً برای دو ماه متوقف کرد تا این کارشناسان با سیستم های جدید آشنا شوند و دوباره بر سر کار خود برگردند. تازه! در این صورت هم تضمینی نیست که سیستم جدید در عمل و زیر بار ترافیک هزاران پرواز بدون اشتباه کار کند.

مسئله از این هم غم انگیزتر است. حتی نمی‌توان به راحتی در گوشه‌ای از جهان یک سیستم جدید و مدرن را به طور مستقل و مثلاً برای یکی دو سال آزمایش کرد. این پروازها  و خطوط آنها کاملاً به هم مرتبط است و نمی‌توان ریسک کرد. در این خصوص کنترلها چنان دقیق است که کادر پرواز حتی نمی‌توانند به زبانی غیر از انگلیسی با مراکز کنترلی مکالمه کنند. یک خلبان تُرک در صورت تمایل فقط اجازه دارد به تُرکی سلام علیک کوتاهی با کارمندان برج مراقبت فرودگاه استانبول  داشته باشد، بقیه مکالمات ضرورتاً و باید به انگلیسی باشد.

هیچ بعید نیست که اهمیت و ضرورت جعبه سیاه، و یا تاثیر مخرب سیگنالهای گوشی مبایل، ریشه در همین پروتکل‌های بسیار قدیمی داشته باشد. شاید همین پروتکل‌ها باعث می‌شوند که طراحان هواپیما قادر نباشند از هر طیف فرکانسی و یا هر نوع ارتباط جدید مخابراتی به راحتی استفاده کنند.

لطفاً کامنت اول را فقط تُرک‌ها بخوانند.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

کامنت اول :

دوستان عزیز من خیلی خوب می‌دانند که بزرگترین دغدغه من برای آینده زبان تُرکی در ایران، خطر تاجیکستانیزه شدن این زبان است. شدیداً واهمه دارم همان بلائی که در تاجیکستان بر سر زبان فارسی آمده است، در ایران هم بر سر زبان تُرکی بیاید. بدون رودربایستی هم بارها عرض کردم که آموزش ندادن زبان تُرکی را در ایران، به آموزشی که منجر به تاجیکستانیزه شدن این زبان بشود، ترجیح می‌دهم. ترجیح می‌دهم میلیونها تُرک ایرانی همچنان بدون سواد تُرکی باقی بمانند، اما به سبک زبان فارسی در تاجیکستان باسواد نشوند. بارها نوشته‌ام که بر خلاف تبلیغات گسترده ایرانشهری‌ها، سعدی و حافظ و فردوسی و پیشینه درخشان زبان فارسی هم نمی‌تواند هیچ نقشی در نجات تاجیکستان داشته باشد.

از منظری دیگر، همین سیستم‌های بسیار قدیمی هواپیما هم شاهدی بر این مدعاست. به هر حال تُرک‌های ایران در آینده هیچ چاره‌ای جز مهندسی زبان تُرکی و مخصوصاً الفبای آن نخواهند داشت. به دلایلی که نوشتم، هیچ پکیج کاملاً آماده‌ای در بیرون وجود ندارد که جوابگوی همه سؤالات و دشواری‌ها زبانی ما باشد. اگر در روند این مهندسی‌ها اشتباهات زیادی صورت بگیرد، و یا مثل جمهوری آذربایجان کسانی به راه خطای "آذربایجانجا" بروند، تاوان آن بسیار سنگین خواهد بود. زبان از جنس یک مقوله سخت‌افزاری نیست که بتوان آن را با ابزارهای جدید و مدرن جایگزین کرد. زبان یک مقوله نرم‌افزاری و انسانی است. هر گونه تغییر در آن، هزینه‌های بسیار گزافی دارد.

لطفاً لینک ریپلای اول و دوم همین کامنت را هم ملاحظه بفرمائید.

 

***

 

گمانه‌زنی در خصوص خطبه‌های جمعه 27 دی ماه زیاد است. باید هم اینطور باشد، چون بدون هیچ تردیدی این خطبه‌ها بسیار مهم خواهد بود.

بعد از دی ماه 96 و به فاصله کمتر از دو سال، در آبان 98 اعتراضات بسیار گسترده و سراسری در ایران  صورت گرفت. پیامد این اعتراضات فاجعه‌بار بود و به کشتار بسیار سریع صدها ایرانی در اقصی نقاط کشور انجامید. بعد از آن، حادثه فرودگاه بغداد پیش آمد که ضربه هولناکی بود. سرنگونی هواپیمای اوکراینی، مراسم در پی این حادثه را به کلی تحت‌الشعاع قرار داد. به فاصله کمتر از دو ماه، اعتراضات دی ماه 98 شروع شد که آشکارا حاوی شعارهای ساختارشکنانه بود. شرایط عراق به تنهائی گواهی بر اضمحلال نگرش امپراتوری مذهبی است. قرار بود نیروهای این امپراتوری در شرایط دشوار به داد حضرات برسند. وضعیت ویرانگر اقتصادی کشور هم ناگفته پیداست چگونه است. نظام هرگز چنین دشواری‌های پی در پی و کمرشکن را تجربه نکرده بود.

با نظر داشت جمیع این موارد، به نظر من در خطبه‌های 27 دی ماه 98، به شکل کمابیش غیررسمی شرایط فوق‌العاده اعلام خواهد شد. به همه معترضان هم، از هر طیفی و صنفی و طبقه‌ای، گفته خواهد شد مسئولیت هر نوع سرپیچی از این شرایط متوجه آنهاست.

اگر کامنت می‌گذارید، لطفاً کامنت اول را ملاحظه بفرمائید.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

با سپاس از کامنت شما، لطفاً و حتماً با نظرداشت جمیع جهات و انبوه خطوط قرمز نوشته و نانوشته کامنت را مرقوم بفرمائید و لطفاً از کسی هم نام نبرید. 

 

***

 

طرح دو سؤال

اوهوی حسام‌الدین آشنا! لابد خودت را هنوز و اندکی به موازین شرف و انسانیت پایبند می‌دانی، گفته‌اند حتی فرض محال هم محال نیست و فرض می‌کنیم همینطور باشد. با این فرض نباید تو را یک عطاالله مهاجرانی ششدانگ فرض کرد. با این حساب! آیا همچنان و عطاالله مهاجرانی‌وار و بی‌هیچ خجالتی به توئیت کردن ادامه خواهی داد؟ صحبت از استفعاء و این حرفها نیست ها! چون چنین امری با آن "فرض اندک" قابل تحقق نیست و ما هم چنین انتظاری از امثال تو نداریم.

اگر همان فرض اندک هم صادق نیست و "سطح فرهنگ" این آَشنا با آن وزیر فرهنگ آشنا پهلو می‌زند،  لابد پرزیدنت دانس (دکترالحقوق نوسرهنک) این اندازه اختیار داد که به این یارو تشری بزند و بگوید دست‌کم تو یکی این قدر زر نزن. این کار را خواهد کرد؟ و یا رکورد احمدی‌نژاد جابجا خواهد شد؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

هلال‌چی‌ها و متحدان آنها

بالاخره مراسم تمام شد، چنان غرق آن شدند که دهها قربانی کرمان و سقوط هواپیما هم تغییری در برنامه‌هایشان نداد. در هر حال حکومت از این کارها هیچ طرفی نخواهد بست، چون قرار نیست فقط به ترامپ جواب بدهد. از معدود زبانهائی که حکومت پیام آن را خوب دریافت می‌کند، زبان ترامپ است. شاید از این فرصت و اعتماد به نفس در پی آن بهره بیرند و به توافقی با ترامپ برسند.

آنچه اهمیت دارد، جوابی است که حکومت باید به معترضان آبان 98 و خانواده‌های صدها ایرانی پرپر شده بدهد. هفته‌ای یک بار هم چنین مراسمی داشته باشند، دردی از دردهای انباشته و واقعی جامعه درمان نخواهد شد، هزینه‌های کلان چنین مراسمی به آن اضافه هم خواهد شد.

اما فراتر از آنچه حکومت و معترضان به دنبال آن هستند، باید در چنین مراسمی واقعیت را با چشم باز دید و به تحلیل آن نشست. واقعیت این است که ایران در بدنه جامعه کم مسعود بهنود ندارد، کم اردشیر زاهدی ندارد، کم حمزه غالبی ندارد، کم زالوزاده‌هائی از جنس توله فرماندار اسبق مهاباد ندارد.

واقعیت را باید با چشم باز دید، تا بتوان تصویر روشن‌تری از آینده داشت. از تورنتو تا لندن و از تهران تا کرمان کشور ما انبوهی هلال‌چی و آریائی‌چی تمامیت‌خواه دارد که مدام به همدیگر پاس گُل می‌دهند. آریائی‌چی‌ها نه تنها از بابت سوریه شرمسار نیستند، بلکه پا به پای هلال‌چی‌ها به آن افتخار هم می‌کنند. این مراسم به وضوح نشان داد آریائی‌چی‌ها حاضرند سایر خطاهای حکومت را به خاطر کارنامه سوریه ببخشند و حتی تحسین بکنند.

هلال‌چی و آریائی‌چی دو روی یک سکه است. مصلحت ایجاب کند، هلال‌چی ایران را پر از پاسارگاد می‌کند. آریائی‌چی هم پای روضه‌ای می‌نشنید که از عمو حسن و عمو بشار و عمو عبدالمالک درخواست انتقام دارد.

در ضمن دم خروس یهودی‌ستیزی خیلی‌ها در چنین جاهائی بیرون می‌زند. لابد باید منتظر ماند تا ثابت شود اصل و نسب بشار اسد هم یهودی است تا صدائی از "اهل شرف" در بیاید.

شخصاً تا همین دیروز فکر می‌کردم مهندس لطف‌الله میثمی و دکتر سروش دغدغه دین و عدالت و انسانیت و معنویت دارند و لابد فاجعه سوریه مهمترین درد آنهاست. هنوز هم از صمیم قلب این دو شخصیت را دوست دارم. اما به نظر می‌رسد چندان فرق ماهوی با مهدی خزعلی نداشته‌اند. شاید هم در عالم واقع فقط یک هلال‌چی خجالتی بودند که در پی همین اتفاقات طاقت از کف نهادند و خود واقعی را نشان دادند.

احمد زیدآبادی همچنان و شرافتمندانه پای درد فلسطین نشسته است. اما امروز دلم می‌خواهد از او بپرسم آخر ای انسان نازنین، کجا و در کدام جنگ بنیامین نتانیاهو و آویگدور لیبرمن و آریل شارون و مناخیم بگین مرتکب چنیم جنایاتی علیه فلسطینی‌ها شدند که بشار بشکه بر سر ملت بدبخت سوریه آورد؟

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

کامنت اول،

No Comment

برای مشاهده مطلب «اینجا» کلیک کنید

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

"سال نوی میلادی را به هموطنان مسیحی تبریک عرض می‌کنم"

همین یک جمله و همین تبریک که بسیار هم متداول است، و حتی ایرانیان مقیم خارج از کشور هم به کار می‌برند، به تنهائی گواهی بر انزوای عمیق ما ایرانی‌هاست. حقیقتاً بیرون زمان ایستاده‌ایم.

جهان امروز عموماً متاثر از ارزشها و نمادهای غربی است. تقویم رسمی اغلب کشورهای جهان هم تقویم غربی است. به جز افغانستان، سال نو و تقویم رسمی همسایه‌های ایران هم تقویم غربی است، حتی در بعضی کشورهای اسلامی تعطیلات آخر هفته هم شنبه و یکشنبه است. آنوقت در ایران سال نو را به هموطنان مسیحی تبریک می‌گوئیم، هموطنانی که سال نو واقعی آنها هم عملاً نوروز است.

مردمی که در هر ژانویه این اندازه هوای هموطن مسیحی خود را دارند، دست‌کم باید اندکی از بخش مذهبی سال میلادی مطابق باورهای آنها خبر داشته باشند، اما مطابق روایت کلیساهای غربی به هموطن آشوری پیرو کلیسای شرق آشور خود کریسمس را تبریک می‌گویند. کمابیش مثل این می‌ماند که کسی به اهالی قندهار عید غدیر را تبریک بگوید.

پُست و کامنت‌ها در فیس‌بوک

 

***

 

 

 


ارسال یک نظر